Jump to ratings and reviews
Rate this book

دیباچه ای بر عرفان مولانا

Rate this book
این کتاب در سال 1354 توسط موسسه مطبوعاتی عطائی به قیمت 100ریال منتشر شده است .
نویسنده کتاب دکتر علی مقدم جراح مشهور تبریز بود که خود عارفان و صوفیان بلند مرتبه بود . پدرم با دکتر مقدم دوست بود و مرا نیز گاهی به مطبش در میدان ساعت تبریز می برد . نسخه ای هم که من از این کتاب دارم نسخه ای که دکتر مقدم با خط خودش آن را به پدرم تقدیم کرده است .
دکتر مقدم علاوه بر اینکه جراحی حاذق و مشهور بود در عرفان نظری و عملی هم مراتب بسیار بالائی داشت.علاوه بر این ایشان از خانواده سرشناس و متمولی بود و به این خاطر اکثر بیماران را رایگان درمان می کرد.
متاسفانه در اوایل انقلاب پاسداران به خانه اش ریخته و او را در دم به ضرب گلوله کشتند.
جهت آشنائی با مباحث این کتاب دو پاراگراف از اول و آخر کتاب را می آورم
((تصوف واقعی در حقیقت مسلک انیائ و اولیا و پشتوانه اساسی ادیان و مذاهب است بدین سبب بررسی دقیق مکتب مولوی نشان خواهد داد که مولانا مجموعه معارف بشری : از تعالیم آسمانی ادیان حکمت یونان فلسفه ی هند فرهنگ ایران زمین و عرفان اسلامی را یکجا در سینه ی خود جا داده است. و این جای شگفتی نیست چرا که همه اینها از یک منبع واحدند و از درون برخی انسان های مستعد و بینا تراوش کرده اند.))
(( عرفان خداوند را حقیقتی ساری و جاری در باطن اشیائ و موجودات عالم میداند و از هر چیز اگر اسم و شکل آن را بردارند باقیمانده همان خداست. برابر این عقیده خداوند به منزله جان عالم است که در درون و باطن همه چیز هر جسم و ماده و ذره وجود دارد و اصولا ذرات مادی در آن شناور و تسبیح گویانند ))

First published January 1, 1354

7 people are currently reading
98 people want to read

About the author

علی مقدم

3 books9 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
21 (50%)
4 stars
7 (16%)
3 stars
4 (9%)
2 stars
7 (16%)
1 star
3 (7%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for خرس .
79 reviews330 followers
October 10, 2009
این کتاب در سال 1354 توسط موسسه مطبوعاتی عطائی به قیمت 100ریال منتشر شده است .
نویسنده کتاب دکتر علی مقدم جراح مشهور تبریز بود که خود عارفان و صوفیان بلند مرتبه بود . پدرم با دکتر مقدم دوست بود و مرا نیز گاهی به مطبش در میدان ساعت تبریز می برد . نسخه ای هم که من از این کتاب دارم نسخه ای که دکتر مقدم با خط خودش آن را به پدرم تقدیم کرده است .
دکتر مقدم علاوه بر اینکه جراحی حاذق و مشهور بود در عرفان نظری و عملی هم مراتب بسیار بالائی داشت.علاوه بر این ایشان از خانواده سرشناس و متمولی بود و به این خاطر اکثر بیماران را رایگان درمان می کرد.
متاسفانه در اوایل انقلاب پاسداران به خانه اش ریخته و او را در دم به ضرب گلوله کشتند.
جهت آشنائی با مباحث این کتاب دو پاراگراف از اول و آخر کتاب را می آورم

((تصوف واقعی در حقیقت مسلک انیائ و اولیا و پشتوانه اساسی ادیان و مذاهب
است بدین سبب بررسی دقیق مکتب مولوی نشان خواهد داد که مولانا مجموعه معارف بشری : از تعالیم آسمانی ادیان حکمت یونان فلسفه ی هند فرهنگ ایران زمین و عرفان اسلامی را یکجا در سینه ی خود جا داده است. و این جای شگفتی نیست چرا که همه اینها از یک منبع واحدند و از درون برخی انسان های مستعد و بینا تراوش کرده اند.))

(( عرفان خداوند را حقیقتی ساری و جاری در باطن اشیائ و موجودات عالم میداند و از هر چیز اگر اسم و شکل آن را بردارند باقیمانده همان خداست. برابر این عقیده خداوند به منزله جان عالم است که در درون و باطن همه چیز هر جسم و ماده و ذره وجود دارد و اصولا ذرات مادی در آن شناور و تسبیح گویانند ))
Profile Image for ArEzO.... Es.
290 reviews
September 7, 2008
باز آمدم چون عيد نو تا قفل زندان بشكنم

وين چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشكنم

هفت اختر بي آب را كاين خاكيان را مي خورند

هم آب بر آتش زنم، هم باد هاشان بشكنم

از شاه بي آغاز من پّران شدم چون بازمن

تا جُغد طوطي خوار را در دير ويران بشكنم

زآغاز عهدي كرده ام كاين جان فداي شه كنم

بشكسته بادا پشت جان گر عهد و پيمان بشكنم

گر پاسبان گويد كه هي! بر وي بريزم جام مي

دربان اگر دستم كشد، من دست دربان بشكنم

چرخ ار نگردد گِرد دل از بيخ و اصلش بر كنم

گردون اگر دوني كند، گردونِ گردان بشكنم

اي كه ميان جان من تلقين شعرم مي كني

گر تن زنم خامُش كنم، ترسم كه فرمان بشكنم

اين غزل جنبه اي از خصوصيات روحي مولانا را نشان مي دهد. افلاكي در مناقب العارفين (به نقل از استاد فروزان فر) مي نويسد كه حضرت حسام الحق والدين چنين روايت كرد كه روزي شيخم (مولانا) به خانه ي ما آمد و ده شبانه روز اصلا" افطار نكرد، درها را فرمود بستن و روزنه ها را گرفتن و فرمود كه دسته ي كاغذ بغدادي حاضر كردند. همانا كه به معاني لدنّّي شروع كرده به عربي و فارسي هرچه املاء نمود، بنوشتم و به آواز بلند نُسَخِ نَسخ كرده را مي خواندم و مي نهادم، چون تمام كردم فرمود كه تنور را آتش در انداختند، قريب صد ورق كاغذ را ورق ورق بر مي گرفت و در تنور مي انداخت و مي گفت الا الي الله تصير الامور. يعني هان كه بازگشت كارها به سوي خداست. و چون آتش شعله ها بر مي افروخت، تبسم مي كرد كه از غيب الغيب آمدند و باز به غيب بي عيب مي روند. حسام الدين چلبي فرمود كه مي خواستم جهت تبرك ورقي چند پنهان كنم، حضرت شيخم يعني مولانا فرمود كه ني! ني! نشايد از آن كه ابكار اين اسرار، لايق اسماع اخيار اين ديار نيست و استماع اين كلمات را ارواح خاص حضرت حق مستعد گشته اند و اين ها غذاي روحانيت ايشان است:

سخنم خود فرشته است كه اگر سخن نگويم

ملك گرسنه گويد كه بگو خَمُش چرايي؟
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.