Jump to ratings and reviews
Rate this book

از سرشت و سرنوشت

Rate this book

200 pages, Unknown Binding

1 person is currently reading
4 people want to read

About the author

حسین منزوی

24 books106 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
4 (44%)
3 stars
5 (55%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Malihe Akhoondi.
31 reviews3 followers
January 26, 2018
میشه گفت تقریبا تمام غزل های این کتاب رو قبلا این ور و اون ور خونده بودم و بیشتر دوس داشتم مجدد از روی کتاب هم بخونم. اما انتخاب ها خیلی خوب نبود و چندتا غزل خوب جا افتاده بود.
Profile Image for Mohammad Sadegh Rasooli.
558 reviews41 followers
October 12, 2022
https://delsharm.blog.ir/1401/07/21/ss

حسین منزوی غزلسرای مطرح معاصر است که معمولاً هم‌ردیف سایه و شهریار از نظر شاعرانگی، و هم‌ردیف بهبهانی و بهمنی و نیستانی از نظر نوآوری یاد می‌شود. باید ببینیم چه شد منزوی اینقدر در زمینهٔ غزل مطرح شد. در اینجا بهانه‌ای می‌شود که نظرم را مختصراً بگویم.

نخست قوت و شاعرانگی اوست مثلاً در این بیت‌ها:



دوباره دیدنت ای جان معاد موعود است
قیام قامت قدیسی‌ات، قیامت من (ص ۴۱)



خلق، بی‌جان، شهر، گورستان و ما در غار، پنهان
یأس و تنهایی و من، مانند لوط و دخترانش (ص ۸۴)



کنج خرابت را بسی تسخر زدند اما
گنج تو را ای خانهٔ ویران کسی نشناخت (ص ۱۰۸)



به سیب سرخ رسیده بدل شده‌ست انگار
شفق به خون زده خورشید پرتقالی را (ص ۱۱۵)



مجزا نیستند از عشق، وصل و فصل و نوش و نیش
شگفتا او که با ترکیبی از اضداد می‌آید (ص ۱۲۳)



چه می‌تنی؟ که همهٔ شرح ماجرا این است:
دمی خروش و سپس تا همیشه خاموشی (ص ۱۳۳)



دوست‌خواهی‌ست به تعبیر تو یا خودخواهی
در قفس عاشق آواز قناری بودن (ص ۱۵۴)



حاصل جمع آب و تن تو، ضرب در تن‌شستن تو
هر سه منهای پیراهن تو، برکه را کرده حالی به حالی (ص ۱۷۲)


دومین نوآوری او، مانند بهمنی و بهبهانی، معرفی وزن‌ها جدید و بلند در غزل است؛ از جمله این غزل معروف:



زنی که صاعقه‌وار آنک، ردای شعله به تن دارد
فرو نیامده خود پیداست که قصد خرمن من دارد


منزوی عشق را زمینی کرده است و تصویری جدید از معشوق به ما ارائه می‌دهند که مدرن است و زنانه و مکشوف. مثلاً در این بیت دیگر معشوق چشمش سیاه نیست:



دو چشم داشت- دو سبزآبی بلاتکلیف-
که بر دوراهی دریا-چمن مردد بود (ص ۱۶۵)



و اینجا که تصویری از عشق‌بازی رو به آینه است (چیزی شبیه به تخت‌خواب‌های مدرنی که معمولاً روبرویش آینهٔ آرایش است):



به غیر آینه، کس روبه‌روی بستر نیست
و چشم آینه جز ما به سوی دیگر نیست (ص ۱۱۱)



و در این بیت تصویری مکشوف از جذابیت زنانه:



شکوفه‌های هلو رُسته روی پیرهنت
دوباره صورتیِ صورتی‌ست باغ تنت (ص ۱۷۵)



و معشوقی که به صراحت زن است:



تو را شناختم آری و بهترین بودی
بحق که ماده‌ترین مادهٔ زمین بودی



برای من دو نوآوری آخر یعنی معشوق زمینی که دیگر سر راست‌قامت نیست و دیگر شاهد بازاری نیست بلکه زن است؛ آن هم زن امروزی با جغرافیای جسمی، خیلی اهمیتی ندارد. اما شاعرانگی منزوی چیزی است که آدم را ول نمی‌کند. او حتی وقتی ترانه می‌گوید ترانه‌هایش ماندگار می‌شود (مثل «نمیشه غصه ما رو…» از محمد نوری، «گل‌های اطلسی» از علیرضا افتخاری، و «آهای خبردار» از همایون شجریان). اگر فرصت کردید آلبوم صوتی «شوکران نوش» را بشنوید و خواهید دید که منزوی صدای خوبی هم داشته است و چقدر خوب شعرهایش را خوانده است.



منزوی زخم‌خورده است و ظاهراً برادرش اول انقلاب اعدامی شده است:



عصر تلخی بود عصر آخرین دیدارمان
آخرین باری که دستم حلقه شد بر گردنت



مهربان بودی و آن ایمان دریایی هنوز
موج میزد در خدا پشت و پناهت گفتنت



آخرین دیدار گفتم؟ عذر میخواهم عزیز!
آخرین باری که دیدم غرق خون دیدم منت



با دهان نیم‌باز انگار میخواندی هنوز
خیره در آفاق خونین چشم باز روشنت


وقتی که غزل اجتماعی می‌گوید، گویا زمانه را در قالب غزل بازنمایی می‌کند. یکی از دوستان اخیراً از من پرسید نظرت در مورد اتفاقات اخیر چیست؛ این بیت از منزوی را گفتم:



وقتی که سنگ بزرگی بر قلب آیینه می‌زد
می‌گفت خود را شکستم، کان خود نه من، دیگری بود



یا وقتی یکی از دوستان در مورد چوب لای چرخ گذاشتن‌ها در ایران می‌گفت، این بیت منزوی به یادم آمد:


من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم


یا این بیت از به نظرم بهترین غزل منزوی:



شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل‌پیشه بهانه‌اش نشنیدن بود



به نظرم این مجموعه جدای از غزل‌های عاشقانه‌اش، یک مجموعهٔ‌ درجه‌یک است. خودمانی‌اش این می‌شود: بابا شما غیر از عشق زن و مرد حرف دیگری در غزل دارید؟ (آخیش!)



Profile Image for Payam Nazari.
173 reviews8 followers
March 31, 2022
سفر به خیر گل من که می روی با باد

ز دیده می روی اما نمی روی از یاد

کدام دشت و دمن یا کدام باغ و چمن؟

کجاست مقصدت ای گل، کجاست مقصد باد؟

مباد بیم خزانت که هر کجا گذری

هزار باغ به شکرانه‌ی تو خواهد زاد

خزان عمر مرا داشت در نظر دستی

که بر بهار تو نقش گل و شکوفه نهاد

تمام خلوت خود را اگر نباشی تو

به یاد سرخ ترین لحظه‌ی تو خواهم داد    

تو هم به یاد من او را ببوس اگر گذرت

به مرغ خسته‌ی تنهانشسته‌ای افتاد

غم 《چه می شود؟》 از دل بران که هر دو عنان

سپرده ایم به تقدیر 《هر چه بادا باد》

بیایم از پی تو گردباد اگر نبرد

مرا به همره خود سوی ناکجاآباد
□●○■
اینکه گاه می‌خواهم کز تو دست بردارم
حرف سردمهری نیست؛ مشکلی دگر دارم

مشکلم بهار توست در خزان من، آری
آنچه پیش رو داری، من به پشت سر دارم

با تو عشق می‌ورزم ای پریچهر و خود نیز
از حضور این دره در میان خبر دارم

ورنه دوست می‌دارم سوی تو پریدن را…
با تو پرکشیدن را… تا که بال و پر دارم

ورنه خوب می‌دانی ـ بی‌توقف و جاری ـ
دم به دم به سوی تو میل بیشتر دارم

سیر انفس و آفاق، نیست جز تماشایت
جاودانه باد این سیر، تا سر سفر دارم

روی هر چه می‌خواهم، سایه‌ی تو افتاده‌ست
یعنی اینکه یک سودا با هزار سر دارم

چون تو می‌کنی یاری، فتح با من است؛ آری
ز اهتزاز گیسویت بیرق ظفر دارم

تا برای زیبایی، واژه واژه می‌جنگم
شعر باد سالارم، عشق باد سردارم

ای ترانه‌ی شیرین در ترنم شعرم
تا نوازمت در خور، نی نه، نی‌شکر دارم
○●□■
نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست
عشق را همواره با دیوانگی پیوندهاست

شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق
ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

ساحل آرام بی‌محنت نیاید در کنار
عشق بی‌تلواسه و دریای بی‌طوفان کجاست؟

چند می گویی که از من شکوه‌ها داری به دل ؟
لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست

عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج
علت عاشق طبیب من! ز علت‌ها جداست

با غبار راه معشوق است راز آفتاب
خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست

جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس
هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست

خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد
تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست

عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن ، بکن
تا در این شهریم ، آری شهریاری عشق راست

عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ
کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست ...
○●□■
Profile Image for Mohamadreza imani.
263 reviews2 followers
July 2, 2021
دوتا ستاره کم به خاطر گزینش بد غزل‌هاست وگرنه اقا منزوی که بری از عیب و ایراده.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.