Jump to ratings and reviews
Rate this book

جسدهای شیشه‌ای

Rate this book
با خوندنش فهمیدم کیمیایی نه تنها استاد در فیلمسازیست که در نوشتن هم هست...با همون روش فیلمنامه نویسی رمان زیبایی به آدم تقدیم میکنه..البته نقایصی هم داره.جلد اول کاملا جذابه ولی اوایل جلد دوم کشش و جذابیتش کم میشه...توضیحات لازم و بیشتر در مقدمه کتاب هست.

771 pages, Hardcover

First published January 1, 2000

19 people are currently reading
224 people want to read

About the author

Masoud Kimiai

20 books27 followers
Kimiai started his career as an assistant director and made his debut, Come Stranger, in 1968. With his second film, Qeysar (1969), he and Dariush Mehrjui with The film Cow, caused a historical change in Iranian film industry. But Dariush Mehrjui's film with more artistic values has sustained its level of greatness through history of Iranian cinema . Kaisar became a great success at the box office and opened the way for many young, talented filmmakers who never had a chance in the industry before. He also received many good reviews by manipulating the film critics. His films deal with people in the margin of the society with his anti-hero characters that die at the end. Many directors of commercial films imitated his Kaiser/ Qeysar for about 6 years, but in the last decade he focuses on young antagonists. He usually writes his screenplays, using slang dialogs based on ordinary traditional people’s dialect but majority of Iranians find those dialogues unrealistic and weird . In 1991 he was awarded a prize in 41st Berlin International Film Festival for his Snake Fang (Dandan-e-mar). This was not his sole international prize. At the Cairo International Film festival in 1979 he got from the International Catholic Organisation for Cinema (OCIC), the OCIC Prize for his film The Journey of the Stone (Safar Sang). The international OCIC jury gave its award to this film because The Journey of the Stone denounced the exploitation of mankind by mankind and called for a more just social order.

Filmography

Come Stranger, 1968
Qeysar, 1969
Reza, the Motorcyclist, 1970
Dash Akol, 1971
Baluch, 1972
Soil, 1973
Gavaznha, 1974
The Horse (short film)
The Oriental Boy (short film), 1974
Ghazal, 1976
The Journey of the Stone, 1978
The Red Line, 1982
Blade and Silk, 1986
The Lead, 1988
The Sergeant, 1990
Snake Fang, 1990
The Wolf's Trail, 1992
Trade, 1993
The Feast, 1995
Sultan, 1996
Mercedes, 1997
Cry, 1998
Protest, 1999
Friday soldiers, 2002
Verdict, 2004
The Boss, 2006
Trial in the Street, 2009
Jorm, 2011
Gheysar 40 saal baad (Documentary), 2011
Metropol ,2013-2014

BOOKS

Jassadhaye Shishe-ei (Novel)
Hassad Bar Zendegi Ein-al-Qozat (Novel)
Zakhm Aql (Poetry)

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
57 (28%)
4 stars
59 (29%)
3 stars
45 (22%)
2 stars
22 (11%)
1 star
14 (7%)
Displaying 1 - 18 of 18 reviews
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
May 10, 2020
اگرچه همه چیز شاید رفاقت بود ولی چه بسا رفاقت هیچ چیز نبود که بالیدن بود در عفونت و چرکْ روزهای بالندگی؛ عفونتِ جنگ و عقوبت ِ جزم اندیشیِ روشنفکرانِ بعدترها قلع و قمع شده به قداره که قداره اساسِ کارش پاره کردن است و دریدن؛ فرو رفتن در گوشت و پاره کردن و آویزان شدن عضله ها، عضله های اندیشه در مسلخِ فراموشی و تحقیر و توهین و دروغ و تفتیش. دادگاهی که یک قانون دارد: بی قانونی! و تنهایی تو! تنها باید تا پایان داستان را پیش بروی تا پرده بیفتد. تو مسافری در شهر خودت در تهرانِ خفته به دامان البرز کوه، تهرانِ شرافت، تهرانِ تهمت، تهران نقاب، تهرانِ دروغ، تهرانِ اصالت و انسان، تهرانِ بی کسی و فراق، تهرانِ تو، تهرانِ من، تهرانِ سودا زده گان. این چنین است که اگر پرسه گردی های شهر را ندانیم، اگر جان و زخمش را ندیده باشیم، اگر در گرمای کلافه کننده و خیره اش در پیاده روها راه نرفته باشیم، اگر با راه بندان هایش جان به لب نشده باشیم، اگر درخت ها و آدم ها و خیابان هایش را دقت نکرده باشیم، اگر دل بسته ی شکلِ کوچه ها و ارتباط شان با خیابان ها نباشیم، اگر در زمستان هایش در کافه های تنگ ساعتی ننشسته باشیم؛ جسدهای شیشه ای مانند یخ در گرمای تابستان زود آب می شود در دست و رها می شود و نمی شود پا به پایش آمد و رفت. جسدهای شیشه ای رو در رویی است با شهر که شهر می شود صحنه ی نمایش و بازیگران که ماییم حرف می زنند تا روایت کنند همه ی آنچه را گذشته و می گذرد و خواهد گذشت؛ برای فراموش نکردن و تاکید برای به یاد داشتن. آری جسدهای شیشه ای رمانِ شهر هم هست در خیالِ اندیشه ای عیارمند، برای رفتن و از نو شاید بازیافتن. شستنِ صورت است از خوابِ هولناکِ ناتمامِ شب های تاریک. شاید یک فنجان قهوه خوردن است گاه به گاه در گوشه ی دنجِ حیاطی متروک که تنها درخت سیب اش برگِ خوبی دارد و سایه اش پناه بردن است از همه به خود، به خانه، به تو و شگفتا که چه حالِ غریب و خوشی ست با همه ی خلسه اش با همه ی گاهی از خود رفتن اش...

1399/02/19
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
567 reviews137 followers
September 2, 2025
امروز دنبال چاپ دوجلدیش درخانه میگشتم که دوباره بخوانم ، پیدانکردم . حیف سالها پیش به امانت داده بودم.
نوشته ها ومصاحبه های کیمیایی را از فیلم هایش بیشتردوست دارم. البته غیرازگوزن ها و داش آکل
رمان بسیارخوبی است .
Profile Image for Sina khozeimeh.
27 reviews36 followers
March 9, 2018
انگار کیمیایی عادت ندارد «عادی» واردِ یک عرصه‌ی هنری شود. همانطور که در اولین گامِ جدی‌اش در سینما باعث تحول بزرگِ هنری سیاسی اجتماعی شد ، با رمانِ جسدهای شیشه‌ای هم به عنوان اولین گامِ جدی‌اش در ورود به ادبیات کاری کرده است کارستان. جسدهای شیشه‌ای حضور بسیار غرور برانگیزی در قلمروی رمان فارسی‌ست. حضورِ قدرتمندِ جسدهای شیشه‌ای در ادبیات معاصر به قولِ منصور یاقوتی برخی‌ها را که «می‌پندارند» رمان خلق کرده‌اند، آزرده‌خاطر می‌کند ، اما اگر شکیبا باشند به آنجا‌ می‌رسیم که نوشتنِ رمان نه «درازگویی»ست و حجم پردازی و بازی با واژگان و نه نوشتنِ بیوگرافی و خاطراتِ دورانِ پیش‌پاافتاده‌ی کودکی و حقنه‌کردنِ آن به نامِ رمان به عده‌ای ساده لوح

نثر کیمیایی در جسدهای شیشه‌ای نثری‌ست شاعرانه که نسب از شعرِ مدرن ایرانی دارد. میراث‌دار شعرِ موج نو و شعر حجم. این رمان برای کسانی که دلی در گروی آن جنس شعر دارند بی‌نهایت لذیذتر است ــ‌در جوابِ آن‌ها که بعضی عبارات و توصیفاتِ رمان را گنگ و نامفهوم می‌دانند ـــ می‌توان مطمئن بود که شعر حجم را هم نمی‌فهمند که چیزِ غریبی هم نیست البته.

کتاب در چاپ‌های اول مقدمه‌ای خواندنی از مرحوم دکتر جمشید ارجمند داشت که در چاپ‌های بعدی حذف شد ــ احتمالن به تاثیرِ ابراهیم گلستان بر کیمیایی‌ــ

اوایل دهه‌ی هشتاد ابراهیم گلستان از ابرازِ تمایل‌اش به انگلیسی در آوردنِ رمان کیمیایی گفت ــمنبع در شماره‌ای از مجله‌ی دنیای تصویرِ همان‌ سال‌ها ــ
رمان دارای ابعادی‌ست انسانی و شاعرانه که می‌تواند خواننده‌ی جهانی‌هم داشته‌باشد.
حسی که بعد از خواندنِ کتاب داشتم این بود که سال‌ها بغضِ کیمیایی بر روی کاغذ به بهترین شکل نوشته شده است. اگر بپذیریم داستان به زعم مارکز همان کرمی‌ست که در سرِ نویسنده‌ می‌جنبد و نویسنده باید با نوشتن از شرّ آن کرم رهایی پیدا کند ، کیمیایی با این کتاب دقیقن همین کار‌ را کرده است.
بسیاری بدونِ شناخت‌درست از سینما و جهانِ کیمیایی ، فقط بر پایه‌ی پیش‌داوری‌ای که به فیلم‌های سال‌های اخیرِ کیمیایی دارند سراغِ کتاب‌ش نمی‌روند و این جدّن یک نقصان است برای کتابخوانانِ جدّی.
جسدهای شیشه‌ای بیش از بیست و چند بار ، شاید سی بار تجدید چاپ شده است اما زیرِ عنوانِ «چاپ ششم»!
کتاب را به همه‌ی خواننده‌های جدی ادبیات پیشنهاد می‌کنم ، خواندنِ این کتاب تجربه‌ی بزرگی برای هر خواننده‌ای خواهد بود.
Profile Image for ruznamechi ruznamechii.
1 review
August 16, 2012
جسدهای شیشه ای مثل قهوه تلخ بعد از ظهر کشدار تابستان است، از آن کتاب هایی نیست که بخوانی برای تمام شدن. باید جمله جمله مزه اش کنی و بگذاری کیمیایی تو را با خودش ببرد لاله زار، یا میان رفاقت پوست انداخته و کهنه ای جایت کند

جسدهای شیشه ای را باید نم نمک زندگی کرد تا صفحه آخر، بی حوصله ها لذت نخواهند برد!
Profile Image for Naele.
195 reviews73 followers
Read
March 10, 2016
حقیقت خودش کامل ترین دفاع است.

خیلی ها از در دروازه شعر و ادبیات قابل اعتماد شده اند؛ در واقعیت زیبا نیستند.

این فاصله عقل وجنون آدم رو می کشه نه خود جنون.

جستجو خودش یک شیداگری است که بعد از مدتی رنگ جستجو کم می شود و شیدا گری می ماند.

بعضیا قیافشون رفتارشون متمدنه با همین قیافه متمدن خیلیا رو گول می زنن.

با قانون برا خودت قدرت درست می کنی و با قدرت پدر هر چی آدمو در میاری.

آدم های حسابی وقت دشمنی با کسی را ندارند.

فهمیدن در تراژدی است. تراژدی در فهم است.

تمام هنرمندان پر از عقده هایی هستند که اگر نداشته باشند هنرمند نیستند.فرقشان با سیاستمداران این است که هنرمندان از عقده هاشان زیبایی می سازند.
Profile Image for Nadi kz.
77 reviews19 followers
July 17, 2015
با خوندن این کتاب انگار بهت این فرصت رو دادن که با یه هندزفری تو گوش تو کوچه و خیابونای تهران راه بری . تهرانی که بود و نبود مصدق رو به چشم دید.
این کتاب پر از شخصیته ! پر از آدمایی که شاید خیلی مثل اونا دیدم ، از کاوه بگیر تا علی‌خان و طلعت و طاووس اما کسی که تو این کتاب که نه تو خاطرۀ من زنده مونده و هیچ وقت فراموش نمی‌شه رضا نامیه ...
رضا نامی با اون کت و شلوار سفیدش و چشماش...

Profile Image for Sajede.
177 reviews12 followers
April 1, 2022
دست مریزاد آقای کیمیایی. تعطیلات نوروز امسال مطلوب بود.
Profile Image for سحر.
82 reviews50 followers
December 16, 2013
این کتاب را تابستان سال 81 خواندم. تابستانی بود آمیخته با عزاداری و درگذشتن پیاپی اعضای خانواده-این قدر که خبر مرگ جدیدی حالت گروتسک پیدا می‌کرد- این کتاب را در ان صد روز سیاهپوشی خواندم و تلخی و عجیب بودنش براین م دو چندان شد. کتاب به طرز عجیبی شبیه خود کیمیایی است؛ این را آن موقع نمی دانستم. صرفاً تعریفهایی خوانده بودم در مجلۀ فیلم و کتاب را از یکی از فامیلهای روشنفکرطورمان گرفته بودم و وسط ان همه ماجرا، فرو می رفتم در داستانهای کاوه (اسمش همین بود؟) و علی خان وقار سلطانی و خاله. این فضاها را دوست نداشتم، ولی کشش مبهمی برایم داشت. تا این که وسط ماجراها بالاخره مادرم به ماهیت کتاب پی برد. «همینو کم داریم فقط» و کتاب را از دستم گرفت.د
1 review
April 21, 2009
ایکاش بجای ساخت بعضی ازفیلمهای اخیرشان بازهم به کار رمان نویسی میپرداختند چون بیان احساسات وعلائق شان باتوجه به اینکه امکان عرضه بصورت نمایش تصویری رادرحال حاضرندارد لااقل برروی کاغذ بهتر وصریح تر بیان میشود.
Profile Image for Arefe.
38 reviews20 followers
July 24, 2020
شاید بزرگترین هنر مسعود کیمیایی که متفاوت میکنه آثارش رو از بقیه و جوری می نویسه که به دل خواننده بشینه، شاعرانه نوشتنش هست، هر چقدرهم که دوره شاعرانه نوشتن گذشته باشه بازهم نمیشه جسدهای شیشه ای رو دوست نداشت! و با شخصیت پردازی های درستش، باهاشون زندگی نکرد، غصه نخورد و عاشق نشد.
Profile Image for Atefe Asadi.
54 reviews3 followers
August 10, 2021
جسدهای شیشه‌ای عنوان رمانی است دو جلدی نوشته‌ی مسعود کیمیایی کارگردان شناخته‌شده و صاحب سبک ایرانی‌. من قبل از این، کیمیایی را صرفاً با فیلمنامه‌ها و آثار سینمایی‌اش می‌شناختم و در قالب داستان، چیزی از او نخوانده بودم. این دو جلد کتاب که در دهه‌ی هشتاد شمسی به چاپ رسیده‌اند را نشر اختران در قالب یک تک‌جلد ۷۷۰ صفحه‌ای، مجدداً منتشر کرده است.

رمان را می‌توان در ژانر آثار سیاسی/اجتماعی/عاشقانه‌ی فارسی قرار داد. در پس‌زمینه‌ی اتفاقات مهمی از تاریخ معاصر مانند محاکمه‌ی دکتر مصدق، گسترش حزب توده و انقلاب ۵۷، کیمیایی داستان خانواده‌ای را روایت می‌کند که هرکدام به نحوی، خواسته و ناخواسته تحت‌تاثیر فضای سیاسی حاکم بر جامعه قرار می‌گیرند و سرنوشتشان به این ترتیب رقم می‌خورد. پیرنگ اصلی داستان، پیرامون شخصیت پسری به اسم کاوه است که در جستجوی پدر واقعی‌اش، می‌رود سراغ خاله‌اش طاووس و از او می‌خواهد که گذشته را برایش تعریف کند. سپس رمان یک فلاش‌بک طولانی می‌خورد و خاله، شروع می‌کند به گفتن واقعیت‌ها. در این میان چند مرتبه بازگشت به زمان حال را داریم و مجدداً فلاش‌بک، و در این رفت و آمدها سرنوشت شخصیت‌های گوناگون رمان مشخص می‌شود. از مادر و پدر واقعی کاوه و ماجرای عشقشان گرفته، وا دایی‌‌ها و پدربزرگش، تا ناپدری و رفیقی که سایه‌ی اوست، و شخصیت‌های فرعی دیگری که هرکدام به نوعی در ماجرا دخیل هستند.

درست مانند کارهای سینمایی کیمیایی، رفاقت، عشق و آرمان‌های بربادرفته به نظرم سه درون‌مایه‌ی اصلی داستان هستند و بسیار روی آن‌ها مانور داده می‌شود؛ جوری که دیگر داستان از حالت قصه‌بودگی خود خارج شده و تبدیل می‌شود به یک‌سری جمله‌ی قصار تکراری در مدح و ستایش این مضمون‌ها. همچنین شخصیت‌پردازی‌ها اگرچه خوب پی‌ریزی شده‌اند، اما وقتی پای خلق لحن و ابراز اندیشه‌ی شخصیت به میان می‌آید، ناگهان یک صدای شاعرمسلک می‌رود توی دهان همه‌ی شخصیت‌های کیمیایی و به جای آن‌ها حرف می‌زند؛ از قهوه‌چی گرفته تا زندانی سیاسی و دختر نوجوان. در نتیجه این شخصیت‌ها دهان که باز می‌کنند تا حد یک تیپ پایین می‌آیند و نفوذ بیش‌ازحد دانای کل نیز به آن‌ها اجازه‌ی استقلال و داشتن صدای خودشان را نمی‌دهد. اگرچه شاید بتوان گفت کیمیایی در ساخت شخصیت‌های خاکستری متمایل به سیاه داستانش، بهتر عمل کرده و زبان آن‌ها تاحدی منحصر به خودشان و گزنده است.

مسئله‌ی دوگانگی زبان و سرگشتگی آن در برخی جاها میان معیار و محاوره نیز ایرادی است که لزوم ویراستاری درست و صحیح کتاب را بعد از این‌همه سال یادآوری می‌کند؛ زیرا تعمدی پشت این زبان سرگشته احساس نمی‌شود و مشخصاً ایراد کار است.

اما نقطه‌ قوت کیمیایی کجاست؟ وقتی که می‌رود سراغ توصیف سینما و فیلم‌های روز آن زمان. یا وقتی که توصیف‌های زنده و ملموسی از تهران قدیم می‌کند و خرده‌داستان‌هایی از محله‌ها و کافه‌ها و آش‌فروشی‌ها و... به میان می‌آورد که اگرچه نسبت به کل رمان چندان حضور کارکردگرایی ندارند، اما خواندنشان به تنهایی خالی از لطف نیست. نقطه‌قوت دیگر او عنصر تخیل است و جایی است که پایش را از حد یک داستان رئالیستی اجتماعی فراتر می‌گذارد و شیطنت‌های ژانری می‌کند و در فصل‌های خواب‌نویسی و توصیف توهم‌ها یا مرگ شخصیت‌ها، رگه‌های سورئال و رئال جادویی نیز به کارش اضافه می‌کند. مثلاً در جایی از کتاب، زنی را داریم که می‌رود توی دیگ گلابگیری و تبدیل می‌شود به سا شیشه گلاب و جسمی از او نمی‌ماند. چنین تصویری را می‌شود مثلاً با عروج رمدیوس خوشگله‌ی مارکز به آسمان مقایسه کرد؛ با این فرق که در رمان مارکز رئالیسم جادویی مرکزیت داشت و در اثر کیمیایی، رئالیسم در لحنی شاعرانه تنیده شده و وقتی که نویسنده از چارچوبی که ساخته خارج می‌شود و تخیل می‌کند، مثل این است که خطایی در داستان رخ داده، و با منطق کلی آن چندان جور درنمی‌آید. اما به‌هرحال نقطه‌قوت نویسنده است و نمی‌شود از زیبایی آن گذشت.

درمجموع می‌شود گفت رمان کاری است که مخاطب عام‌پسند را راضی نگه می‌دارد. اما من این‌ حجم از تکرار و زیاده‌گویی را نپسندیدم و با کتاب بسیار خسته شدم؛ به‌خصوص که داستان تقریباً نقطه‌ی اوج خاصی نداشت و همه‌چیز خودش را از همان ابتدا، لو داده بود. مطمئن نیستم خواندنش را پیشنهاد کنم، اما به‌هرحال وقتی یک سینماگر مولف صاحب‌سبک داریم که ۷۷۰ صفحه رمان نوشته، نمی‌شود به سادگی از کنارش رد شد؛ حتی باوجود عدم علاقه‌.
54 reviews7 followers
October 11, 2008
جمله بندیهای گنگ و نامفهوم مثل :" این بار هم وجود همان کوره حس سلامتش شد."(ص 583-جلد دوم) - جملات نامفهوم لاتی وار بین سروش و رحیم برای خواننده مفهوم نیست. - بمباران حوادث . حوادث آنچنان پشت هم اتفاق می افتد که فرصتی برای جا افتادن آنها نیست. - جملات بسیار بلند که باعث بی معنا شدن متن می شود. - علامتگذاریهای کم، خواندن را مشکل می کند
Profile Image for Parvaneh.
153 reviews
August 17, 2023
رمانی که نفسم را در سینه حبس کرد. متاسفم این‌قدر دیر و مردد سراغ آن رفتم و یک کتاب فوق‌العاده را به خاطر قضاوت‌های پوک چند نفر بعد سال‌ها خواندم. خیلی خواندنی و جسورانه بود.
Profile Image for mohamad jelvani.
284 reviews66 followers
October 31, 2024
چند بار خواندنش را شروع کردم
هر بار هم دوستش داشتم
اما وسطهایش که رسید
حوصله‌ام سر رفت
و ناتمام گذاشتمش
شاید باید باز هم شروع کنم
این بار از وسط
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
July 5, 2017
جسدهای شیشه‌ای یک رمان ایرانی است که مسعود کیمیایی آن را در اواخر دهه هفتاد به نگارش درآورده است.
Displaying 1 - 18 of 18 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.