از روز عرفه یا شاید قبل تر شروع به خواندن این کتاب کردم, ولی انگار یک نیروی بازدارنده جلوی خواندن کتاب را می گرفت. وقتی دلم زنگ می زد دست و دلم سمت کتاب نمی رفت و وقتی در فضای طاعت قرار می گرفت به کتاب میل پیدا می کرد.. تا حالا که درست وسط امتحان های مختلف و بدبختی های گوناگون تصمیم گرفتم تمامش کنم!
چقدر خوب و چقدر جالب..
قلم آوینی را نمی توانستم بدون صدایش تصور کنم، تک تک جملات را می خواند و من به این فکر می کردم که این آدم در دوران ما زندگی می کرده واقعا!...