پدر و مادر داگنی برای انجام ماموریتی یک ساله به آمریکا میروند و داگنی را به پدربزرگش می سپارند. پدر بزرگ مردی گوشه گیر و کج خلق است که با داگنی ارتباط خوبی برقرار نمی کند.داگنی در خانه قدیمی پدر بزرگ . شب ها صداهای وحشتناکی می شنود و گمان میکند چون پدر بزرگ او را دوست ندارد . میخواهد با ترساندنش او را از آنجا فراری دهد. سرانجام داگنی با کمک دوستانش پی میبرد که این پدر بزرگ نیست که چنین صداهای وحستناکی به راه می اندازد بلکه …..
این کتاب رو من از کتابخونه مدرسمون امانت گرفتم به قدری تو کتاب غرق شده بودم ، که زنگ های کلاسم این کتاب رو می خوندم ، نویسنده تونسته بود یه حس خواهرانه و بعدش یه جدایی غم انگیز رو تو کتاب به وجود بیاره. همه چی از قبل چیده شده بود، هر اتفاقی یه معما بود مرسی که باهاش کلی کیف کردیم مرسی مرسی:)
اول بگم من از هرچی سانسور هست بدم میاد اما وقتی پای کودک ونوجوان میاد وسط به نظرم ملاحظاتی باید باشه که توسط مترجم باید رعایت بشه ،تو این ترجمه ؛مترجم تلاش کرده به اصل داستان دست نبره ولی بعضی چیزها رو به شکلی عوض کنه اما متاسفانه نتونسته و به نوعی تو لفافه اون چیزی رو که نباید بیان میشد رو لو داده
واقعا کتابهای خانم ایسبل همشون قشنگن! حداقل اونایی که من خوندم که اینطور بودن! حس ترس رو به خوبی القا می کنن و خواننده رو تا اخرین لحظه با خودشون می کشن!