زندگی هر آدم کتابی است خواندنی برای خودش . اما چهل سال صبح بلند شدن و به سر کار رفتن و دوباره عصر برگشتن و رتبه گرفتن هر چند سال و تحلیل رفتن و پیر شدن.... مردی می خواهد . مردی می خواهد که سال ها بدوی و ببینی هیچ نکرده یی . سال ها روز و شب کنی و به کار جهان برنخورد که تو هستی یا نیستی و خودت هم این را بدانی اما چه کنی این لقمه نان را.... تو که ارباب و آقا نیستی ....
زیبایی چشم هایش همه از آن بود که مادر بود و طفلی داشت .