مجموعه چهارده گفتار از کربلایی اسماعیل دولابی؛ کتابی مملوء از نکات بدیع که فقط می توان آن را خواند! فقط باید دانست که این کتب ها، منطقهالفراغ عقل و استدلال ند، شاید در برخی جاها اساساً غیردقیق هم باشند، ولی حقیقتا تعبیرهای این پیرمرد امّی، مهری است که بر دل هک می شود. آقای دولابی تا سال 81 در تهران زندگی کردند و نسخه اصیلی از عرفان در شهر هستند؛ به دنبال نسخههای بدیع دیگری از این نوع عرفان هستم که برخلاف آقای دولابی، قدری اجتماعیتر باشند، یعنی بتوانند تمثیلهای عرفای کلاسیک را در شهر بازسازی کنند.
در پارهای از کتاب «طوبای محبت»، که حاصل مجالس پند و وعظ محمداسماعیل دولابی است، میخوانیم:
گناه و عذاب وجود ندارد؛ خداوند اصلاً گناهی ننوشته است که بخواهد بیامرزد... عذاب را از کجا میآوری؟ از کجا میگویی عذاب هست؟! معنی عذاب این است که نیست، دائم نیست (دولابی، ۱۳۸۲: ۲/ ۱۸-۲۴). دنیا محلّ خنده است و اگر مردم عادت به گریه نداشتند محرّم و عاشورا هنگام عیش و عشرت بود (همان: ۲/ ۵۷). مرگ انسانها شهادت است و آدمی پس از مردن نیازمند غسل، کفن و نماز نمیباشد (همان: ۲/ ۱۷۰). نماز، روزه، خمس و زکات مخصوص کسانی است که به یقین نرسیدهاند و الّا اصل اقرارِ لا اله الّا الله است (همان: ۲/ ۱۲۳-۱۲۴).