وقتی به نقشهای روی قالیها نگاه می کنید، دنیای زیبایی پر از رنگ و گل و شادی، پرنده های زیبا با بالهای رنگین، آهوان و گوزنها و درختان و… می بینید و این همه بر روی یک قالی به میهمانی اطاق شما می آیند. اماداستان این همه نقشهای زیبا چیست و از چه زمانی به سوی قالیها پر کشیدند و در دل تار و پود اینها نشستند. در این کتاب، نویسنده به کمک تصاویر شاد و زیبا قصه “نقشهای قالی“ را برای شما حکایت می کند. [از سایت ناشر]
این کتاب یکی از بهترین بهترین بهترین تصویرسازیهایی که دیدم رو داشت. موضوع فرش باشه، تصویرسازیها انقدر قشنگ و ایرانی باشن، داستان بامفهوم و پربار باشه، دیگه چی از یه کتاب کودک میخوایم:)
داستان زیبا و شاعرانهایه. آخرشم نادر ابراهیمی میاد برامون کار کودک رو توجیه میکنه:
«رفتهرفته، چوپان کنار نشست و کار را به دخترها سپرد. دستهای کوچک و ظریف آنها، قالیهای زیباتری به وجود میآورد. هلیا سیزده سال داشت و الیکا یازده سال. آنها قالیهای بسیار زیبایی بافتند. هزارسال، دوهزارسال و شاید هم خیلی بیشتر از آن زمان گذشته است. چوپانها هنوز چوپانی میکنند و دختران با دستهای کوچکشان زیباترین قالیها را میبافند.» (یا ابوالفضل)
پینوشت: نادر ابراهیمی فک کنم اگه چاره داشت، اسم تمام کاراکترهای داستانهاش رو میذاشت «هلیا». هلیا یک، هلیا دو، هلیا سه و ... .
چه تصورهایی اسماعیل، چع تصویرهایی! عشق کردم از خوندنش. تو خونهی بابام یه قالیچهی قرمز داریم -البته ماشینیه- که خیلی شبیه فرق اولیه که آقای چوپان بافتش و منم دوستش داشتم. خلاصه، هم داستان، دید آدم رو به فرشها قشنگ تر از قبل میکنه، هم تصویرهاش آدم رو میبره به رویا. دست هنرمند آقای نورالدین زرینکلک رو میبوسم.
سه ستاره برای خودش، یک ستاره ی اضافه برای نقاشی های بی نظیر نورالدین زرین کلک و آخرین ستاره برای اندوه دلپذیری که از هزار سال پیش، دو هزار سال پیش -پنهان در نقش های قالی- ما را دنبال کرده و رها نمی کند...
یک کتاب کودکانۀ بینظیر که بچهها را به دنیایی میبرد که زیر پاهایشان قرار گرفته! به دنیایی نقش و نگار فرشها بعد از خواندن این کتاب، دقت عجیبی پیدا کردهام نسبت به نقش و نگار فرشها و قالیها. و با دیدن هر فرشی، تخیلم گُل میکند و به دنیایی میرسم سرشار از رنگ و زیبایی
چوپانی برای فرار از خشکسالی از کرمان به شمال میره و وقتی بعد از مدتی به شهرش برمیگرده برای بچه هاش از جنگل، دریا، قایق، ماهی، پرنده ها، و گلهای زیبایی که دیده بود تعریف میکنه! از اونجایی که تصور همه ی این چیزهای ناشناخته و نادیده برای بچه ها سخت میشه از پدرشون میخوان راهی پیدا کنه و همه چیز رو بهشون نشون بده، پدر هم شروع میکنه به بافتن قالی و نقش زدن هر آنچه که دیده بود و به خاطر می آورد…
قشنگ بود! خدایا شکرت که تو ایرانمون کلی قالی های قشنگ قشنگ داریم که میشه برای زیباییشون مُرد! :))
برای سال جدید میلادی شروع خوبی بود! شناخت و علاقهی قلبی نویسنده به سرزمینش در خط به خط کتاب مشخص بود و انصافا از نظر مفهوم جزو کتابهای خیلی خوب کودک بود. هرچند که تصویرگری کتاب با توجه به گروه سنی هدف، میتونست خیلی بهتر و جذابتر باشه.
یک داستان لطیف و با احساس، با تصاویری زیبا برای آشنایی بچه ها با فرهنگ ایرانی. برای بچه های سوم و چهارم دبستان پیشنهاد می کنم. برای بچه های اول و دوم هم خوب است، فقط به خاطر فونت ریز، احتمالا برای خواندن به کمک نیاز داشته باشند.
از آن قصه های حال خوب کنی که دوست دارم کودکم بزرگ شود و برایش بخوانم.. بعد هم هرجایی روی هر قالی که نشستیم، برویم در عالم خیالمان و قصه ی گل هایش را برای خود تصور کنیم. قصه ی عشقی که در هر گره اش جریان دارد