Jump to ratings and reviews
Rate this book

عقلا بر خلاف عقل

Rate this book

240 pages

First published January 1, 2008

2 people are currently reading
31 people want to read

About the author

علی دشتی

20 books52 followers
Ali Dashti (Persian: علی دشتی‎‎, pronounced [æˈliː dæʃˈtiː]; 31 March 1897 – January 16, 1982) was an Iranian rationalist of the twentieth century. Dashti was also an Iranian senator

Born into a Persian family in Dashti in Bushehr Province, Iran on 31 March 1897. Ali Dashti received a traditional religious education. He studied Islamic theology, history, Arabic and Persian grammar, and classical literature in madrasas in Karbala and Najaf (both in Iraq). He returned to Iran in 1918 and lived in Shiraz, Isfahan, and finally in Tehran, where he became involved in politics of the day.

Rather than becoming a cleric, he became a journalist and published a newspaper (Shafaq-e Sorkh) in Tehran from 1922 to 1935. He was a member of Majlis at various times between 1928 and 1946.

His criticism of allowing the Tudeh party into the cabinet and concessions to the Soviets landed him in prison in 1946. He was appointed a Senator in 1954 until the Islamic revolution in 1979.

An Iranian newspaper reported his death in 1982.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (43%)
4 stars
3 (18%)
3 stars
3 (18%)
2 stars
2 (12%)
1 star
1 (6%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
508 reviews1 follower
July 27, 2025


علی دشتی در کتاب خواندنی و درخور تأمّل «عقلا برخلاف عقل»، متعرّض بزرگانی می‌شود که از نظر او و جامعه از عاقلان و از سردمداران نهضت عقل در جهان به‌شمار می‌روند. او با پرسش‌های مختلف و متعدّد، افرادی چون محمد غزالی و مولوی را مورد نقد قرار داده و می‌نویسد:

غزالی، که برخی او را از حیث تحرّک فکر، وسعت اطّلاع، قدرت بیان و فصاحت و مخصوصاً نیروی انتاج و سهولتِ بازدهی برابر با ابن‌سینا و حتی برتر از او خوانده‌اند (دشتی، ۱۳۶۲: ۶۰)، از مصادیق اندیشمندان ضدّ خِرَد بوده و با همۀ دانش و سیر در علوم عقلی نمی‌تواند پای را از دایرۀ معتقدات تعبّدی و عقاید سستِ اشعری بیرون نهد (همان: ۶۹-۸۴). مرحوم فروزانفر در شرح مثنوی نوشته است: مولانا در ۹۵ موضع از مثنوی درباره عقل سخن گفته و آن را بیشتر جاها ستوده و گاهی نیز مذمت کرده است (همان: ۴۲). همان کسی که گفته است: «ای برادر تو همه اندیشه‌ای / ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای» در قسمتی دیگر می‌آورد: «بیشتر اصحاب جنت ابلهند / تا ز شرِ فیلسوفی می‌رهند / زیرکی ضدِ شکستست و نیاز / زیرکی بگذار و با گولی بساز / زیرکان با صـنعتی قانع شده / ابلهان از صنع در صانع شده» و در جایی دیگر بی‌اختیار می‌گوید: «پردۀ اندیشه جز اندیشه نیست / ترک کن اندیشه که مستور نیست» اما آدمی نمی‌تواند ترک اندیشه کند. اندیشه خاصیت ذاتی اوست. نور خاصیت ذاتی خورشید است. به همین دلیل تو ای جلال‌الدین محمد، مثنوی را ابداع و انشاء کردی و این کتاب مخزنی است توانگر از اندیشه و به همین دلیل قبلۀ اهل معنا و اهل نظر شده است (همان: ۳۱-۳۲). اکنون مولوی، بزرگ‌ترین عارف و فصیح‌ترین بیان‌کننده معانی عرفانی را، در مقابل یک سؤال قرار می‌دهیم: عقل یا بی‌عقلی؟ کدام را اختیار کنیم؟ ناچار باید یکی از این دو قضیه را اختیار کنیم وگرنه اجتماع نقیضین یا رفع نقیضین به بار می‌آید و این هردو به بداهت عقل محال است (همان: ۳۹).

منبع:

_ دشتی، علی، ۱۳۶۲، عقلا برخلاف عقل، تهران، جاویدان.
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.