38
معلم سوم: ممکن است توضیح بفرمائید که چگونه به چنین مقامی رسیدهاید؟
ناظم:(به محصل): هوش و حواستو جمع کن.
شاگرد اول:( بلند میشود و خود را مرتب میکند و با لحن کلیشه وار.):من در تمام دوران زندگی مطیع و فرمانبردار بودم
و پند و اندرز بزرگان را به کار می گرفتم. من از دوران بچگی عادت داشتم که حرف شنو باشم و پاپا و مامانم همیشه از من راضی بودند .بزرگ هم که شدم همیشه به دنبال صلاح و مصلحت میرفتم و بعدها هر چه که به من گفته میشد همه را آویزه گوش و هوش خود ساخته،هیچ وقت از راه راست خارج نشدم و به این
ترتیب به رستگاری رسیدم.
معلم ها:براوو! براوو!
(کف میزنند صدای هلهله و شادی از همه جا بلند میشود و سوت میکشند و شادی میکنند)
ناظم:حالا يك آدم مطرود و مردود را می بینی. خوب توجه کن.
(صدای زنگ بلند میشود. شاگرد مردود، با سر و وضع فوق العاده بد، آشفته، پابرهنه و زخمی وارد صحنه می شود دستهای او را از پشت زنجیر زدهاند. از حالت حیوان تیر خورده ای را دارد. مدیر تنبیهات با شلاق مواظب اوست.)
صداها:نگاه کن,خوب نگاه کن.
ناظم:چه سرو وضعی! چه فلاکتی!
معلم اول :( به رئیس تنبیهات): کجا می بریش؟ همین وسط نگرشدار.
رئيس تنبيهات: هی! همینجا و ایستا.
(با شلاق تهدید میکند و او را وسط صحنه نگه میدارد.)
معلم دوم:چکار کردی که به این روزگار افتادی؟
(شاگرد مردود جواب نمیدهد.)
معلم سوم:چرا جواب نمیدی؟
معلم اول: به خیالم حرف زدن بلد نیست
ناظم: نه قربان، به خیالم اصلا زبون نداره.
معلم دوم:دهنتو واکن ببینم.
(شاگرد مردود می غرد)
معلم سوم:دهنشو وا کنیم.
(چند نفرى كمك می كنند و فك شاگرد مردود را می
گیرند و دهانش را باز میکنند.)
معلم اول: بله زبون نداره
معلم سوم: زبونش از بیخ کندهس. جاش خوب پیداس
(او را کشان کشان جلوی محصل میبرند.)
ناظم:میبینی؟ میبینی؟
معلم اول: این سرو وضعش.
معلم دوم:و این آخر و عاقبتش.
معلم سوم: و اینهم نتیجه کله شقی و فضولی. میشه عبرت گرفت یا نه؟
معلم اول:(به مدیر تنبیهات):ببرش.
معلم ها باهم: حالا تصميم؟
محصل:تصميم؟
معلم ها:تصمیم، بله تصمیم.
محصل:تصمیم چی؟
معلم اول: تصمیم قطعی .
محصل:قطعی؟
معلم دوم:بله تصمیم قطعی، بدین معنی که کدوم طرفی هستی.
معلم سوم:این طرفی یا اون طرفی؟
معلم اول:یعنی کدوم راه را انتخاب می کنی؟
محصل:مجبورم یکی از این دو راه را برم؟
همه باهم:حتماً.
محصل:اگه این طرفی نباشم چی؟(طرف راست را نشان می دهد)
معلم ها با هم:به شدت مجازات میشوی.
محصل: اگه این طرفی باشم؟(دست چپ صحنه را نشان میدهد)
همه باهم:جایزه سعادت ،کامرانی، برای همیشه،برای ابد
محصل:اگه هیچ طرفو انتخاب نکنم؟حتماً باید یکی از این دو راه را انتخاب کنم؟
همه باهم:بله بله
ناظم:حواستو جمع کن،پرت و پلا نگو، دست از لجبازی و کله شقی بردار.به خودت رحم کن به همه رحم کن. سؤالات بیخودی نکن تو داری لحظات حساسی را می گذرانی.خودتو مفت از دست نده.
محصل:اطاعت .اطاعت.اطاعت
معلم اول:بسیار خب.
معلم دوم:پس حاضری دیکته تکرار شود؟
محصل:برای چی؟
معلم سوم: که اشتباهاتو جبران کنی؟
محصل:اشتباه؟
معلم ها:بله، اشتباه.
محصل:(می خندد.) من؟
معلم اول:حاضری یا نه؟
معلم دوم:فوری جواب بده.
معلم سوم:معطل نشو آره یا نه؟
محصل:نه.
ناظم:چی؟ نه؟ (شلوغ می کند.) شوخی می کنه آقایون، جدی نگیرین، این جوان بی اندازه شوخ طبع و بذله گوست.حتماً منظورش بله بوده.(میخندد و رو به محصل.) گوش کن ببین چی میگم. تو لازم نیست اشتباهتو جبران کنی. یعنی همه چیز از اول تکرار بشه و دیکته از اول گفته بشه.تو فقط بگو آره،اونوقت کار تمومه.
معلم اول:موافقی؟
محصل:نه.
معلم دوم:فقط بگو اره.
محصل:نه.
معلم سوم:اگه اره گفتن برات سخته،آره هم نگو،فقط با سر اشاره کن.
محصل:نه.
همه باهم:آره.
محصل:(با فریاد):نه!نه!نه!