Jump to ratings and reviews
Rate this book

تن تنهایی

Rate this book
تن تنهایی، نوشته سحر سخایی، اولین رمان این نویسنده است. سخایی نوازنده تار و آهنگ‌ساز است. در این مقام او موسیقی فیلم وارونگی را ساخته و با بسیاری از خوانندگان از جمله همایون شجریان همکاری داشته است. سخایی به عنوان نویسنده نیز از جهانی روایت کرده که به تجربیات زیسته‌اش نزدیک است. تن تنهایی روایت چند شخصیت جوان و پرشور است در روزگار ما. دختری نوازنده، پسری آهنگ‌ساز و پدران و مادرانی از نسلی دیگر. در رمان روایت‌هایی از میل این شخصیت‌ها را می‌توان برای ساختن جهان خود دید. در دانشگاه و فضای خانواده و برخوردشان با انبوه تناقض‌هایی که باعث می‌شود مسیرشان به کل عوض شود. انگار این‌ آدم‌ها که قرار بوده کنار هم قرار بگیرند به ناچار از کنار هم رد می‌شوند. سخایی که به جهان فکری میلان کوندرا توجه خاصی دارد، در رمانش نیز مدام درباره آدم‌ها، اتفاق‌ها، زمان‌ها و مکان‌ها پرسش‌هایی از این دست مطرح می‌کند. به همین دلیل تن تنهایی قصه یک پراکندگی انسانی است در شهری مدرن و تاریخ‌زده؛ تهرانی متلون و مملو از تفاوت‌ها. در نهایت مخاطب است که با تن‌های تنهای رمان تنها می‌ماند و آن همه ماجرا که برای‌شان رقم زده می‌شود.

159 pages, Paperback

Published January 1, 2016

5 people are currently reading
119 people want to read

About the author

سحر سخایی

1 book5 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
19 (8%)
4 stars
47 (21%)
3 stars
83 (37%)
2 stars
49 (22%)
1 star
24 (10%)
Displaying 1 - 30 of 62 reviews
Profile Image for Helga چـو ایـران نباشد تن من مـباد.
1,398 reviews485 followers
July 25, 2025
در حباب زندگی می کنیم، می چرخیم و نفس می کشیم، بی حافظه ای ماهی گونه، که هر دور تازه که می زنیم گمان کنیم جهان تازه ای آغاز شده است.

می تونیم بگیم این یه رمان عاشقانه است. داستانی عاشقانه درباره سه هنرمند جوون که با هم یک وجه مشترک دارند و اونم موسیقیه.
می تونیم بگیم داستانیه که هم پر از لحظه های شاده و هم مملو از خاطره های غم انگیز.
ولی یک چیز روشنه... این رمانِ آرام وشاعرانه ودر عین حال پر آشوب و متلاطم آدم روبه دوران کودکیش می‌بره. آدمو می بره به عماق وجودش و یه آیینهٔ لکه دار و فرسوده دستش می ده و به آدم می گه: بفرما، خوب نگاه کن و ببین به اون چیزی که تو زندگیت آرزوش و داشتی رسیدی؟ رویاهات بر آورده شدن؟ انتخاب هایی رو که تو زندگیت کردی همه خوب بودن؟
حالا بگیم یه جایی تو زندگیت راه اشتباه وانتخاب کردی، آیا می تونی سرنوشتتو تغییربدی؟

از دوست خوبی که این کتاب رو بهم هدیه کرد تشکر می کنم! 😊
Profile Image for Dream.M.
1,048 reviews659 followers
July 3, 2025
از شنیدن این رمان بسسسسیاااار لذت بردم.
ریویووهای منفی کتاب رو حقیقتا اصلا درک نمی‌کنم چون من هیچکدوم از اشکالاتی که به رمان گرفتن رو نتونستم ببینم و برعکس بنظرم از نظر نثر و شخصیت پردازی هم اثر قابل توجه و تمیزی بود.
حتی اگه همه اینها رو کنار بگذاری، استفاده درست ،بجا، و دقیق از اصطلاحات موسیقایی و موسیقی در رمان به تنهایی ۴ ستاره داره.

رمان رو با آقای منوچهری و مهسای عزیز همخوانی کردیم، کتابی که توی تاپیک کتابهای بد خونده شد اما جزو کتابهای خوب مطالعاتی جا گرفت
Profile Image for Hamed Manoochehri.
331 reviews43 followers
July 6, 2025
تنِ تنهایی تلاشیه برای نقب به مقوله هویت؛ اینکه هویتِ فردی چه پیوندی با هویت فرهنگی و اجتماعی داره. در طی این داستانِ به ظاهر عاشقانه، سحر سخائی ما رُ می‌بره زیر پوست شخصیت‌هاش و از دل یه مثلث عشق که می تونست شِکرَک‌زدگیِ ملودراما روش بشینه، یه درامِ اجتماعیِ بررسی کارکتر خلق کرده که هر فصلش یه داستان کوتاه پر پیچ و خم و پر تنشه.

سه شخصیت اصلی و سه چهار شخصیت فرعی داستان هرگز حالت کاریکاتوری یا آرکیتایپ به خودشون نمی گیرن. همگی پر از آرزو، غم، نیاز و پیشینه هستن و این باعث شده حرکت شخصیت ها به جلو و به سمت آرک داستانیشون ارگانیک و گیرا جلوه کنه.

در کنار اینها، سخایی ،که علاوه بر نویسنده یه روانشناس و موزیسینِ آکادمیک هم هست، از دانش موسیقی خودش برای قوام بخشیدن به داستان (چه در سطح بیرونی و چه درونی) به استادی بهره برده و این در حدی بود که منی که هیچ علاقه‌ای به موسیقی سنتی ندارم [و بعضی از دوستانی که در گروه کتاب‌خوانی کتاب های بد در حال همخوانیش بودیم] شور تازه‌ای پیدا کردم برای کشف زیبایی های موسیقی سُنَّتیمون. 


این داستان شاید یه شاهکار نباشه ولی  لایق این همه نامهربانی کتاب‌خوان‌ها نیست؛ کسایی که یا از عاشقانه نبودن کتاب ناامید شدن یا از اینکه کتاب وادارشون کرده عمیق‌تر فکر کنن، سرخورده شدن.

پی نوشت و چرا ۵ ستاره دادم:

داشتم فکر می‌کردم یکی دو قرنِ دیگه چه کتاب‌ها و چه نویسنده هایی از قرن حاضر وارد کتاب ادبیات فارسی دبیرستان می‌شن و کدوم نویسنده‌ها قراره افتخار اینو داشته باشن که به یه گزینه از یه سوال کنکوری تبدیل بشن.
چیزی که با یه بررسی گذشته‌نگرانه برام واضح شد اینه که "محبوبیت" مطمئناً مهمترین معیار ورود به تاریخ ادبیاته. کافیه به رمان نویسان معاصرِ حاضر در کتابهای ادبیات بندازیم تا عمق این مشکلو درک کنیم.

لایک ها مُهمن.
Profile Image for Seyed Hashemi.
218 reviews96 followers
July 12, 2025
وضعیتِ اثباتِ متنِ ادبی؛
آیا هرکتابی ارزش خواندن دارد؟



0- یکی از رمان‌هایی که بسیار دوست دارم بخوانم، «استونر» از جان ویلیامز است؛ اثری که تا زمانی که نویسندۀ آن زنده بود، اثری شکست‌خورده بود. «استونر» در 1965 منتشر شد و حتی تا سال 1994 که نویسندۀ آن جان ویلیامز پا به ورطۀ مرگ کشید، هیچ‌گونه توجهی را برانگیخته نکرد. این سیب چرخید تا در سال 2006 این اثر در یک سری از آثار کلاسیک یک انتشاراتی بازنشر شد و مقدمه‌ای که جان مک‌گارِن بر استونر نوشت، این اثر را از یک دفنِ 40ساله نجات داد. این نشانی از اهمیت مرور نوشتن و گفتن از آثار ادبی است. قطعا شکسپیر خداوندگار تراژدی و متنِ نمایشی است، اما خودمانیم، اگر خرواری متن در حوالیِ او نبود که می‌توانیم آنها را بخوانیم، حتما شکسپیر بدین سال یک فیگور ادبی/نمایشی برای ما نمی‌شد. به قولی، ما خوانندگان شکسپیر را شکسپیر کرده ایم.   حال این چه ربطی به «تن تنهایی» دارد؟

طبعا بحث در سطح و اندازه‌های ماجرای استونر و آثار شکسپیر نیست، اما همین که در فضای نحیف و کوچک مرورنویسیِ فارسی (چه از نشریات گرفته است، چه در همین گودریدز و بهخوان، چه حتی کامنتِ پلتفرم‌های کتاب‌خوانی) اهمیتِ این موضوع را می‌توان به‌حدی دید. اگر کسی جایی به من می‌گفت: «فلانی، تن تنهایی را بخوان که شاید برایت جالب باشد» حتما اگر تا چند وقت پیش یک نگاه اجتمالی به پروفایل این کتاب در گودریدز با همین بهخوان می‌انداختم، حتما کتاب را در تاریک‌خانۀ لیستِ کتبِ ممنوعه قرار می‌دادم. از بس که نقدهای یک خطی و سهمگینی علیه کتاب نوشته شده بود. اما وقتی دیدم چند کاربری که کارورز و پیگیر جدی ادبیات هستند نسبت به این کتاب با عطوفت بیشتر برخورد کرده اند گفتم شاید وقتش باشد. وقت چه؟ وقت این که بالاخره به سراغ یک متن از ادبیاتِ تالیفیِ معاصر وطنی بروم.


خلاصه، باید زیادتر بررسیِ حاملِ بد/خوب از آثار ادبی داشته باشیم که واقعا بتوان به حدی با خواندن آنها سره را از ناسره تشخیص بدهیم.



1- یک ایده در ذهن دارم که اسمی برایش ندارم. عجالتا «وضعیتِ اثباتِ متن ادبی» را برای ایدۀ پیشِ رو بر می‌گزینم. منظور از «وضعیتِ [نخستین در] اثباتِ متن ادبی» چیست؟

خیلی ساده، در مواجه با متنِ ادبی حداقل سه حالت مفروض است:

1. یا نویسنده از سریر قدرت خود را بر خواننده آوار می‌کند و این خوانندۀ مفلوک است که باید خود را به نویسنده اثبات کند. طبعا تا به حال حتما وضعیتی را تجربه کرده اید که یک اثر ادبی بزرگ (مثلا از تالستویی، همینگویی، فاکنری، شکسپیری و کسی و چیزی) را خوانده باشید ولی خوشتان نیامده باشد و یک حالت اضطراب را تجربه کنید که: «شاید مشکل از من است که متن را نفهمیده ام». پس حالت اول، «اثباتِ خواننده به متن ادبی» است؛

2. حالت بعدی حالتی است که به ظاهر خواننده در یک موضع به نسبه مقتدرتری نسبت به متن قرار دارد. یعنی اینجا متن است که باید خود را به خواننده اثبات کند. مثال بارز آن، آثاری اند که به هر نحوی لیبل‌گذاری/داغ‌گذاری شده اند. مثلا یک اثر که برچسبِ «مبتذل» بودن، «زرد» بودن و جز آن را بر پیشانی خود داشته باشد، باید خود را به خواننده اثبات کند. به بیانی، حالت دوم حالتِ «اثباتِ متن ادبی به خواننده» است؛

3. اینجا حالتی است که زور هیچ‌کدام از طرفین بر دیگری نمی‌چربد و صرفا در سرشاخ با یکدیگر کلنجار خواهند رفت. به بیانی طرفین در امرِ اثباتِ خود بر دیگری هیچ رجحانی ندارند و علی‌السویه بودن، ویژگیِ این وضعیت است.

خیلی ساده، در مرحلۀ اولیۀ «مواجهه» با متنِ ادبی خواننده لاجرم خود را در یکی از این سه وضعیت مفروض بالا خواهد یافت. حال این موارد چه ربطی به «تن تنهایی» دارد و اساسا چه اهمیتی دارد؟


2- بیایید رو راست باشیم. آبروریزی کرده ایم. همین چند دهه پیش در ایران نسلی از نویسندگان سر برآوردند که یک سیاهه قابل توجه از آثار ادبیِ قابل توجه درست کرده اند؛ از جهان شعر گرفته است تا جهانِ ادبیاتِ داستانی. این حرف دهنِ من نیست، ولی تمجید از ادبیاتِ ایران در دهه 40 شمسی را زیاد شنیده ایم. اما چندسالی هست که دیگر خبری از «رخداد»های ادبی قابل توجه در ادبیات فارسی نیست. 

حال در این وضعیت، موضع من اصلا این نیست که «تن تنهایی» یک رخداد و یک اثر ادبی فلان‌جور است، ولی این اثر چه بخواهد چه نخواهد در این فضای تهی و خالی باید از خود دفاع کند و منی که خواننده باشم در موضع فراتر از اثر هستم که اثر باید خود را به من اثبات کند. این کار را برای متن سخت می‌کند. حداقلِ این سختی این است که متن باید لحظه به لحظه خود را به خواننده‌ای که دنبال خرده‌گیری از متن و نشان دادن حفره‌هایش است اثبات کند. خواننده در این موقعیتِ (2.) منتقدی است بی‌حوصله.

یکی از موضوعاتی که «تنِ تنهایی» را برایم جالب کرد همین بود که علی‌رغم این نگاه از بالایی که به اثر داشتم، توانست زنده بماند و نجات یابد.



3- در خط سیر این داستان، از این رابطه‌هایی که این جوانانِ امروزی به آن «مثلث عشقی» و اینجور چیزای استغفراللهی می‌گویند را شاهد ایم. البته این مورد نیز از موقعیت‌های بن‌مایه‌ای در آثار است که گارد و موضعِ متخاصمِ من نسبت به آن اثر را مستحکم می‌کند، دیگر قبول دارید که احتمال وقوع یک داستان آبکی و نتفلیکسیِ سخیف در این رسته از بن‌مایه‌های مثلثی (؟!) بیشتر است؟

حال، این داستانی که یک رشته از حوادثِ مشخصا عاشقانه را در میان سه شخصیتِ که عاشق موسیقی اند تصویر می‌کند، بسیار واضح  روایتی است که تلاش می‌کند روان‌کاوانه باشد (سبا و بردیا جوان‌تر اند نسبت به رضا و دو فردِ جوان عاشق موسیقی سنتی ایرانی اند و رضا مدرن‌طلبی است که با موسیقی سنتی زاویه دارد). فلاش‌بک‌هایی که شخصیتِ فعلیِ شخصیت‌ها را در ترس‌ها، شکست‌ها و فروخوردن‌ها و سرکوب‌های کودکی آنها ردگیری می‌کند تصویری واضح از این فیگورِ روان‌کاوانۀ اثر است. چرا می‌گویم فیگور؟ زیرا طبعا بسیار بهتر از این می‌توان رانه‌های روانی شخصیت‌ها را نشان داد اما اثر توانست به خواننده کلیتی از ایدۀ مشهورِ «شخصیت‌پردازی مبتنی بر مباحث روان‌کاوی» را نشان بدهد. به بیانِ دیگر، خواننده می‌تواند بفهمد متن سعی می‌کند روان‌کاوانه باشد و خیلی هم خجالت‌آور این‌کار را نکرده است �� آن چنان بیرون نمی‌زند.

سحر سخایی، نویسندۀ اثر نیز بر اساس اطلاعات موجود از او، در زمانۀ نگارش اثر بیشتر پژوهش‌گر حوزۀ موسیقی و نوازنده ثبت شده است و در سالیانِ اخیر بیشتر «روان‌شناس/روان‌کاو» خود را معرفی می‌کند. در این متن می‌توان در کنارِ پوستۀ واضح موسیقیایی آن، این بن‌ساختارِ روان‌کاوانه را مشاهده کرد. سحر سخایی در ویدئویی که نشر برج در آپارات خود منتشر کرده است در فایلی حدودا نیم‌ساعته از کتاب به نظرِ من بسیار مهمِ «پسافاجعه» حرف می‌زند که به نظرم بسیار خوانش قابل توجه و خوبی است و مشاهدۀ آن ویدئو علاوه‌بر اینکه شما را با وجوهی از کتاب پسافاجعه آشنا می‌کند، می‌تواند مفری برای آشنایی با وجهِ روان‌کاو نویسندۀ «تن تنهایی» باشد.


4-  بحث از راوی در آثار ادبی، بسیار مهم است نه صرفا از حیث داستان‌پردازی و روایت‌گری اثر، بلکه اساسا نقد اخلاقی و اجتماعی اثر نیز باید معطوف به راویِ اثر باشد تا نویسنده. توضیح خواهم داد.

اول قدم اینکه، می‌دانید که «راوی» معادل «نویسنده» نیست*؟ چه بسا راویِ یک داستان شخصیتی باشد که تماما در زاویه با ویژگی‌های شخصیتیِ نویسندۀ اثر باشد. بسیار ساده، فرض کنید یک نویسندۀ فمنیست در فصلی از یکی از کتاب‌هایش جهان را از دیدگاه یک مردِ سفیدِ پوستِ پروتستانِ محافظه‌کار آمریکایی که طرفدار ترامپ است روایت کند؛ یعنی جهان را از منظرگاه این شخصیت می‌بیند. خیلی واضح است که اگر آن شخصیت در جایی از اثر ادعایی نژادی و علیه زنان بیان کند، آن موضعِ «راوی-شخصیت» اصلا موضع نویسنده نخواهد بود و از قضی نویسنده احتمالا شخصیتی ناخوب از این راوی تصویر خواهد کرد که غیرتوجیه‌پذیر بودنِ موضع این راویِ کذا را نشان بدهد. این خلطِ بین «راوی» و «نویسنده» رُستگاهِ بسیاری از نقدهای به ظاهر اخلاقی و باطنا پوکی است که عده‌ای علیه آثار ادبی ردیف می‌کنند؛ اینکه فلان نویسنده نژادپرست است، بیسار نویسنده طرفدار برده‌داری است و دیگر اقسام این احکام. 

البته تشخیص راوی، و اینکه راوی در چه نسبتی با نویسنده است و سوالاتی از این دست، از مسائل بسیار سختی است که نه تنها خواننده در کشفِ آن دچار مصائبی است بس عمیق، بلکه در بسیاری از مواقع نویسنده نیز خود تصمیمی بر وضعیت راوی نگرفته است**. از جوانب امر بر می‌آید که سحر سخایی در این بخش (انتخاب راوی) یا خود تصمیمی بر انتخاب راویِ داستان نگرفته است، یا تصمیم را گرفته است و گاهی تصمیم خود را فراموش می‌کند یا آگاهانه چنین بد در مورد سامان روایتی اثر تصمیم گرفته است.


این بخش از متن اندکی توضیح دارد و امیدوارم بتوانم اندکی موضعی که دارم را شفاف کنم. به نظرم این بخش بسیار می‌تواند به تحلیل بیشتر بسیاری از آثار به ما کمک کند.


* تعریفی که از «راوی» در اینجا مدنظر است، مشخصا از ادبیاتِ «روایت‌شناسی» حاصل شده است.

** بسیار مهم است که بر اساس ادبیاتِ مطالعات روایت‌شناختی، دیگر راوی را منحصر در آن سه‌گانۀ اول شخص/دوم شخص/سوم شخص نمی‌کنیم و چه بسا راویِ سوم شخصی که دلِ روایتِ داستان درون‌گذاری شده باشد، به سان یک راویِ اول شخص به جهان داستان نگاه کند و نُمایندۀ منظرگاه یک شخصیتِ خاص داستان نسبت به وقایع آن باشد.


نمی‌دانم تا به حال شده است که یک فیلمِ سینماییِ [نقد] اجتماعیِ وطنی را دیده باشید و از آن خوشتان آمده باشد اما بسیاری از افراد را یافت کنید که از وجوهِ مختلفی آن اثر را دوست نداشته باشند؛ بعید است نشده باشد. الان می‌خواهم روی بخشی خاص از این اختلاف نظر تاکید کنم که مشخصا به بن‌مایه‌های آثار اصطلاحا «نقد اجتماعی‌ای» ربط دارد.

 بسیاری از افراد به علل مختلفی هم‌سو با بن‌مایۀ یک اثر در سینما نیستند، برای نمونه، اگر در فیلمی یک «پدر» _ با تمام وجوهِ استعاری‌ای که اخیرا در سینمای ایران دارد بارِ لفظِ «پدر» می‌شود_ یک خانواده را نابود کند و فیلم جوری روایت‌کنندۀ وقایع باشد که «پدر»، مقصر باشد و مخاطب علیه پدر موضع بگیرد تا فیلم موضعِ «ضد پدرسالاری» به خود بگیرد، احتمالا دارد بسیاری از مخاطبین که سویه‌های محافظه‌کارانه در دیدگاه‌های خود به جهان دارند، از فیلم خوششان نیاید زیرا فیلم موضعِ راویِ دانای کل گرفته است. یعنی چه بسا اگر فیلم‌ساز ژست دانایی کلی نگیرد و فلاکت وضعیت را صرفا «نشان» بدهد آن هم از دید یکی از شخصیت‌ها یا چند تن از شخصیت‌ها که قربانیِ اقتدارِ مخربِ «پدر» شده اند، شاید مخاطبِ حتی محافظه‌کار نیز اندکی با فیلم همدلی پیدا کند.

 فیلم‌ساز و سناریونویسِ حرفه‌ای به نظرِ من باید سامانِ رواییِ فیلم را به نحوی ترتیب بدهد که مخاطب بفهمد که اگر جوانانی که «پدر» را علت‌العلل تخریب‌های زندگیِ خود می‌دانند، راویِ داستان باشند، احتمالا همدلیِ طیف‌های وسیع‌تری با تجربۀ منفیِ معطوف به نظم پدرسالارانه را شاهد خواهیم بود. به بیانِ دیگر، اگر راویِ داستان به صورت مشخص کسی باشد که باخته است و مخاطب با راوی و وضعیتِ راوی (نه نظرگاه سازنده) سمپاتی ایجاد کند، بیشتر احتمال دارد که همدلانه با اثر مواجه شود. جا دارد بیشتر بر روی این ایده تامل کنم و صورت‌بندی بهتری از آن داشته باشم. باشد برای فرصتی دیگر.


در «تن تنهایی» از جمله ویلن‌ها و شخصیت‌های مشخصا «بدِ» رمان پدر رضا (ملقب به «حاجی») بود. شخصیتی خشک که زندگی همسر و پسران خود را تیره کرده است. مردی سفت و سخت که اولین کسی بود که می‌خواست به کودک خود لحظه قربانی کردن و سربریدن گوسفندی را نشان بدهد که مادر کودک را نجات می‌دهد. حاجی‌ای که چندین زن صیغه‌ای داشته است که این روابط باعث انزجار و اذیت مادر رضا می‌شده است. در کنار این، حاجی در گذشته به کرات رضا و هادی (برادر بزرگ‌ترِ رضا) را مورد ضرب و شتم قرار می‌داده است و چندین بار مادر با حائل کردن بدن خود فرزندانش را نجات داده است از زیر رگبار لطمات «حاجی». بسیاری موقعیت دیگر در متن هست که از «حاجی» یک شخصیت منفی تمام عیار می‌سازد. بر اهمیتِ این شخصیت‌پردازی که قرار است رفتارهای رضا در آخر داستان را منطقی جلوه دهد واقف هستم، اما مشخص است که در متن قرار است «حاجی‌ها» و امثالِ حاجی‌ها به عنوان دشمنِ اصلیِ روابط معصومانۀ میانِ جوانان نشان داده شوند و به بیانی، یک زیر متنِ نقدِ اجتماعی در اثر باشد. به بیانِ دیگر، قرار است باری دیگر فیگورِ «پدرِ ویرانگر» تیشه به ریشۀ پدرسالاری بزند. اگر قرار بود حاجی صرفا به عنوان یک پرسوناژ/شخصیت صرفا توجیه‎‌‌کننده رفتار رضا در پایان داستان باشد، نمی‌شد به او خرده گرفت، اما وقتی چنین واضح می‌توان در اثر سویه‌های تقبیح اخلاقی و نقد اجتماعی دید، اندکی باید روی شخصیت‌پردازی و شکلِ بازنمایی شخصیت‌ها حساس شد. این نحو از بازنماییِ سیاهِ تامِ «پدر» که با آن نظمِ پدرسالارانه را بخواهیم نقد کنیم، از قضی بازتولید همان نظمی است که در ظاهر علیه آن قد علم کرده ایم. توضیح می‌دهم.


ببینید، نویسنده می‌تواند یک موضع عافیت‌طلبانه که از قضی می‌توان نشان داد اخلاقی است، داشته باشد؛ سعی نکند شخصیت بدِ داستان را بدِ مطلق نشان بدهد الا و تنها اگر وقتی که یکی از شخصیت‌ها که از آن شخصیتِ «بد» آسیبِ مستقیمِ صریح دیده است، راویِ داستان باشد؛ به بیانی در جهانِ ادراکیِ قربانی باشد که از دیگریِ متجاوز و مهاجم یک شخصیتِ منفیِ تمام عیار بسازیم. اگر نویسنده از موضع راوی‌ای جز قربانی، شخصیتِ بد را بدِ مطلق نشان بدهد، از آن حیث که نویسنده/راویِ دانای کل به مثابۀ خدا بر اثر سیطره دارد، لاجرم به نحوی مطلق «یک دیگری» که اینجا «پدر»/«نظم پدرسالارانه» است را بد نشان می‌دهد و این همان‌کاری است که یک نظم پدرسالارانه می‌کند: تعریف کردنِ یکسری «دیگری» که به صورت مطلق بد تشریف دارند. طبیعی است که علاوه‌بر اینکه نویسنده باید تلاش کند که نقاد باشد و سامانه‌های قدرتِ مخرب را نقد کند، اما نباید به نحوی عاملانِ آن سامانۀ قدرت کذایی را در اثر تصویر کند که آن دیگری که محلِ نقد من است، بدِ مطلق باشد.


خلاصه، در «تن تنهایی» از اینکه تصویرِ «حاجی» و آن «پدر» این‌چنین منفی و ویرانگر تصویر شده است و نویسنده هم تلاشی نکرده است اندکی این بدی را واقعی‌تر و ذووجه‌تر تصویر کند، بسیار من را آزار داد. دیگر نمی‌خواهم از قدرتِ فرافکنی و حوالۀ مطلق تمام کاستی‌ها به  آن «پدرِ» ویرانگرِ «مقصر» که باعث تبرئه تام ما خواهد شد، چیزی بگویم. به نظر اگر نویسنده بر انتخاب راویِ داستان واقف بود شاید از این مشکل بری می‌شد (طبعا این برداشتِ من از پشتِ پرده‌ای در متن است که هیچ راهی برای رسیدن به آن جز متن، برداشتِ خودم از متن و چیزهایی که می‌دانم ندارم.)


5-نکاتی دیگری در متن هست مانند نسبتِ ماهویِ میان موسیقی و ساختار روایت در این داستان که دیگر مورد اشارۀ من نخواهد بود.


فقط یک چیز، دیدم فردی در ذیل نسخۀ صوتیِ این اثر که توسط ستاره پسیانی خوانده شده است (که به نظرِ من واقعا خوب بود)، نوشته بود: «باید گفت هرکتابی ارزش حتی یکبار خواندن را دارد» و هرچی از اشتباه بودن و مضر بودن این نظرگاه بگم حق مطلب را ادا نمی‌کند.



هرکتابی ارزش یکبار خواندن را ندارد، اما تنِ تنهایی ارزش خواندن دارد.
Profile Image for Mehrdad.
57 reviews24 followers
July 13, 2025
خیلی دوست داشتم این کتابو.
اجرای صوتی خوبی هم داشت. مهم‌تر از همه باعث شد دوباره دلم بخواد برم کلی راجع به موسیقی سنتی‌مون تحقیق کنم و گوش بدم و لذت ببرم.
لذت خوندن این کتاب رو از خودتون نگیرین.
Profile Image for sAmAnE.
1,369 reviews154 followers
September 7, 2025
این نسل بیشتر از وصال، با تنهایی و بی‌قراری آشناست....
و سوق به تن تنهایی

این کتاب را بچه‌ها تو گروه همخوانی مطالعه کردند و من بعد از مدتی مشتاق به خواندنش شدم. واقعا در رمان‌های فارسی منحصر به فرد بود.
Profile Image for Farzaneh shokuhi.
42 reviews14 followers
August 16, 2025
امتیاز : 3.5/5
تن تنهایی، نخستین رمان سحر سخایی است. نویسنده‌ای که پیش از این با موسیقی زندگی کرده و حالا سعی دارد با واژه‌ها، نت‌های درونی انسان را بنوازد. این کتاب، روایتی است از سه جوان موسیقی‌دان—سبا، بردیا و رضا—که در تقاطع‌های زندگی با هم رو در رو شده اند.

خانم سخایی سعی داشته اند شخصیت پردازی دقیق و چند لایه ای از شخصیت های داستان داشته باشند، که به نظرم فقط تا حدودی موفق بوده اند. رضا: با اینکه یکی از سه شخصیت اصلی است، حضورش در روایت کم‌رنگ است و انگیزه‌ها و گذشته‌اش به‌خوبی روشن نمی‌شود. بردیا: می‌توانست نماینده‌ی تضاد میان سنت و مدرنیته باشد، اما در بسیاری از بخش‌ها، رفتارهایش کلیشه‌ای و قابل پیش‌بینی‌اند. رابطه‌اش با سبا نیز گاهی فاقد عمق روانی است و بیشتر به‌صورت توصیفی بیان می‌شود سبا: درگیر تنهایی، هویت و عشق است. اما در برخی لحظات، واکنش‌هایش نسبت به اتفاقات ناگهانی یا تصمیم‌های دیگران، غیرمنطقی یا شتاب‌زده به نظر می‌رسد. این موضوع باعث می‌شود خواننده گاهی نتواند با او همدلی کامل داشته باشد.

در بخش‌هایی از کتاب، روایت به‌ویژه در توصیف‌های احساسی یا تأملات درونی، کند پیش می‌رود. این موضوع ممکن است برای خوانندگانی که به دنبال داستانی پرکشش هستند، خسته‌کننده باشد. تغییرات در رفتار یا احساسات شخصیت‌ها، به‌ویژه در فصل‌های پایانی، بدون زمینه‌سازی مناسب رخ می‌دهند و می‌توانند حس ناپیوستگی یا پرش در روایت ایجاد کنند.

پایان داستان برای برخی خوانندگان ممکن است رضایت‌بخش نباشد، چون گره‌گشایی مشخصی از مسیر پیش رو شخصیت‌ها ارائه نمی‌دهد و بیشتر بر فضای احساسی تأکید دارد تا روایت منطقی.

با این حال، مدتی بود داستان فارسی معاصری به اندازه‌ی این کتاب نخوانده بودم و همین که نویسنده تلاش کرده شخصیت‌پردازی داشته باشد و صرفاً به دیالوگ‌محوری بسنده نکرده، برایم رضایت‌بخش بود.

به وقت 25مرداد 1404
Profile Image for Sadra Kharrazi.
539 reviews103 followers
August 10, 2025
"نتیجه همیشه یکیست، هجرانی‌های مدام و جاماندگی‌های مدام‌تر..."

و این است وضعیت شهر ما

هزاران آدم با هزاران قصه
مردمانی با گذشته‌های دردناک و سرنوشت‌های تلخ
و بی‌خود نیست که می‌گویند کسی را قضاوت نکنید!
چرا که شما خبر ندارید که پشت این چهره‌های سرد و عبوس، چه داستان‌های تاریک و وحشتناکی وجود دارد...

چه آرزوهای گمشده‌ای
چه عشق‌های نیمه‌کاره‌ای
چه بغض‌های فروخورده‌ای
چه کودکی‌های نکرده‌ای


و این است تنهایی عجیب ما

مردمانی با سینه‌هایی انبوه از حرف و آینده‌ای مملوء از گره
و بی‌خود نیست که می‌گویند کسی را مقصر نشمارید!
چرا که شما خبر ندارید که پشت این چشم‌های گود افتاده و پیشانی‌های چروکیده، چه سرگذشت غمناک و متاثرکننده‌ای وجود دارد...

چه رویاهای فراموش شده‌ای
چه ذوق‌های کور شده‌ای
چه عشق‌های ابراز نشده‌ای
چه امیدهای پرپرشده‌ای

گاهی حرف‌هایمان کلمه نمی‌شوند که از زبان جاری گردند، بلکه اشک می‌شوند و از چشم‌ها سرازیر...

هر روز، تنِ تنهایی را بر دوش می‌کشیم،
این سنگِ سختِ خارا، از قبل تولد، بر روی شانه‌هامان خانه کرده
نه می‌توانیم زمینش گذاریم و نه کسی هست که آن را از ما بگیرد.

در ازدحام خیابان‌ها،
کج و معوج، ناامید، سرافکنده و پژمرده، به دیواری تکیه می‌دهیم
حال آن که در دل، جاده‌های طولانیِ سکوت را قدم می‌زنیم.

تنهایی ما، نبود آدم‌ها نیست، بلکه بودن پوشالیشان است!
نبود فهمیده شدن
نبود شنیده‌ شدن
نبود دستی که حتی برای لحظه‌ای،
بار این سال‌های خسته را از روی دوشمان بردارد.

ما، شب‌ها پیش از خواب،
در دل تاریکی، با خودمان حرف می‌زنیم،
و امید داریم که شاید فردا،
کسی پیدا شود که صدایمان را بفهمد

و اما
و اما
و اما

"نتیجه همیشه یکیست، هجرانی‌های مدام و جاماندگی‌های مدام‌تر..."

صدرا خرازی
در کشاکش مردادِ سینه‌سوزِ 1404

Profile Image for Samane⚘️.
219 reviews13 followers
November 18, 2025
آدم ها دست می‌گذراند روی حفره هایشان روی نداشته هایشان، به نظرشان مهم ترین چيزيست که نباید دیده شود.
Profile Image for Maryam.
70 reviews10 followers
December 19, 2021
حس میکردم داستان و خودِ کتاب اونقدر که باید غنی نیست ولی از اونجایی که به موسیقی علاقه‌مندم، آهنگ‌هایی که در طولِ داستان نام برده شد رو پیدا کردم و گوش کردم و شاید حتی ۳ ستاره‌ام هم بیشترش بخاطر آهنگ‌ها بود، اون‌ها باعث شدن داستان زیبا بشه.
مثلاً یکی که الان توی ذهنمه: آهنگِ چه‌شود از روح‌انگیز
Profile Image for Mahsa.
156 reviews13 followers
July 26, 2025
اولین چیزی که توجه من را راجع به این کتاب جلب کرد اسم آهنگینش بود.
بعدتر که آمدم گودریدز دیدم چه امتیاز پایینی دارد و از خواندنش پشیمان شدم، خاصه آنکه کسی حتی زحمتی به خودش نداده بود که راجع به علت امتیاز پایین نظری بدهد و همه در یک خط می‌گفتند که به هیچ‌وجه سمت این کتاب نروید!
این شد که در هم‌خوانی کتاب‌های بد فکر کردم ایده بدی نیست که این کتاب را پیشنهاد بدهم و یک کتابِ بد درست‌حسابی و واقعا بد بخوانیم. اما خب بعد خواندن اینجوری بودم که:
Task successfully failed.

حقیقتا الان که دارم این سطور را می‌نویسم و از خواندن کتاب حدود دو سه هفته‌ای می‌گذرد، باز هم علت امتیازهای پایین را درک نمی‌کنم.
کتاب شخصیت‌پردازی منطقی و قابل‌درکی داشت، خط داستانی به اندازه کافی جذاب و پرکشش بود و فلش‌بک‌های داستان می‌توانست رفتار و جهان‌بینی فعلی کاراکترها را کاملا برای خواننده روشن کند. مسائلی که نویسنده بهشان پرداخته بود هم از دغدغه‌های منِ خواننده محسوب می‌شد و بعضی پاراگراف‌ها را چندین بار خواندم و هایلایت‌ کردم.
در کنار همه‌ی این اوصاف، تسلط خوب نویسنده به موسیقی و انتخاب نام هنرمندانه هر فصل که به موسیقی سنتی ایرانی مرتبط بود؛ من را حیرت‌زده کرد. تصنیف‌هایی که هر کدام با ظرافت خاصی در کتاب گنجانده شده بودند و منی که چیزی از موسیقی سنتی ایران نمی‌دانستم را بسیار علاقمند کردند و در هر فصل زمان زیادی را هم به جست‌وجو به ارجاعات لطیف نویسنده پرداختم.
من که به شخصه از خواندن این کتاب در کنار دوستان هم‌خوانی لذت وافری بردم؛ به شما هم توصیه می‌کنم این یک قلم را به امتیاز پایین دیگر خواننده‌ها عجالتا توجهی نکنید و بخوانیدش. پشیمان نمی‌شوید.
Profile Image for Elnaz Bhb.
26 reviews22 followers
April 27, 2018
یک تجربه زیسته ملموس، با کارکترهایی واقعا متفاوت. مشکل بعضی از داستان نویس های ما این هست که چند راوی اما یک شخصیت واحد دارند، اما سبا، بردیا و رضا هر کدوم صدا و شخصیت منحصر به
فردی داشتند.
سحر سخایی واقعا با توجه به سنش جهان‌بینی مثال زدنی داشت و با الهام از بار هستی میلان کوندرا، مجموعه زیبا و نابی رو به وجود آورده بود.
تن تنهایی از سحر سخایی و راهنمای مردن با گیاهان دارویی از عطیه عطار زاده، دوتا از بهترین رمان‌هایی هستند که در چند سال اخیر خونده‌ام.
Profile Image for Kiana.
145 reviews19 followers
August 11, 2025
“خوانش صوتی”
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
567 reviews137 followers
June 4, 2019
داستانی است از یک مثلث عشقی سه نوازنده جوان. نام هرفصل اشاره به گوشه ودستگاهی ازموسیقی دارد. نکته جالبی برای من نداشت . بعضی تکه ها خوب بود. شاید اشاره به این که باهرکه باشی هم تنهایی هایی داری مختص خودت . به اندازه تعریفی که مجله مزبورکرده بود تعریف نداشت وتکرارکلمه "گه " که البته فی نفسه ازنظرم مشکلی نداشت ، تو ذوق میزد !:)
Profile Image for Ronak AhmadyAhangar.
396 reviews56 followers
December 10, 2023
توجه: نظرات نوشته‌ شده در مورد این کتاب به شدت گمراه کننده‌س! به تصادف این کتاب رو کنار کتاب‌های بسیار دیگه در اشتراک فیدیپلاس دریافت کردم و بدون هیچ ذهنیت پیشین از نویسنده خوندمش، و به نظر من روایت وزین بود و قلم نویسنده دلچسب و شیواست! لذت بردم و نوشته‌های بعدی نویسنده رو هم با اشتیاق خواهم خوند.
Profile Image for Anoosha.
138 reviews38 followers
November 10, 2021
درمورد کمتر کتابی تونستم با این قطعیت لغت بد رو استفاده کنم، همیشه احتمال این که شاید من نفهمیدم، وجود داره ولی درمورد این کتاب، نه. بدون شک می‌تونم بگم یک ستاره هم براش زیاده. این نوشتار برای رادیو دستنوشته‌ها، روایت چهل سال موسیقی، فوق‌العاده بود ولی نه برای یک رمان. توی شصت صفحه اول ، کمتر از چهار صفحه در زمان حال گذشت و بقیه یادآوری گذشته شخصیت‌ها بود، گذشته‌ای که کمکی به داستان نمی‌کرد. تمام رمان پر بود از دلنوشته و جملات قصار و به ظاهر فلسفی ولی نویسنده داستان گفتن بلد نبود توی این کتاب. و عجیب این که نشر چشمه هم چاپش کرده.
توصیه می کنم پول و زمانتون رو هدر ندید پای این کتاب.
Profile Image for Hami.
305 reviews3 followers
July 29, 2025
تن تنهایی سخر سخایی روایت آدم‌ها، رویاها، درونیات و اجتماعیات آنهاست. سحر سخایی در این رمان تنها به روایت داستان بسنده نکرده و تن‌ها را تنها و با هم موشکافانه و ریز بررسی کرده. داستان با موسیقیِ تمام وقتی در گوش ادامه می‌یابد. ما در موسیقی سنتی و مدرن، در زندگی رضا و بردیا و سبا غرق می‌شویم، می‌چرخیم و و مثل سماع به خود، به اطراف و به بالا نگاه می‌کنیم. آدم‌های داستان تن تنهایی دور و نزدیک‌اند. بُعد دارند و هر رفتارشان نشانه ای است از آنچه از سرگذرانده‌اند. پایان داستان، پایان یک قطعه موسیقی است، قرار نیست سرنوشت کسی مشخص ��شود قرار نیست ترانه عاشقانه یک موسیقی، تمام مداستان را تعریف کند فقط کافی است ضرباهنگ ترانه در جانمان بماند که ... می‌ماند.
خواندن/ شنیدن این داستان به پیشنهاد دوستان و ریویوهای خوبشان بود و صدا و اجرای ستاره پسیانی برای این کار عالی...
Profile Image for Elish.
149 reviews23 followers
August 3, 2025
روايت اهنگين و لطيفي از دنياي دروني ادم ها كه با موسيقي قرين شده،فرصت كوتاهي تا لحظاتي با نويسنده و داستانش در اين حباب زماني همراه شويم...
Profile Image for Ali Falahati.
69 reviews1 follower
July 2, 2023
"مهم این ها نیست انگار. خود مسیر آمدن است که داستان ها را می سازد. نتیجه همیشه یکی است. هجرانی های مدام و ... جاماندگی های مدام تر"

کمتر پیش میاد از روی بی حوصلگی و ملالت، کتابی رو بدون هیچ پیش زمینه ای راجع به نویسنده و کتاب بردارم و توی یک پارت تمومش کنم. این کتاب از همون کتاب ها بود. کتابی که فارغ از تمام مشکلاتش، شخصیت پردازی آشنا از کاراکتر ها و دغدغه هایشان ارائه می دهد، موسیقی اصیل ایرانی را با آن ها تلفیق می کند تا زنده بمانند و در نهایت روایتی دلنشین از محو شدن کاراکتر هایش در بستر فراموشی مخاطب ارائه می دهد.

این کتاب رو با اجرای ستاره پسیانی گوش کردم. گمان می کنم دوستش داشتم.
Profile Image for Payam Ebrahimi.
Author 71 books173 followers
May 12, 2025
حتی اعصابم نکشید تا ته کتاب برم.
سرشار از بالای منبر رفتن‌های بیخودی نویسنده
و ژست اغراق‌شده‌ی هنرمند-روشنفکرمآبانه و به‌دور از فضای واقعی
و‌ نثر و توصیفات بسیار بسیار دم‌دستی و آماتور
و و و …
Profile Image for رار.
36 reviews7 followers
Read
November 24, 2025
خیلی خام و ضعیف. دوست داشت حرفی واسه گفتن داشته باشه اما هیچی نداشت.
مث مخلوط کردن مواد تشکیل دهنده خورشت اما نهایتا نپختنش.
مث نوجوونی که هنوز فکرا و ایده های خودش رو نداره و یه سری حرفای قلنبه سلنبه ای که شنیده رو طوطی وار تکرار میکنه و می‌خواد با آوردن اسم یه سری کتاب و آدم اعتباری به حرفاش بده.
خیلی وحشتناک بود. نتونستم تا آخر برم. و نمی‌تونم امتیاز بدم چون منفی ستاره نداریم.
90 reviews3 followers
July 20, 2018
داستان کلی کتاب و شخصیت پردازی هایش را دوست داشتم و برداشت های نویسنده از تجربیاتش برایم خیلی ملموس و روشن و آشنا بود؛ کسانی که گویا می شناختی اما تا امروز چیزی از گذشته هایشان نمی دانستی.
از نام فصل ها و دیگر ارجاعات موسیقایی کتاب لذت بردم و صحنه ی دشتی سرسبز پر از هنرمندان قدیمی برایم رویای به تصویرکشیده ام بود.

بهترین حرف کتاب از زبان بهرامی: “بچه دار نشی هیچ وقت ها... بذار این نسل بشر زودتر منهدم بشه. سازتو‌ بزن... اون لااقل ولت نمی کنه. اگه تو ولش نکنی.”

“هنوز و تا همیشه حس می کرد در سخت ترین لحظه های جهان می تواند به دست های مادر پناه ببرد تا او دست هایش را بگذارد روی گوش های پسر تا هیچ صدایی جز سکوت نیاید.”

“خوبه که ما به این چیزا عادت نکنیم...یعنی عادت نکنیم که یکی برینه به پیکرمون...خوشحالم که توام حالت بد میشه، زبونت بند میاد.”

“صدای ممتد شهر؛ صدایی که نه زیر و بمی داشت نه می شد تقلیدش کرد؛ صدای برق و چراغ و نفس های آرام میلیون ها آدمی که هر یک چیزی برای پنهان کردن، چیزی برای رسیدن و چیزهای بیش‌تری برای فریاد زدن داشتند؛ صدای زندگی.”

“دلش می خواست به زبان خودش، با همین فعل های شکسته بسته و کلمه های هزار پهلو با کسی حرف بزند؛ با یکی که شعر سعدی خوانده باشد، یکی که دماوند و بهشت زهرا را دیده باشد، یکی که بداند وقتی می گوید داداش منظورش فقط برادر نیست.”

به خودم که آمدم دیدم دارم هق هق گریه می کنم وقتی خواندم:
“در مسیر چرخیدن به سمت صدای پرستار، انگار تا بیست سی سال بعد را دید. در کسری از ثانیه خودش را دید که دختری با موهای روشن و چشم های قهوه ای را کول کرده. دید که دست دختری لاغر و کشیده را گرفته تا از جوی‌ آب رد کند. دید که بالاسر میز تحریری ایستاده و دختری نوجوان را آرام می کند...دید که دارد تور صورت عروسی زیبا را کنار می زند...”

“حس کرد همه چیز این جهان بالاخره یک روز و یک جا تمام می شود. حس می کرد تنهاست و قرار است برای همیشه تنهایی را همراه بکشد.”

“خود مسیر آمدن است که داستان ها را می سازد. نتیجه همیشه یکی است. هجرانی های مدام و... جاماندگی های مدام تر.”

امیدوارم بشود که کار‌ زیبای دیگری از نویسنده بخوانم .
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Mohammad Sadegh Rasooli.
558 reviews41 followers
September 22, 2021
https://delsharm.blog.ir/1400/06/31/tant


نویسنده آهنگساز و نوازندهٔ حرفه‌ای تار است. برای چند فیلم آهنگ ساخته و در چند کنسرت از جمله کنسرت‌های همایون شجریان همنوازی کرده است. داستان نیز در مورد چند دانشجوی موسیقی است و هر فصل کتاب نام گوشه‌ای از گوشه‌های موسیقی ایرانی است.


و اما بعد. ادای میلان کوندرا را درآوردن نخست نیاز به شناخت فنون روایت دارد، سپس نیاز به تفکر عمیق فراتر از فهم عرفی از روابط. نویسنده در هر دو به شدت می‌لنگد. این رمان همین که از سوی ناشری تخصصی منتشر شده است جای تعجب دارد. یا باید به حال فضای غالب داستان‌نویسی دههٔ نود گریید، یا باید دلیل را جای دیگر جستجو کرد. صحبت در مورد مضمون این داستان عبث است وقتی که داستان در نکات اولیهٔ روایت بدجور می‌لنگد. نویسنده خواسته شبیه به «بار هستی» میلان کوندرا ادای فلسفی دربیاورد اما بدجور توی ذوق می‌زند و بی‌ربط است. آوردن نشانه‌های زیستی طبقهٔ متوسط مانند کتاب نیچه در اتاق خواب، عشق عجیب به ساز و در کوچه پرسه زدن به شدت متظاهر است. به قول کتاب‌خوان‌های آمریکایی این کتاب pretentious است.



پی‌نوشت ۱: یکی از آفات زیاد داستان خواندن آن است که در جستجوی بازسازی لذتی که از انگشت‌شمار داستان به دست می‌آید، هی کتاب می‌خوانی و هی حالت بد می‌شود. این هم شبیه به بسیاری دیگر از کتاب‌های حال‌بد‌کن.



پی‌نوشت ۲: در مدتی که ننوشتم، کتابی از «کنزابورو اوئه» نویسندهٔ ژاپنی برندهٔ جایزهٔ نوبل ۱۹۹۴ خواندم که به نظرم خوب بود. ظاهراً با عنوان «یک مسألهٔ شخصی» ترجمه شده است.



Profile Image for مهشید.
569 reviews29 followers
March 12, 2019
تن تنهایی. جسارت نویسنده تو خلق داستانی جدید و رد کردن یه سری خط قرمزا خوبه. ولی داستان و نوع روایت خیلی ناقص مونده. نویسنده یه سری دغدغه های فلسفی رو لابه لای داستان جا داده و این جا دادن انقدر گل درشته و از متن داستان زده بیرون که واقعا توی ذوق میزنه. انگار یه سری کپشن وسط ماجرا مثل زنگ تفریح گذاشته و باید لایکش کنیم یا تو پست هامون ازش استفاده کنیم. شخصیت های داستان تکراری نیستن ولی روند داستان و بیان کلیشه ای و کسل کننده ی اون ،داستان رو در سطح فیلم هندی پایین اورده. پایان بندی داستان بد نبود،موضوعش بد نبود هرچند داستان عاشقانه اصلا سلیقه من نیست. داستانی که توش دغدغه ای به جز عشق زن و مرد نباشه برام جذاب نیست. ولی در حد یه رمان عاشقانه معمولی خوندن بد نبود نه بیشتر.
Profile Image for Shirin Boroomand.
36 reviews7 followers
April 14, 2021
"آدم ها از جایی حوالی سی چهل سالگی است که با خودشان راحت می شوند.ایدئال های دوردست را دور می ریزند و باور میکنند که صبح های زود بیدار نمی شوند. چاق می مانند. دروغگویی را قبول دارند و میل شان به گوشت و رگ و پی حیوانات بیشتر از ساقه و برگ و گیاهان و سبزیجات، پابرجا می ماند."

لذت بخش ترین ویژگی کتاب برای من ارجاعاتش به موسیقی های محبوب و خوانندگان و نوازندگان مورد علاقه ام بود. به نظرم بیشتر از اینکه یک داستان عشقی باشه داستان رابطۀ آدم ها با پدر و مادرهاشون بود. حضور اونها و بقاشون در زندگی بچه هاشون. قلم نویسنده خوب بود و خواننده رو تا آخر درگیر نگه می داشت.
Profile Image for SO_Na.
3 reviews
June 29, 2018
تا صغحه های حدود ۹۰ اینا شخصیت ها گنگ و داستان برام به سختی پیش می رفت.اما از اون به بعد کم کم دارن شخصیتا جا می افتن و داستان شکل میگیره. نقش اصلی دیر ظاهر میشه و همینه که آدم رو دچار گنگی میکنه...شایدم همه نقش اصلی ان! بعضی جاها نویسنده جملات سنگینی گفته که چند بار میخونم تا متوجهشون بشم.
خلاصه که برای کتابخون های تازه کار توصیه نمی کنم.
Profile Image for Ahmad sarookhani.
21 reviews12 followers
February 9, 2021
اول از همه بایستی با این نکته شروع کنم که ایده نغمه گردانی قصه ها همانند بداهه نوازی موسیقی سنتی بدیع و دلپذیر بود
دوم بافت متنی قصه دلچسب و خواندنی بود و
سوم اینکه شخصیت پردازی ها تا حد قابل قبولی به بلوغ مورد نیاز رسیده بودند هرچند نیاز به بسط بیشتری برای تعالی داستان داشتند.
اما امان از داستان غم افزا...
Displaying 1 - 30 of 62 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.