What do you think?
Rate this book


588 pages, Paperback
First published January 1, 1835
کدام هنر سیراب از اشك روزی سوزناکترین مرثیه را - نقاشی درد و شکنجهی جانهایی را که ریشههای تر آن در کشتزار خانواده جز با سنگریزههای سخت مصادف نمیشود و نخستین شاخ و برگ آن با دستهای پر کینه پاره میگردد و غنچههای آن درست همانگاه که میشکند دچار یخبندان میشود - به ما ارزانی خواهد داشت؛ کدام شاعر رنجهای بچهای را که از پستانی تلخ شیر میمکد و لبخندش به آتش سوزان چشمانی عبوس فرو مرده میشود برای ما باز خواهد گفت؛ اثری که اینگونه قلبهای بینوا را به نمایش بگذارد، قلبهایی که از اطرافیان خود که میباید به رشد حساسیت آن كمك كنند ستم میبینند و در فشار میمانند - چنین اثری داستان جوانی من خواهد بود.
ظاهرا زنبق دره و بابا گوریو در یک سال (1835) به نگارش درآمده اند اما تفاوت های بنیادینی دارند. ذکر این تفاوتها شاید بتواند خوانندهای را که پیشتر بابا گوریو را خوانده در انتخاب کتاب مناسبش راهنمایی کند. بالزاک در این کتاب، برخلاف آنچه از نویسندهی بابا گوریو انتظار میرود، به جای پول، مناسبات قدرت یا حتی جامعه، در وهلهی اول دربارهی عشق مینویسد؛ آن هم نه عشقی که اتفاق میافتد، بلکه عشقی خجل که تمام عمرش را در پستوی خودش سپری میکند، با همان مولفه های آشنای آثار مشابه آن روزگار. رمان به تفسیری خودزندگینامهی برشی از زندگی شخص بالزاک است. توصیفات شاعرانه و لحن دلنشین (که بیشک نقطهی ثقل این رمان است) خوانندهی علاقه مند به ادبیات رمانتیک را از ابتدا جذب خود میکند. درهی توصیف شده توسط بالزاک نه فقط منظره که استعارهای زنده میشود: محصور، حاصلخیز، و دستنیافتنی مثل کنتس دومورسوف. این نوع تجسم محیطی از شخصیت، کاری است که بالزاک انصافا از پساش بهخوبی بر میآید و آن را به اوج میرساند. این بخشها را خیلی پسندیدم.
پس از اتمام رمان و حین تحقیق دربارهی آن دریافتم که منتقدان بسیاری دیرزمانی با زنبق دره کلنجار رفتهاند:
• گوستاو لانسون: «اگر میتوانید، زنبق دره را بخوانید» نقل از سایت balzac-analyse
• امیل فاگه: «شاید به جز چند جزئیات، بدترین رمانی باشد که میشناسم. » نقل از سایت balzac-analyse
این قضاوتهای تند، امروز کمی بیش از حد بی رحمانه به نظر میرسند اما رد پای آنها را میتوان فهمید و با بخشی از انتقادات همدلی دارم. آنچه معاصران بالزاک را میآزرد، سبک «بیش از حد ادبی» و گاه متکلفانهی این رمان بود. این انتقاد احتمالا از زبان بخشی از خوانندهی امروزی هم جاری شود. شخصا از ترجمه فارسی کتاب گلایهای ندارم و برعکس فکر میکنم برگردان ادبی مرحوم بهآذین بسیار برازندهی لحن این رمان از آب درآمده است. اما تا جایی که به خود متن مبدا مربوط میشود، نقاطی در میانهی رمان، توصیفات طبیعت و گزارشهای سیاسی و تاریخی آنقدر میانبارند که خط روایی کمی گم میشود. از فصلی به فصل دیگر عبور میکنی و احساس میکنی چیزی (نه یک رویداد، بلکه یک پیوستگی) کم است. این ایستایی رمان (گاه عامدانه و گاه احتمالاً نه) آزاردهنده است و از لذت خواندن رمان میکاهد.
در ابتدا اشاره کردم که زنبق دره تمرکزش بر عشق است نه مادیات، و مطابق نقدها خودزندگینامهایترین رمان اوست، دستکم در تصویر کودکی رنج بار شخصیت اصلی. همین خودزندگینامهای بودن است که به متن گرمایی میدهد که شدیدا همدلی من را برانگیخت و معتقدم در بابا گوریوی بالزاک این شخصیسازی های تاثیرگذار کمتر یافت میشود. با این حال، زنبق دره در این شخصی سازیها محصور نمیماند و تک صدایی نیست.
پیتر بروکس در مقالهای در The New York Review of Books این رمان را نمونهای درخشان از آنچه باختین «تخیل مکالمهای» (Dialogic Imagination) مینامید توصیف کرد: اثری که قضاوت و نتیجهگیری نمیکند و بیپایان با خودش در کشمکش است. بالزاک در زنبق دره همزمان هم رمانتیک است و هم دستش می اندازد. بلاغتش را برجسته میکند و در همان حال به سخرهاش میگیرد. این تناقض درونی، که در نگاه اول ضعف مینماید، در نگاه خود باختین نخستین الزام برای «تخیل مکالمهای» چندصدایی بودن است. باور دارم این در واقع همان چیزی است که رمان را زنده نگه میدارد. شخصیتها مستقل از نگاه نویسنده جهانبینی خودشان را دارند. [به کسانی که علاقه مندند دربارهی رمانهای چندصدایی بیشتر بدانند توصیه میکنم کتاب تخیل مکالمهای جستارهایی درباره رمان از باختین را که به فارسی هم ترجمه شده مطالعه فرمایند]
اوج این چندصدایی زنبق دره، نامهی پایانی ناتالی است. در آن صفحات، زنی که تمام رمان را با وقار گذرانده، درست لحظهای که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، ماسکش را برمیدارد. او نه از موضع ضعف و ترحم بلکه با نوعی صداقت سوزنده خواننده را ناگهان بیدار میکند. به بیان دیگر (و با توجه به ارجاعات شخصی رمان)، یک شخصیت مستقل کتاب در انتها به فلیکس (که احتمالا زاویه دید خود بالزاک را نمایندگی میکند) تشر سختی میزند؛ تشری که برای خوانندهی یکی شده با فلیکس نیز منعکس میشود.
در مجموع، زنبق دره رمانی است که بخش های غیرجذابش آشکار است. گاه توصیفات پراکنده با ضربآهنگی به رشتهی تحریر درامده اند که برای خوانندهی قرن بیست و یکمیاش ملالآور مینماید. اما نقاط اوجش چنان بالاست که این ناهمواریها را میپوشاند. چیزی که از زنبق دره به یادم خواهد ماند نه سیر داستان و نه درامش بلکه نامهی آغازین، نامهی انتهایی و آن لحظاتی است که اونوره با غنای سحرآمیزش آینهای تمامنما برای مخاطبش میسازد.