کتاب شهری که در آن مرگ از آن میخواند؛ مجموعه رباعی نوشته ایرج زبردست است. زبردست را بعضی بهترین رباعی سرای معاصر ایران میدانند. در این کتاب تعدادی از بهترین آثارش را جمعآوری کرده است. رباعی که شکلی از قالبهای کلاسیک ادبیات فارسی بود مدتها مورد توجه شاعران قرار نگرفته بود اما ایرج زبردست توانست جان تازهای به این قالب بدهد. او مضامین عاشقانه را با کلماتی خوشساخت و بدیع و تازه در کنار هم به کار برد و عشق کهن را در شکلی تازه به خواننده عرضه کرد.
معتقدم ایرج زبر دست با چاپ این کتابا فقط داره سابقه ی خودشو خراب میکنه،بعد از کتاب دفی از جنس.. قطعا بدترین کتابش بود .اونم به عنوان یه کتاب جدید،شاید 5تا رباعی خوب توش به زور دیدم
فضاش برای من جدید بود و تونسته بود خودش از رباعی کلاسیک بخوبی متمایز کنه و خوندنش هم از رباعیات دیگه بیشتر طول کشید؛ شب، خورشید تاریک، مرگ، اذان، سر بریده، شک، خواب، فاجعه از تعابیر و تصاویر مکررش بودن.
*هر واژه زنی دچار شاید باشد، یک وسعت در حصار شاید باشد هر واژه اتاقی از جهان تنهاتر، هر واژه طناب دار شاید باشد
*کابوس... دهان مرگ... خون... تیغ... گلو... دستان کبود فاجعه از همه سو افتاده زنی بیسر و از پستانش آویخته بیبدن سر کودک او
*زن هضم سقوط درد، زن را میبرد زن، زیر شکنجههای ماندن میمرد زن، سیب سیاه جیغِ هذیان تبِ وهم زن، کودک مردهی خودش را میخورد
تک بیتهای جالبترش:
*شک راوی من اگر نباشد بیشک، عوعوی سگی به از مناجات من است *هر فاصله پیرمرد باتجربهایست، در فاصله میتوان به هر چیز رسید *پیغمبر مستان جهانم خوانید، من دست به هر چه میزنم مست شود *یک سایه درون من، سراپا در خون، بر پاست همیشه قتل عامی در من
زبردست از بهترین رباعیسرایان معاصر است اما نمی دانم چرا این قدر پروپاگاندای معروف کردنش پرکار است چرا بعضی سعی می کنند او را بیشتر از آنچه هست نشان دهند نمی دانم من از آثارش لذت می برم از بسیاری از رباعی های این مجموعه هم لذت بردم اما اوج و حضیض در کارش زیاد است که لازم است بازبینی شود مانند هر شاعر دیگر