Jump to ratings and reviews
Rate this book

بهار ۷۱

Rate this book
در گورستان پرلاشز پرچم‌های سرخ آویزان است. در انتهای صحنه دولکلوز، خمیده، بدون کلاه و با کتی بلند، ایستاده است. پشت او تعدادی از اعضای کمون ایستاده‌اند ـ آن‌ها نیز کلاه ندارند.
دولکلوز (با صدایی غمگین و بسیار آرام.): سخنرانی طولانی‌یی برای‌تان نمی‌کنم. آن‌ها مصیبت عظیمی بر ما وارد کردند. باشد که عدالت برای خانواده‌ی قربانیان و این شهر بزرگ برقرار شود. شهری که بعد از پنج ماه محاصره حکومتش به او خیانت کرد و اکنون محاصره‌ی دوم بر او تحمیل شد، ولی هنوز آینده‌ی انسانیت در دست‌هایش است. برادرانم مثل قهرمانان نگذارید اشک‌های‌تان جاری شود، برعکس قسم بخورید انتقام‌شان را بگیرید و راه‌شان را ادامه دهید.

320 pages, Paperback

First published April 1, 2007

2 people are currently reading
16 people want to read

About the author

Arthur Adamov

57 books18 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
8 (50%)
3 stars
6 (37%)
2 stars
2 (12%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Reza Vakili.
3 reviews
Read
February 9, 2020
قطعا برای خوندنش نیاز به اطلاعات تاریخی در خصوص شکل گیری کمون پاریس و اتفاقات مربوطه ش دارین (علیرغم اینکه خود مترجم پانویس های زیادی رو اختصاص به این امر داده!) و اگه میخواین بخونینش قبل از مطالعه یکم بررسی کنین اون مجموعه رویدادهای تاریخی رو ولی خب حداقل برای من چندان کشش خاصی نداشت و از یه جایی به بعد تمایلی برای ادامه ش نداشتم و ولش کردم!
Profile Image for آوانگارد| معرفی و بررسی کتاب.
275 reviews67 followers
Read
September 9, 2020
آرتور آداموف، نمایشنامه‌نویس آبسورد روس را بسیاری پوچ‌گرای محض نامیدند، اما او این را نپسندید. به نظر آداموف زندگی پوچ نیست اما سخت است، بسیار سخت و البته تنهایی آن را سخت‌تر هم کرده است و این چیزیست که در زیرمتن تمام نوشته‌های آداموف موج می‌زند.

آداموف بهار ۷۱را در سال ۱۹۶۱ در ۲۶ صحنه و نه خیمه‌شب‌بازی به رشته تحریر در‌آورد و در این نمایش به توصیف واقعیتی تاریخی دست زد، کمون پاریس که در بهار ۷۱ رخ داد.

آداموف از کمون پاریس تحت عنوان دوره بی‌نظیر تاریخی نام می‌برد، ‌دوره‌ای که طی آن، تمامی افراد و طبقات جامعه همه احساسات ممکن را شناختند و توانستند طی یک همبستگی خودخواسته هرچند در زمانی کوتاه بر تنهایی خویش که بزرگترین درد و همراه آداموف در سرار زندگی‌اش بود، فائق آمده و بر سوءتفاهمات ناشی از آن غلبه کنند. بی‌آنکه مجبور باشند غم‌ها، ناتوانی‌ها، شادی‌ها، عشق‌ها و ناکامی‌ها و بزدلی‌های خویش و به‌طورکلی روزمرگی‌هایشان را نادیده بگیرند. مردمی که مصمم بودند تا جامعه‌ای مستقل بنا کنند که در‌ آن تخیلاتشان را محقق کنند و تنهایی خود و حتی پوچی زندگی را به‌واسطه هیجانات و احساسات جمعی فراموش کنند.در یکی از زیباترین صحنه‌های نمایش که قدرت آداموف را در تصویرسازی به رخ می‌کشد می‌خوانیم:

«در گورستان پرلاشز پرچم‌های سرخ آویزان است. در انتهای صحنه دولکلوز، خمیده، بدون کلاه و با کتی بلند، ایستاده است. پشت او تعدادی از اعضای کمون ایستاده‌اند ـ آن‌ها نیز کلاه ندارند.

دولکلوز (با صدایی غمگین و بسیار آرام) : سخنرانی طولانی‌ای برای‌تان نمی‌کنم. آن‌ها مصیبت عظیمی بر ما وارد کردند. باشد که عدالت برای خانواده‌ی قربانیان و این شهر بزرگ برقرار شود. شهری که بعد از پنج ماه محاصره حکومتش به او خیانت کرد و اکنون محاصره‌ی دوم بر او تحمیل شد، ولی هنوز آینده‌ی انسانیت در دست‌هایش است. برادرانم مثل قهرمانان نگذارید اشک‌های‌تان جاری شود، برعکس قسم بخورید انتقام‌شان را بگیرید و راه‌شان را ادامه دهید...»

***
بخشی از مرور نمایش‌نامه «بهار ۷۱» که در وب‌سایت آوانگارد به قلم «سجاد زارع‌زاده» منتشر شده است.
برای خواندن کامل مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://avangard.ir/article/308
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.