هر مسافر قصهای داشت و گاه رازی یا ارادتی. آغاز قصۀ مسافرها با هم متفاوت بود. گاه از ایران بود، گاه عراق، از شهرهای کوچک و بزرگ، از شرق و غرب عالم... اما پایان همۀ قصهها به یک جا ختم میشد؛ به سرزمینی در کرانۀ فرات و یادگاری که از دل بهشت بر این سرزمین باقی مانده؛ به کربلا، به تربت سیدالشهدا. هر قصه روایتی بود از نیرویی که مسافر را برمیخیزانَد و میکشانَدَش تا نینوا...
این که یک نویسنده ای ایستاده در جاده ی نجف به کربلا، در روزهای حوالی اربعین، و از آدم ها پرسیده آن جا چه می کنند، جذبم نکرد که بخرمش. می توانست یک کتاب دم دستی، خسته کننده و تکراری باشد. نبود! دوستی خرید و من زودتر از خودش خواندمش و شد یکی از بهترین تجربه های کتاب خواندن در سفر و اصلا یکی از بهترین تجربه های کتاب خواندن.
روایت های ریز و درشت از آدم های مختلف، با جنسیت و کشور و سن ودین و شغل های متفاوت، که همه و همه به یک سو کشیده میشن. به راهپیمایی نجف تا کربلا. حقیقت اینه که اگر همچین راهپیمایی با این عظمت، که 25 میلیون نفر آدم از سرتاسر جهان در اون جمع هستن و غذا و آب و جای خواب رایگان دارن، توی یه کشور غیرمسلمان بود، باید صدر اخبار میشد. آیا هیچ دولتی توانایی هندل کردن همچین بیابان پیمایی با این جمعیت رو داره؟ قطعا خیر. این معجزه بزرگ توسط تمام رسانه های خبری دنیا بایکوت شده و باعث تاسفه. این جمله که "تا نری نمیفهمی" ، عمیقا تو این کتاب حس میشد و خوندنش تو این روزهای کرونایی که میدونیم راهپیمایی اربعین کنسله، سخت تر هم بود.
تازه کربلا که می آیی اول خرابی ات است.ده سال نشسته ای پای منبر و روضه گوش کرده ای.وقتی می آیی کربلا همه آن روضه ها از ذهنت می گذرد و داغان می شوی.و دیگر نیازی به روضه خوان نداری.
روزهای جاماندن از پیاده روی اربعین را ،نشستیم به خواندن کتاب پادشاهان پیاده روایت قدم گذاشتن توی این جاده از نگاه آدمهای متفاوت.از شهرهای مختلف ایران،با سن های متفاوت و شغل های متفاوت، اما با یک حس مشترک درباره هیئت و روضه.با یک باور مشترک توی این راه که آقا ،شنیدن کی بود مانند دیدن یک جمله که واقعا حب الحسین یجمعنا
صحبت با زائران اربعینی سیدالشهدا. در نجف، مسیر نجف تا کربلا و خود کربلا، سراغ افراد مختلفی می روند و مردم از هر قشری، حس و حالشان نسبت به امام حسین زیارت اربعین را می گویند. برخی از سرگذشت و قسمت عجیب شان نیز می گویند. از نکات بسیار خوب کتاب، جامعه گسترده مصاحبه شوندگان است. از شیعه و سنی و ایرانی و آلمانی و تاجیکی و معلم و مجری و کارمند و زن و مرد و کودک و ... در این کتاب مصاحبه گرفته شده است. کتاب هم حسی خوبی ایجاد می کند
با بعضى از حرفاشون كتابو ميبستم و مى نشستم گريه ميكردم ، شايد خوندنش يه عامل "خيلى كوچك" محرك براى پياده روى اربعين امسال بود ولى حتما بى تاثير نبود. بزرگترين ايراد كتاب تاريخ نداشتن مصاحبه ها حتى در حد سال مصاحبه بود، فقط ميشد از روى چاپ بار اول كتاب بگيم اگر سريع مصاحبه ها نوشته و چاپ شده باشه سال چاپ كتاب با سال اربعين اون سال يكيه و ميشه تغييرات عراق و شرايط پياده روى رو نسبت به اون زمان سنجيد.