هر فكری كه شوهر داشت، همان در سر زنش هم بود. اگر فكر میكرد خانه گرم است يا كارها آرام پيش میرود، الينكا هم همينطور فكر میكرد. شوهرش به هيچ نوع تفريحی علاقه نداشت و تعطيلات را هم خانه مینشست، الينكا هم همينطور... .
Dramas, such as The Seagull (1896, revised 1898), and including "A Dreary Story" (1889) of Russian writer Anton Pavlovich Chekhov, also Chekov, concern the inability of humans to communicate.
Born (Антон Павлович Чехов) in the small southern seaport of Taganrog, the son of a grocer. His grandfather, a serf, bought his own freedom and that of his three sons in 1841. He also taught to read. A cloth merchant fathered Yevgenia Morozova, his mother.
"When I think back on my childhood," Chekhov recalled, "it all seems quite gloomy to me." Tyranny of his father, religious fanaticism, and long nights in the store, open from five in the morning till midnight, shadowed his early years. He attended a school for Greek boys in Taganrog from 1867 to 1868 and then Taganrog grammar school. Bankruptcy of his father compelled the family to move to Moscow. At the age of 16 years in 1876, independent Chekhov for some time alone in his native town supported through private tutoring.
In 1879, Chekhov left grammar school and entered the university medical school at Moscow. In the school, he began to publish hundreds of short comics to support his mother, sisters and brothers. Nicholas Leikin published him at this period and owned Oskolki (splinters), the journal of Saint Petersburg. His subjected silly social situations, marital problems, and farcical encounters among husbands, wives, mistresses, and lust; even after his marriage, Chekhov, the shy author, knew not much of whims of young women.
Nenunzhaya pobeda, first novel of Chekhov, set in 1882 in Hungary, parodied the novels of the popular Mór Jókai. People also mocked ideological optimism of Jókai as a politician.
Chekhov graduated in 1884 and practiced medicine. He worked from 1885 in Peterburskaia gazeta.
In 1886, Chekhov met H.S. Suvorin, who invited him, a regular contributor, to work for Novoe vremya, the daily paper of Saint Petersburg. He gained a wide fame before 1886. He authored The Shooting Party, his second full-length novel, later translated into English. Agatha Christie used its characters and atmosphere in later her mystery novel The Murder of Roger Ackroyd. First book of Chekhov in 1886 succeeded, and he gradually committed full time. The refusal of the author to join the ranks of social critics arose the wrath of liberal and radical intelligentsia, who criticized him for dealing with serious social and moral questions but avoiding giving answers. Such leaders as Leo Tolstoy and Nikolai Leskov, however, defended him. "I'm not a liberal, or a conservative, or a gradualist, or a monk, or an indifferentist. I should like to be a free artist and that's all..." Chekhov said in 1888.
The failure of The Wood Demon, play in 1889, and problems with novel made Chekhov to withdraw from literature for a period. In 1890, he traveled across Siberia to Sakhalin, remote prison island. He conducted a detailed census of ten thousand convicts and settlers, condemned to live on that harsh island. Chekhov expected to use the results of his research for his doctoral dissertation. Hard conditions on the island probably also weakened his own physical condition. From this journey came his famous travel book.
Chekhov practiced medicine until 1892. During these years, Chechov developed his concept of the dispassionate, non-judgmental author. He outlined his program in a letter to his brother Aleksandr: "1. Absence of lengthy verbiage of political-social-economic nature; 2. total objectivity; 3. truthful descriptions of persons and objects; 4. extreme brevity; 5. audacity and originality; flee the stereotype; 6. compassion." Because he objected that the paper conducted against [a:Alfred Dreyfu
آدمی در جلد خود,شاهکار کوتاه شگفت انگیز چخوف است..انسانی که آنچنان درگیر قرار داد های فردی و اجتماعی درون خود است که درخت زندگیش را خشکانده,همچون درختی پاییزی..با برگ هایی که سال هاست ترکش گفته اند..پیکره نحیفی که در برابر زندگی تنها بیشتر و بیشتر به درون خود فرو می رود..و با شاخه های پوسیده ش در تلاش برای چنگ انداحتن به دیگر درختان است..درختانی که همچنان در تلاش برای سبز ماندنت..و درخت پاییزی در تلاش است آنان را به باتلاق خود بکشد..تا که شاید دیگر در افکارش تنها نباشد..اما پایان ادمی در جلد,تابوتی است که به زیبایی در برش می گیرد..جلدی ابدی برای یک انسان..همچون برف زمستانی ابدی که درخت پاییزی را در برگیرد..
داستان تمشک: "خوشبختی وجود ندارد و نباید هم وجود داشته باشد,اگر در زندگی معنا و هدفی باشد,ان معنا به هیچ وجه نه در رفاه و خوشبختی ما,که در چیزی فراتر و والاتر است"
درباره عشق
سکابی چیفسکی بر اساس موضع گیری چخوف می نویسد:"غول ادمخواری در کار نیست,بلکه همین بی عملی در زندگی,نبودن اهداف خردمندانه و بزرگ,گشتنچدنبال کمترین حد خوشبختی درفضایی تنگ و ناچیز و خودخواهانه,ترس و دوری از گامی قاطع برداشتن برای دسنیابی به اهداف بالاتر و خوشبختی بزرگتر و فراگیرتر است که وحود دارد و لا غیر.نه چوب و چماقی در کار است,نه قربانی ای و نه مگسی که به دام عنکبوت افتاده باشد,فقط مشتی ادم بی تفاوت هستند که در غباری متعفن نفس می کشند,بدون ذره ای هوای تازه."
همسر و نقد همسر آنتوان چخوف داستان های روسی_قرن 19
کتاب شامل 10داستان کوتاه از نویسنده شهیر انتوان چخوف است که شهرت او در دنیا به خاطر نمایشنامه ها و داستان هایِ کوتاهِ منحصر به فرد خود است. در ابتدای کتاب با یادداشت کاملی از مترجم رو به رو میشویم که هنر داستان نویسی چخوف را از زوایای متفاوت بیان کرده و دلیل اهمیت او را در جهانِ ادبیاتِ امروز برای خواننده شرح میدهد.داستان های پیش رو به سلیقه مترجم از بهترین اثار دوره متاخر چخوف(دوران بلوغ و پختگی نوشته ها) برگزیده شده اند. ازحجم 496 صفحه ای کتاب،حجم داستان ها به 236ص میرسد و در ادامه با تفسیر ها و نقد های هر داستان به طور جداگانه مواجه میشویم.تفسیر ها به گونه ای است که از پی ریزی و ایده اولیه داستان توسط چخوف تا اتمام داستان و حذفیات و اضافات نویسنده به داستان را نشان میدهد(از نظر من رویکرد جالبی بود اما گاهی اوقات نیاز به حوصله بیشتری برای خواندن داشت ودر کل میشد از حجم تفسیر ها کم کرد و به تعداد داستان ها اضافه کرد.) بعد از این تفسیر ها با 2ضمیمه بسیار عالی درباره زندگی،حالات روحی و شیوه نگارش داستان ها توسط این نابغه داستان نویسی برخورد میکنیم.در انتهای کتاب مترجم فهرستی از اثار چخوف را نیز دراختیارمان میگذارد.
به شخصه با خواندن این ده داستان علاقه وافری به جناب چخوف پیدا کردم و بنظرم نوشته های ایشان به سهل ممتنع بسیار نزدیک است.داستان ها روان،سر راست بدون پیچیدگی خاصی اند و این قابلیت را دارند که بارها خوانده شوند و هر بار به نکات ظریف و جدید دست پیدا کرد،انگار که هیچگاه داستان ها کهنه نمیشوند. پ.ن:برای خواندن تفسیر ها حدالامکان بعد از خواندن هر داستان نگاهی به تفسیر ها و نقد ها بیاندازیم،بعد سراغ داستان بعدی برویم. *در انتها این کتاب برای اشنایی مخاطب با چخوف و اثارش کتابی بسیار عالی و کمک کننده است.
•ترجمه حمیدرضا آتش برآب نشر علمی فرهنگی قیمت چاپ اول1396: 30تومان 496صفحه•
یه اتفاق جالب که افتاد این بود که من چندتا از قصه های این کتاب رو قبلا تو کتاب مجموعه آثار چخوف خونده بودم. قصه کوتاه این حُسن رو داره که خواننده با خوندن کتاب حوصلش سر نمیره، همچنین قصه های بیشتری رو میشه در یک کتاب خوند و متعاقب اون هم لذت بیشتری داره هم اگر اهل پند گرفتن باشیم چیزهای بیشتری یاد میگیریم. در مورد این کتاب باید بگم که با نویسنده ای بسیار توانا سر و کار داشتیم، چخوف با این داستان هاش نشون میده که واقعیت زندگی رو تونسته درک کنه، از جمله اینکه هیچ تعهدی به معنی عشق نیست، همه عاشق ها راست نمیگن، نشون داد که انسان تا چه حد میتونه وقیح باشه، دو نفر میتونن عاشق هم باشن و تا لحظه آخر حرفی نزنن، و هستن کسانی که برای رسیدن به معشوق هرکاری بکنن.... از فقر بگه و آدم هایی که بواسطه زیبایی همه چیز رو فراموش میکنن و پشت پا به پدر و برادرهای گرسنشون میزنن.... نمیخوام خیلی طول و تفسیر کنم... میخوام در کمال خضوع به شما خواننده این ریویو بگم که هر کدوم از ما اطراف خودمون زیاد دیدیم از این دست اتفاقات... این قصه ها همیشه و همه جا در هر جایی وجود داشته و داره و این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم که با دیدن و شنیدن این قصه ها چه در کتاب و چه در واقعیت چه تصمیمی میخوایم بگیریم؟ به نظر من این دست کتاب ها خیلی مفید تر از یه سری داستان های مبهمی هستن که راوی برای ما در لفافه میگن(هرچند از نظر من همه کتاب ها ارزش خوندن داره)
باز هم یکی دیگر از شاهکارهای چخوف. این کتاب رو همانند کتابهای قبلی چخوف دوست داشتم. نثر ساده، روان و توصیفات بینظیر احوالات و احساسات انسانی که عنصر اصلی داستانهای چخوف محسوب میشه، من رو به وجد میاره و شاید تنها دلیلی باشه که شیفته این نویسنده هستم. داستان عروس و همسر رو خیلی دوست داشتم.
البته این رو هم بگنم که حجم اصلی کتاب به این اندازه نیست، بخش دوم کتاب نوشتههای دیگران درباره این مجموعه داستانه. درواقع اینکه هر کدوم از این داستانهای کوتاه چطور خلق شدند در بخش دوم بهش پرداخته میشه. من چندان حوصله دنبال کردن اون قسمت رو نداشتم و تنها به خواندن داستانهای کوتاهش اکتفا کردم.
امتیاز کاملم به کتاب برای این نیست که همه داستانهارو خیلی دوست داشتم (و احتمالا داستان "نفسم" آخرین جایگاه رو برام بین داستانهای این کتاب داره) برای این هست که بعضی داستان هارو به شدت دوست داشتم در حدی که نمیدونم ویولن روتشیلد رو بیشتر دوست دارم یا سه گانه کوچک رو. و این مواجهه دوبارهام با چخوف بعد از کتاب "داستان ملال انگیز" و مدتها پرسه زنی در ادبیات فرانسه (که با این اطلاعات ناچیز و کمم تا حدودی برتر از ادبیات روسیه میدونمش) بهم یادآوری کرد که چه قدر ادبیات روسیه رو دوست دارم و چه قدر بهم حس بازگشت به خونه بعد از یک سفر نسبتا طولانی رو میده.
_ اولین تجربه چخوف خوانی ام بس تجربه ای عالی و دلنشین بود. در نیمه دوم کتاب که به نقد و تفسیر از داستان ها و شخصیت چخوف می پردازد به طور کامل همه چیز توضیح داده شده پس بنده حقیر جرأت گزافه گویی به خود نمی دهم و فقط کمی درمورد کلیت کتاب می نویسم. کتاب شامل ده داستان کوتاه است که به زعم منتقدان و صاحب نظران از برجستهترین آثار چخوف هستند. پس از مقدمه ی سلیسِ آتش برآب در ابتدای کتاب با داستانی مواجه می شویم به نامِ "آدمی در جلد". خودِ عنوان توضیح کامل و جامعی است بر این داستان. داستانهایی در ظاهر کوتاه و در باطن بسیار عمیق و پر مفهموم. جالب تر آنکه از میان ده عنوان داستان، دو عنوان یعنی همین "آدمی در جلد" و دیگری، "نَفَسَم"، به قولِ حميدرضا آتش برآب باعث شد به احترامِ چیره دستی و نبوغِ چخوف"کلاه از سر بردارم". پس از اتمام داستانها و خواندن نقدها و تفسیرهای نگاشته شده بر داستانها توسط بزرگانی چون تالستوی و گورکی، دیدم که آن دو داستان نه تنها شگفتی من بلکه شگفتی همگان را بر انگیخته، به حدی که تالستوی به کرّات و در نشست ها و دور همی های مختلف داستان" نَفَسَم" را ستوده و خود آن را برای همگان می خواند. نکته جذابِ دیگر همین صراحت در ابراز عقیده ی بدون حب و بغضِ منتقدان و دیگر نویسندگان بزرگ همدوره چخوف است. وقتی ایراداتی و اشکالاتی در داستان چه از نظر روایی و چه از نظر محتوا می بینند آن را بر زبان می آورند بدون هیچ گونه سوء نیت یا قصدِ تخریبی و در مقابل هم اثری را که قابل بدانند، آن قدر می ستایند که همه جا و در همه محافل و جوامع دیده و خوانده می شود، چیزی که ادبیات و فرهنگ ما از نبود چنین اخلاق و مَنِشی رنج وافر می برد. نکته دیگر وسواس و پشتکار چخوف برای نوشتن آثار خویش است. او مدام برای داستان هایش طرح می ریزد، از حوادث پیش پا افتاده و بسیار معمولی و ساده یک اثر سترگ می سازد. بسیاری از داستان ها برگرفته از تجربیات شخصی و فردیِ خود چخوف است و بسیاری از شخصیتهای داستان هایش مصداقِ واقعی دارند. او مدام دستنوشته هایش را تغییر می دهد، گاه بیخیالِ ایده ای می شود و گاه ایده ای را در ایده و داستانی دیگر نقل می کند. واژه به واژه برای او اهمیت دارد چون هر واژه نمایانگرِ خلق و خو و احوالات شخصیت ها است. داستانِ کوتاه فرصت چندانی برای شخصیت پردازی به نویسنده نمی دهد، همین واژگان و کلمات هستند که تداعی کننده این شخصیت ها هستند. همین است که چخوف را علارغم وجودِ رمان یا داستان یا کتابی مستقل و بلند تبدیل به یکی از بزرگانِ ادبیات کرده. بسیار دشوار است کسی با نگارش داستان های کوتاه خود را به اثبات برساند ولی چخوف به خوبی توانسته این کار را انجام دهد. خواندن نقدهای پیوست شده به کتاب، علاوه بر روشن کردن زوایای مختلف و بررسی موشکافانه داستان ها، خواننده را با مصیبت ها و رنج ها و دشواری های نویسندگی آشنا می کند، آن هم در دوره ای که نوشته های دست نویس باید ماشین نویس می شدند و مدام و مدام مورد تصحیح و تلخیص و تغییر قرار بگیرند، سیری طولانی و فرساینده. چخوف خود را مکلف به پایان رساندن داستان هایش می داند حتی در اوج افسردگی، حتی در اوج بیماری و ملامت. حال مقایسه کنید با اشخاصی که با نوشتن چند خط خزعبلاتی شعارگونه و کلیشه ای خود را نویسنده که هیچ، از بدعت گذاران ادبیات و نویسندگی می دانند، این است آن چیزی که چخوف را به قله و اوج و دیگران را در همان توهم خود ساخته خود خویش جا میگذارد.
ظاهرا آن کسی که خوشبخت است، غمی ندارد، چون بدبختها بارشان را خاموش به دوش میکشند و اگر این سکوت نباشد، خوشبختی دیگر ممکن نیست.
دیگر عمری از من گذشته، به درد مبارزه نمیخورم، حتی قدرت نفرت هم ندارم. فقط روحم جریحهدار میشود، لرزه بر اندامم میافتد و تاسف میخورم. شبها از هجوم فکر سرم داغ میشود و خواب ندارم... آه، که اگر جوان بودم!
حتی یک اشاره، یک کورسوی امید به احتمال وجود آزادی هم کافی است تا روح آدم بال در بیاورد، اینطور نیست؟
آدمهای تنها همیشه رازی در دل دارند که دلشان میخواهد با کسی در میان بگذارند.
چرا آدمیزاد نمیتواند طوری زندگی کند که این ضررها و فقدانها نباشد؟ چرا درختهای کاج و توس را قطع کردند؟ چرا بیخود باید در این مراتع رهاشده قدم زد؟ چرا آدمها همیشه آن کاری که باید نمیکنند؟ چرا خودش تمام عمر فقط غر زده، زاری کرده و با مشت به این و آن حمله برده بود؟ آخر چرا آن همه زنش را رنجاند؟ یهودی بدبخت را به چه گناهی ترساند و تحقیر کرد؟ اصلا چرا آدمها پا روی دم هم میگذارند؟
زندگی همهاش ضرر است،اما مرگ سود خالص.
باز هم میپرسم برای چه باید صبر کنیم و انتظار بکشیم؟ که چی بشود؟ وقتی دیگر رمقی برای زندگی نماندهباشد، باز هم انتظار؟ ولی آدم به هر حال هم میخواهد و هم باید زندگی کند!
حالا سالها گذشته، دیگر مویی سفید کردهام و پیر شدهام... زندگی سخت است، آزارم میدهد، دیگر اصلا زندگی نمیکنم... بیش از هر چیزی تنهایی و سکوت و آرامش را دوست دارم. و البته رویا را. در این رویا من و او هردو جوانیم و باهم... در این دفتر تمام سعیم را کردم تا کلاف سردرگمی را باز کنم و به این پرسش پاسخ بدهم که آیا ما هم را دوست داشتیم؟ او؟ من؟... نه، من نتوانستم و هرگز هم نمیتوانم این کلاف در هم را باز کنم
تو کتاب قوانین طبیعت انسان از رابرت گرین ، گفته شده بود که چخوف جزو آدم های عاقل روزگاره و ازش یاد بگیرین... منم چون آدم چندان عاقلی نیستم و به این حکمت نیاز داشتم ، گفتم بیام یه کتاب از چخوف بخونم تا ببینم چیزی ازش می تونم یاد بگیرم یا نه ... چیز جدیدی یاد گرفتم ؟ نه اما یه چیزی که می دونستم ، یه جورایی درونم حک شد . چی ؟ اینکه آقا اگه کسیو می بینی و برات اعصاب خورد کنه یا از رفتارش ناراحت و عصبانی میشی ، بدون که اگه از ذهن و شرایط اون نگاه می کردی ، اوضاع فرق داشت ... حالا چخوف چطوری این موضوع رو نشون میده تو داستاناش ؟ اول میاد یه تصویر سطحی از یه شخصیت تیپیک بهت نشون می ده ، بعد میاد اون شخص رو دقیق تر بررسی میکنه و تو تو ذهنت میگی که شاید یه جورایی حق داشت این شکلی بشه بنده خدا . از ویژگی های دیگه ای که تو همه داستاناش مشهوده ، تاثیر زندگی روزمره و عادت، بر رفتارای ما و غرق شدن ما در روزمرگیه ... از خوبی های این کتاب توضیحِ چگونگیِ شکل گیریِ هر کدوم از داستانا ، نقد های کوتاهی از اونا و شرح حال کوتاهی از چخوفه که در آخر کتاب اومده که البته جز جدایی ناپذیر کتابای آتش برآبه که اعصابمو خورد میکنه ، چون مجبور میشم دوبرابر خود داستانا مطلب بخونم تا خیالم راحت شه که کتابو تموم کردم :)
بسیار کتاب دلچسبی بود. داستان ها عموما پخته و درست بودند و تاثیر گذار و الهام بخش و البته بعضی کمتر. نقد ها و تفسیر های کتاب از سودمند ترین منابع برای شناخت یک نویسنده و نحوه کار او و الگوبرداری برای نویسندگان جوان است و ضمایم کتاب هم تحلیل جامع و مفیدی از زندگی ادبی چخوف ارائه میدهد. ترجمه کتاب گاهی بسیار خوب است و گاهی همراه با اشکالاتی ریز. ضمیمه دوم کتاب نوشته شستوف بسیار جذاب و گیرا و مفید بود ، خصوصا نیمه ابتدایی آن. در کل از آن دسته کتاب هایی است که باید دوباره خوانده شود.
((خواننده مهربانم، در نهایت شرمندگی ناچارم اینجا از شما بخواهم کلاهتان را بردارید. مقصودم این نیست که شما باید از سر احترام حرکتی کنید – که البته، کمترین وظیفه شما در برابر نابغه ما خواهد بود – فقط میخواهم هشدار دهم کلاه یا هر چیزی را که به شکلی موجه زیر آن نهان شدهاید و ادایی درمیآورید، دودستی بچسبید که آقای چخوف آن را برخواهدداشت. نابغه بیرحم ما لحظهای مراعات شما را نمیکند. مخصوصا آن عدهای مراقب باشند که قرار است آخر هر داستانی بپرسند: پس چرا آقای چخوف به ما نشان نداد که انسان توانا چهطور باید میان این همه پستی و رذالت زندگی کند؟)) این جملاتی که به قول "رولان بارت" با تمام وجود خودشان را مشتاقِ به منِ مخاطب نشان میدهند، بریدهیی است از یادداشتی که "حمیدرضا آتشبرآب" مترجم مجموعهی "همسر و نقد همسر" در ابتدای این کتاب نوشته است؛ و خودمانیم... چه معرفیِ انگیزشی برای تشویق به خواندنِ این شاهکارهای جناب "چخوف"میتواند موفقتر از این جملات عمل کند. کتاب "همسر و نقد همسر" شامل ده داستان کوتاه از "آنتون چخوف"، داستان و نمایشنامهنویس نامآشنای روس است. داستانهایی که "آتش برآب" از دلیل انتخابشان اینطور مینویسد: ((داستانهای پیش رو به سلیقه مترجم از بهترین آثار دوره متاخر چخوف گزیده و با رویکردی برای اجرا ترجمه شده است، با این تضمین که هرگز از خواندن آنها سیر نشوید!)) همانطور که از نامی که مشخصاً "آتش برآب" برای کتاب انتخاب کرده است بر میآید، این مجموعه شامل دو بخش است. بخش ابتدایی شامل ۱۰ داستان کوتاه است و بخش دوم شامل نقد و تفسیر این داستانها میباشد که اینهم مشخصا از علایق مترجم است -زیرا چنین رویکردی در بعضی از آثاری که او ترجمهشان کرده و انتشارات علمیفرهنگی منتشر کرده است نیز به چشم میخورد- و نهایتاً در آخر کتاب نیز ضمیمهیی درباره زندگی و آثار چخوف گنجانده شده است. دربارهی این کتاب و این ده داستان جناب چخوف در آن، بسیار میتوان نوشت اما کاملتر از هر جملهیی که اینجا بیاید، در بخش دوم کتاب، که همان "نقد همسر" باشد، آمده است. نقدها و تفسیرهایی بدیع، دست اول و به غایت کامل برای یک داستان کوتاه. نقدها و تفسیرهایی که بیتردید مترجم کتاب زحمت بسیاری را تا حصول رضایت ناشر و گنجاندن آنها در کتاب، متحمل شده است؛ حتی این اشتیاق و احترام "آتش برآب" به تجربهی بصری مخاطب، در طراحی جذاب رویهی گلاسه و طلاکوب روسی پشت جلد هم به روشنی به چشم میآید. هدف از معرفی این کتاب، جدا از جذابیت همیشگی داستانهای کوتاه و بلند آنتوان چخوف که پیشتر آنها را با ترجمهی احمد گلشیری، سیمین دانشور، هوشنگ پیرنظر، عبدالحسین نوشین، پرویز شهدی و از همه مهمتر جناب سروژ استپانیان خوانده بودیم، گفتن از مترجم جوانی است که به زبان، فرهنگ و ادبیات روس عشق میورزد و البته ماحصل این عشقِ متکی بر احاطه و تسلط، ترجمههایی مهم، خوشخوان و روان از آثار غولهای بیهمتای ادبیات روسیه شده است. بی تردید در آینده نام "حمیدرضا آتش برآب" را بیشتر و پرطنینتر خواهیم شنید. مترجمی که اشتیاقش به مخاطب، خاصیتی است کیمیا در بازار نشر
پ.ن: البته در مورد حمیدرضا آتش برآب باید یک گوشه چشمی به مشکلاتش با نشر هرمس بر سر مقالات موجود در کتابهای ترجمه شدهی ایشون و ادعاهای خانم یلدا بیدختی نژاد داشت. اما اگر بخوایم خوشبین باشیم و این موضوعاتو بالکل رد کرد، ترجمههای ایشون از زبان و ادبیات روسی واقعا بینظیر و فوقالعاده است
آنهایی که تا حالا عاشق نشدهاند، از زندگی چه فهمیدهاند! بهنظرم هیچکس هنوز نتوانسته عشق را درست توصیف کند و اصلا مشکل بشود این حس شادیبخش، لطیف و در عین حال دردناک را توصیف کرد. هرکس یکبار تجربهاش کند، هرگز حاضر نمیشود با کلمات عاجز و ناتوان بیانش کند...خوشبختی شخصی چهقدر توی عشق اهمیت دارد؟ هیچکدام اینها جواب مشخصی ندارد و میتوانی هر طور بخواهی تفسیرشان کنی. تا به حال فقط یک حقیقت محض درباره عشق گفته شده، اینکه رازی بزرگ در آن نهفته است. باقی آنچه درباره عشق گفته و نوشتهاند، نه راهحل، که خودش فقط یک سوال بیجواب مانده. . کتاب همسر و نقد همسر شامل ۱۰ داستان کوتاه از آنتون چخوف، داستاننویس ونمایشنامهنویس برجستهٔ روس است که در زمان حیاتش بیشتر از ۷۰۰ اثر ادبی خلق کرده است. چخوف را مهمترین داستاننویس پس از شکسپیر میدانند. . این اثر شامل دو بخش است. بخش اول شامل ۱۰ داستان کوتاه است و بخش دوم شامل نقد و تفسیر این داستانها میباشد.داستانهای موجود در این کتاب هرکدام به تنهایی دنیای�� را دربرمیگیرند و خواننده را در خود غرق میکند. . سه داستان نخست کتاب (به ترتیب: آدمی در جلد،تمشک و در بارۀ عشق)یک تریلوژی پیوسته و خارق العاده است که هر کدام به طور ظریفی نظرات قهرمانان چخوف دربارۀ زندگی و عشق را بیان می کند. داستان چهارم کتاب،ویولن روتشیلد،در بارۀ زندگی به ظاهر ملال آور تابوت سازی پیر که هرگز نمی توان در حال خوانش داستان حدس زد نویسندۀ آن در حال احداث چه برج ناممکنی از حس و شگفتی در جان و روح خواننده اش است.در شش داستان بعدی کتاب (همسر،ایئونیچ،نَفَسم ، آنا بر گردن ، بانویی با سگ ملوس و عروس) که هریک از ماندگارترین کهکشانهای داستانی رو��یه هستند، زن، شخصیت مرکزی ماجراست و حجمی از حوادث بر سر خواننده می ریزد که با وجود پیش پا افتادگی سوژه و ماهیت، سطر به سطرش با نهایت کشش و علاقه دنبال می شود و همه چیز تا منتها درجۀ زیبایی بَرکشیده می شود.داستان همسر که عنوان کتاب نیز میباشد، از عجیبترین داستانهای کتاب است که با صحنهای بهتآور و وحشتناک به پایان میرسد. به عقیده یکی از منتقدان روسی، چخوف در پایان این داستان «پایش را تا ته روی پدال فشرده» است. داستانی که تالستوی آن را در میان بهترین داستانهای چخوف قرار داده است.
ده داستان کوتاه از آنتون چخوف که نام یکی از داستان ها "همسر" است و نقد این داستان و مابقی داستان ها در انتهای کتاب آورده شده است. البته بیش از آنکه نقد باشد تاریخچه ای از شکل گیری داستان ها و اتفاقاتی که برای آنها افتاده آورده شده است، پس به دنبال نقد جدی و محکم در این کتاب نباشید.
خلاصه داستان ها و امتیازی که بهشون دادم رو در زیر آوردم :
آدمی در جلد 5/10 داستانی از زبان بورکین معلم درباره ی معلم زبان یونانی بلیکاف؛ کسی که همه چیز حتی افکارش را در جلو پنهان می کرد و بسیار قالبی و مقرراتی بود
تمشک 4/10 داستان از زبان ایوان ایوانوویچ دامپزشک دربارهی برادرش نیکالای که آرزویش این بود که یک ملک کوچک کنار رودخانه بگیرد، و محصولات باغ خود را بخورد و دوست داشت دوباره به روستا برگردد، ملک رویایی ش: خانه اربابی - قسمت خدمتکارها - باغچه - بوته های تمشک، ققسمتی هم درباره ی خوشبختی حرف می زند
درباره عشق 3/10 داستان از زبان آلیوخین قاضی (که به دو شخصیت پیش پناه داده بود) درباره عشق خودش به زن جوان دوست 40 ساله اش که رئیس دادگاه های محلی بوده و این عشق را کتمان می کرده
ویولون روتشیلد 8/10 داستان مرد تابوت ساز و نوازنده ی ویلونی که در زندگی اش همواره در پی محاسبه ی ضرر و زیان هایی که متحمل می شده بوده است ص88 به خانه که رسید با خودش فکر کرد مرگ هر چه باشد سودی دارد، دست کم اینکه دیگر خرج خورد و خوراک نداری و مالیات هم نمی دهی،ککسی را هم نمی رنجانی. وقتی هم که رفتی سینه ی قبرستان خوابیدی دیگر حساب یک سال و دو سال نیست، صدها و هزاران سال سر جایت می خوابی. سودش را حساب کنی سر به فلک می زند. زندگی همه اش ضرر است، اما مرگ سود خالص. این افکار مسلما منصفانه بود اما به هر حال از تلخی و گزندگی اش چیزی کم نمی شد. اصلا چرا باید قانون دنیا این باشد که زندگی ای که فقط یک بار نصیب آدم می شود بی ثمر بگذرد؟!
همسر 7/10 داستان دکتری که تحصیلات دینی دارد اما از بد روزگار با زنی ازدواج کرده که قید و بندی ندارد و مشغول خیانت به شوهرش است. وقتی هم که دکتر قصد طلاق او را دارد( به این دلیل که شاید اوست که نتوانسته زنش را سر به راه کند! ) زن امتناع می کند و نمی پذیرد
ايئونیچ 7/10 ماجرای پزشک کشیش زاده ای است که پا به شهر ملال آوری می نهد که تنها خانواده فرهیخته آن تورکین ها هستند؛ پدر خانواده شوخ طبع، مادر رمان می نویسد و دختر پیانو می نوازد. دکتر عاشق دختر می شود اما دختر سودای موسیقی دارد و عشق دکتر را پس می زند. قراری با دکتر نیمه شب در قبرستان می گذارد اما حاضر نمی شود. پس از 4 سال دختر می فهمد اشتباه کرده اما ایئونیچ دیگر عاشق او نیست به حدی که از آن خانواده و کل شهر حالش به هم می خورد و این در حالی است که خود او هم شبیه مردم آنجا شده است.
ص127 بی استعداد آن کسی نیست که نتواند بنویسد، آن کسی است که بنویسد و نتواند پنهانش کند.
نفسم 7/10 داستان دختر ساده دلی که به سرعت وابسته و دلبسته دیگران می شود و یک سال هم نمی تواند بدون وابستگی زندگی کنند و حتی نظراتش وابسته به زیست دیگران است
آنّا بر گردن 5/10 داستان دختر 18 ساله فقیری که به خاطر پول با مرد ثروتمند 52 ساله ای ازدواج می کند. اوایل مرد با دختر از موضع قدرت رفتار می کند و دختر غمگین است اما در ادامه اتفاقاتی می افتد که این جایگاه برعکس می شودو شرایط فرق می کند...
بانویی با سگ ملوس 3/10 داستان مردی تقریبا 40 ساله که خانواده دارد اما عاشق زنی هم سن دخترش می شود که به تازگی با سگی ملوس به شهر آمده و از قضا شوهر هم دارد!!
عروس 3/10 داستان دختری که در آستانه ی ازدواج با پسر یک کشیش است و پسر هم معقول و مقبول است اما فامیل دوری به اسم ساشا که هر از چند گاهی به دیدار آنها می آید و روشنفکر است او را از ازدواج منصرف می کند و به تحصیل تشویق
هیچگاه از پیشگاه چخوف دست خالی بیرون نمیایید. کتاب شامل داستانهایی است که شاید در مجوعه های دیگر چاپ شده از چخوف خوانده باشید اما دوباره خوانی این داستانها تازگی دارد و البته تفاسیر پیوست شده کتاب که بیشتر از نقد به شکل گیری این داستانها میپردازد.
کلا قلم چخوف رو دوستدارم و محسور داستانهاش میشم اما با اسمش و موضوع زناشویی کلا مشکل دارم نمیدونم چرا وای وقتی از همون ابتدا مقدمه رو ک خوندم واقعا خوشم امد و نقدهاش درسهای خوبی به ادم میدن
En meget trist udstilling af udnyttelsen, her fra kvindens side, og uligheden der former sig i de borgerlige kærlighedsløse ægteskaber i meget ulige/klasseopdelte samfund og samfundsgrupper.
همانطور که از عنوان کتاب مشخص است، این اثر شامل دو بخش است. بخش اول شامل ۱۰ داستان کوتاه است و بخش دوم شامل نقد و تفسیر این داستانها میباشد. در آخر کتاب نیز ضمیمههایی درباره زندگی و آثار چخوف گنجانده شده است. 🍂
داستانهای موجود در این کتاب هرکدام به تنهایی دنیایی را دربرمیگیرند و خواننده را در خود غرق میکند. فهرست داستانهای کتاب همسر و نقد همسر عبارت است از: آدمی در جلد / تمشک / درباره عشق / ویولن روتشیلد / همسر / ایئونیچ / نفسم / آنا بر گردن / بانویی با سگ ملوس / عروس. 🍂
در بخش نقد و تفسیر نیز هرکدام از داستانها به شکل مجزا مورد بررسی قرار گرفتهاند که خواننده میتواند پس از اتمام هر داستان به آن مراجعه کند. سه داستان ابتدایی کتاب، یعنی: آدمی در جلد – تمشک – درباره عشق. یک تریلوژی فوقالعاده زیبا است که در هر کدام از آنها چخوف از زبان شخصیتهای اصلی درباره زندگی و عشق صحبت میکند. زندگی ملالآوری که آنها را در خود غرق کرده است و حتی عشق نیز نمیتواند راه نجات باشد. داستان چهارم کتاب – ویولن روتشیلد – شاید یکی از تکاندهندهترین داستانهای کتاب باشد. داستانی که در آن زندگی تابوتساز پیری روایت میشود که غیر از تابوتسازی، چندرغازی هم از ویولن زدن گیرش میآید. اما زندگی تابوتساز روز به روز سختتر میشود چون در آن شهر کوچک که اهالیاش هم یک مشت پیر و پاتال بودند کسی خیال مردن ندارد. 🍂 داستان همسر که عنوان کتاب نیز میباشد، از عجیبترین داستانهای کتاب است که با صحنهای بهتآور و وحشتناک به پایان میرسد. به عقیده یکی از منتقدان روسی، چخوف در پایان این داستان «پایش را تا ته روی پدال فشرده» است. داستانی که تالستوی آن را در میان بهترین داستانهای چخوف قرار داده است.
از میان داستانهای باقیمانده، بانویی با سگ ملوس شاید بیشتر به چشم آید. 🍂 در میان این داستانها، داستان عروس تفاوت خاصی دارد. شخصیت اصلی آن کاری انجام میدهد که در میان داستانهای این کتاب کسی جرات انجام آن را نداشت. شخصیتهای این ده داستان همگی به نحوی در برابر زندگی و سرنوشت تسلیم شدهاند. آنها ناکام بودن در زندگی را پذیرفتهاند و در طول داستانها نیز اتفاقی خارقالعاده رخ نمیدهد. اما در داستان عروس این موضوع صدق نمیکند و همین باعث متفاوت شدن این داستان میشود.
Waḥd doctor mzuwej b waḥd lmra katxunu, o howa ɛarf walakin kanu ɛendo insecurities. Beɛd ma qrit qiṣaṣ qaṣira l Chekhov, hadi awal weḥda nchuf bli l daḥiya rajel xD
This entire review has been hidden because of spoilers.