عنوان: رابعه - جلد دوم؛ نویسنده: حسینقلی مستعان؛ ویرایش: ساقی کوثر؛ نگارستان کتاب، سال 1388؛ در 537 ص؛ شابک: 9786005541144؛ موضوع: داستانهای نویسندگان ایرانی - سده 20 م
رمان رابعه نوشته حسینقلی مستعان به توصیف زندگی امیری اختصاص یافته که در پی رقابتهای عشقی و سیاسی دو پسر خود را به قتل میرساند
“عمرو”، پسر “خلف بن احمد صفاری”، شکست خورده در جنگ با جانشینان “عضدالدوله”، به سیستان باز میگردد. “رابعه” دختر زیبای عضدالدوله همراه اوست. گفت و گوی آن دو خواننده را با گذشته و روحیات خلف آشنا میکند. او امیری است با ظاهری ملکوتی و باطنی شیطانی که برای رسیدن به مطامع شهوانیاش از هیچ شناختی روگردان نیست. خلف با دیدن رابعه دلباختهی او میشود. عمرو را به سیاهچال میافکند و پس از بریدن سر او بر جنازهاش نماز میگزارد. رابعه تلاشهای خلف برای کامجویی را خنثی میکند. از این پس، رمان گرد تعقیب و گریز این دو شکل میگیرد. و در پس زمینهی درگیریهای عاشقانه، تاریخ آن دوره ـ ضعف خلفا و درگیریهای حکومتهای منطقهای با یکدیگر ـ بازگو میشود. رابعه، زیبارخِ شوربخت دچار بلایایی بسیار میشود. بارها دزدیده و محبوس میشود، اما همواره به نوعی از خطر میرهد؛ از شرف خود دفاع میکند و تن به اغوا و اجبار امیر نمیدهد.
حسینقلی مستعان در سال ۱۲۸۳، در تهران دیده بهجهان گشود. پس از اتمام دورهٔ دبیرستان در دارالفنون، مدتی در مدرسهٔ علوم سیاسی بهتحصیل پرداخت. کار روزنامهنویسی را از آغاز قرن (هجری شمسی) و از ۱۷ سالگی بهعنوان روزنامهنگار و عکاس در روزنامهٔ نیمهرسمی «ایران» آغاز کرد؛ و چون بهکار روزنامهنگاری علاقهٔ زیادی داشت، خیلی زود بهسردبیری آن روزنامه رسید. مستعان قصهنویسی را از سال ۱۳۱۴ در مجلهٔ «مهرگان» شروع کرد
مستعان دستی هم در ترجمه داشت: معروفترین ترجمهٔ او رمان بینوایان شاهکار ویکتور هوگو است که در سال ۱۳۱۰ به فارسی برگرداند و ابتدا به صورت پاورقی در مطبوعات منتشر کرد
اسامی مستعار وی عبارتند از: حبیب، انوشه، ح. م؛ و حمید حمید. گلاب آدینه فرزند اوست
داستان کتاب داستانی کلیشه ای از عشق، هوس، قدرت و ... است ولی نثر گیرای نویسنده این داستان تکراری را به رمانی جالب تبدیل کرده است رمانی سه جلدی با تعداد صفحات زیاد که خواننده را از خواندنش خسته نمی کند.
داستان "رابعه" به توصيف زندگي اميري اختصاص يافته كه در پي رقابتهاي عشقي و سياسي دو پسر خود را به قتل ميرساند: عمرو، پسر خلف بن احمد صفاري، شكست خورده در جنگ با جانشينان عضدالدوله، به سيستان باز ميگردد. رابعه دختر زيباي عضدالدوله همراه اوست. گفت و گوي آن دو خواننده را با گذشته و روحيات خلف آشنا ميكند. او اميري است با ظاهري ملكوتي و باطني شيطاني كه براي رسيدن به مطامع شهوانياش از هيچ شناختي روگردان نيست. خلف با ديدن رابعه دلباختهي او ميشود.
در این کتاب به صورت ناجوانمردانه ای داستان دستخوش نوعی طرفداری است و به گونه ای به شرح جنگ پرداخته شده که گویا فارغ ازین امر بوده که هر دو طرف جنگ ایرانیان و هم میهنان ما بوده اند. در کل با خواندن این کتاب از نظر بنده طاهر فردی زودباور است و تصمیماتش در پرده زودباوری و حماقت است علیرقم ستم های پدرش همچنان در خواب خرگوشی به نفع پدر فرو رفته است