What do you think?


بیروت ۷۵
غاده السمان را در ایران بیشتر با اشعارش میشناسند، اما رمانها و داستانهای کوتاهش در جهان عرب شهرت بیشتری دارند. بیروت ۷۵ نخستین رمان او و از آثار برجسته ادبیات عرب است، تصویری از بیروت در آستانه جنگ داخلی. این رمان چند سال پیش از شروع جنگ داخلی منتشر شد و بعضی منتقدان آن را بهنوعی پیشگویی این رویداد دانستهاند.
146 pages, Paperback
First published March 1, 1975
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 345 reviews
September 25, 2020
رواية جيدة تبدأ برجل وامرأة يحاولان الخروج من دمشق في طريقهما إلى بيروت حيث كل الأحلام ممكنة، لتخرج المدينة الصاخية هناك أسوأ ما فيهم
تتقاطع مع رحلتهما حكايات لشخصيات عديدة تمثل أما الطبقة الفاسدة المهيمنة أو الطبقة المهمشة، وتفضح فيها غادة السمان الفساد المستشرى في المدينة وقتها وقسوة الحياة هناك
الأسلوب جيد، تسلسل الأحداث مميز في الأجزاء الأولى من العمل وتم بناء القصة بشكل مميز، لكن الأجزاء الأخيرة اتسمت بالتسرع وعدم المنطقية، وأهملت الكاتبة عرض مصير باقي شخصيات العمل رغم كثرتها
تتقاطع مع رحلتهما حكايات لشخصيات عديدة تمثل أما الطبقة الفاسدة المهيمنة أو الطبقة المهمشة، وتفضح فيها غادة السمان الفساد المستشرى في المدينة وقتها وقسوة الحياة هناك
الأسلوب جيد، تسلسل الأحداث مميز في الأجزاء الأولى من العمل وتم بناء القصة بشكل مميز، لكن الأجزاء الأخيرة اتسمت بالتسرع وعدم المنطقية، وأهملت الكاتبة عرض مصير باقي شخصيات العمل رغم كثرتها
March 3, 2022
بین خودمان بماند.
من عاشق ادبیات عربم…
ادبیاتی که نجیب محفوظ را دارد …
جبران خلیل جبران را دارد…
نزار قبانی را دارد…
محمود درویش را دارد…
یوسف ادریس را دارد…
غسان کنفانی را دارد…
غادهالسمان را دارد…
و صدها غولدیگر را…
همینطور که تَن روزهای هدر شدهامرا به این سو و آن سو میکشیدم مشغول قطرهای دیگر از ادبیات عرب شدم.
خانم غادة السمان نیز مانند بقیه نویسندگان عرب مرا ناامید نکرد.
«بیروت ۷۵»اولین رمانی بود که از این نویسنده خواندم.و ای کاش زودتر هم به سمتش میرفتم…رمانی که سفری است به دیار گمشدگی و جنون و مرگ،از ابتدا نمیشود به حوادث عجیب و غریب بعدی آن پیبرد.
همانطور که از اسم کتاب نیز برمیآید،رمان بوی بیروت میدهد.اما نکته جذابی که دارد این است که بیروتی را به ما نشان میدهد که از دور زیباست.فرا طبیعیست.لذت بخش است و نورانی …اما هرچقدر درون آن بیشتر گشت میزنیم بیشتر زشتیهایش را میبینیم…به آنجایی میرسد که غادة السمان در مورد همان بیروت در آخرین صفحهی کتاب مینویسد: وقتی از بیمارستان فرار کردم.اولین کارم این بود که تابلوی ورودی«آسایشگاه روانی»را بدزدم…
آن را به ورودی بیروت آوردم.تابلوی«بیروت»را از جایش بیرون کشیدم و تابلوی آسایشگاه را جای آن گذاشتم…
از خنده رودهبر شده بودم و آنچه را که روی آن تابلو نوشته شده بود را خواندم«آسایشگاه روانی»
و چقدر این پاراگراف وصفحال شهر ما نیز میباشد.
یعنی بروم و تابلوی «ارومیه» را بردارم و جایش بنویسم «آسایشگاه روانی؟» ولمان کن من جربزهاش را ندارم.البته منظورم همان نداشتن «تخم» این کار است…
دانته و جملهای که بر سر در جهنم نوشته شده را یادتان بیاورید: ای کسی که وارد اینجا میشوی،از هر امید و آرزویی صرفنظر کن!
به هر شهری که وارد میشوی این جمله را یادت بیاور…چون همهجا جهنم است.
کتاب سرشار از حرفهاییست که با جان و دل میشود حسشان کرد.چرا که خود نویسنده نیز تمام آنها را با جان و دل حس کرده…
غادهٔ السمان در مصاحبهای میگوید : هیچ مطلبی در این کتاب نوشته نشده مگر اینکه با تمام وجود آن را حس کرده باشم.درست مانند لمس کردن حروف بریل توسط یک نابینا،و آن لحظه بود که فریاد زدم :خون زیادی میبینم.
و همین چون سخن از دل بر آید است که لاجرم بر دل منِ خواننده مینشیند…
و بعد تمام شدن این کتاب این سؤال را از خودم پرسیدم:این چه جنونی است؟…این چه جنونیست که بر این جهان حکمرانی میکند؟!
من عاشق ادبیات عربم…
ادبیاتی که نجیب محفوظ را دارد …
جبران خلیل جبران را دارد…
نزار قبانی را دارد…
محمود درویش را دارد…
یوسف ادریس را دارد…
غسان کنفانی را دارد…
غادهالسمان را دارد…
و صدها غولدیگر را…
همینطور که تَن روزهای هدر شدهامرا به این سو و آن سو میکشیدم مشغول قطرهای دیگر از ادبیات عرب شدم.
خانم غادة السمان نیز مانند بقیه نویسندگان عرب مرا ناامید نکرد.
«بیروت ۷۵»اولین رمانی بود که از این نویسنده خواندم.و ای کاش زودتر هم به سمتش میرفتم…رمانی که سفری است به دیار گمشدگی و جنون و مرگ،از ابتدا نمیشود به حوادث عجیب و غریب بعدی آن پیبرد.
همانطور که از اسم کتاب نیز برمیآید،رمان بوی بیروت میدهد.اما نکته جذابی که دارد این است که بیروتی را به ما نشان میدهد که از دور زیباست.فرا طبیعیست.لذت بخش است و نورانی …اما هرچقدر درون آن بیشتر گشت میزنیم بیشتر زشتیهایش را میبینیم…به آنجایی میرسد که غادة السمان در مورد همان بیروت در آخرین صفحهی کتاب مینویسد: وقتی از بیمارستان فرار کردم.اولین کارم این بود که تابلوی ورودی«آسایشگاه روانی»را بدزدم…
آن را به ورودی بیروت آوردم.تابلوی«بیروت»را از جایش بیرون کشیدم و تابلوی آسایشگاه را جای آن گذاشتم…
از خنده رودهبر شده بودم و آنچه را که روی آن تابلو نوشته شده بود را خواندم«آسایشگاه روانی»
و چقدر این پاراگراف وصفحال شهر ما نیز میباشد.
یعنی بروم و تابلوی «ارومیه» را بردارم و جایش بنویسم «آسایشگاه روانی؟» ولمان کن من جربزهاش را ندارم.البته منظورم همان نداشتن «تخم» این کار است…
دانته و جملهای که بر سر در جهنم نوشته شده را یادتان بیاورید: ای کسی که وارد اینجا میشوی،از هر امید و آرزویی صرفنظر کن!
به هر شهری که وارد میشوی این جمله را یادت بیاور…چون همهجا جهنم است.
کتاب سرشار از حرفهاییست که با جان و دل میشود حسشان کرد.چرا که خود نویسنده نیز تمام آنها را با جان و دل حس کرده…
غادهٔ السمان در مصاحبهای میگوید : هیچ مطلبی در این کتاب نوشته نشده مگر اینکه با تمام وجود آن را حس کرده باشم.درست مانند لمس کردن حروف بریل توسط یک نابینا،و آن لحظه بود که فریاد زدم :خون زیادی میبینم.
و همین چون سخن از دل بر آید است که لاجرم بر دل منِ خواننده مینشیند…
و بعد تمام شدن این کتاب این سؤال را از خودم پرسیدم:این چه جنونی است؟…این چه جنونیست که بر این جهان حکمرانی میکند؟!
November 6, 2020
چقدر فضای متفاوتش رو دوست داشتم، روح ادبیات عرب با توصیفات فوق العادهاش که چیزی مابین شعر و نثر بود.
داستان به شدت کشش داره و جذابه. از سرنوشت آدمهایی میگه که با امید، ترس و آرزو وارد شهری میشن که تصور میکنن میتونه براشون رهایی بخش باشه اما شهر مثل سرابی واهی اونا رو در خودش فرو میبره.
.
«اما حالا چه...بیروت از پیش چشمم کنار رفته و مرا مثل یک گوش ماهی توخالی به ساحل تف کرده است. پیوسته صدایی میشنوم که در من زار می زند، صدایی مثل صدای گوش ماهی. آه بیروت! چه شد، چه شد، چه شد؟!»
داستان به شدت کشش داره و جذابه. از سرنوشت آدمهایی میگه که با امید، ترس و آرزو وارد شهری میشن که تصور میکنن میتونه براشون رهایی بخش باشه اما شهر مثل سرابی واهی اونا رو در خودش فرو میبره.
.
«اما حالا چه...بیروت از پیش چشمم کنار رفته و مرا مثل یک گوش ماهی توخالی به ساحل تف کرده است. پیوسته صدایی میشنوم که در من زار می زند، صدایی مثل صدای گوش ماهی. آه بیروت! چه شد، چه شد، چه شد؟!»
November 7, 2020
اولین تجربه من از ادبیات عرب
دوست داشتم با کتاب های نجیب محفوظ دنیای ادبیات عرب رو کشف کنم ولی قسمت این شد که با بیروت 57 وارد این عالم عجیب بشم!
بیروت 57 کتابی بود شاعرانه، با توصیف های قشنگ از یک دنیایی که اصلا قشنگ نیست، و زیبایی نداره!
شهری که درگیر اختلاف طبقاتی زیاده،
شهری پر از مهاجر که همگی به امید ساختن یک زندگی ایده آل بهش پناه آوردن،
شهری که حالا در آستانه جنگه و لرزه به تنش افتاده،
شهری سیاه با مردمی عجیب، مردمی که از شدت غرق شدن در باتلاق زندگی، دیگه حتی صدای هواپیماهای جنگنده اسرائیل رو نمی شنون!
بخش انتهایی کتاب، حس مالیخولیایی عجیبی داره! جالب بود، کلی لذت داشت، که مثل یک انسان که به جنون رسیده، به دنیای پیرامون نگاه کنیم!
وقایع و اتفاقات رو جوری مزه مزه کنیم که یک انسان مجنون میچشه!
نکات مثبت زیادی در مورد این کتاب می تونم بگم، ولی متاسفانه داستان لو میره و من عادت به این کار ندارم.
در مجموع، کتاب دوست داشتنی و خوش خوان و روانی بود که راحت میشه یک نفس تا تهش خوند. توصیه میکنم.
دوست داشتم با کتاب های نجیب محفوظ دنیای ادبیات عرب رو کشف کنم ولی قسمت این شد که با بیروت 57 وارد این عالم عجیب بشم!
بیروت 57 کتابی بود شاعرانه، با توصیف های قشنگ از یک دنیایی که اصلا قشنگ نیست، و زیبایی نداره!
شهری که درگیر اختلاف طبقاتی زیاده،
شهری پر از مهاجر که همگی به امید ساختن یک زندگی ایده آل بهش پناه آوردن،
شهری که حالا در آستانه جنگه و لرزه به تنش افتاده،
شهری سیاه با مردمی عجیب، مردمی که از شدت غرق شدن در باتلاق زندگی، دیگه حتی صدای هواپیماهای جنگنده اسرائیل رو نمی شنون!
بخش انتهایی کتاب، حس مالیخولیایی عجیبی داره! جالب بود، کلی لذت داشت، که مثل یک انسان که به جنون رسیده، به دنیای پیرامون نگاه کنیم!
وقایع و اتفاقات رو جوری مزه مزه کنیم که یک انسان مجنون میچشه!
نکات مثبت زیادی در مورد این کتاب می تونم بگم، ولی متاسفانه داستان لو میره و من عادت به این کار ندارم.
در مجموع، کتاب دوست داشتنی و خوش خوان و روانی بود که راحت میشه یک نفس تا تهش خوند. توصیه میکنم.
March 14, 2022
پنج نفر تصادفاً توی ماشین دمشق به بیروت همسفر میشن و داستان سرنوشت هر کدوم از این مسافرها رو دنبال میکنه.
چیزی که داستان رو لذتبخش میکنه بیشتر از هر چیز نثر شاعرانه و زیباشه، که مترجم هم خوب تونسته به فارسی منتقلش کنه.
چیزی که داستان رو لذتبخش میکنه بیشتر از هر چیز نثر شاعرانه و زیباشه، که مترجم هم خوب تونسته به فارسی منتقلش کنه.
June 25, 2024
کتاب روایت زندگی پنج نفره که به صورت اتفاقی در یک ماشین از دمشق به بیروت میرن (البته سه نفر در میانهی راه سوار میشن) هر کدوم برای فرار از چیزی و برای رسیدن به چیزی، بیروتی که حداقل برای این پنج نفر فقط از دور زیباست. کتاب نثر روان و زیبایی داره و این به شاعر بودن نویسنده هم برمیگرده، ترجمه هم از پس این شاعرانگی بر اومده. اما روایتها خیلی نو نیستند و ردی از کلیشه هم توی کتاب دیده میشه.ه
March 16, 2020
فرح و یاسمینه به سمت بیروت، در پی بهشت گمشدهی خیالی، هم سفرند.
ابومصطفی، طعان و ابوملا به اصطلاح بهشت نشینانِ داستانند.
هیچ یک از پنج مسافر با هم حرفی نزدند.
هیچ یک نگفت که گنجها درون خود انسان دفن شدهاند برای پیدا کردنشان مسافر شدن لازم نیست.
ابومصطفی، طعان و ابوملا به اصطلاح بهشت نشینانِ داستانند.
هیچ یک از پنج مسافر با هم حرفی نزدند.
هیچ یک نگفت که گنجها درون خود انسان دفن شدهاند برای پیدا کردنشان مسافر شدن لازم نیست.
October 2, 2021
سال ۱۹۷۵ سالی است که جنگ داخلی لبنان آغاز میشه، جنگی که ۱۵ سال طول میکشه. نویسنده شرایط بحران زده بیروت در ماه های پیش از آغاز جنگ رو به تصویر کشیده. شهری که با مشکلاتی مثل شکاف طبقاتی، فقر و تعصبات قبیله ای درگیر شده.
داستان از زبان پنج نفر روایت میشه که سوار بر تاکسی در حال سفر به بیروت هستن (فرح، یاسمینه، طعان، ابومصطفی و ابو ملا). هر کدام از این پنج نفر از موضوعی گریزان است و برای رسیدن به رویایی که در سر داره تن به این سفر داده.
در طول داستان ما با علت سفر هر کدام از افراد، رویاها و افکاری که دارن آشنا میشیم، و میبینیم که بیروت چگونه در انتظار اونهاست.
داستان بخوبی فضای اون روزگار رو به تصویر کشیده.
داستان از زبان پنج نفر روایت میشه که سوار بر تاکسی در حال سفر به بیروت هستن (فرح، یاسمینه، طعان، ابومصطفی و ابو ملا). هر کدام از این پنج نفر از موضوعی گریزان است و برای رسیدن به رویایی که در سر داره تن به این سفر داده.
در طول داستان ما با علت سفر هر کدام از افراد، رویاها و افکاری که دارن آشنا میشیم، و میبینیم که بیروت چگونه در انتظار اونهاست.
داستان بخوبی فضای اون روزگار رو به تصویر کشیده.
June 4, 2024
بیروت ۷۵ داستان محرومیت هاست. داستان رویاها و آرزوهای بربادرفته. داستان عشق های دزدکی و سایه تاریک جنگ. داستانی که برای ماهم بسیار آشناست.
داستان پنج نفر که هرکدام با سوداها و امیدهایی از دمشق، شهر محرومیتها، محدودیتها و سنتها به بیروت، شهری آزاد و مدرن سفر میکنند تا بخت خودشون رو برای یک زندگی بهتر و شاید کسب پول و شهرت آزمایش کنن ولی غافل از اینکه بیروت سراب بیانتهایییه که اونارو به کام خودش میکشه و نابود میکنه.
سرنوشت غمبار و شومی که مثل یه درنده وحشی در انتظار دریدن شخصیتهاست و مثل یک کابوس هولناک مو به تن آدم سیخ و قلب آدمو مچاله میکنه.
نکته قابل توجهی که در مورد قلم غاده السمان وجود داره نثر زیبای نزدیک به نظمشه که بار عاطفی و غم داستان رو تشدید میکنه که بسیار خواندنیه.
داستان پنج نفر که هرکدام با سوداها و امیدهایی از دمشق، شهر محرومیتها، محدودیتها و سنتها به بیروت، شهری آزاد و مدرن سفر میکنند تا بخت خودشون رو برای یک زندگی بهتر و شاید کسب پول و شهرت آزمایش کنن ولی غافل از اینکه بیروت سراب بیانتهایییه که اونارو به کام خودش میکشه و نابود میکنه.
سرنوشت غمبار و شومی که مثل یه درنده وحشی در انتظار دریدن شخصیتهاست و مثل یک کابوس هولناک مو به تن آدم سیخ و قلب آدمو مچاله میکنه.
نکته قابل توجهی که در مورد قلم غاده السمان وجود داره نثر زیبای نزدیک به نظمشه که بار عاطفی و غم داستان رو تشدید میکنه که بسیار خواندنیه.
March 21, 2017
آخرین کتابی که در سال نود و پنج خواندم، که در آخرین روز سال تمامش کردم. بسیار دردناک و غم انگیز بود و پایان تلخی هم داشت... اما با این حال برای من جذاب بود. چون پیش از این غادة السمان را به عنوان شاعر می شناختم و از خلال شعرهاش شیفتهی بیروت شده بودم که عاشقانه میستودش. حالا خواندن این رمان که بیروت را در سال هفتاد و پنج و در آستانهی جنگهای داخلی و آشوبها و بمبارانها تصویر میکرد چهرهی دیگری از این شهر عاشقانه را نشانم داد، چهرهای سرخ از خون و پوشیده در خاک و جنون، آنگونه که در جایی از کتاب فائزهی رمال گفت: خون میبینم...
June 1, 2026
روایت تلخی داشت.
December 2, 2021
فرقی نمیکنه اهل کدوم کشور تو خاورمیانه باشی ،درد خاورمیانهای بودند تو همه ی ما مشترکه.
باید برای پیشرفت مهاجرت کنیم ،دو برابر بقیه زحمت بکشیم ،سختی و غربت و تنهایی رو به جون بخریم تا اگر خیلی خوششانس باشیم تو ۳۰ سالگی نیاز های اولیمون رو برطرف کنیم.
داستان ۵ آدم متفاوت که دارند از دمشق به بیروت میرند تا اونجا شاید آزادی و خوشبختی رو پیدا کنند ، به داستان یاسمینه و فرح بیشتر پرداخته شده ولی داستان هر ۵ تا پایان خوشی نداره.
چیزی که درک نکردم این بود که میگفت این کتاب تا حدودی سال های بعد از خودش رو پیشبینی کرده ،من چیزی ملموسی ندیدم ،شاید باید از وقایع بیشتر مطلع باشم که بفهمم.
چقدر سرنوشت یاسمینه تلخ و نزدیک به زنان ایرانیه .پر از امید و عشق و رویا ولی محاصره شده توسط مردهای سلطه گر که اون رو مال خودشون میدونن .
کتاب به صورت کلی تاریک و غم زدست ولی ارزش خوندن و وقت گذاشتن رو داره
باید برای پیشرفت مهاجرت کنیم ،دو برابر بقیه زحمت بکشیم ،سختی و غربت و تنهایی رو به جون بخریم تا اگر خیلی خوششانس باشیم تو ۳۰ سالگی نیاز های اولیمون رو برطرف کنیم.
داستان ۵ آدم متفاوت که دارند از دمشق به بیروت میرند تا اونجا شاید آزادی و خوشبختی رو پیدا کنند ، به داستان یاسمینه و فرح بیشتر پرداخته شده ولی داستان هر ۵ تا پایان خوشی نداره.
چیزی که درک نکردم این بود که میگفت این کتاب تا حدودی سال های بعد از خودش رو پیشبینی کرده ،من چیزی ملموسی ندیدم ،شاید باید از وقایع بیشتر مطلع باشم که بفهمم.
چقدر سرنوشت یاسمینه تلخ و نزدیک به زنان ایرانیه .پر از امید و عشق و رویا ولی محاصره شده توسط مردهای سلطه گر که اون رو مال خودشون میدونن .
کتاب به صورت کلی تاریک و غم زدست ولی ارزش خوندن و وقت گذاشتن رو داره
July 20, 2017
[[ آه، به بیروت که آمدم قد و بالایم بلندتر از شب بود.
سرتاسر دریا هم کوچک تر از آن بود که بسترم شود.
چادر تاریکی که با ستارهها سوراخ سوراخ شده بود، تنگ تر از آن بود که سوداهایم را در بر بگیرد.
همه زن های بیروت برایم کافی نبودند. همه کافه های این شهر سیرم نمیکردند. روزنامه هایش غرورم را اقناع نمیکردند. آه ببین چگونه چندپاره و پراکنده شدم و امروز در مخفیگاه حقیرم،پشت خردهریز ها،تکه پاره های خودم را برمیدارم...
بیروت از پیش چشمم کنار رفته و مرا مثل یک گوشماهی تو خالی به ساحل تف کرده است. پیوسته صدایی میشنوم که در من زار میزند، صدایی مثل صدای گوش ماهی. آه بیروت! چه شد،چه شد، چه شد؟
از تیمارستان که گریختم،اول از همه تابلویش را از سر در آن کش رفتم. تابلو را به ورودی بیروت بردم. تابلویی را که رویش نوشته بودند ((بیروت)) را کندم و آن تابلو را به جایش کاشتم! ]]
_____
رمان اجتماعی بیروت ۷۵، داستان سرنوشت شوم پنج شخصیت، در زمان آغاز جنگ داخلی چندین ساله لبنان، که فضای ترسیم شده در آن، برای ما خوانندگان ایرانی و یحتمل برای خیلی از خوانندگان خاورمیانهای،فضای بسیار آشنایی است...(متاسفانه!)
*توصیه میشود!
سرتاسر دریا هم کوچک تر از آن بود که بسترم شود.
چادر تاریکی که با ستارهها سوراخ سوراخ شده بود، تنگ تر از آن بود که سوداهایم را در بر بگیرد.
همه زن های بیروت برایم کافی نبودند. همه کافه های این شهر سیرم نمیکردند. روزنامه هایش غرورم را اقناع نمیکردند. آه ببین چگونه چندپاره و پراکنده شدم و امروز در مخفیگاه حقیرم،پشت خردهریز ها،تکه پاره های خودم را برمیدارم...
بیروت از پیش چشمم کنار رفته و مرا مثل یک گوشماهی تو خالی به ساحل تف کرده است. پیوسته صدایی میشنوم که در من زار میزند، صدایی مثل صدای گوش ماهی. آه بیروت! چه شد،چه شد، چه شد؟
از تیمارستان که گریختم،اول از همه تابلویش را از سر در آن کش رفتم. تابلو را به ورودی بیروت بردم. تابلویی را که رویش نوشته بودند ((بیروت)) را کندم و آن تابلو را به جایش کاشتم! ]]
_____
رمان اجتماعی بیروت ۷۵، داستان سرنوشت شوم پنج شخصیت، در زمان آغاز جنگ داخلی چندین ساله لبنان، که فضای ترسیم شده در آن، برای ما خوانندگان ایرانی و یحتمل برای خیلی از خوانندگان خاورمیانهای،فضای بسیار آشنایی است...(متاسفانه!)
*توصیه میشود!
October 11, 2020
واژههای این کتاب از دل نقاشیهای ونگوگ اومدن؛
همونقدر زیبا
همونقدر رویایی و شعرگونه.
این کتاب روایت تلخ ۵ نفر از ساکنان بیروت در آستانهی جنگ داخلیه. هر پنج نفر سرگذشت غم انگیزی دارن که روایتگر تمام بیعدالتیها و زشتیها و اختلاف طبقاتی جامعهست. داستان در عین وهمانگیز بودنش بسیار به واقعیت نزدیکه و چنان دوستش داشتم که دو مرتبه پشت سر هم کتاب رو خوندم!
احساس میکنم نثر کتاب منو مسحور کرده. سبک نوشتههای هر کشور خاص خودشه و من تا بحال از نویسندگان عرب زبان چیزی نخونده بودم.چقدر زیبا تونسته هذیانها و کابوسها رو به تصویر بکشه...
این کتاب چیزی مابین شعر و نثره. پر از نماد و کنایهس و در نهایت ایجاز و اختصار چیزهایی رو توصیف کرده که شاید سایر نویسندهها ۱۰۰۰ صفحه برای نوشتنش نیاز داشته باشن.
علاقهمند شدم که از ادبیات عرب بیشتر بخونم.
همونقدر زیبا
همونقدر رویایی و شعرگونه.
این کتاب روایت تلخ ۵ نفر از ساکنان بیروت در آستانهی جنگ داخلیه. هر پنج نفر سرگذشت غم انگیزی دارن که روایتگر تمام بیعدالتیها و زشتیها و اختلاف طبقاتی جامعهست. داستان در عین وهمانگیز بودنش بسیار به واقعیت نزدیکه و چنان دوستش داشتم که دو مرتبه پشت سر هم کتاب رو خوندم!
احساس میکنم نثر کتاب منو مسحور کرده. سبک نوشتههای هر کشور خاص خودشه و من تا بحال از نویسندگان عرب زبان چیزی نخونده بودم.چقدر زیبا تونسته هذیانها و کابوسها رو به تصویر بکشه...
این کتاب چیزی مابین شعر و نثره. پر از نماد و کنایهس و در نهایت ایجاز و اختصار چیزهایی رو توصیف کرده که شاید سایر نویسندهها ۱۰۰۰ صفحه برای نوشتنش نیاز داشته باشن.
علاقهمند شدم که از ادبیات عرب بیشتر بخونم.
August 28, 2020
مازوخيسم يني غم وسنگيني تاسوعاوعاشوراروي دلت باشه،سيصدخانواريكي از روستاهاي استانت رو يسري ادم بي وجدان(حيف اسم ادم)ازخانه هاشون رونده باشن وبشيني بيروت٧٥رو هم بخوني...
سرنوشت هركدومشون اتيشم زد ولي ابوملا يجور عجيبي بود...اين روزاتوييترواينستاگرام رو كه بازميكني هزاران ياسمينه ميبيني...
قضيه ي ديجي كالارو كه ميخوني يادنيشان ميوفتي وقضيه ي بنيادمستضعفان فقط توروياد فاضل سلموني ونمرونيشان ميندازه!
همه ي كتاب اشناس واين روزهاي ايران...
بغض اين روزا به خاطراينه كه روزهاي بي تكرار جوونيمون رو داريم توي كتابايي پيدا ميكنيم كه خون واشك ازشون ميچكه!
من بازم ميگم خاورميانه شوخي زشت خداباادما بود!
سرنوشت هركدومشون اتيشم زد ولي ابوملا يجور عجيبي بود...اين روزاتوييترواينستاگرام رو كه بازميكني هزاران ياسمينه ميبيني...
قضيه ي ديجي كالارو كه ميخوني يادنيشان ميوفتي وقضيه ي بنيادمستضعفان فقط توروياد فاضل سلموني ونمرونيشان ميندازه!
همه ي كتاب اشناس واين روزهاي ايران...
بغض اين روزا به خاطراينه كه روزهاي بي تكرار جوونيمون رو داريم توي كتابايي پيدا ميكنيم كه خون واشك ازشون ميچكه!
من بازم ميگم خاورميانه شوخي زشت خداباادما بود!
October 7, 2023
عجیب بود واقعا عجیب!
با اینکه نفهمیدم داستان چی شد و به کجا رسید
ولی به طور غیرقابل باوری با آخر کتاب حال کردم.
من عاشق اون کابوس هایی شدم که فرح میدید.
.
ادبیات عرب درسته همیشه توش تجاوز هست و هزارتا
چیز فاز منفی دیگ ولی باید خوند و برای من حداقل اینجوری که
باید از همه ادبیات ها و همه کشور ها خوند تا آشنا شد.
البته که این ادبیات با ادبیات خودمون دست کم تفاوتی نداره
البته ادبیات قدیم نه فارسی معاصر.
در هرصورت خوشحالم که خوندمش مخصوصا تو شب های پاییزی.
با اینکه نفهمیدم داستان چی شد و به کجا رسید
ولی به طور غیرقابل باوری با آخر کتاب حال کردم.
من عاشق اون کابوس هایی شدم که فرح میدید.
.
ادبیات عرب درسته همیشه توش تجاوز هست و هزارتا
چیز فاز منفی دیگ ولی باید خوند و برای من حداقل اینجوری که
باید از همه ادبیات ها و همه کشور ها خوند تا آشنا شد.
البته که این ادبیات با ادبیات خودمون دست کم تفاوتی نداره
البته ادبیات قدیم نه فارسی معاصر.
در هرصورت خوشحالم که خوندمش مخصوصا تو شب های پاییزی.
October 28, 2020
كتابي با موضوعي بسيارتلخ. تلخى مهاجرت ، تلخي زن بودن در جوامعي اسلامى .
ولي ريتم كتاب بيش از حد تند بود و همين باعث ميشد خيلى نتوني وارد فضاهاي داستان بشي .
در كل ارزش يك بار خواندن رو داشت و توصيه ميشود .
ولي ريتم كتاب بيش از حد تند بود و همين باعث ميشد خيلى نتوني وارد فضاهاي داستان بشي .
در كل ارزش يك بار خواندن رو داشت و توصيه ميشود .
March 29, 2023
مهربانی در این جهان مرده و من نمیتوانم این را تحمل کنم .
July 26, 2021
داستان غم انگیز ۵ نفر آدمه که هرکدومشون درد مخصوص خودشونو دارن .
اولین کتاب ادبیات عربی بود که خوندم و صفحات اول یه ذره اذیت شدم تا بتونم ارتباط برقرار کنم و بفهمم چجوریه و به قلمش عادت کنم .
کتاب برام تلخ و ترسناک بود چون همهی اتفاقا برام نزدیک و ملموس بودن و در کل، کتاب برام غم کامل بود ولی با اینحال از توصیفات و ایده ها لذت بردم.
اولین کتاب ادبیات عربی بود که خوندم و صفحات اول یه ذره اذیت شدم تا بتونم ارتباط برقرار کنم و بفهمم چجوریه و به قلمش عادت کنم .
کتاب برام تلخ و ترسناک بود چون همهی اتفاقا برام نزدیک و ملموس بودن و در کل، کتاب برام غم کامل بود ولی با اینحال از توصیفات و ایده ها لذت بردم.
June 24, 2025
کتاب عزیزم قراره تا ابد و بسیار دوست داشته باشم و باور کن موقعی که داشتم سرپرستیت رو به عهده میگرفتم به هیچ وجه فکرش هم نمیکردم که تو چه وضعیتی قراره همکلام بشیم.
ببخش اگر همکلام غمگین و پر از دردی بودم و بجای مرهم گذاشتن برات و آروم کردنت، چیزی جز "منم همینطور" نداشتم واسه گفتن بهت.
من حتی تو این زمونه هم ناامیدی تک تک آدمهای درونت رو حس کردم و میکنم، بارها و بارها و تمومی نداره.
وای از یاسمینه، دلم رو خاکستر کردی دختر با سرنوشتی که داشتی.
ببخش اگر همکلام غمگین و پر از دردی بودم و بجای مرهم گذاشتن برات و آروم کردنت، چیزی جز "منم همینطور" نداشتم واسه گفتن بهت.
من حتی تو این زمونه هم ناامیدی تک تک آدمهای درونت رو حس کردم و میکنم، بارها و بارها و تمومی نداره.
وای از یاسمینه، دلم رو خاکستر کردی دختر با سرنوشتی که داشتی.
May 15, 2026
کتاب را به دلیل اسمش خریده بودم و دقیقا به همین دلیل چند سال خواندش را به عقب انداخته بودم. قطعا هر دو کارم اشتباه بوده است. کتاب را باید از روی اسم نویسنده انتخاب میکردم و اصلا نباید به خاطر اسمش در خواندنش تاخیر میانداختم. بهر حال با وجود تلخی و سیاهی عریان داستان، از خواندنش لذت بردم
کتاب، داستان انسانهایی است که در بیروت به دنبال امید و آرزوهایشان هستند، بیروتی که مظهر آزادی و ترقی است، البته که این نماد تجدد، در لایههای زیرین خود هیولایی بدشکل و خونخوار است
نکته مهم داستان، حضور پررنگ خود نویسنده است. داستانهایی هستند که از روی دستورالعملهای نویسندگی نوشته شدهاند: چه زمانی شخصیت جدید به داستان اضافه شود، تعلیق در چه زمانی رخ دهد، کنش عشقی در داستان کی رخ بدهد و …. این داستانها از الگوهای شناخته شده پیروی میکنند، و حتما پرفروش هستند ولی چیز زیادی به دنیا اضافه نمیکنند، احتمالا، زیاد هم برای خواننده فرقی نمیکند که نویسنده چه کسی بوده است. سالها بعد هم کسی اسمی از این کتابها نخواهد برد. در مقابل نویسندههایی هستند که ممکن است از این الگوها هم پیروی کنند ولی به معنی واقعی کلمه، مولف هستند. غاده حداقل در این کتاب به خوبی خودش را در داستان جا کرده است، حتی از خود متن به تنهایی میشود فهمید که نویسنده زن است
در نهایت، کتاب، کتابی قابل احترام و بر گرفته از فرهنگ و روابط حاکم بر جامعه است
کتاب، داستان انسانهایی است که در بیروت به دنبال امید و آرزوهایشان هستند، بیروتی که مظهر آزادی و ترقی است، البته که این نماد تجدد، در لایههای زیرین خود هیولایی بدشکل و خونخوار است
نکته مهم داستان، حضور پررنگ خود نویسنده است. داستانهایی هستند که از روی دستورالعملهای نویسندگی نوشته شدهاند: چه زمانی شخصیت جدید به داستان اضافه شود، تعلیق در چه زمانی رخ دهد، کنش عشقی در داستان کی رخ بدهد و …. این داستانها از الگوهای شناخته شده پیروی میکنند، و حتما پرفروش هستند ولی چیز زیادی به دنیا اضافه نمیکنند، احتمالا، زیاد هم برای خواننده فرقی نمیکند که نویسنده چه کسی بوده است. سالها بعد هم کسی اسمی از این کتابها نخواهد برد. در مقابل نویسندههایی هستند که ممکن است از این الگوها هم پیروی کنند ولی به معنی واقعی کلمه، مولف هستند. غاده حداقل در این کتاب به خوبی خودش را در داستان جا کرده است، حتی از خود متن به تنهایی میشود فهمید که نویسنده زن است
در نهایت، کتاب، کتابی قابل احترام و بر گرفته از فرهنگ و روابط حاکم بر جامعه است
July 3, 2022
داستان پنج نفر مسافر که به امید ساختن زندگی بهتر به بیروت سفر میکنند. ولی این شهر برخلاف تصوراتشون و پر از اختلاف طبقاتی هست. مردمی که توی باتلاق زندگی غرق شدن و اصلا به اطرافشون توجهی ندارند.
اولین تجربه من از ادبیات عرب بود و خوشم اومد. مخصوصا آخرش که از دید یک شخص به جنون رسیده، داشت زندگی و حوادث رو توصیف میکرد.
اولین تجربه من از ادبیات عرب بود و خوشم اومد. مخصوصا آخرش که از دید یک شخص به جنون رسیده، داشت زندگی و حوادث رو توصیف میکرد.
July 7, 2026
اگر بخوام توی یه جمله درمورد کتاب بگم، داستانیه که توی زمان کوتاهی خونده میشه اما دردش اونقدر بزرگ و عمیقه که زندگی نسلهای بسیاری از انسانهای خاورمیانه رو دربرمیگیره.
اینها برای ما موارد آشنایی هستن؛ آرزوهایی که فقط یه آرزو میمونن، شادیهایی که توخالی هستن و غم بزرگی پشتشون پنهانه، تلاشی که به هیچ تبدیل میشه، قدرتی که دست بالا رو داره و بقیه فقط مطیع هستن، ترسهایی که بر زندگی غالب میشن و رنجهای بزرگی به جا میذارن، محرومیتهایی که رویاها رو تباه میکنن.
شاید اگر هرکدوم از شخصیتهای این کتاب جای دیگری از دنیا زندگی میکردن، سرنوشت متفاوتی براشون رقم میخورد. چیزی که بارها درباره خودم بهش فکر کردم هم هست. اگر جای دیگهای دنیا میاومدم، چقدر حالم فرق میکرد؟ این سوال چیزیه که هیچوقت جوابی براش پیدا نمیکنم چون من فقط همین زندگی رو تجربه میکنم، اما درد این زندگی برای خودم، اطرافیانم و حتی بعضی مردم دنیا باعث میشه فکر کنم واقعا همهچیز عادلانه است؟
نه! ما از همون اول، به دلیل جغرافیای خاصی که در اون به دنیا میایم، محکوم به بیعدالتی هستیم.
این همون غم بزرگیه که شخصیتهای این کتاب هم نمیتونن ازش رهایی پیدا کنن. تلاش میکنن تا یه زندگی عادی داشته باشن، میخوان که آرزوهاشون رو دنبال کنن، دلشون میخواد راحت زندگی کنن، اما بهخاطر دنیا اومدن در این نقطه از دنیا ازش محروم میشن.
سختی زندگی در این فضا رو فقط کسانی درک میکنن که رویایی رو، عزیزی رو، دوستی رو، شادی و آسودگی خاطر رو از دست دادن.
این کتاب دربارهی کسانی که با سرنوشت میجنگن و قهرمان میشن نیست. دربارهی کسانیه که دربرابر سختیها خم میشن و شکست میخورن. خوندنش به غم این روزهامون اضافه میکنه اما واقعیته که میتونید درکش کنید و باهاش همدردی کنید.
اینها برای ما موارد آشنایی هستن؛ آرزوهایی که فقط یه آرزو میمونن، شادیهایی که توخالی هستن و غم بزرگی پشتشون پنهانه، تلاشی که به هیچ تبدیل میشه، قدرتی که دست بالا رو داره و بقیه فقط مطیع هستن، ترسهایی که بر زندگی غالب میشن و رنجهای بزرگی به جا میذارن، محرومیتهایی که رویاها رو تباه میکنن.
شاید اگر هرکدوم از شخصیتهای این کتاب جای دیگری از دنیا زندگی میکردن، سرنوشت متفاوتی براشون رقم میخورد. چیزی که بارها درباره خودم بهش فکر کردم هم هست. اگر جای دیگهای دنیا میاومدم، چقدر حالم فرق میکرد؟ این سوال چیزیه که هیچوقت جوابی براش پیدا نمیکنم چون من فقط همین زندگی رو تجربه میکنم، اما درد این زندگی برای خودم، اطرافیانم و حتی بعضی مردم دنیا باعث میشه فکر کنم واقعا همهچیز عادلانه است؟
نه! ما از همون اول، به دلیل جغرافیای خاصی که در اون به دنیا میایم، محکوم به بیعدالتی هستیم.
این همون غم بزرگیه که شخصیتهای این کتاب هم نمیتونن ازش رهایی پیدا کنن. تلاش میکنن تا یه زندگی عادی داشته باشن، میخوان که آرزوهاشون رو دنبال کنن، دلشون میخواد راحت زندگی کنن، اما بهخاطر دنیا اومدن در این نقطه از دنیا ازش محروم میشن.
سختی زندگی در این فضا رو فقط کسانی درک میکنن که رویایی رو، عزیزی رو، دوستی رو، شادی و آسودگی خاطر رو از دست دادن.
این کتاب دربارهی کسانی که با سرنوشت میجنگن و قهرمان میشن نیست. دربارهی کسانیه که دربرابر سختیها خم میشن و شکست میخورن. خوندنش به غم این روزهامون اضافه میکنه اما واقعیته که میتونید درکش کنید و باهاش همدردی کنید.
April 16, 2025
ایا راستی راستی تنی را که در من کاشته، می کَند و دور می شود؟
August 14, 2020
غادة السمان شاعرتي المفضلة ، شاعرة الحب العميق تكتب قصة شعرية وشاعرية مثلها، وعلى الرغم من الابتذال الا إن القارئ يتمكن من الاحساس بالمأساة التي يعاني منها جميع افراد الرواية ويتعاطف معهم على الرغم من تصرفاتهم.
القصة عبارة عن قصص لافراد اجتمعوا في سيارة تاكسي ذاهبين الى بيروت قبل بدء الحرب وكأنما تنبئت الكاتبة بالحرب التي ستأتي وتبقى الى يومنا هذا. بيروت تحترق وقد احترقت فعلا.
رواية رائعة
القصة عبارة عن قصص لافراد اجتمعوا في سيارة تاكسي ذاهبين الى بيروت قبل بدء الحرب وكأنما تنبئت الكاتبة بالحرب التي ستأتي وتبقى الى يومنا هذا. بيروت تحترق وقد احترقت فعلا.
رواية رائعة
October 11, 2020
به بیروت که آمدم، قد و بالایم بلندتر از شب بود. سرتاسر دریا هم کوچکتر از آن بود که بسترم شود. چادر تاریکی که با ستارهها سوراخ سوراخ شده بود، تنگتر از آن لود که سوداهایم را در بر بگیرد. اما جالا چه...بیروت از پیش چشمم کنار رفته و مرا مثل یک گوشماهی تو خالی به ساحل تف کردهاست. پیوسته صدایی میشنوم که در من زار میزند، صدایی مثل صدای گوش ماهی. آه بیروت، چه شد، چه شد؟!
📍داستان از یک تاکسی، از دمشق به بیروت آغاز میشود! ماجرای فرح، یاسمینه، ابومصطفی، ابو ملا، طعان... پنج مسافر که هرکدام با امید و آرزویی ترک وطن میکنند و به دامن بیروت پناه میبرند...
📍درخشان، غمانگیز، شاعرانه!
به نظر من ادبیات هر کشور امضا و مشخصهای داره. ادبیات عرب برای من تا به امروز، غمانگیزترین و شاعرانهترین بوده. یک غم مدام، یک دغدغه عجیب و تلخی سراسرش هست که مست کنندهست. ولی این غم رمانتیک و زمینی نیست. ادبیات عرب حتی معشوقههای متفاوتی داره، عشق به وطن، عشق به آزادی و عشق به اصالت در سرتاسر کتابها موج میزنه. ادبیات عرب، حقیقتا غنی و شاعرانهست.
📍غاده، شاعر و نویسنده سوریهای تباری که به دلایلی مجبور به ترک وطن و ساکن بیروت شده. در هر کتابی که ازش خوندم دلتنگی از زادگاه موج میزنه و دغدغهش نوشتن از مردمیه که به امید روزهای بهتر وطن رو ترک میکنن اما چیزی بهدست نمیارن جز روحی مریض که تا ابد سرگردان و دلتنگ زادگاهشه.
📍غاده در این کتاب ماجرای مسافران یک تاکسی به مقصد بیروت در سال ۷۵ رو بیان میکنه. مسافرانی که هر کدوم به دلیلی مجبور به ترک دمشق شدن و حالا، آواره بیروت در زمان جنگهای داخلی شدن.
غاده از سنتها میگه، از تاریخ، از عشق و آزادی، از فقر و امیال و آرزوها و زن! استادانه و با تکیه به قلم شاعرانهش کاری میکنه که در مدتی کوتاه عاشق تکتک شخصیتها میشی و مشتاقی که بیشتر ازشون بخونی و درگیر سرنوشتشون میشی!
به نظرم غاده یکی از بهترین نویسندگان و شاعران عربه که قلمش اعتیادآور و مسخ کنندست.
📍این کتاب جزو برجستهترین آثار ادبیات عرب معاصره و به نظرم بخاطر نگارش خوب و موضوعش برای هر نوع سلیقه و سطحی خوندنیه، اما کتاب تلخیه، اگر روحیه کتابهای تلخ رو ندارید شاید بهتر باشه سراغش نرید.
اگر مثل من ادبیات عرب و ادبیات جنگ رو دوست دارید بخونیدش، چون این کتاب در زمان شروع جنگهای داخلی لبنان نوشته شده و دید خوبی از اتفاقات بیروت در اون برهه حساس میده.
📍داستان از یک تاکسی، از دمشق به بیروت آغاز میشود! ماجرای فرح، یاسمینه، ابومصطفی، ابو ملا، طعان... پنج مسافر که هرکدام با امید و آرزویی ترک وطن میکنند و به دامن بیروت پناه میبرند...
📍درخشان، غمانگیز، شاعرانه!
به نظر من ادبیات هر کشور امضا و مشخصهای داره. ادبیات عرب برای من تا به امروز، غمانگیزترین و شاعرانهترین بوده. یک غم مدام، یک دغدغه عجیب و تلخی سراسرش هست که مست کنندهست. ولی این غم رمانتیک و زمینی نیست. ادبیات عرب حتی معشوقههای متفاوتی داره، عشق به وطن، عشق به آزادی و عشق به اصالت در سرتاسر کتابها موج میزنه. ادبیات عرب، حقیقتا غنی و شاعرانهست.
📍غاده، شاعر و نویسنده سوریهای تباری که به دلایلی مجبور به ترک وطن و ساکن بیروت شده. در هر کتابی که ازش خوندم دلتنگی از زادگاه موج میزنه و دغدغهش نوشتن از مردمیه که به امید روزهای بهتر وطن رو ترک میکنن اما چیزی بهدست نمیارن جز روحی مریض که تا ابد سرگردان و دلتنگ زادگاهشه.
📍غاده در این کتاب ماجرای مسافران یک تاکسی به مقصد بیروت در سال ۷۵ رو بیان میکنه. مسافرانی که هر کدوم به دلیلی مجبور به ترک دمشق شدن و حالا، آواره بیروت در زمان جنگهای داخلی شدن.
غاده از سنتها میگه، از تاریخ، از عشق و آزادی، از فقر و امیال و آرزوها و زن! استادانه و با تکیه به قلم شاعرانهش کاری میکنه که در مدتی کوتاه عاشق تکتک شخصیتها میشی و مشتاقی که بیشتر ازشون بخونی و درگیر سرنوشتشون میشی!
به نظرم غاده یکی از بهترین نویسندگان و شاعران عربه که قلمش اعتیادآور و مسخ کنندست.
📍این کتاب جزو برجستهترین آثار ادبیات عرب معاصره و به نظرم بخاطر نگارش خوب و موضوعش برای هر نوع سلیقه و سطحی خوندنیه، اما کتاب تلخیه، اگر روحیه کتابهای تلخ رو ندارید شاید بهتر باشه سراغش نرید.
اگر مثل من ادبیات عرب و ادبیات جنگ رو دوست دارید بخونیدش، چون این کتاب در زمان شروع جنگهای داخلی لبنان نوشته شده و دید خوبی از اتفاقات بیروت در اون برهه حساس میده.
July 23, 2017
چه غم نامه ای بود؟! اصلا خون می چکید از کتاب.یه حال معلّقی دارم الان.
نثر خوبی داشت و ترجمه ی خوبی هم.رنج و درد و بدبختی هم که موج می زد توش.رنج های ساخته ی دست بشر.رنجی که دیگران به بی گناهان تحمیل می کنند و رنجی که با بیراهه رفتن آدم به خودش تحمیل می کنه و عاقبتش یا جنونه یا مرگ و سرطانی از بدبختی که کل بدن یک شهر رو می پوشونه و
بوی تعفن این بدن که گندیده و گندیده تر می شه اون قدر عادی می شه که ساکنانش بهش خو می گیرن...
ماجرای وهم دو آدم که از دمشق به بهشتِ بیروت پناه می برن تا زندگیشون رو اونطور که فک می کنن درسته بسازن و با یه دروغ تو خالی رو به رو
میشن.با شهری ر به رو می شن که آدم های شاد و به ظاهر خوشبختش زندگیشونو رو ویرانه های زندگی امثال ابو مصطفی و ابوملا می سازن.
فضاسازی ها و نشانه پردازی های داستان خوبن.کاملا آدم رو فرو می برن توی این فضای تاریک.یه جوری که موقع خوندن این کتاب تماماً مستعد کابوس دیدن می تونید باشید.(من که دیدم:دی)
چیزی که تو کتاب اذیتم کرد جولانِ آزادنه ی بی اخلاقی ها و کثافت کاری ها و احساسات مطلق بود که یه جاهایی مذموم قلمداد می شد اما یه جاهایی هم پسندیده!!! این گندهای اخلاقی اوایل کتاب پشیمونم کرده بودن از خوندن کتاب و فقط می خواستم تمومش کنم. اما به قدری پایان بندیش خوب و دردناک و و زیبا بود که نظرم از سه ستاره به چهارتا هم تغییر کرد حتی!
یه نکته ی دیگه ای که دوست نداشتم این بود که خوبی در سراسر این کتاب بازنده ی اصلی ماجرا بود.هیچ روزنه ای هم برای پیروزیش دیده نمیشد. مرض حیوانیت در همه چی و همه کس ریشه می زد و شاید فقط مصطفیِ داستان بود که بارقه ای از امید رو جایی ، دور از دسترس اما شدنی زنده نگه می داشت.
بخش های مربوط به مصطفی رو دوست داشتم تا حدودی.اون پایان ماجرای ابو مصطفی خیلی خوب بود.
ذره ای نتونستم با فرح و یاسمینه ارتباط برقرار کنم و بتونم دل براشون بسوزونم اما عاقبتشون،خصوصا عاقبت فرح باعث شد دلم برای اون معصومیت از دست رفته بسوزه.
نثر خوبی داشت و ترجمه ی خوبی هم.رنج و درد و بدبختی هم که موج می زد توش.رنج های ساخته ی دست بشر.رنجی که دیگران به بی گناهان تحمیل می کنند و رنجی که با بیراهه رفتن آدم به خودش تحمیل می کنه و عاقبتش یا جنونه یا مرگ و سرطانی از بدبختی که کل بدن یک شهر رو می پوشونه و
بوی تعفن این بدن که گندیده و گندیده تر می شه اون قدر عادی می شه که ساکنانش بهش خو می گیرن...
ماجرای وهم دو آدم که از دمشق به بهشتِ بیروت پناه می برن تا زندگیشون رو اونطور که فک می کنن درسته بسازن و با یه دروغ تو خالی رو به رو
میشن.با شهری ر به رو می شن که آدم های شاد و به ظاهر خوشبختش زندگیشونو رو ویرانه های زندگی امثال ابو مصطفی و ابوملا می سازن.
فضاسازی ها و نشانه پردازی های داستان خوبن.کاملا آدم رو فرو می برن توی این فضای تاریک.یه جوری که موقع خوندن این کتاب تماماً مستعد کابوس دیدن می تونید باشید.(من که دیدم:دی)
چیزی که تو کتاب اذیتم کرد جولانِ آزادنه ی بی اخلاقی ها و کثافت کاری ها و احساسات مطلق بود که یه جاهایی مذموم قلمداد می شد اما یه جاهایی هم پسندیده!!! این گندهای اخلاقی اوایل کتاب پشیمونم کرده بودن از خوندن کتاب و فقط می خواستم تمومش کنم. اما به قدری پایان بندیش خوب و دردناک و و زیبا بود که نظرم از سه ستاره به چهارتا هم تغییر کرد حتی!
یه نکته ی دیگه ای که دوست نداشتم این بود که خوبی در سراسر این کتاب بازنده ی اصلی ماجرا بود.هیچ روزنه ای هم برای پیروزیش دیده نمیشد. مرض حیوانیت در همه چی و همه کس ریشه می زد و شاید فقط مصطفیِ داستان بود که بارقه ای از امید رو جایی ، دور از دسترس اما شدنی زنده نگه می داشت.
بخش های مربوط به مصطفی رو دوست داشتم تا حدودی.اون پایان ماجرای ابو مصطفی خیلی خوب بود.
ذره ای نتونستم با فرح و یاسمینه ارتباط برقرار کنم و بتونم دل براشون بسوزونم اما عاقبتشون،خصوصا عاقبت فرح باعث شد دلم برای اون معصومیت از دست رفته بسوزه.
June 19, 2017
اول کتابم نوشتم «شهر کتاب مرکز. قبل از رفتن به گمان» خیلی وقت بود میخواستم بخوانمش. و از آن کتابهایی بود که یک نفس خواندم. روایت 5 انسان مستاصل، در آستانه آشوبی که آخرین حبابهای امیدش را از دست میدهد. حکایت قومی که تغییر نخواهد کرد مگر به تغییر خودش. روایت را دوست داشتم، توصیفها و تعبیرهای السمان را نیز. اما آخر کتاب را هم میفهمم، هم نمیفهمم. ارزشش را دارد. ارزش وقت گذاشتن و خواندن و فکر کردن به خشونتی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است.
October 28, 2019
روایت فساد و ظلم و اختلاف طبقاتی...
سرگذشت پنج نفر در بیروتِ قبل از جنگ داخلی: فرح و یاسمینا که در جستجوی خوشبختی از دمشق راهی بیروت میشن؛ ابومصطفی و پسرش مصطفی که ماهیگیرن؛ ابوملا که به شدت با فقر دست و پنجه نرم میکنه و طعان که درگیر یک اختلاف قبیلهای به شدت مسخره شده.
روایت سنگین و پرکششی داره. ترجمه هم واقعا عالیه.
سرگذشت پنج نفر در بیروتِ قبل از جنگ داخلی: فرح و یاسمینا که در جستجوی خوشبختی از دمشق راهی بیروت میشن؛ ابومصطفی و پسرش مصطفی که ماهیگیرن؛ ابوملا که به شدت با فقر دست و پنجه نرم میکنه و طعان که درگیر یک اختلاف قبیلهای به شدت مسخره شده.
روایت سنگین و پرکششی داره. ترجمه هم واقعا عالیه.
October 31, 2017
لا أحد ينكر قوة لغتها وقوة اسلوبها والتنقل السلس بين الشخصيات، يعتبر المشهد الأخير من أقوى النهايات التي قرأتها. ولكن ما عاب الرواية بالنسبة لي الفحش الغير مبرر. احنا يادوب استحملنا السوداوية بالعافية فوق ماحنا مستحملين الواقع كمان تيجي هي بكمية الفحش دي؟ احنا ناقصين قرف
Displaying 1 - 30 of 345 reviews































