Jump to ratings and reviews
Rate this book

و باز هم سفر

Rate this book
داستان رمان «و باز هم سفر» درباره شهری است که یک رسم درباره نوجوانان در آن اجرا می‌شود؛ هر دختر و پسری که در این شهر به سن ۱۴ سالگی می‌رسد باید به سفر بزرگ برود. این بخشی از قانون بزرگ شدن است. ...

اصر یوسفی در رشته روانشناسی آموزش کودکان خردسال تحصیل کرده و دارای مدرک دکترای آموزش و پرورش است. این نویسنده جوایز ادبی شورای کتاب کودک و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را در کارنامه دارد. یوسفی به عنوان متخصص ارشد مسائل کودکان، مشاور سازمان‌های بین المللی مانند یونسکو و کمیساریای عالی سازمان ملل فعالیت دارد.

392 pages, Paperback

Published January 1, 2017

5 people are currently reading
56 people want to read

About the author

ناصر یوسفی

25 books17 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
38 (41%)
4 stars
27 (29%)
3 stars
17 (18%)
2 stars
5 (5%)
1 star
5 (5%)
Displaying 1 - 22 of 22 reviews
Profile Image for Neda.
134 reviews46 followers
October 6, 2020
امتیاز واقعی: 1.5
کتاب رو به فاصله کوتاهی بعد از کتاب رودخانه وارونه شروع کردم و از همون اول ماجرا به نظرم شباهت زیادی به ماجرای تومک داشت. نوجوانی که راه سفر رو در پیش میگیره رو به ناکجا. اینجا هم سه نوجون 14 ساله هستند که بنابه رسم شهرشون وارد مسیر سفری میشن که مقصدش معلوم نیست. تا اینجای کتاب هم ایده جذابه و هم خبر از داستان هیجان انگیزی میده. ماجرای شوکا از داستان سام و پونه از همون اول جذابتره و با هیجان ادامه میدم. پونه خیلی زود از مسیر هیجان و جذابیت جدا میشه چون مسیری که براش انتخاب شده نه به سنش میخوره نه اصلا منطقی هست برای اون سن و سال. عارف مسلکی و زندگی درویش واری هیچ مناسب یک نوجوون نیست و داستان هم بیش از حد برای یک نوجوون کسالت باره. ماجرای سام در اون میانه ها قرار داره نه انقدر هیجان انگیزه و نه انقدر رخوت آور که به کل بیخیالش بشی. اما ماجرای شوکا همزمان شده با سریال سرگذشت ندیمه دیدنم و هی دارم با گیلیاد و آدم های اونجا مقایسه اش می کنم. اما متاسفانه طولی نمیکشه که ماجرای شوکا هم به بن بست میخوره و نویسنده در حلقه تمام نشدنی تکرار گرفتار میشه. بارها و بارها یک سری جملات رو در بخش های مختلف میخونی و کار به جایی میرسه که حتی به زحمت در کتاب پیش میری. ماجرای سام هم واقعا در حد وسط میمونه نه ذره ای بالاتر میره نه به کل به فنا میره. به همین سادگی یک کتاب با ایده خوب به گزینه سوخته ای تبدیل میشه و در نهایت در پایان کتاب هیچ لذتی از خوندن کتاب نصیبت نمیشه. راستش نمیدونم چرا نویسنده که به قول پشت جلد کتاب متخصص ارشد مسائل کودکان هست، متوجه نشده که داره برای چه گروه سنی کتاب رو مینویسه. مگر میشه به یک نوجوون که در اوج تلاطمات روحی و جسمی هست به روش آخوندواری درس زندگی داد؟ مگر میشه هیجان نوجوونی رو در قفس و خواب آلودگی محدود کرد؟
Profile Image for SARAH.
245 reviews317 followers
October 8, 2020
وقتی در مورد رمان نوجوان حرف می زنیم از چه سخن می گوییم؟من رمان نوجوان را با مجموعه بیاد ماندنی هری پاتر بخاطر دارم.مجموعه ای که
نویسنده آن ریسک پذیری ،ماجرا جویی عاطفی،تجربه گرایی و خیلی از ویژگی های دیگر نوجوان را در شخصیت های بینظیری که خلق کرد گنجاند، بعدها
با گروه کتابخوانی اشنا شدم که اتفاقا کتاب هایی خوب و بینظیری در مورد ادبیات نوجوان در ژانر فانتزی و ملودرام به من معرفی کردند...کتاب باز هم سفر نویسنده معتبری دارد؛کسی که سال هاست در زمینه آموزش کودک و نوجوان قلم زده است لیست فعالیت های ناصر یوسفی را میشود خیلی راحت در جستجوی گوگل پیدا کرد.به غیر از ان ناشر اثر نشر معتبرافق است،چرا از ناشر و نویسنده می گویم؟ میخواهم بگویم نام اوری نویسنده و نشر معتبر هیچ ربطی به کیفیت یک اثر داستانی ندارد. داستان پیش رو که تحت عنوان رمان نوجوان دسته بندی شده یک مقاله طولانی در باب اهمیت سفر است... سه شخصیت نوجوان کتاب بنا به رسم سرزمین ابا و اجادی باید ره جاده در پیش بگیرند...ایده جالب است نه؟ اما نویسنده این ایده را حرام کرد ما نه از شخصیت ها سر در می آوریم نه پیشینه آن ها و نه علت رسم خانوادگی شخصیت ها وسط جاده می روند و یکی در باغی سکنا می گزیند و رابطه مریدی و مرادی با پیر صاحب باغ پیدا می کند و دیگری با کولی ها همسفر میشود و ان دیگری میرود در شهری درست مثل گیلیاد جایی که همه محکوم اند مثل هم زندگی کنند ومثل هم رفتار کنند ؛گیر می افتد.... بعد نویسنده رساله ها در باب اهمیت سفر ،دیدن طلوع و غروب خورشید می نویسد در عجبم اصلا چرا نوجوانان کتاب این طور اند !!!نه،تنها به عنوان نوجوان شخصیت پردازی شان مشکل دارد بلکه انگاری!!!!اصلا شخصیت انسانی نیستند. روح هایی سرگردان اند در زمینه داستانی بی جان برای به تحریر کشیدن افکار فلسفی نویسنده از جاده و سفر!. با خود می اندیشم بیچاره ادبیات نوجوان ما. بیچاره نوجوانان ما... چه خوراکی کم جانی دارند!خلاصه اگر مایل اید نظرات ابکی فلسفی بخوانید در باب سفر و طی طریق کردن بفرمایید با این کتاب از خودتان پذیرایی کنید در باب ضعف اثر هرچه بگویم کم است....یک رساله خسته کننده از زبان ناصر خسرو انگار در نصیحت.....
Profile Image for Homa Sharifmousavi.
76 reviews114 followers
October 25, 2020
با وجود ضعف‌هاش باز هم برام خیلی دوست‌داشتنی بود. داستان شوکا و پونه به نظرم قوی‌تر از سام بود. با هرکدوم از شخصیت‌ها همراه شدم و حس‌هاشون رو تجربه کردم، هیجانشون، ترسشون، خستگی، بی‌اعتمادی، امنیت، رضایت، آسودگی و...
لذت بردم از اینکه همراه سفرهاشون بودم، با بی‌پناهی‌شون درد کشیدم و با حس امنیتشون خیال من هم راحت شد. از هیچ شدن هرکدومشون درد کشیدم و کیف کردم وقتی که بعد از هیچ شدن دوباره شروع کردند به شکل گرفتن.
اونقدر دوستش داشتم که نه ضعف‌های داستانیش به چشمم میاد و نه اینکه گاهی بعضی دیالوگها شبیه آموزش و نصیحت میشد چندان آزارم میده، با تمام این ضعف‌ها هم زیبا و دوست‌داشتنی بود.
Profile Image for Strider.
25 reviews
October 24, 2017
و باز هم سفر در اصل سه قصه است که کنار هم گذاشته شده و تبدیل شده به یه کتاب 390 صفحه‌ای. داستان شوکا، پونه و سام که چهارده سال‌شونه و باید طبق یه رسم محلی برن سفر.
کل داستان می‌خواد بگه نباید ساکن و منفعل بود اما متاسفانه جز شوکا دو شخصیت دیگه کاملا منفعل عمل می‌کنن.

پونه میره و ساکن یه باغ میشه و داستانش یه جور قصه‌ی مرید و مرادی میشه که اصلا با توجه به سنی که داره هیچ به دل نمیشینه. آخه یه دختر چهارده‌ساله میره بند یه پیرمرد عارف بشه که بتونه خودشو بشناسه؟ پس سفر چی می‌شه؟ مگه قرار نبود این خانوم بره سفر؟ واسه چی یکجانشین شد؟ چرا هرچه پیش آید خوش آید عمل می‌کنه و تکلیفش با خودش مشخص نیست و مدام میگه نمی‌دونم چکار کنم؟ ... سفر کردن که ضد این انفعاله.

سام هم همراه قبیله‌ی کولی‌ها میشه و اون هم خیلی منفعل هرکاری رو که کولی‌ها می‌گن انجام میده و حتی همراهشون بدون اینکه خبر داشته باشه میره دزدی. بعد شوکه از این دزدی‌ای که انجام شده از اونجا میره خونه‌ی یک پیرزن و پیرمرد. و باز وقتی همسایه‌های اون پیرزن و پیرمرد میرن حق همون کولی‌هایی رو که دزدی می‌کنن کف دستشون بزارن، باز اون شوکه میشه و از اونجا هم میره. یعنی دریغ از یه کم اراده‌ی شخصی و درونی برای حرکت. فقط باید مدام شوکه بشه تا راه بیفته.

شوکا اما قضیه‌ش واقعا علمی(تخمی)‌تخیلیه. همون روز اول سفر لب جنگل از یه پرتگاه سقوط می‌کنه و حافظه‌ش رو از دست میده و سر از یه شهر در میاره که قوانین اون شهر کلا یه تقلید صرف از قوانین کتاب‌هاییه که در اون آدما ماشینی‌طور هستن و باید همیشه یه دست و یه شکل لباس بپوشن و سر ساعت غذا بخورن و بخوابن و کار کنن و غیره. خلاصه که شوکا کم‌کم حافظه‌شو بدست میاره و وارد یه تشکیلات سری میشه و سعی می‌کنه بقیه رو دعوت به رفتن از شهر کنه اما دست آخر کسی باهاش همراه نمیشه و دستگیر می‌شه. اما اخرش یهو یه عده از همونایی که گفته بودن راه خروج از شهر رو بلد نیستن، میان و یواشکی از بازداشتگاه می‌برنش و راه خروج رو نشونش می‌دن! : |
اصلا معلوم نمی‌شه این شهر چرا پنهان از باقی شهرهاست؟ چرا همچین قوانینی داره؟ چرا مردمش نمی‌خوان از این وضعیت خلاص شن؟ چرا اون تشکبلات سری دست آخر هیچ غلط خاصی در جهت بهبود اوضاع انجام نمیده؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟

دست آخر هم هر سه شخصیت دوباره مثل صفحه‌ی اول کتاب به هم میرسن و پایان. نه از خانواده و گذشته‌شون چیزی می‌فهمیم. نه از شهرشون. و بنابراین هیچ همذات‌پنداری‌ای هم پیش نمیاد. توالی زمانی هم اصلا مشخص نیست. و نمیشه فهمید شخصیت‌ها همزمان در حال انجام چه کاری هستن. فقط به شکل فصل‌های درهم قصه‌هاشون جدا جدا روایت می‌شه. اگر قراره ندونیم در هر لحظه دارن چکار می‌کنن و هیچوقت هم طی سفر دوباره هم رو نبینن، خب همون بهتر که کتاب سه بخش و سه قصه بشه و نه فصل‌فصل و درهم.

شخصیت‌پردازی: سطحی و بدون عمق.
روایت: گزارش‌وار و بدون هیچ لحن ادبی.
دیالوگ‌ها: سرشار از جملات دهن‌پرکن و فلسفی و پندآموز درباره‌ی خودشناسی و بیزاری از جنگ و توجه به طبیعت و ارزش‌های انسانی و ...

کاش نویسنده به عوض اینکه سه قصه‌ی متفاوت رو با واژه‌ی سفر به هم بدوزه، فقط یکی از قصه‌ها رو می‌چسبید و با شخصیت‌پردازی خوب و طرح قانون‌مند یه داستان بلند نوجوان حسابی می‌نوشت.

ولی از حق نگذرم، بعد از مدت‌ها یه کتاب نوجوانی ایرانی خوندم که دختر و پسرش با هم فرقی نداشت و تمام دختراش مدام در حال نق زدن و ترسیدن و دلشوره نبودن.

پانوشت:
واقعا این کتاب ضعیف توی نمایشگاه کتاب امسال با تیراژ دوهزار نسخه به چاپ دوم رسیده؟ خیلی دلم می‌خواد بدونم کدوم ارگان یا نهاد فله‌ای خرید کرده. البته شایدم اصلا اینطور نباشه. شاید هم داستان مثل ماجرای «قهوه‌ی سرد آقای نویسنده» است و این نویسنده هم یه سری هوادار داره که اومدن خرید و براش غوغا کردن. دست‌مریزاد. کاش فقط این هوادارها کتاب رو بخونن و بیان و ریویو هم براش بنویسن.

پانوشت 2: عجب طرح جلدی! خوشمان آمد!

پانوشت سه: این جملات فلسفیشو خیلی دوست داشتم. نمیشد همینا رو توی قالب کتاب غیرداستانی منتشر کرد؟ چرا وقتی نمی تونیم قواعد قصه نویسی رو دقیق رعایت کنیم و جذاب بنویسیم، به زور میخوایم قصه بنویسیم. اونم برای نوجوونا. چرا نوجوونا رو از کتابای ایرانی باید زده کنیم؟! بابا دوره ی مکتب و پند و تعلیمات دینی گذشت. الان باید در قالب قصه و ماجرا برای بچه هامون حرف بزنیم. : |
Profile Image for (A) Ghazal (of Hafiz).
50 reviews
January 13, 2024
سالی که نکوست از بهارش پیداست! (البته از زمستونش.)
این زیادی خوب بود! یه رمان فلسفی طور عالی برای مخاطب نوجوان! خیلی خوب بود!
Profile Image for ستایش.
142 reviews3 followers
June 6, 2021
می‌تونست خیلی بهتر باشه! موضوع اصلی داستان خیلی جالب بود...
داستان شوکا رو بیشتر از بقیه دوست داشتم
Profile Image for Cham.
176 reviews35 followers
August 21, 2018
و باز هم سفر! از نظر فنی یه‌کم زیادی بد بود، جوری که شاید نشه اسم رمان یا حتا داستان بلند رو روش گذاشت، اما اون‌قدر دل‌چسب و پرمعنا بود که من رو راضی بکنه.
داستان خیلی سمبلیک بود و نمادهاش رو دوست داشتم، ظریف و دقیق بودن.
شخصیت‌های عمیق، طرح غیرقابل پیش‌بینی و کلن خییلی چیزهای خوب و مفید که من رو دل‌بسته‌ی این کتاب کرد.
Profile Image for tilche.
119 reviews39 followers
July 11, 2020
کتاب خوبی بود.نمیشه گفت فوق العاده یا شاهکار اما دوسش داشتم.کتابی که همش میخواستی ببینی چه به سر شخصیت هاش میاد البته من نگرانی بیشترم برای شوکا بود. داستان خیلی روون و سریع جلو میره و خستگی نداره و میشه در مدت زمان کوتاهی این کتاب رو خوند.
16 reviews1 follower
August 13, 2024
داستان در مورد زندگی سه نوجوان ۱۴ ساله به نام‌های سام، شوکا و پونه است. رسم عجیبی در شهر آن‌ها وجود دارد. هر نوجوانی وقتی به سن چهارده سالگی می‌رسد؛ باید به تنهایی و مستقل از خانواده سفری را آغاز کند‌. مردم این را بخشی از قانون بزرگ شدن می‌دانند. آن‌ها راهی این سفر می‌شوند. هر کدام در طی این سفر با آدم‌های مختلفی برخورد می‌کنند و تجربه‌های متفاوتی را از سر می‌گذرانند.
سام از تنها سفر کردن می‌ترسد و حس خوبی ندارد. او احساس می‌کند که از سمت خانواده طرد شده و او را رها کرده‌اند. برعکس شوکا، برای این سفر از مدت‌ها قبل ذوق‌زده و هیجان‌زده است. پونه هم کاملا نسبت به آن بی‌تفاوت است. سرنوشت متفاوتی برای هر کدام از آن‌ها رقم می‌خورد.
شوکا به داخل دره‌ای سقوط می‌کند. بیهوش می‌شود و بعد از به هوش آمدن، حافظه‌اش را از دست می‌دهد. هیچ چیزی را به یاد نمی‌آورد. او ناخواسته وارد شهر عجیبی می‌شود. شهری که ساکنان آن، هیچ غریبه‌ای را در میان خودشان نمی‌پذیرند. همه سیستم‌های امنیتی شهر طوری تنظیم شده که از کل شهر در برابر ورود افراد غریبه محافظت می‌کنند.
پلیس به سرعت متوجه حضور او می‌شود و شوکا را دستگیر می‌کنند. بعد از بررسی‌ها و تحقیقات‌شان متوجه می‌شوند که حضور او خطری برای مردم‌ شهر ایجاد نمی‌کند. خانواده رئیس پلیس تصمیم می‌گیرند که او را مدتی نزد خودشان ببرند تا با آنها زندگی کند. این شهر و مردمانش همه عجیب هستند. همه به یک شکل لباس می‌پوشند. ساعت مشخصی برای خواب و بیداری دارند. در یک زمان واحد همه کار مشخصی را انجام می‌دهند. خواب دیدن و تعریف کردن آن برای دیگران در این شهر ممنوع است. شوکا کم‌کم خودش را با آداب این شهر وفق می‌دهد‌. او سعی می‌کند حافظه‌اش را بازیابی کند. اما وقتی دیگران متوجه این موضوع می‌شوند؛ ذهن او را پاک‌سازی می‌کنند تا دیگر هیچ خاطره‌ای از زندگی قبلی‌اش به یاد نیاورد. شوکا مدت‌ها در اتاقی که همه چیز آن به رنگ سفید است، زندانی می‌شود. بعد از مدتی دو نفر او را فراری می‌دهند و شوکا بالاخره موفق می‌شود از آن شهر عذاب آور رها شود. او توسط گروهی از کولی‌ها نجات پیدا می‌کند.
سام که از تنهایی سفر کردن بیزار بود، در مسیرش با پسری به نام سخاوت آشنا می‌شود. تصمیم می‌گیرد ادامه سفر را با او همراه شود. سخاوت پسری از جنس کولی‌هاست که آداب و رسوم خاصی دارند. سام به واسطه دوستی و آشنا شدن با او، با کولی‌ها و خانواده‌ی سخاوت همسفر می‌شود و هر روز با بخشی از راه و رسم آن‌ها آشنا می‌شود.
بعد از مدتی وقتی سام می‌بیند که کولی ها به مردم روستا حمله کردند و اموال آن‌ها را مورد غارت قرار دادند، تصمیم می‌گیرد از آن‌ها جدا شود. سر از خانه‌ی پیرمرد و پیرزنی روستایی در می‌آورد. اما باز هم پیش کولی‌ها بر‌می‌گردد.
پونه در راهش به باغ بسیار زیبایی می‌رسد که صاحب آن پیرمردی مهربان است. پونه تصمیم می‌گیرد چند روزی را پیش پیرمرد بماند و از فضای باغ او لذت ببرد. بعد از گذشت چند روز تصمیم می‌گیرد به ادامه سفرش بپردازد و از پیرمرد خداحافظی می‌کند. در راه با مرد جوانی برخورد می‌کند که نشانی پیرمرد را می‌خواهد. شوکا او را به باغ پیرمرد می‌برد و خودش هم آنجا ماندگار می‌شود. پیرمرد، انسان خاص و خردمندی است. پونه در کنار او یاد می‌گیرد که چگونه خودش و جهان اطرافش را بشناسد.
در نهایت سام و شوکا که هر دو با کولی‌ها زندگی می‌کردند با هم روبرو می‌شوند‌. آن‌ها از اتفاقاتی که در این مدت پشت سر گذاشته بودند، صحبت کردند و بعد تصمیم گرفتند که دیگر به شهر خودشان بازگردند و به سفرشان پایان بدهند.
ایده‌ی داستان جالب و جدید بود. سرنوشت شوکا و اتفاقاتی که براش افتاد نسبت به اون دو نفر بیشتر برام جذاب بود و دوست داشتم زودتر شوکا از اون شهر عجیب و غریب نجات پیدا کنه. نویسنده خیلی خوب، خواننده رو با هر سه تا شخصیت اصلی داستان همراه کرد. بعضی قسمت‌ها تخیل نویسنده هم در داستان دیده می‌شد. گاهی پرداختن به بعضی از جزئیات، خواننده رو خسته می‌کرد و از طرفی باعث زیاد شدن حجم کتاب هم شده بود که حس می‌کنم شاید از حوصله‌ی مخاطب نوجوان خارج باشه.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Armita Kh..
32 reviews
September 4, 2024
اینقدر افتضاح بود که می‌خواستم صفر ستاره بدم . ولی خب نمی‌شه. در نتیجه یک ستاره دادم.
چقدر بد نوشته شده بود. خوندن این کتاب عذاب محض بود! فقط می‌خواستم تموم بشه
مثل اینکه نویسنده تا حالا چیزی از قانونِ زیر نشنیده:
"SHOW, don't Tell!"
که یعنی نشون بده، نه بیان کن. کل این کتاب بیان بود. خیلی از جاها خلاصه شده بود و خط زمانی بهم خورده بود، مشخص بود خود نویسنده هم حوصله‌ی داستانی که نوشته رو نداره.
هر چی بیشتر می‌خوندمش کمتر درکش می‌کردم. تهش هم تابلو بود.
نویسنده هیچچچچچ هدفی نداشت. یا حداقل هدف درست و حسابی‌ای نداشت! انگار داشت سعی می‌کرد یه کتاب روانشناسی زرد رو در قالب یه داستان بنویسه، بعد همزمان می‌خواست یه داستان سبک dystopian هم بنویسه، یه داستان یه آدم افسرده هم بنویسه، ولی حوصله‌ش نیومده که کتاب‌هاشون رو جدا کنه، همه‌ش رو کرده یه آش شله‌قلم‌کار مسخرهههه
شاید فکر کنیم من از داستان‌های که چند تا pov دارن بدم میاد. ولی اتفاقاً همین چند وقت پیش یه کتاب خوندم که دقیقاً ۳ تا pov رو به بهترین شکل در آورده بود. نویسنده خیلی مسخره و آبکی و شلکی از قابلیت‌های pov های مختلف استفاده کرده بود.
حتی حس می‌کنم که سناریوی انتخابی نویسنده حتی پتانسیل هم نداشت. این رسم از کجا میومد؟ خیلی بی‌دلیل بود. وای خدایای من.
خوندن این کتاب رو حتی به دشمنم هم پیشنهاد نمی‌کنم! :|
Profile Image for Ashoozosht.
8 reviews
December 6, 2023
داستانی که یه روانشناس کودک اون رو نوشته باشه، واقعاً باید همینقدر شیرین و دل‌چسب، گیرا و پر از پرسش‌های بنیادین باشه. و نویسنده تصاویری خلق کرده بود که با این که خودم باهاشون مواجهه نداشتم، عجیب ملموس بودن!


اسپویل:
از همون اولِ مسیر برام جذابیت داشت که بدونم پونه و سام قراره چطوری با سفر مواجه بشن و شوکا به خاطر زیادی هیجان‌زده بودنش، چندان کنجکاو نبودم درمورد مسیرش اما واقعاً جذاب پیش رفت داستان شوکا و پر از غم بود برام.
داستان پونه هم اوایل زندگی تو خونه‌ی پیرمرد برام جذابیتی نداشت، اما وقتی دوباره برگشت به اونجا، اوج گرفت و من واقعاً حظ بردم از‌ مسیری که این بچه درونِ خودش طی می‌کرد و نشون می‌داد که سفر، طیِ جاده نیست، بلکه طیِ مسیره، مسیری حتی در درون.
سفر سام هم خیلی خوب و ملموس تضادهای جوامع انسانی رو نشون داده بود و در کل هر سه داستان و درس‌هایی که داشتن رو دوست داشتم.
Profile Image for Lina Gholami.
347 reviews6 followers
December 2, 2024
مردم شهر از سال های دور از زمانی که به یاد داشتند این رسم را اجرا می کردند هر دختر و پسری که به سن ۱۴ سالگی می رسید باید به سفر بزرگ می رفت این بخشی از قانون بزرگ شدن بود.
آن ها کودکان شان را طوری تربیت می کردند تا برای سفر بزرگ آماده شوند آموزش های مختلف کلاس ها و سفرهای کوچک و بزرگی را ترتیب می دادند تا بتوانند از پس سفر بزرگ برآیند مردم شهر فکر می کردند هیچ چیز به اندازه سفر نمی تواند بچه ها را بزرگ کند و تجربه های زندگی را در اختیار آن ها قرار دهد هر نوجوانی یک روز سفرش را آغاز می کرد اما بازگشتش معلوم نبود هر نوجوان پس از تجربه ای متفاوت سفر خود را به پایان می رساند.
Profile Image for Ethereal.
77 reviews6 followers
September 10, 2023
من واقعا این کتاب رو دوست داشتم و جزو معدود کتابای نویسنده ایرانی بود که پسندیدم
فکر نکنین یه کسیم که تو زندگیش ۲تا کتاب خونده و الان داره نظر میده
همه ژانر کتابی میخونم و حتی زبان اصلیم میخونم
ولی واقعا این کتاب (حداقل تو اون سنی که خوندم) به دلم نشست
که من پیشنهاد میکنم بچه های تو سن ۱۲ تا ۱۸ سال حتما بخونن و موقع خوندنشم گارد نداشته باشن و لذت ببرن
Profile Image for Baran.
11 reviews
August 30, 2022
با وجود ضعف های زیادی که این کتاب داره از اینکه تونستم با اون بچه ها همراه بشم و خستگی،ترس،تردید،شادی و حتی غم باهاشون حس کنم لذت بردم! شاید بهترین مثال از کتاب نوجوان نباشه ولی ارزش خوندن رو داره
Profile Image for Asma.
33 reviews
January 30, 2023
داستان جذابه و تخیل نویسنده رو خیلی پسندیدم. خوب نوشته شده و کتاب روانی هست اما مطمئن نیستم برای نوجوان مناسب باشه
1 review
April 4, 2023
خوب بود اما نه که کل کتابش که انقدر طولانی بود نه به تهش که یه هویی تموم شد:)
10 reviews
September 1, 2023
رمان جالبی بود، نسبت به رمانهای ایرانی داستان جدیدی داشت و کلیشه ای نبود
3 reviews
December 25, 2023
من خیلی دوستش داشتم و تونستم با داستان همراه بشوند. داستان با عوض شدن شخصیت ها و داستان متفاوتشان جذاب بود.
1 review
September 5, 2021
خیلی خوب بود و من خیلی ازش خوشم اومد و داستان جالبی بود و من از اینکه داستان سه نفر بود و هر فصل درباره یکیشون خیلی خوش اومد. اونها اول با
هم بودن و بعد هر کی راه خودش رو میگرفت و می رفت و آخرش هم همه به هم رسیدن. این کتاب و مجموعه بچه محل نقاش ها کتاب های مورد علاقه ایرانی منه
Displaying 1 - 22 of 22 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.