ده پرسش از دیدگاه جامعهشناسی پرسشهایی ماندگار و همیشگی را، که از روزگاران کهن تا امروز برای همهی اندیشمندان وجود داشته و چنین مینماید که در آینده نیز همچنان وجود خواهد داشت، مطرح میکند: معنای انسانبودن چیست؟ چرا مردم در جامعه نابرابرند؟ آیا انسانها واقعاً آزادند؟ چرا تیرهبختی در جهان وجود دارد؟ و پرسشهای مهم دیگری دربارهی جامعهی انسانی که نویسندهی این کتاب آنها را از دیدگاهی جامعهشناختی بررسی میکند. در این کتاب، هم با رویکردهای جامعهشناسان کلاسیک و هم با تازهترین پژوهشهای جامعهشناسی امروز دربارهی مسائلی مانند نابرابری اجتماعی، قوممداری، دگرگونی اجتماعی و پیامدهای آن برای زندگی مردم، مفاهیم آزادی و دموکراسی، مسائل و مشکلات اجتماعی و عوامل پدیدآورندهی آنها و مسائل دیگری که جامعهشناسان دربارهی آنها میاندیشند و بحث میکنند آشنا میشویم. پروفسور شارون این مسائل و پرسشها و نیز مفاهیم دشوار جامعهشناسی را با دقت فراوان و به شیوهای روشن و دریافتنی برای خوانندگان کتاب بررسی، تحلیل و بیان کرده است.
راستش با خواندن این کتاب خیلی از رشتهای که دارم می خوانم خوشحال شدم. وقتهایی بود که حقیقتا به وجد میآمدم، یا از اینکه حس میکردم حقیقت را میگوید و این حقیقت چه تلخ است، ناراحت. اما در تمام مدتی که میخواندمش، لذت میبردم که چیزی که باید برای درس و امتحان بخوانم، اینقدر برایم دوست داشتی ست. نثر کتاب خیلی روان بود و هر کسی میتوانست، (و حتی بنظرم "باید" ) که بخواندش. چرا که از مسائلی صحبت میکند که همهی ما در زندگی هامان با آنها درگیریم. یا حداقل یک بار به آنها فکر کردهایم... برای لحظهای فکرمان را به خود مشغول کرده است... و به راستی دلم میخواهد که جزو کتابهای درسی دبیرستان میبود و همه مجبور به خواندنش بودند :دی
کتاب ده فصل و یک پیگفتار دارد که سعی میکند به این سوالات پاسخ دهد؛ یا حداقل در مورد آنها به بحث بپردازد: 1- جامعه شناسان چگونه جامعه را مطالعه میکنند؟ 2- معنای انسان بودن چیست؟ 3-چگونه جامعه به وجود میآید؟ 4- چرا مردم در جامعه نابرابرند؟ 5- چرا به آنچه میکنیم اعتقاد داریم؟ 6- آیا انسانها آزادند؟ 7- چرا همه نمیتوانند مانند ما باشند؟ 8- چرا تیره بختی در جهان وجود دارد؟ 9- آیا فرد به راستی دگرگونی ایجاد میکند؟ 10- آیا جامعه شناسی مهم است؟ پیگفتار: آیا باید درباره افراد به تعمیم بپردازیم؟ --- ریویوی دوم: راستش این بار از هیجانانگیزی کتاب کم شده بود، اما درکم از مسائلی که مطرح میکرد بیشتر شده بود و این باعث میشد که خوشحال شوم و بفهمم که مثل سیبزمینی نبودم در این مدتی که گذشت :)) :( و حقیقتاً و آروم آروم، یک چیزهایی یاد گرفتهام و درم درونی شدهاند، از تاریخ مطرح شدن موضوعات، چیزهایی میدونم و به جز جملات این کتاب، در باب این مسائل چیزهای دیگهای هم خوندهام! -- پ.ن: دوبار از این کتاب امتحان دادهام. بار اول نصف کتاب را خواندم و تقریباً همه سوالها از نصفهای بود که نخوانده بودم، بار دوم، از یازده فصل، ده فصل و نیم را خواندم و امتحان فقط سه سوال بود که یکیش از فصلی بود که نخوانده بودم! بنظرم این شانس من در امتحانات، جای تامل دارد!
وقتی اتفاقی رخ میدهد متوجه آن نیستیم، زمان میگذرد و ما در تلاشیم برای ندیدن، نشنیدن آن اتفاق. هنگامی به خود میآییم و متوجه خواهیم شد که در بطن اتفاق هستیم، غرق شده و دیگر دنبال نجاتدهنده نخواهیم گشت چون حال برای نجات بسیار دیر است. دردناکترین اتفاقها زمانی پایانی دلپذیر خواهند داشت که در بطن غرق شده باشیم و جز خود هیچکس توانایی نجات را نداشته باشد. ------------------------- با سلام. خوندن این کتاب دقیقا 3ماه طول کشید ولی سفر بسیار لذت بخشی برام بود و با موضوع خیلی ناآشنایی آشِنا شدم که هیچوقت فکر هم نمیکردم بخونمش. این کتاب همه جا همراه من بوده، در کار، در سفر، در اتاق، در کافه، در مهمونیهای حوصلهسر بر یا حوصلهسرنبر و باید بگم توی این 3ماه واقعا احساس میکردم عمیقا مغزم منتظر خوندن ادامهی مباحث این کتاب بود.
«این یک کتاب واقعگرا با تفکر انتقادی است.» چرا این جمله رو گذاشتم تو گیومه؟ چون میخوام همین اول بگم که ده پرسش درباره پاسخها نیست؛ دربارهی پرسشهاست. این کتاب قراره بهمون یاد بده که چطور به مسائل از دید جامعهشناسی و با عینک نقد نگاه کنیم. برای این کار هم ده پرسشی رو انتخاب کرده که احتمالا برای خیلی از مردم جهان سواله: 1) جامعهشناسان چگونه جامعه را مطالعه میکنند؟ 2) معنای انسان بودن چیست؟ 3) چگونه جامعه به وجود میآید؟ 4) چرا مردم در جامعه نابرابرند؟ 5) چرا به آنچه میکنیم اعتقاد داریم؟ 6) آیا انسانها واقعا آزادند؟ 7) چرا همه نمیتوانند مانند ما باشند؟ 8) چرا تیرهبختی در جهان وجود دارد؟ 9) آیا فرد به راستی دگرگونی ایجاد میکند؟ 10) آیا جامعهشناسی مهم است؟ این کتاب از اون کتابهای خوبیه که بعد از مطالعهش نگاهمون به جهان پیرامون و اعتقادات خودمون و دیگران متفاوت میشه. اگر تازه به دنیای کتابهای جامعهشناسی وارد شدید، اگر میخواید کتابی بخونید که زیادی سطحی یا خیلی تخصصی نباشه، اگر دوست دارید نگرشتون تغییر کنه، این کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم. علاوه بر متن، ترجمه و دستهبندی مطالب هم بسیار خوبه.
مدتها در آمریکا وجود طبقهی بالای ثروتمند یا طبقهی فقیر را انکار میکردند : "ما سرزمین فرصتهای برابر برای همه هستیم." باور کردن این سخن یعنی انکار اثرات نابرابری و چنین عقیدهای به حفظ نابرابری که عملا وجود دارد کمک میکند. تشخیص اینکه فرهنگ آمریکایی دقیقا شامل چیست آسان نیست اما کافی است اندیشههای بنیادی، ارزشها و اصول اخلاقی مهمی را که به آنها اعتقاد داریم برشماریم؛ خواهیم دید که آنها به حفظ نظام نابرابری موجود کمک میکنند: "فقرا در واقع نمیخواهند کار کنند (و بنابراین سراوار سرنوشتی هستند که دارند.) سرمایهداری با کمترین مقررات و مالیاتهای دولتی عادلانهترین و کاراترین نظام اقتصادی است. مردم حق دارند آنچه میتوانند ثروت به دست آورند و همهی آنچه را که به دست میآورند نگهدارند و همهِ آنچه را که دارند به فرزندانشان انتقال دهند. ممکن است ما جامعهای طبقاتی باشیم اما هر کسی فرصت آن را دارد که ثروتمند شود. مردم به طور طبیعی رقابت طلب، خودخواه و تنبل هستند. ما همه کار میکنیم تا دیگری را شکست بدهیم، ما هر چه را که بتوانیم به دست آوریم میگیریم و اگر بناست کار کنیم باید دستمزد خوبی به ما پرداخت شود." ده پرسش از دیدگاه جامعهشناسی / فصل چرا مردم در جامعه نابرابرند؟ / بخش چرا نابرابری استمرار مییابد؟
نویسنده با تفکر انتقادی و واقعگرایانهای به طرح پرسشهای هیجان انگیزی مثل معنای انسان بودن چیست؟چگونه جامعه به وجود میآید؟ آیا انسانها آزادند؟ چرا تیره بختی در جهان وجود دارد؟ آیا فرد واقعا در جامعه تاثیر گذارست؟ نشون میده که چقدر جامعه شناسی جذابه و با چه سوالهای سر و کار داره و خوندن کتابهای در این زمینه برای جامعه لازم و ضروریه.
زمانی میخواستم جامعهشناسی بخوانم. نخواندم اما این علاقه را همیشه با خودم حمل کردهام. این کتاب هم برای سبککردن این بار بود. مناسب برای کسانی که به مباحث جامعهشناسی علاقهمندند و در این مورد زیاد نخواندهاند ولی این سؤالها برایشان مهم است. خیلی آموزنده و آگاهی بخش بود.
خیلی خوشخوان و روان.. با دید جامعه شناسی به موضوعاتی می پردازه که اصولا دغدغه خیلی هاست مثل آزادی یا معنای انسان بودن.. با خوندنش متوجه شدم ما چه جامعه ناهمگون و نا به سامانی داریم! در بخشی کتاب نوشته ما ممکن است از جامعه آنگونه که هست بیزار باشیم اما این تنها دنیاییست که ما میشناسیم..
خوشخوان، بیتکلف و با ارائهی ده پرسش و بحث دربارهی مسائل اساسی علوم اجتماعی؛
روش جامعهشناسان / اجتماعیبودن انسان / تکوین جامعه / نابرابری در اجتماع / ساخت اجتماعی واقعیتها / آزادی / قوممداری و ارزشهای هر قوم / تیرهبختی و ریشههای اجتماعی آن / امکان ایجاد دگرگونی توسط فرد در جامعه / اهمیت جامعهشناسی
مثل هزاران بار در کلاس درس و دانشگاه، یادآوری شد که هیچ چیز در مورد جامعه، انسانها، دیدگاهها، فرهنگها و به طور کل در علوماجتماعی، قطعی نیست! نویسنده به شدت تلاش کرد این نکته را گوشزد کند اما بازهم خیالش راحت نشد؛ برای همین در چاپ دوم فصلی را به عنوان پرسش یازدهم اضافه میکند تا اینبار بی پرده فریاد بزند هیچچیز قطعی نیست. جامعهشناسی بخوانید تا یادبگیرید هیچ چیز قطعی نیست. لطفا با قطعیت، هیچ چیز را تعمیم ندهید. این وضعیت که در انتهای هر بخش یک نتیجه گیری واحد نداشت من را سردرگم میکرد. اما در آخر ارتباط گرفتم و فهمیدم جامعهشناسی همین است. تردید و تردید و تردید. اگر به یک جواب سر راست و کامل میرسیدیم ماهیت این کتاب و نویسندهاش، زیرسوال میرفت.
یکی از خوندنی ترین کتابا بوده برام تو عرصه ی جامعه شناسی... کتاب بی ادعایی هست با زبون خیلی روون و ساده... ترجمه ش احساس می کنم بعضی جاها میلنگه... اما در کل میشه ازش یاد گرفت . بعد تحریر: کتابی هست که بعد از مدتی می تونی دوباره برگردی و بخونی و اذیت نشی. به نظر می رسه که مشکل ترجمه ش هم وفاداری بیش از حد مترجم به ساختار زبان انگلیسی بوده که گاهی وقتا بدجوری تو چش می زنه. در هر حال کتاب خوش فهمی هست .
ده پرسش کتابی درباره پاسخ ها نیست بلکه بیشتر کتابی درباره اندیشیدن است همانطور که می گویند زندگی مطالعه نشده ارزش زیستن ندارد مطالعه این کتاب و در واقع مطالعه جامعه شناسی مارا به تفکر انتقادی پیرامون اعتقاداتمان وادار میکند در واقع کتاب در نهایت نگرشی ب شما می دهد که پذیرشی برای هر عقیده و چیزی در جامعه احساس میکنیم و اینکه یاد بگیریم در برابر انچه خود به ان معتقدیم و دیگران فروتن باشیم برای من مطالعه این کتاب رسیدن به سطح بالاتری از واقعیت بود قسمتهایی از متن کتاب: بطور کلی مردم نمی خواهند فرهنگشان زیر پرسش برده شود از انجاکه جامعه شناسان هم عضو جامعه هستند احتمالا انگونه که ادعا میکنند یا میخواهند کنجکاو و واقع بین نیستند فرهنگ ما اندیشه هایی را برای همه ما فراهم می سازد که هنگام رویارویی با مردم دیگر و یا فرهنگ های دیگر انها را مسلم فرض میکنیم اینکه فقر و جرم و جنایت از افراد تنبل یا شرور ناشی میشود که جامعه ما جاییست که در ان هر کسی میتواند هرچه میخواهد بشود که کنش انسانی صرفا از انتخاب فردی ناشی میشود و نسبتا عاری از تاثیرات اجتماعیست و اینکه در نظر گرفتن تفاوتهای بیولوژیکی از نظر نژاد و جنسیت برای درک تفاوتهای انسانی مهم است صرف نظر از درستی یا نادرستی این گونه اندیشه ها ما همچنان در انها غرق شده ایم که واقع بین بودن را برایمان دشوار می سازد و احتمالا برای ما اسان نیست که اندیشه های دانشمندان اجتماعی ای را که نتیجه گیری هایشان برخلاف باورهای ماستدر نظر بگیریم با وجود این اگر بخواهیم جامعه وانسان را درک کنیم لازم است با سوگیریهای خودمان روبرو شویم و انها را بطور عینی بررسی کنیم دقیقا به این علت است که علم جامعه شناسی ضروریست
هنگامی که در دانشگاه مینسوتا دانشجوی دوره لیسانس بودم چندان چیزی درباره حکومت و سیاست نمی دانستم می دانستم که در یک دموکراسی زندگی میکنم اما در جستجوی فهمیدن ان نبودم نسبت به کمونیسم بدگمان بودم اما دقیقا نمی دانستم کمونیسم چیست در انتظار روزی بودم که ۲۱ ساله شوم تا بتوانم رای بدهم اگرچه نمیدانستم چگونه ممکن است که این کار را اگاهانه انجام دهم با نگریستن به گذشته میبینم که من ب راستی دانشجویی ساده بودم اما دست کم واقعا می خواستم سیاست را بفهمم روزی در کتابخانه با دانشجویی دیگر برخورد کردم که در سن و سالی بود که بتواند رای بدهد بنا براین از او پرسیدم که ایا در انتخابات کذشته رای داده است پاسخ او منفی بود من تعجب کردم و شروع به پرسش از او کردم او وضعیت خود را برای من توضیح داد :اهمیتی ندارد که من رای بدهم یا ندهم یک رای هرگز تفاوتی در هیچ چیز ایجاد نمی کند من یاداور شدم که اکر همه اینطور فکر میکردند دموکراسی مضحکه بود او پاسخ داد که او درباره همه صحبت نمی کند او درباره خودش صحبت میکنم من درباره تاثیر او بر افراد دیگر پیرامون وی پرسیدم خانواده دوستان دانشجویان دیگر او پاسخ داد که انها نمی دانند او رای داده سا نه انها اگر بخواهند می توانند رای بدهند بنابر این تحقیق من درباره دموکراسی اغاز گردید از میان همه مطالعات و بحث های من خاطره این مرد از زیرزمین کتابخانه والتر پیوسته در ذهن من است من ان را گسترش چشمگیری داده ام : یک فرد چه تاثیری میتواند داشته باشد؟ در امریکا رایج است که افراد فکر کنند هرکاری بخواهند از جمله تاثیر بر دیگران می توانند باور به این چیزها انها را واقعی نمی سازد باور داشتن به انها در واقع بیان اعتقادیست که در جامعه انها را می اموزیم فرد تاثیر کمی در زندگی خود دارد و تاثیر کمی در کنش متقابل و مجموعا جامعه .چیزی که موثر است الگوهای جامعه هستند که قبل از ما و پس از مرگ ما وجود دارند این الگوها بر اساس تضاد درونی که دارند دایما تغییر میکنند اشتباه است که تاثیر هیتلر بر جهان را تاثیر فردی او بدانیم چون او محصول الگوهای اجتماعی ان زمان المان بود یعنی ناسیونالیسم اقتدارگرایی نظامی گری و یهودستیزی (و این قابل تعمیم ب جوامع خود ماست ریاکاری به عنوان راهی برای رسیدن ب اهداف از الگوهای جامعه ماست پس سران مملکت ریاکاری داریم دیکتاتورهای ما محصول حامعه خودما هستند اگر الان ی سخنان خمینی گوش میدیم میخندیم باید بدانیم او فردی با سخنان علمه بدون دید سیاسی و اقتصادی درست نماینده مردم ما در ان زمان بود ) با تغییر این الگوها جامعه تغییر میکند انها که انقلاب ب وجود می اورند در دوره های معینی از تاریخ زندگی میکنند که دنیای کهنه در حال فروپاشیست که نهادها دیگر کاربردی ندارند و اندیشه های کهنه دیگر معقول به نظر نمی رسند روندهای اجتماعی دیرپای و دارای پیامدهای مهمی هستند تحولاتی کلی که بر همه الگوهای اجتماعی گوناگون در جامعه تاثیر میگزارند در درازمدت این گونه روندها مهمترین نیروهای دگرگونی اجتماعی هستند انها تقریبا مسیری برگشت ناپذیر برای جامعه تعیین می کنند افراد معمولا چنانچه اعمال و اندیشه هایشان با این روندها همساز باشد به دگرگونی اجتماعی کمک میکنند بسیاری از افراد جامعه ممکن است از این گونه روندها بیزار باشند با انها مبارزه کنند اما این روندها ماندنی اند زمانی که اغاز گردیدند زندگی خاص خود را در پیش میگیرند و بازگرداندن انها دشوار است پس ایا باید ب پذیرش نومیداته تن دهیم؟ نه جامعه شناسی ب ما کمک میکند با نگاهی واقع بینانه تر بفهمیم چه کسی در چه شرایطی می تواند تاثیر داشته باشد من ممکن است نتوانم نظام نابرابری جامعه را تغییر دهم اما در روابط شخصی خودم میتوانم بر ضد نژادپرستی و بی عدالتی سخن بگویم و بگونه ای واقع بینانه بر کسانی که مستقیما پیرامون من هستند تاثیر داشته باشم انچه برای فرزندان انجام میدم می تواند بر اینده شان اهمیت زیادی داشته باشد میتوانم به پیوستن به جنبشی کمک کنم جامعه شناسی ب من کمک میکند فریب نخورم دگرگونی واقعی در الگوهای اجتماعی است تنها با رای دادن فردی را برکنار کردن و فرد دیگری را اورد به معنای دگرگونی نیست
اگر دانشجوی جامعهشناسی هستید یا حوزه مطالعاتیتان مرتبط است این کتاب را پیشنهاد نمیکنم، زیرا مطلب چندان قابلتوجهی برایتان ندارد. درغیراینصورت حتماً گزینهی خوبی برای آشنایی شما با این رشته است. مهمترین ویژگی این کتاب، نه پاسخ به سوالاتی که در ابتدای هر فصل مطرح میکند، بلکه بدست دادن مختصات کلی از نوع نگاه علم جامعهشناسی به جوامع انسانی و پدیدههای آن است. نویسنده مبتنی بر تعدادِ محدودی گزارهی کلی جامعهشناختی، سعی در پاسخدهی به این سوالات دارد که نسبتاً موفق است؛ اما گاهی متن کتاب با تکرار بیشازحد یکسری مفاهیم و عبارات مشخص، خستهکننده میشود.
شاید اولین کتاب جدی بود که در حوزه جامعه شناسی به این صورت خوندم..یک جاهایی از کتاب برام سختخوان میشد که به نظرم برای کتاب اول طبیعی بود. کتاب در واقع ده پرسش اساسی رو از دیدگاه جامعه شناسی بررسی کرده و به طور کامل توضیح داده، سوالات رو خیلی دوست داشتم،به خصوص این سوال هارو...چرا مردم در جامعه نابرابر؟ایا انسان ها ازادند؟چرا همه نمی توانند مانند ما باشند؟ایا فرد به راستی دگرگونی ایجاد میکند؟(برای ادمهای کمال گرا این پرسش عالیه) کتاب علاوه بر ده پرسش در قسمت یازدهم به یک پرسش دیگه هم پاسخ داده و اون هم اینکه ایا باید درباره افراد به تعمیم بپردازیم؟ این قسمت هم برای من خیلی جالب توجه بود.
روان و عزیز اگر میخواین کسی رو درست درمون با جامعه شناسی آشنا کنین، این بهترین کتابیه که میتونین بهش بدین. از اون کتاباس که دلت میخواد تو مدرسه به همه درس بدن
Great,great book! I was truly willing to read the English version and I could finally find one. The author wrote in a way that the reader becomes more and more enthusiastic to read the book to the end. The language is awesome and explanations are easy to understand. I highly recommend this book if you are looking for a good way of learning about sociology.
There were parts of this book that I thoroughly enjoyed, and parts that I actually despised. Joel Charon seems to have many good ideas, but in my opinion can get a bit egotistical at times in his writing, which tends to throw me off. The section about human freedoms is worth a read.
تا به حال سوار مترو شده اید؟ من مترو را خیلی دوست دارم چراکه جزو معدود جاهایی است که انسان های کاملا متفاوتی که به هیچ دلیل و بهانه ای ممکن نیست کنار هم جمع شوند را کنار هم جمع میکند. یک کت شلواری شیک و اتوکشیده که اگر از ترس ترافیک نبود و عجله نداشت قطعا حاضر نبود کنار یک پسر نوجوان با تیپ لش و آویزان بنشیند. استاد دانشگاه و بیسواد. روحانی و لائیک. پیرمرد و کودک خرسال. اینجا سرشار از تضادهاست. به قول محمد اصفهانی: بنازم به بزم محبت که آنجا گدایـی به شاهـی مقابل نشیند همه اینها با هم فرق دارند. هیچ کدام از اینها یک چیز نیستند اما همین باعث میشود که یک چیز باشند و آن جامعه است. همه ی این افراد یک جامعه را تشکیل میدهند. در سرنوشت هم موثرند و برهمکنش دارند. گاها منافع مشترک و گاها تضاد دارند و خوشبختانه یا متاسفانه کنار هم جمع شده اند و باید هم را تحمل کنند. علم جامعه شناسی در پی کشف حقیقت همین امر است. همان چیزی که فکر میکنیم فراچنگ ذهن ما نمی آید و با وجود اینهمه تضاد نمیتوان آن را شناخت و تحلیل کرد را میشناسد و به پرسش های اساسی ما ناظر به آن پاسخ میدهد. به ما یاد میدهد که چرا جوامع قوم مدارند و تفکر خودشان را بهتر از بقیه میدانند؟ چرا جوامع دچار تحول میشوند؟ چرا در جامعه فقر، فساد و بزهکاری هست؟ آیا جامعه بر ما تاثیر میگذارد؟ آیا ممکن است با وجود سیطره جامعه بر شئون زندگی ما، بازهم بتوانیم خود را آزاد بدانیم و یا حتی موجب تحول جامعه خود شویم؟ کتاب خوب و نظام دار جوئل شارون در پی پاسخ به همین سوال است. تنها مسئله آزار دهنده کتاب که باعث شد یک ستاره از آن کم کنم این بود که بعضی مسائل را بیش از حد تکرار کرده بود و توضیحاتش بوی روده درازی میداد اما از سبک کتابش خوشم آمد که به عنوان یک کتاب مقدماتی آشنایی با علم جامعه شناسی، سعی در پاسخ به ده پرسش مهم این علم کرده بود. هر فصلش مثل یک مقاله دارای مقدمه، بدنه و نتیجه بود. با اینکه از نظرات متفکران مختلف در مورد هر سوالی بهره میبرد اما ما را سردرگم تضارب آراء نمیکرد و این نشان دهنده موضع داشتن او در قبال این مسائل است. پرورش بحث و پرداختش در جایگاه یک کتاب مبتدی خوب بود و در کل مورد توصیه من است. بعد از این کتاب با نگاه دقیقتر، منتقدانه تر و عمیق تر به جامعه خود نگاه میکنم و احتمالا دیگر داخل مترو به جای گذاشتن هندزفری داخل گوشم به دقت و تحلیل در رفتار مردم خواهم پرداخت که بسی آموزنده تر از هر پادکستی است که میتوانم گوش بدهم.
I'm so grateful to have read this book, Charon has opened my eyes to the study of societies. He delves into the concept of socialization, social trends surrounding religion, the impact of an individual and many more interesting topics I hope to explore further. Charon is an eloquent writer presenting complex ideas in accessible ways. I definitely recommend this book to those looking to learn more about the construction of the world around us and our inner biases.
از آنجا که طبیعت جامعه به گونه ای است که نابرابری می آفریند هدف حکومت باید کوشش برای برابری باشد اما کدام حکومت این کار را خواهد کرد؟ هرچه بیشتر درباره انسان ها بدانیم استفاده از نماد اهمیت اساسی تری میابد ؛نماد چیزی است که نماینده چیز دیگرست که ما برای ارتباط با یکدیگر از ان استفاده میکنیم اما چقدر بدون آن میتوانیم ارتباط برقرار کنیم؟
ده پرسش از دیدگاه جامعهشناسی به ظاهر یک کتاب آموزشیست، اما در اصل یک نقشهٔ عبور است: عبور از جهانِ بدیهیاتِ جعلی به سمت درکی ژرفتر از ساختارهایی که ما را شکل دادهاند. جوئل شارون، بهجای آنکه ما را با انبوهی از نظریههای فلسفی یا دادههای آماری خفه کند، ده پرسش بنیادین را میچیند؛ همچون پلههایی برای بالا رفتن از روزمرگی. هر فصل، پاسخی نیست بلکه ضربهایست به تلقیهای معمول ما از واقعیت.
این ده پرسش چنیناند:
۱. چرا مردم جامعه را به شکلی که هست، میپذیرند؟ ۲. آیا واقعیت اجتماعی ساختهٔ انسان است یا دادهای طبیعی؟ ۳. آیا افراد، جامعه را میسازند یا جامعه افراد را؟ ۴. چه چیزهایی مردم را به حرکت درمیآورد؟ ۵. چگونه زندگی روزمرهی ما با نظم اجتماعی پیوند دارد؟ ۶. قدرت چیست و چگونه عمل میکند؟ ۷. چرا نابرابری اجتماعی تا این حد پایدار است؟ ۸. آیا ما میتوانیم جامعه را تغییر دهیم؟ ۹. چگونه هویت شکل میگیرد؟ ۱۰. آیا جهان در حال جهانیشدن است؟
هر پرسش، گرهیست که شارون با تیغ جامعهشناسی بازش میکند؛ بیآنکه بخواهد پدیدهها را فرو بکاهد یا ساده کند. او میداند که قدرت، با رضایتسازی کار میکند؛ که هویت، ساختهی تاریخ و روابط است؛ که نابرابری، نه نتیجهٔ تفاوت طبیعی، که محصول نظم تحمیلی است. و جهان، با تمام وسعتش، در پیلهی سرمایهداری و سلطه در حال بلعیدهشدن است.
خواندن این کتاب، مثل باز کردن دریچهایست که هوای تازهتری به ذهن میرسونه. وقتی میفهمی چرا طبقهٔ کارگر با تمام زحمتکشیاش در فقر باقی میمونه؛ چرا زنان با وجود جنبشهای فمینیستی هنوز از قدرت دورن؛ و چرا حتی خود تو، اغلب همدست همون نظمی هستی که ازش رنج میکشی.
این کتاب شبیه به آن کلاس فلسفهایست که استادش بهجای پرگویی، فقط سؤالاتی میپرسد که خواب را از سرت میپراند. جوئل شارون در ده پرسش از دیدگاه جامعهشناسی، بهجای آنکه جوابهایی محکم و روشن تحویلت بدهد، تو را مینشاند روبهروی آینهای که در آن نه تنها خودت، که جهانِ اطرافت را هم باید دوباره نگاه کنی.
کتاب، ساختار ساده و نظاممندی دارد: ده پرسش بنیادین دربارهٔ جامعه، هویت، قدرت، نابرابری، تغییرات اجتماعی و... اما سادگی این ساختار، مخاطب را گول نمیزند؛ چون هر فصل، لایههایی از مفاهیم پنهانشده در زندگی روزمره را میخراشد. اینکه چرا مردم با وجود فقر همچنان به نظم موجود وفادار میمانند؟ چرا نابرابری بهجای شورش، تولید سکوت میکند؟ چه چیزی انسان را به پیروی وامیدارد، حتی وقتی قلبش چیز دیگری میگوید؟
شارون نه موعظه میکند و نه نسخه میپیچد. او با همان ابزار کلاسیک جامعهشناسی، یعنی مشاهده، مقایسه و تحلیل، خواننده را وارد فضایی میکند که در آن هیچ چیز بدیهی نیست. همین نگاه است که کتاب را از یک اثر آموزشیِ خشک جدا میکند و به اثری تأملبرانگیز تبدیل میسازد.
این کتاب بیش از آنکه پاسخنامهای باشد برای کنجکاویهای تو، یک لیست سؤال است که باید با خودت حملش کنی؛ نه برای رسیدن به حقیقت، بلکه برای آنکه گم نشوی میان عادتها. در زمانهای که مردم بیشتر از آنکه بیعدالتی را نبینند، به آن خو گرفتهاند، کتاب شارون یک تذکر است: ما نه در جهانی بینظم، بلکه در نظمی ناعادلانه زندگی میکنیم. و این نظم، نتیجهٔ سکوتها و سادهانگاریهای ماست.
ده پرسش... کتابیست برای آنهایی که هنوز جسارت سؤالکردن دارند، حتی اگر جوابی در کار نباشد. چون گاهی خودِ پرسش، عصیان است. و عصیان، آغاز فهم.
Very interesting way of covering such questions as is organized religion necessary in society, is deviance necessarily deviant, and so on. Wonderful author.