What do you think?


گزینه اشعار حمید مصدق
عنوان: گزینه اشعار حمید مصدق؛ شاعر: حمید مصدق؛ تهران، مروارید، 1371، در 256 ص؛ چاپ پنجم: 1376، شابک: 9646026400؛ چاپ سیزدهم 1386، شابک: 9789646026407؛ چاپ پانزدهم 1388؛ موضوع: شعر فارسی، گزیده اشعار شاعر معاصر ایرانی حمید مصدق قرن 20 م
- GenresPoetry
First published January 1, 1992
About the author
حمید مصدق
23 books177 followersشاعر و حقوقدان ایرانی بود.
حمید مصدق بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانوادهاش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت.
مصدق در ۱۳۳۹ وارد دانشکده حقوق شد و در رشته بازرگانی درس خواند. از سال ۱۳۴۳ در رشته حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در ۱۳۵۰ در رشته فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی دانشآموخته شد و در دانشکده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به تدریس پرداخت.
وی پس ار دریافت پروانه وکالت از کانون وکلا در دورههای بعدی زندگی همواره به وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاههای اصفهان، بیرجند و بهشتی را پی میگرفت.
در ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در زمینه روش تحقیق به تحصیل و تحقیق پرداخت. تا سال ۱۳۵۸ بیشتر به تدریس روش تحقیق اشتغال داشت و از ۱۳۶۰ تدریس حقوق خصوصی به خصوص حقوق تعاون . مصدق تا پایان عمر عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود و مدتی نیز سردبیری مجله کانون وکلا را به عهده داشت.
حمید مصدق در هشتم آذرماه ۱۳۷۷ بر اثر بیماری قلبی در تهران درگذشت.
منظومهها و اشعار
1. درفش کاویان(۱۳۴۱)
2. آبی، خاکستری، سیاه(۱۳۴۳)
3. در رهگذار باد(۱۳۴۷)
4. دو منظومه؛ شامل آبی، خاکستری، سیاه - در رهگذار باد(۱۳۴۸)
5. از جداییها(۱۳۵۸)
6. سالهای صبوری(۱۳۶۹)
7. تا رهایی؛ شامل مجموعههای فوق(۱۳۶۹)
8. شیر سرخ(۱۳۷۶)
ویرایش
1. رباعیات مولانا(۱۳۶۰)
2. غزلهای سعدی، با همکاری اسماعیل صارمی(۱۳۷۶)
3. شکوه شعر شهریار(چاپ نشده)
4. غزلهای حافظ، با همکاری اسماعیل صارمی(چاپ نشده)
تالیفات
1. مقدمهای بر روش تحقیق(۱۳۵۱)
2. مجموعه قوانین تجارت، مدنی و ...، با همکاری میر قائمی
---
منبع
حمید مصدق. (۲۰۱۰, ژوئن ۲۴). در ویکیپدیا, دانشنامهٔ آزاد. بازیابیشده در۰۶:۵۲, ژوئن ۲۴, ۲۰۱۰, از
http://fa.wikipedia.org/w/index.php?t...
حمید مصدق بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانوادهاش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت.
مصدق در ۱۳۳۹ وارد دانشکده حقوق شد و در رشته بازرگانی درس خواند. از سال ۱۳۴۳ در رشته حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در ۱۳۵۰ در رشته فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی دانشآموخته شد و در دانشکده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به تدریس پرداخت.
وی پس ار دریافت پروانه وکالت از کانون وکلا در دورههای بعدی زندگی همواره به وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاههای اصفهان، بیرجند و بهشتی را پی میگرفت.
در ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در زمینه روش تحقیق به تحصیل و تحقیق پرداخت. تا سال ۱۳۵۸ بیشتر به تدریس روش تحقیق اشتغال داشت و از ۱۳۶۰ تدریس حقوق خصوصی به خصوص حقوق تعاون . مصدق تا پایان عمر عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود و مدتی نیز سردبیری مجله کانون وکلا را به عهده داشت.
حمید مصدق در هشتم آذرماه ۱۳۷۷ بر اثر بیماری قلبی در تهران درگذشت.
منظومهها و اشعار
1. درفش کاویان(۱۳۴۱)
2. آبی، خاکستری، سیاه(۱۳۴۳)
3. در رهگذار باد(۱۳۴۷)
4. دو منظومه؛ شامل آبی، خاکستری، سیاه - در رهگذار باد(۱۳۴۸)
5. از جداییها(۱۳۵۸)
6. سالهای صبوری(۱۳۶۹)
7. تا رهایی؛ شامل مجموعههای فوق(۱۳۶۹)
8. شیر سرخ(۱۳۷۶)
ویرایش
1. رباعیات مولانا(۱۳۶۰)
2. غزلهای سعدی، با همکاری اسماعیل صارمی(۱۳۷۶)
3. شکوه شعر شهریار(چاپ نشده)
4. غزلهای حافظ، با همکاری اسماعیل صارمی(چاپ نشده)
تالیفات
1. مقدمهای بر روش تحقیق(۱۳۵۱)
2. مجموعه قوانین تجارت، مدنی و ...، با همکاری میر قائمی
---
منبع
حمید مصدق. (۲۰۱۰, ژوئن ۲۴). در ویکیپدیا, دانشنامهٔ آزاد. بازیابیشده در۰۶:۵۲, ژوئن ۲۴, ۲۰۱۰, از
http://fa.wikipedia.org/w/index.php?t...
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 24 of 24 reviews
Read
December 9, 2013چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کسی نمی آید
صفای گمشده آیا
براین زمین تهی مانده باز می گردد ؟
اگر زمانه به این گونه پیشرفت
این است
مرا به رجعت ، تا آغاز مسکن اجداد
مدد کنید که امدادتان گرامی باد !
همیشه دلهره با من همیشه بیمی هست
که آن نشانه صدق از زمانه برخیزد
و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد
همیشه می گفتم
چه قدر مردن خوب است
چه قدر مردن
در این زمانه که نیکی
حقیر و مغلوب است
خوب است .....
همیشه منتظریم و کسی نمی آید
صفای گمشده آیا
براین زمین تهی مانده باز می گردد ؟
اگر زمانه به این گونه پیشرفت
این است
مرا به رجعت ، تا آغاز مسکن اجداد
مدد کنید که امدادتان گرامی باد !
همیشه دلهره با من همیشه بیمی هست
که آن نشانه صدق از زمانه برخیزد
و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد
همیشه می گفتم
چه قدر مردن خوب است
چه قدر مردن
در این زمانه که نیکی
حقیر و مغلوب است
خوب است .....
April 26, 2019
خواب رویای فراموشی هاست!
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشی هاست.
من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم
و ندایی که به من می گوید:
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است
*******************************************
کجاست کاوه ی آهنگری
که برخیزد
اسیریان ستم را ز بند برهاند
و داد مردم بیداد دیده بستاند
*******************************************
همیشه کشور دارا خراب از اسکندر
هماره ملکت جم زیر چنگ چنگیز است
*******************************************
من ندانم که کیم
من فقط می دانم
که تویی
شاه بیت غزل زندگیم
*******************************************
هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشی هاست.
من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم
و ندایی که به من می گوید:
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است
*******************************************
کجاست کاوه ی آهنگری
که برخیزد
اسیریان ستم را ز بند برهاند
و داد مردم بیداد دیده بستاند
*******************************************
همیشه کشور دارا خراب از اسکندر
هماره ملکت جم زیر چنگ چنگیز است
*******************************************
من ندانم که کیم
من فقط می دانم
که تویی
شاه بیت غزل زندگیم
*******************************************
هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست
Want to Read
August 12, 2017گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی، روی تو را
کاشکی میدیدم.
شانه بالازدنت را،
-بی قید -
و تکان دادن دستت که،
- مهم نیست زیاد -
و تکان دادن سر را که
-عجیب! عاقبت مرد؟
-افسوس!
کاشکی میدیدم.
من با خود می گویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟؟؟
حمید مصدق
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی، روی تو را
کاشکی میدیدم.
شانه بالازدنت را،
-بی قید -
و تکان دادن دستت که،
- مهم نیست زیاد -
و تکان دادن سر را که
-عجیب! عاقبت مرد؟
-افسوس!
کاشکی میدیدم.
من با خود می گویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟؟؟
حمید مصدق
October 30, 2020
وای، باران:
باران:
شیشه پنجره را باران شست
از اهل دل من اما،
نقش تو را چه کسی خواهد شست؟
...............................................................................
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو!
...............................................................................
در دلم آرزوی آمدنت میمیرد
رفتهای اینک،اما آیا
باز بر میگردی؟
چه تمنای محالی دارم
خندهام میگیرد!
...............................................................................
در میان من و تو فاصلههاست
گاه میاندیشم
میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
...............................................................................
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
................................................................................
من به بی سامانی
باد را میمانم
من به سرگردانی
ابر را میمانم
................................................................................
من در آیینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
................................................................................
من به خود میگویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد؟
...............................................................................
چه کسی میخواهد
من و تو ما نشویم
خانهاش ویران باد
...............................................................................
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
...............................................................................
در هوای عفن آواز پرستو به چه کار آید؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
...............................................................................
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست
................................................................................
آن روز با تو بودم
امروز بیتو ام
آن روز که با تو بودم
_بیتو بودم
امروز که بیتوام
_با توام
................................................................................
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو بمن گفتی
هرگز هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا این غصه این
هرگز
کشت
...............................................................................
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کسی نمیآید
..............................................................................
باران:
شیشه پنجره را باران شست
از اهل دل من اما،
نقش تو را چه کسی خواهد شست؟
...............................................................................
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو!
...............................................................................
در دلم آرزوی آمدنت میمیرد
رفتهای اینک،اما آیا
باز بر میگردی؟
چه تمنای محالی دارم
خندهام میگیرد!
...............................................................................
در میان من و تو فاصلههاست
گاه میاندیشم
میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
...............................................................................
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
................................................................................
من به بی سامانی
باد را میمانم
من به سرگردانی
ابر را میمانم
................................................................................
من در آیینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
................................................................................
من به خود میگویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد؟
...............................................................................
چه کسی میخواهد
من و تو ما نشویم
خانهاش ویران باد
...............................................................................
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
...............................................................................
در هوای عفن آواز پرستو به چه کار آید؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
...............................................................................
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست
................................................................................
آن روز با تو بودم
امروز بیتو ام
آن روز که با تو بودم
_بیتو بودم
امروز که بیتوام
_با توام
................................................................................
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو بمن گفتی
هرگز هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا این غصه این
هرگز
کشت
...............................................................................
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کسی نمیآید
..............................................................................
January 30, 2026
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر میخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمنِ دون آویزد
مشت رسوایان را وا نکنیم
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر میخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمنِ دون آویزد
April 28, 2019
چهارامتیازمربوط به احساس من درهجده سالگی ازخواندن آثار حمیدمصدق است وباید درپارادایم زمانی خود مورد استنادقرارگیرد:)
September 17, 2020
گرچه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است...
June 6, 2023
از نفس افتاده
Read
September 13, 2015اگر تو بازنگردی
قناریان قفس قاریان غمگین را
که آب خواهد داد
که دانه خواهد داد ؟
اگر تو باز نگردی
بهار رفته در این دشت برنمی
گردد
به روی شاخه گل غنچه ای نمی خندد
و آن درخت خزان دیده تور سبزش را به سر نمی بندد
اگر تو بازنگردی
کبوتران محبت را
شهاب ثاقب دستان مرگ خواهد زد
شکوفه های درختان باغ حیران را
تگرگ خواهد زد
اگر تو بازنگردی
به طفل ساده خواهر که نام خوب تو
را
ز نام مادر خود بیشتر صدا زده است
چگ.نه با چه زبانی به او توانم گفت
که برنمی گردی
و او که روی تو هرگز ندیده در عمرش
دگر برای همیشه تو رانخواهد دید
و نام خوب تو در زهن کودک معصوم
تصوری ست همیشه
همیشه بی تصویر
همیشه بی تعبیر
اگر تو
بازنگردی
نهالهای جوان اسیر گلدان را
کدام دست نوازشگر آب خواهد داد
چه کس به جای تو آن پرده های توری را
به پشت پنجره ها پیچ و تاب خواهد داد
اگر تو بازنگردی
امید آمدنت را به گور خواهم برد
و کس نمی داند
که در فراق تو دیگر
چگونه خواهم زیست
چگونه خواهم مرد
قناریان قفس قاریان غمگین را
که آب خواهد داد
که دانه خواهد داد ؟
اگر تو باز نگردی
بهار رفته در این دشت برنمی
گردد
به روی شاخه گل غنچه ای نمی خندد
و آن درخت خزان دیده تور سبزش را به سر نمی بندد
اگر تو بازنگردی
کبوتران محبت را
شهاب ثاقب دستان مرگ خواهد زد
شکوفه های درختان باغ حیران را
تگرگ خواهد زد
اگر تو بازنگردی
به طفل ساده خواهر که نام خوب تو
را
ز نام مادر خود بیشتر صدا زده است
چگ.نه با چه زبانی به او توانم گفت
که برنمی گردی
و او که روی تو هرگز ندیده در عمرش
دگر برای همیشه تو رانخواهد دید
و نام خوب تو در زهن کودک معصوم
تصوری ست همیشه
همیشه بی تصویر
همیشه بی تعبیر
اگر تو
بازنگردی
نهالهای جوان اسیر گلدان را
کدام دست نوازشگر آب خواهد داد
چه کس به جای تو آن پرده های توری را
به پشت پنجره ها پیچ و تاب خواهد داد
اگر تو بازنگردی
امید آمدنت را به گور خواهم برد
و کس نمی داند
که در فراق تو دیگر
چگونه خواهم زیست
چگونه خواهم مرد
September 19, 2018
-دیدم او را آه بعد از بیست سال
گفتم: این خود اوست، یا نه، دیگری ست
چیزکی از او در او بود و نبود
گفتم: این زن اوست؟ یعنی آن پری ست؟
هردو تن دزدیده و حیران نگاه
سوی هم کردیم و حیران تر شدیم
هردو شاید با گذشت روزگار
در کف باد خزان پرپر شدیم
ازفروشنده کتابی را خرید
بعد از آن آهنگ رفتن ساز کرد
خواست تا بیرون رود بی اعتنا
دست من در را برایش باز کرد
عمر من بود او که از پیشم گذشت
رفت و در انبوه مردم گم شد او
باز هم مضمون شعری تازه گشت
باز هم افسانه ی مردم شد او-
خرداد 67
گفتم: این خود اوست، یا نه، دیگری ست
چیزکی از او در او بود و نبود
گفتم: این زن اوست؟ یعنی آن پری ست؟
هردو تن دزدیده و حیران نگاه
سوی هم کردیم و حیران تر شدیم
هردو شاید با گذشت روزگار
در کف باد خزان پرپر شدیم
ازفروشنده کتابی را خرید
بعد از آن آهنگ رفتن ساز کرد
خواست تا بیرون رود بی اعتنا
دست من در را برایش باز کرد
عمر من بود او که از پیشم گذشت
رفت و در انبوه مردم گم شد او
باز هم مضمون شعری تازه گشت
باز هم افسانه ی مردم شد او-
خرداد 67
Read
September 21, 2008گيــرم كه آب رفته به جوي باز گردد
با آبروي رفته چه بايد كرد؟
با آبروي رفته چه بايد كرد؟
August 19, 2023
پر پروازم نیست
تا بگویم که در این تنگ قفس
چه به مرغان قفس میگذرد
تا بگویم که در این تنگ قفس
چه به مرغان قفس میگذرد
July 16, 2026
عارضم خدمتتون که، یه مقدمه به حمید مصدق نمیرسید؟ خشک و خالی رفتیم سراغ گزیده شعراش؟ نمیدونم والا.
من به قصد خوانش شعر کلاسیک و تقویت گوش موسیقیاییم با موسیقی شعر کلاسیک رفتم سمت جناب مصدق، و از قضا زدم تو خال. خیلی جالبه یه شاعر توی دوران مدرن، همدورهی نیما و شاملو و رویایی و براهنی و خلاصه تمام موجهای شعری، اینقدر میتونه در محتوا کاملاً وابسته به محتوای اشعار قرن ۶الی۹، و در فرم کاملاً وابسته به عروض نیمایی و حتی عروض قدیمی و کلاسیک ایران باشه. یه جاهایی خیلی لذت بردم، الباقی تکرار مکررات بود.
من به قصد خوانش شعر کلاسیک و تقویت گوش موسیقیاییم با موسیقی شعر کلاسیک رفتم سمت جناب مصدق، و از قضا زدم تو خال. خیلی جالبه یه شاعر توی دوران مدرن، همدورهی نیما و شاملو و رویایی و براهنی و خلاصه تمام موجهای شعری، اینقدر میتونه در محتوا کاملاً وابسته به محتوای اشعار قرن ۶الی۹، و در فرم کاملاً وابسته به عروض نیمایی و حتی عروض قدیمی و کلاسیک ایران باشه. یه جاهایی خیلی لذت بردم، الباقی تکرار مکررات بود.
August 9, 2026
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمیخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چهکسی برخیزد؟
چهکسی با دشمن بستیزد؟
چهکسی پنجه در پنجهی هر دشمن دون آویزد؟
***
من در آیینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم.
آه میبینم، میبینم
تو بهاندازهی تنهاییِ من خوشبختی
من بهاندازهی زیباییِ تو غمگینم
***
آن روز با تو بودم
امروز بیتوام
آن روز که با تو بودم
-بیتو بودم
امروز که بیتوام
-با توام.
تو اگر برخیزی
همه برمیخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چهکسی برخیزد؟
چهکسی با دشمن بستیزد؟
چهکسی پنجه در پنجهی هر دشمن دون آویزد؟
***
من در آیینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم.
آه میبینم، میبینم
تو بهاندازهی تنهاییِ من خوشبختی
من بهاندازهی زیباییِ تو غمگینم
***
آن روز با تو بودم
امروز بیتوام
آن روز که با تو بودم
-بیتو بودم
امروز که بیتوام
-با توام.
March 27, 2020
<چه کسی میخواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد!>
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد!>
October 17, 2009
perfect
Read
August 5, 2010lovely and fluent ..
September 18, 2013
همیشه می گفتم
چقدر مردن خوب است
چقدر مردن،
در این زمانه که نیکی حقیر ومغلوب است
خوب است
چقدر مردن خوب است
چقدر مردن،
در این زمانه که نیکی حقیر ومغلوب است
خوب است
April 22, 2021
حرف زدن در مورد شعر مرتبط با سلیقه هاست، من از شعر چه درست و چه غلط انتظار آهنگ ( نه وزن) داشتم، این گزیده اشعار در بعضی قسمت های هر شعر خاص اهنگ موزون و فوقالعاده ای همراه خودش داشت ولی بلافاصله درست بعد از اینکه در حال لذت بردن از آهنگ و حتی معنی باهم هستم، اهنگ کاملا به زوال میرفت و دنبال کردن معنی برای من تقریبا غیرممکن.
July 2, 2021
شاید حمید مصدق به اون قوتی که باید نیست تو نیمایی ولی من دلی دوستش دارم.
July 5, 2021
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کسی نمیآید....
همیشه منتظریم و کسی نمیآید....
July 30, 2023
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو به من گفتی
-هرگز، هرگز
پاسخی سرد و درشت
و مرا غصهٔی این
هرگز
کُشت.
که تو با من باشی
تو به من گفتی
-هرگز، هرگز
پاسخی سرد و درشت
و مرا غصهٔی این
هرگز
کُشت.
January 30, 2026
گر ابرهای تیره سفر کردند
و نورِ روشن فردا را دیدید،
از ما به مهربانی یاد آرید!
از ما که در تمامِ شبِ عمر
در جستجوی نورِ سحر، پرسه زدیم.
در خاطر، آرزوی ما را بسپارید؛
از ما به مهربانی یاد آرید!
و نورِ روشن فردا را دیدید،
از ما به مهربانی یاد آرید!
از ما که در تمامِ شبِ عمر
در جستجوی نورِ سحر، پرسه زدیم.
در خاطر، آرزوی ما را بسپارید؛
از ما به مهربانی یاد آرید!
September 14, 2013
واقعا چقدر حیف شد انقدر دیر این کتاب رو خوندم
------------
خواب رویای فراموشیهاست!
خواب را دریابیم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها میبینم
و ندایی که به من میگوید:
گرچه شب تاریک است
دل قویدار،
سحر نزدیک است
------------
خواب رویای فراموشیهاست!
خواب را دریابیم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها میبینم
و ندایی که به من میگوید:
گرچه شب تاریک است
دل قویدار،
سحر نزدیک است
Displaying 1 - 24 of 24 reviews























