آناکسیمندر ، تاریخ ، آثار و علائق ، بی کران به مثابه اصل ، اضداد ، معنای آپایرون ، آپایرون الهی ، پیدایش خدایان و پیدایش جهان ، منشاء حیات حیوانی و انسانی ، کائنات جو ، آناکسیمنس ، هوا به مثابه آرخه ، فرض های نا خودآگاه ، تبیین تغییر ، فرض های نا خود آگاه تبیین تغییر ، هوا و حیات و الوهیت ، پیدایش خدایان ، و پیدایش جهان ، کائنات
William Keith Chambers Guthrie was a Scottish classical scholar, best known for his History of Greek Philosophy, published in six volumes between 1962 and his death.
در جلد قبلی ، به اندیشه و آراء تالس ملطی پرداخته شد، نخستین دانشمند و فیلسوف تاریخ. تالس، شاگردش آناکسیمندر و شاگرد آناکسیمندر، آناکسیمنس، هر سه ملطی بودند و به خاطر ویژگی مشترک عقاید آنها، آنان را تحت عنوان فیلسوفان اولیه ملطی طبقهبندی میکنند. این کتاب بررسی اندیشهی آناکسیمندر و آناکسیمنس را به خود اختصاص داده است. ملطیان جز نخستین فلاسفهی طبیعیای بودند که در پی پاسخ به سوالات مشترکی بودند: اصل و مبدا جهان چیست؟ جهان چگونه به وجود آمده است؟ ساختار کیهان چگونه است؟ تغییرات (روز و شب، فصول، تولد و مرگ) چگونه اتفاق میافتند؟
آناکسیمندر
پیش از این، تالس نیمی متاثر از زیباییشناختی اساطیر مصری و بابلی و نیمی متاثر از مشاهده و استدلال، آب را به عنوان عنصر اولیه معرفی کرده بود. این نظریهی او علاوه بر آنکه سرآغازی بر فلسفه و علم محسوب میشود (جانشینی علل طبیعی به جای علل اسطورهشناختی)، از این جهت حائز اهمیت است که صریحا جستجوی وحدت در پس کثرت پدیدارها را نشان میدهد. پس از او، آناکسیمندر اما گامی اساسی و مهم به جلو برداشت و آپایرون، به معنی بیکران، را به عنوان آرخه (عنصر اولی، اصل) معرفی کرد. آپایرونِ آناکسیمندر از آب تالس بسیار پیشرفتهتر و پیچیدهتر بود: تودهای کروی و نامتناهی (از لحاظ تسلسل)، ابدی و ازلی و شامل تمام اضداد. او پیدایش کیهان و هرچه در آن است و تکوین و نابودی آب را با همین فرض نخستین تبیین کرد، هرچند در بعضی قسمتها، مثلا در خصوص پایان جهان به بنبست میخورد.
او جهان را در آغاز کروی شکل (تخممرغی) دانست، اعلام کرد که پیدایش حیات از آب صورت گرفته و از همه عجیبتر، گفت آدمیزاد در ابتدا از موجودی غیر از انسان پدید آمده است ( هرچند تفسیر او با تکامل داروینی تا حد زیادی متفاوت بود). او نظریهای هم دربارهی جهانهای بیشمار دارد که به علت کاستی منابع، نمیتوان دقیقا گفت این جهانها موازیاند یا از در توالی زمانی قرار دارند.
آناکسیمنس
شاگرد آناکسیمندر بود، او برخلاف استاد خود، عنصری متعین "هوا" را به عنوان آرخه در نظر گرفت. کاپلستون در جلد نخست تاریخ فلسفهی خود این نظریهی او را نسبت به آپایرون گامی به عقب مینامند. گاتری با پسرفت نامیدن نظریهی آناکسیمنس مخالف است و میگوید باید در نظریهی او را در کانسپت خاص خودش بررسی کرد، اینکه ملطیان متقدم (تالس و آناکسیمندر) گرچه نظریههای علمی شگفتانگیزی ارائه داده بودند، اما بسیاری از آنها ریشه در اساطیر داشت یا از ملل دیگر وام گرفته شده بود. به عنوان مثال پیشگویی خورشیدگرفتگی معروفی که به تالس نسبت میدهند یا این نظریه معروف که ماه نورش را از خورشید میگیرد، مواردی از این دست است (تالسی که به مسطح بودن زمین باور داشت چگونه علم لازم برای پیشبینی کردن زمان خورشید گرفتگی را داشته؟ یا با چه استدلال علمیای به این نتیجه رسیده که روشنایی ماه بازتاب نور خورشید است؟)
آناکسیمنس هم در پیشبرد اندیشهی یونانی سهم خود را ادا میکند. نخست آنکه او تمام تلاش خود را برای تبیین پیدایش جهان و عناصر از عنصر اولی میکند و در این راستا به نتیجهی مهمی میرسد: او فرآیند انبساط و انقباض را برای تبیین جهانشناسی خود به کار میبرد. یعنی در آغاز هوا منقبض میشود و آب و خاک تشکیل میشود و سپس هوا منبسط شده و آتش شکل میگیرد. این نظریه شاید بیش از حد سادهانگارانه به نظر برسد، اما استدلال علمی شگفتآوری در پشت آن قرار دارد: نسبت دادن تفاوتهای کیفی به منشا مشترکی در تفاوتهای کمی (مطرح کردن معیاری کمی برای تببین تفاوتهای کیفی). در نظر او تنها راه حفظ وحدت جوهر نخستین این بود که بگوید همهی گوناگونیهای جهان از حضور بیشتر یا کمتر عنصر اولیه سرچشمه میگیرد.
در ثانی، او نخستین کسی بود که کلمهی ایثر را به کار برد: هوا در نهایت خلوص خود، که نامریی است و تمام فضای تاریک اطراف اجرام آسمانی و آتشها را پوشانده است، چیزی که در اساطیر "تاریکی مقدس" نامیده شده بود. باور به وجود آیثر در آسمانها تا قرون وسطی ادامه پیدا کرد و دستیابی به آن در کیمیاگری نقش محوری را ایفا میکرد
در نهایت آنکه ملطیان هیچ علتالعلی برای حرکت و خلقت قائل نبودند و ماده را به نوعی زنده و دارای حیات میدانستند که خود قدرت حرت، هدایتگری و سامانبخشی به امور را دارد. فلاسفهی طبیعی که ملطیان پیشگام آنان بودند طبعیت را به مثابهی نخستین علت عمل کننده به طریق کاملا مکانیکی و غیرغایت شناختی تبیین میکردند و طرح هوشمندانهی کیهان را امری فرعی و ثانوی میدانستند: بزرگترین و برترین چیزها حاصل کار طبعیت و بخت است. تفکری که سالیان بعد با قائل شدن تضاد میان طبعیت و قانون توسط سوفیستها نقش عمدهای را در ادلهی آنان در جدال با افلاطون ایفا کرد
بخشهایی از کتاب بسیار فنی میشود و حوصلهسربر. به عنوان مثال، زمانی که باوسواس ویژهای عباراتی به یونانی از منابع مختلف آورده و مقایسه میشوند. در مورادی نیز سعی فراوان میشود که برای کامل کردن پارههای جامانده از آناکسیمندر، تصویری کامل پیشنهاد شود. از آنجا که خود ایده گیرا نیست (دستکم برای من)، تلاش ناظر بر تکمیل آن هم خستهکننده میشد. من این مشکل را تقریباً فقط با بخشهای مربوط به آناکسیمندر داشتم.
نیرنگ آناکسیمندر آناکسیمندر میگوید عنصر و مبدا نخسیتن هر چیز آپیرون (شاید بتوان گفت بیکران و نامتعین) است. پس از وی، آناکسیمنس، میگوید این عنصر هواست. میگویند آناکسیمنس پس رفته، چون تالس هم معتقد بوده عنصر اصلی آب است، در حالی که هیچ کدام از عناصر چهارگانه نمیتواند اصلی باشد، چون با هم ضدیت دارند یا به هم نفوذ خواهند کرد، و از این رو آناکسیمندر جایگاه برتری داشته که به آپیرون متوسل شده. اتفاقاً به همین دلیل آناکسیمندر برای من جذاب نبود، چون از چیزی حرف میزد که صرفاً رازآلود بود، گرچه ظاهراً نفوذناپذیر بود. به قول گاتری:
آناگسیماندر در اطلاق دستور عمل قدیمی «همه چیز از یک امر واحد به وجود میآیند» ، تقریباً نیرنگ کرده است.
در حقیقت عنصر نخسیتن (آرخهی) آناکسیمندر واحد نیست، مرکب است که چیزهای دیگر میتوانند از آن جدا شوند. از طرفی آناکسیمنس برای تبدیل هوا به سه عنصر باقیمانده، طرح و توجیه داشت.
پینوشت: این جلد و جلد اول این مجموعه، دو منبع اصلی قسمت سوم پادکست دیدن خواهند بود.