سلول ۱۸ داستان مبارزه است، مبارزه علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی، در روزگاری که ساواک پنجه بر جان جوانان و مبارزین میکشید و در شکنجهگاههایش میکوشید تا کمر دلاوران را خم کند، درویشیان داستان خانوادهای را باز میگوید که بیدلیل به اسارت در میآیند و در روز حبس با ددمنشی رژیم رو در رو شده و آگاهی مییابند که تنها راه، گسستن بندهای اسارت و از بینبردن سلطه دیکتاتور است. درویشیان در این اثر البته تا حدی غلوآمیز چهرههای قصه را تصویر کرده و کوشیده تا مردمان عادی را در روند درگیری با رژیم آبدیده و استوار تصویر نماید.
مردم دنیا دو دسته اند و متوجه باشید که فقط دو دستع و دسته ی دیگری بین این ها وجود ندارد.این دو دسته عبارتند از زالو ها و زالوکش ها. اگر بخواهیم زالو نباشیم باید زالوکش باشیم.
!چه تلخي آزار دهنده اي. حداقل براي من شايد درسته كه توي يك جمله شكنجه رو توضيح مي داد اما بعد آدم رو با تصور و خيال خودش از شكنجه ها تنها مي ذاشت.... !
نگهبان گفت من با خیلی از آنها حرف زده ام همه شان آزادیخواه هستند و میخواهند مردم زندگیشان خوب بشود یکی از آنها را خیلی کتک زدند با کابل تلفن زدند چون اینجا شلاق چرمی به درد نمیخورد زود خراب میشود اسلحه از او میخواستند ولی او نمیگفت باطون اماله کردند، تخممرغ داغ، بطری، زیر دستگاه بردند، شوک برقی، سوزن زیر ناخن، روی صندلی آهنی داغ نشاندند. خیر هیچ نمی گفت، من واقعا گریه ام گرفته بود. نگهبان بودم و میدیدم که چه بر سرش می آوردند. آخرش هم زیر شوک برقی مرد و هیچ نگفت فقط فهمیدند که چریک فدایی خلق است از عکس هایی که داشت فهمیدند.
کتاب یک داستان نه چندان بلند در دوره ی پهلوی رو روایت میکنه.یک فعال سیاسی چپ که خبری ازش نیست و شرایطی که برای خانواده ش پیش میاد و شرایط زندان و بازجویی و ساواک و از این قبیل مسائل -- کتاب هایی که تا پیش از این خونده بودم باعث شده بود که علاقه ی خاصی به نثر و سبک نوشتار درویشیان پیدا کنم.فضاسازی های کتاب هاش و تصویر تلخی که از جامعه میده به نظرم جذاب و دقیق بود. اما این کتاب بیشتر از اینکه مارو با نثر جذابی مواجه کنه،با یک داستان مواجه میکنه.داستانی که خودش تقریبا هیچ گره و سیر جذابی نداره.انگار بیشتر مانیفستی بود مربوط به جنبش های چپ و ارمان ها و اهدافشون و سختی هایی که میکشیدن.اگر بخوام مثال بزنم،کتاب "آواز کشتگان" براهنی توی همین دسته ست اما خط داستانی بسیار جالب و جذابه. اوایل داستان هم خیلی "گلدرشت" بود.البته که کتاب سال ۵۸ چاپ شده و مشخصا هیجانات اون زمان تاثیر زیادی داشته.خصوصا اینکه درویشیان در ۷-۸سال پایانی حکومت پهلوی خیلی اذیت شده بود و چندین بار زندانی شده بود. -- داستان چیزهای زیادی برای اندیشیدن داشت.خصوصا در زمانه ی کنونی ما که خیلیا دنبال تطهیر پهلوی هستن و از اونور بوم افتادن.خصوصا که خیلی ها این روزها به تغییرات بزرگ فکر میکنند.و خیلی ها با خشونت مخالف نیستن.خلاصه به نظرم برای فکر کردن خوراک زیادی در اختیار میذاشت به نظرم اگر درک درستی از دلایل وقوع انقلاب ۵۷ نداشته باشیم،همچنان یا در چاله میمونیم یا از چاله به چاه میریم... بخش هایی از کتاب میتونه شرح زندگی روزگار کنونی ما باشه.و مهمه که دوباره مسیر شکست خورده رو طی نکنیم. -- اواخر داستان دیگه اونقدرا به نظرم ساده نبود.نه اینکه سورپرایزم کنه.اما یکم خط داستانی هم کنار رسالت ایدئولوژیک انگار بیشتر مورد توجه قرار گرفته بود.هرچند اصلا با سایر اثاری که تا اینجا از درویشیان خوندم قابل مقایسه نبود
با وجود ارادتم به علی اشرف درویشیان و ادبیات کارگری و مقاومت، این کار واقعا در ردیف کارهای ضعیفش قرار میگیره. روایت خیلی ضعیفه، هر جا که داستان کم میاره دیالوگ ها میان تا صراحتا منظور نویسنده رو بیان کنن و از داستان خارج میشن و... مسئله دیگه هم اینه که انگار تو این کار بیشتر با یه داستان ایدئولوژی زده و حزبی مواجه ایم تا یه نگاه مستقل ..
داستان اونقدر شعاری،بیانیه وار و بی منطق پیش میره که انسان رو یاد فیلمای تولیدی 58-59 مثل فریاد مجاهد و سرباز اسلام میندازه!!! با داستان هایی که پس زمینه و منشا ایدئولوژیک دارن مشکلی ندارم اما باید به داستان،داستان نویسی و ادبیات هم احترام گذاشت
به نظرم در زمان انتشار و فضای سیاسی اون روزهاخیلی باید الهام بخش بوده باشه. نگاهی که به مردم فرودست و رنجدیده جامعه داشت خیلی ارزشمند بود. یه جور توضیح اجمالی این که چطور آرمان های بزرگ تو زندگی آدم های معمولی جامعه شکل میگیره.
ساعت یادگار عمر انسانه،نثر روان و ساده با توضیحات خیلی زیاد و به نظرم خیلی جاها اضافی، بیشتر گزارش فضای خفقان دهه پنجاهه و جنایات ساواکه ولی بعد از چهل و پنج سال به نظرم مخاطب خیلی باش ارتباط نمیگیره
📝 سلول ۱۸ ماجرای یه خانوادهی فقیر هشت نفرهست که تقریبن هر کدوم بهنوعی واکنشهای خودشون رو به اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور دارن؛ از ترسو و منفعل و بیخیال و ناآگاه گرفته تا فعال دغدغهمندی که پسر ارشد خانوادهست و باعث و بانیِ دستگیری و زندانی شدن باقیِ اهالیِ خونه میشه. سوا از بعضی قسمتهای دردناک داستان، چیزی که برام درد بیشتری داشت این بود که این کتاب به عنوان تجربیات نویسنده از زندان ساواک، خیلی راحت چاپ شده و ظاهرن هیچ ممیزییی هم بهش نخورده، چون به قصد تخریب زندانبانها و شکنجهگرهای اون زمانه؛ و البته اعتراضی هم بهش نیست. ولی سوال اینجاست که مگه الان چیز متفاوتی داره اتفاق میافته!؟... این بریدههایی که نوشتم اگر برچسب زمان شاه از روشون برداشته بشه همه مستعد سانسور و ممیزی نمیشن!؟ نمیدونم؛ و راستش ترجیح میدم راجع به این کتاب صحبتی نکنم.. خودتون بخونیدش.