احمدرضا احمدی در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ۳۰ اردیبشهت ماه ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد. پدر وی کارمند وزارت دارایی بود و ۵ فرزند داشت که احمدرضا کوچکترین آنها بود. جد پدری وی ثقةالاسلام کرمانی، و جد مادریاش آقا شیخ محمود کرمانی است. سال اول دبستان را در مدرسه کاویانی کرمان گذراند و در سال ۱۳۲۶ با خانواده به تهران کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به پایان برد و دورهٔ دبیرستان را در دارالفنون تهران به پایان رساند. در سال ۱۳۴۵ دورهٔ خدمت سربازی را به عنوان سپاهی دانش در روستای ماهونک کرمان آموزگاری کرد.
ماهی در اندوه ما شناور است - ما در کنار این پرتگاه که به گلهای سرخ ختم میشود سقوط میکنیم - چشمان ما بوی گل سرخ دارد - اندوه ما رنگ فلسهای ماهی را دارد - صبح در پردههای مه آلود غروب میکند - ما یک روز کامل را از دست دادهایم - غروبی بیجهت و نزار ما را به صبح میسپارد - صبحی که از دیوار فرسوده باغ سقوط میکند - چندان جوان نیستیم که با صبح از دیوارهای فرسوده باغ عبور کنیم - هشیار و با غصه دیوار باغ را در اندوهام دفن میکنم - دیوار سفید، سفید است - از دیوار سفید باغ را میبینم که تو با چراغی افروخته و ناب بسوی شیشههای پنجره رهسپاری - سفر درازی نیست اما من نگران بازگشت تو به خانه و ملافههای سفید هستم - مرا بر این رویای نخنمای درختان باغ بسپار - از این جوی با اندک آب اگر عبور کنیم - چلچراغهای زمستانی و انگورهای سبز تابستانی را طی کردیم - گمان دارم تو چهرهات را در آب اندک جوی خواهی دید - باغ ما را دعوت به سکوت میکند - شبنمها چشمان ما را صیقل میدهند - قایق در آب اندک جوی ما را در آستانهی خانه رها میکند - تنها به دریا میرود.
نام من را در یک طرف کاغذ در طرف دیگر کاغذ - یک گلدان نرگس هیاهوی بسیار کنار گلدان نرگس که ما را هراس است گلهای نرگس پژمرده شود پس از مهمانان میخواهم که سکوت کنند تا گل نرگس آخرین رشدش را به پایان برد رشدش به پایان است من به یاد جوانی گلدان نرگس را به خیابان میبرم سنگها بر کف خیابان ریختهاند کبوتران خیابان را نظاره میکنند پس از سکوتی به برج میروند مهمانان نام مرا از گوشهی کاغذ خط میزنند نام مرا در شناسنامه میآورند سبد - سبد - گلهای نرگس را در نهایت اشتیاق به مرگ میسپارند که مرا مرگ رها کند گلدان نرگس را به مرگ میسپارم تنهای - تنها در خانه باز نامم را در یک طرف کاغذ مینویسم