اولین کارِ بلندِ حامد حبیبی، کیلومتر ۱۱ جادهی قدیمِ ارومیه به سلماس، روایتی است بیوقفه از زمانی از دسترفته. حبیبی که با داستانهای کوتاهش بین مخاطبانِ ادبیاتِ ایران شناخته شده است، در این داستان نیز استراتژی فکری و فلسفی آثارِ قبلش را پیگیری میکند. در این روایت با نویسندهای جوان روبهروییم که به پدیدهها و تاریخ و آدمهای پیرامونش حساسیت دارد. او مدام این چهرهها و زمانها را احضار میکند تا فضای شهری را بسازد که انگار در حالِ انهدام است؛ انهدامِ زیبایی و جوانی. داستانِ بلندِ حبیبی با تأکید بر اهمیت جوانی در معرضِ زمان قرار گرفته شده، نثری موجز و صحنههایی قاب گرفته شده، مخاطب خود را به خیال و مکث وا میدارد. متن مملو از وجوهِ متفاوت زیستن است در تهرانِ این روزگار و آدمهایی که بخشهای مهمی از هویتشان در نزدیکی یا تناقض با شهر و زمانهشان ساخته شده است. کیلومتر ۱۱ جادهی قدیم ارومیه به سلماس دربارهی برخورد با واقعیتِ نامهربانِ جهانِ بیرون است و جوانی که تلاش میکند مقاومت کند مقابلِ این هجمهی تاریخی. حبیبی که پیش از این در کتابهایی چون پلکِ ماهی و بودای رستوران گردباد از وجودهای متزلزل نوشته بود، باز هم سراغ قلبِ بودن میرود وسطِ شهری بزرگ... ؛
حامد حبیبی را به عنوان یک نویسنده قبول داشتم. "آن جا که پنچرگیری ها تمام می شوند" را خوانده بودم و از بی مکانی داستان ها و ترش بودنش جا خورده بودم. وبلاگ مرحومش را هم می خواندم و از طنز زندگی بخش مطالب وبلاگش حظ می بردم. آدمی که به وقتش بلد است آن جور زهرماری بنویسد و به وقتش آن جور طنز, مسلما نویسنده است. کیلومتر 11 جاده ی قدیم ارومیه به سلماس برایم فوق العاده بود. ترکیبی بود از ترشی داستان های بی مکان پنچرگیری ها و طنز زندگی بخش مطالب وبلاگ مرحومش... همان پاراگراف اول کتاب چیزی که یقه ات را می گیرد و ول نمی کند قدرت روایت تداعی ذهنی ها و جریان سیال ذهن حامد حبیبی و طنز غافلگیرانه اش در پاراگرف پاراگراف فصل ها است. رها روایت می کند و با طنز تلخش چنان تو را مجذوبت می کند که نمی توانی از کتاب رها شوی. من آن قدر شیفته ی تداعی ذهنی های 3-4صفحه ای کتاب شده بودم که برایم قصه ی اصلی کتاب اهمیتش را از دست داده بود... سیمای مرد خائن در خیالاتش... قصه ی اصلی کتاب چیزی در این مایه ها بود. ولی تداعی ذهن ها شاهکار بودند...چیز دیگری بودند. بند بند کتاب جان می دهد برای رونویسی و پاره پاره کردن کتاب در پست های تلگرامی و وبلاگی! تنها چیزی که مانع 5 ستاره شدن کتاب برایم شد این بود ته ته ماجرا بوی بوف کور می آمد, یک راوی خسته ی مریض... لامصب انگار نمی شود رمان خفنی از یک نویسنده ی ایرانی خواند و خستگی و مریضی بوف کور گونه زیر زبان آدم نماند.
وقتي كتابي رو فقط به خاطر اسمش مي خري و متنش حتي از اسمش هم تاثيرگذارتره... تا قبل از اينكه اين كتابو بخونم باورم نمي شد داستان پست مدرن ايراني با كواليتي عالي بتونم بخونم!