Jump to ratings and reviews
Rate this book

تاریخ فلسفه یونان #8

آناکساگوراس، آرخلائوس، دیوگنس آپولونیائی

Rate this book
آناکساگوراس ، مسئله صیرورت ، عقل ، نظریه ماده ، پیدایش جهان ، جهان و ستاره شناسی ، زمین و دریا ، کائنات ، جهان واحد یا جهان های بسیار ، منشاء و ماهیت چیزهای زنده ، ادراک حسی ، نظریه معرفت ، آرخلائوس ، فلسفه در نیمه دوم صده پنجم ، دیوگنس آپولونیائی ، هوا به مثابه آرخه طبیعت و حیات ، هوا عاقل و الهی است ، نظریه های فیزیکی ، حیات و اندیشه و احساس ، فیزیولوژی

204 pages, Paperback

First published January 1, 1962

15 people want to read

About the author

W.K.C. Guthrie

72 books51 followers
William Keith Chambers Guthrie was a Scottish classical scholar, best known for his History of Greek Philosophy, published in six volumes between 1962 and his death.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (25%)
4 stars
1 (12%)
3 stars
4 (50%)
2 stars
1 (12%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for KamRun .
398 reviews1,623 followers
February 2, 2018
نویسنده در این جلد از مجموعه‌ی تاریخ فلسفه یونان به وارثان مکتب ملطی و همچنین آخرین پیروان این نهضه پرداخته است. آراء و نظریات هر کدام از این سه متفکر به دلیلی حائز اهمیت است که در ادامه اشاره‌ای مختصر به این دلایل می‌کنم

آناکساگوراس
او در بیست سالگی یکی از سربازان پیاده‌نظام ارتش خشایارشا بوده و تابعیتی ایرانی داشته. او را پایه‌گذار سنت پژوهش آزاد، فارغ از عقاید و علایق دینی نامیده‌اند. مخالفت او با خرافه‌گرایی در حدی بود که او را به اتهام کفر و بی‌دینی محاکمه و تبعید کردند. او آرزو کرده بود که در زمان مرگش، به کودکان تعطیلی بدهند. او نمونه‌ی یک سکولار تمام عیار عقلانی بود. تا پیش از آناکساگوراس و پارمنیدس، عقل را در محاصره‌ی جوهری الهی قرار می‌دانند. به تلاش این دو بود که عقل بر خلاف جوهر الهی، کاملا از ماده جدا گشت و بعدها افلاطون و ارسطو همین را بنیان آراء خود قرار دادند و عقل را علت نهایی نظم و ترتیب در جهان مادی و به عنوان چیزی مستقل از آن اعلام کردند
آناکساگوراس از از لحاظ آراء به جهت رجعت به گذشته و در نظر گفتن هوا به مثابه‌ی آرخه وارث فکری آناکسیمنس محسوب می‌شود. با این حال او در نظریه‌های خود از اکثر متفکرین معاصر و پیش از خود بهره برده است. به عنوان مثال او مانند فیلسوف معاصر خود امپدکلس، نظریه‌ی انکار خلاء پارمندیس و فناناپذیری ماده را پذیرفت. با توجه به پذیرش فناناپذیری ماده، او صیرورت را بدین شیوه تبیین کرد که هیچ چیز پدید نمی‌آید و نابود نمی‌گردد، بلکه ماده تنها دچار آمیزش و جدایی می‌گردد. چیزی را که انسان تباهی نامیده همان جدایی عناصر است و چیزی که زایش، همان ایجاد پیوند میان عناصر. در واقع 4 عنصر جوهری و بسیط فناناپذیر و بدون تغییرند و تمام چیزهای مرکبی که از این عناصر حاصل شده تغییرپذیر و فناپذیر
اما این‌ها آراء جدید و اصیلی نیستند. اصالت فلسفه‌ی او و گام مهمی که در پیشبرد تفکر فلسفی دوران خود برداشت چیز دیگری‌ست. او با معرفی عقل به عنوان نیروی محرکه‌ی همه چیز، عقلی را به عنوان علت و عامل از خود ماده جداست و به این طریق ضربه‌ی سختی بر ماده‌زنده‌انگاری رایج در دوران خود وارد آورد

عقل مورد نظر آناکساگوراس کاملا غیرمادی بود، اما با توجه به محدودیت زبان، آناکساگوراس لغات و واژه‌های مناسب را در اختیار نداشت و بیشتر از توصیف و تعاریف سلبی و اینکه روحی چه چیزهایی نیست و چه ویژگی‌هایی ندارد استفاده کرد
سقراط نخست با مطالعه‌ی آراء آناکساگوراس و مشاهده‌ی نقش عقل به عنوان عامل محوری، مجذوب عقاید او می‌شود. اما این علاقه دوامی ندارد. سقراط که اساس عقایدی دینی داشت خواهان تببین غایت شناسانه‌ی هستی بود، حال آنکه تبیین آناکساگوراس کاملا غیردینی و مکانیکی است. آناکساگوراس عقل را مثابه‌ی علت مادی امور به کار می‌گیرد، نه علت غایی. در اندیشه‌ی آناکساگوراس عقب تنها علت نخستین است و بقیه امور به وسیله‌ی کنش‌های مکانیکی ادامه می‌یابد و اداره می‌گردد. ارسطو در نقد این جنبه از تفکر او می‌گوید» آناکساگوراس عقل را به مثابه‌ی ابزاری مکانیکی برای ساختن جهان به کار می‌برد. او تنها زمانی به عقل متوسل می‌شود که نمی‌دانست یک چیز به چه علت وجود دارد، اما در جاهای دیگر وقایع را با هرچیزی بجز عقل تبیین می‌کند

نظریه‌ی ماده‌ی او نیز درخودر توجه است و متفکران بعدی، تفسیر‌های گوناگون و گاها متضادی از این نظریه ارائه کردند، تنشی که تا امروز هم ادامه داشته است. او ذرات عناصر و جواهر اصلی را همگن می‌دانست و عقیده داشت یک جوهر طبیعی مانند طلا صرفا از اجزایی تشکیل شده که همانند کل و همانند یکدیگرند. اما در جایی دیگر این نکته را ذکر می‌کند که در هرچیزی از چیزهای دیگر هم وجود دارد و هر ماده‌ای از مواد دیگر بهره برده است، فقط میزان این بهره متفاوت است و ما اشیا را به واسطه‌ی ماده‌ی غالب می‌شناسیم. این موضوع که بنظر در تضاد با اصل اول او بنظر می‌رسد همان نقطه‌ی چالشی‌ست که پیش‌تر به آن اشاره کردم.
نکته‌ی جالب دیگر در مورد آناکساگوراس اینکه او به اصل اقسیم‌پذیری نامتناهی ماده باور داشت، اینکه ماده را می‌توان تا بی‌نهایت تقسیم کرد اما هیچ‌گاه به ذره‌ی بدون حجم و وزن نرسید (انکار اصل فیثاغوری). او در این نظریه به بینشی عمیق و بی‌نظیر از مفهوم بی‌نهایت رسید. او نتیجه گرفت که اگر تقسیم ماده را بتوان تا بی‌نهایت ادامه داد، پس ذرات ماده را هم می‌توان تا بی‌نهایت تقسیم کرد: بی‌نهایت در بی‌نهایت

آرخلائوس
او شاگر آناکساگوراس و استاد سقراط بوده. او را آخرین فیلسوف طبیعی دانسته‌اند و همیشه در طبقه‌بندی‌ها چنین عنوان می‌کنند که فلسفه‌ی طبیعی از تالس آغاز و به آرخلائوس ختم می‌شود. او بسیاری از نظریه‌های آناکساگوراس را پذیرفت و تنها در یک مورد از استاد خود فاصله گرفت: او جدایی کامل عقل از ماده را مورد تردید قرار داد و آئر مادی را خدا و پسوخه در نظر گفت، بازگشت به ماده‌زنده‌انگاری آناکسیمنس. اهمیت اراء آرخلائوس در این نهفته است که او دو رشتهی نظری را همزمان با هم پیش می‌برد: فلسفه‌ی طبیعت از یک سو و از سوی دیگر فلسفه‌ی اخلاق و جامعه‌شناسی. نقل قولی معروف در حوزه‌ی اخلاق از او برجای مانده است: درست و غلط فی‌النفسه و ذاتی نیست، بلکه این‌ها اصول قراردادی هستند. اخلاق و حقوق نیز موهبت‌های طبیعی نیستند و ارتباطی با فوزیس ندارند، بلکه این‌ها حاصل تجربیات انسان در طول زمان است که نام نوموس را به خود گرفته‌اند

دیوگنس
او بیشتر عقاید التقاطی داشت و به همین دلیل نظریه‌ی کاملا اصیل کمتر در آراء او به چشم می‌خورد. برجسته‌ترین نظریه‌ی او، عقایدش در باب ادراک است. در این حوزه او نخستین کسی‌ست که با صراحت میان سوژه و ابژه تفاوت قائل می‌شود و عمل ادراک را کاملا مستقل از سوژه و به وسیله‌ی قوه‌ی ادراک - که در اینجا غقل است - تبیین می‌کند
Profile Image for امیر لطیفی.
177 reviews209 followers
August 20, 2020
مثلِ تمامِ جلدهای دیگرِ این مجموعه، روان، روشن، مفصل، و روشنگر است. این مجموعه جدی‌ترین منبعِ فارسی برای مطالعه‌ی پیشاسقراطیان است.

آناکساگوراس اهل ایونیاست. او آموزگارِ استادِ سقراط است. وی اعتقاد دارد همه چیز از «بذرها» ساخته شده‌اند و «نوس» (عقل) بر هر چیزی حاکم است. در جهان‌شناسیِ نسبتاً سکولارِ آناکساگوراس، خبری از نیروهای الهی نیست. قسمت نهمِ پادکستِ دیدن با عنوانِ عقل و بذر به آناکساگوراس اختصاص دارد. از اینجا بشنوید.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.