Jump to ratings and reviews
Rate this book

یک منظومه دیریاب در برف و باران یافت شد

Rate this book

124 pages

First published January 1, 2001

1 person is currently reading
14 people want to read

About the author

احمدرضا احمدی

149 books325 followers
احمدرضا احمدی در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ۳۰ اردیبشهت ماه ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد. پدر وی کارمند وزارت دارایی بود و ۵ فرزند داشت که احمدرضا کوچکترین آنها بود. جد پدری وی ثقةالاسلام کرمانی، و جد مادری‌اش آقا شیخ محمود کرمانی است. سال اول دبستان را در مدرسه کاویانی کرمان گذراند و در سال ۱۳۲۶ با خانواده به تهران کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به پایان برد و دورهٔ دبیرستان را در دارالفنون تهران به پایان رساند. در سال ۱۳۴۵ دورهٔ خدمت سربازی را به عنوان سپاهی دانش در روستای ماهونک کرمان آموزگاری کرد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (22%)
4 stars
10 (27%)
3 stars
9 (25%)
2 stars
9 (25%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews876 followers
Read
September 17, 2015
ماهی در اندوه ما شناور است - ما در کنار این پرتگاه که به گل‌های سرخ ختم
می‌شود سقوط می‌کنیم - چشمان ما بوی گل سرخ دارد - اندوه ما رنگ
فلس‌های ماهی را دارد - صبح در پرده‌های مه آلود غروب می‌کند - ما یک روز
کامل را از دست داده‌ایم - غروبی بی‌جهت و نزار ما را به صبح می‌سپارد -
صبحی که از دیوار فرسوده باغ سقوط می‌کند - چندان جوان نیستیم که با
صبح از دیوارهای فرسوده باغ عبور کنیم - هشیار و با غصه دیوار باغ را در
اندوه‌ام دفن می‌کنم - دیوار سفید، سفید است - از دیوار سفید باغ را
می‌بینم که تو با چراغی افروخته و ناب بسوی شیشه‌های پنجره رهسپاری -
سفر درازی نیست اما من نگران بازگشت تو به خانه و ملافه‌های سفید
هستم - مرا بر این رویای نخ‌نمای درختان باغ بسپار - از این جوی با اندک آب
اگر عبور کنیم - چلچراغ‌های زمستانی و انگورهای سبز تابستانی را طی
کردیم - گمان دارم تو چهره‌ات را در آب اندک جوی خواهی دید - باغ ما را
دعوت به سکوت می‌کند - شبنم‌ها چشمان ما را صیقل می‌دهند - قایق در
آب اندک جوی ما را در آستانه‌ی خانه رها می‌کند - تنها به دریا می‌رود.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
June 20, 2009
نام من را در یک طرف کاغذ
در طرف دیگر کاغذ - یک گلدان نرگس
هیاهوی بسیار کنار گلدان نرگس
که ما را هراس است
گل‌های نرگس پژمرده شود
پس از مهمانان می‌خواهم
که سکوت کنند تا گل نرگس
آخرین رشدش را به پایان برد
رشدش به پایان است
من به یاد جوانی
گلدان نرگس را به خیابان می‌برم
سنگ‌ها بر کف خیابان ریخته‌اند
کبوتران خیابان را نظاره می‌کنند
پس از سکوتی به برج می‌روند
مهمانان
نام مرا از گوشه‌ی کاغذ
خط می‌زنند
نام مرا در شناسنامه می‌آورند
سبد - سبد - گل‌های نرگس را
در نهایت اشتیاق
به مرگ می‌سپارند
که مرا مرگ رها کند
گلدان نرگس را به مرگ می‌سپارم
تنهای - تنها
در خانه باز نامم را
در یک طرف کاغذ
می‌نویسم
Profile Image for Behnoosh E.
118 reviews12 followers
September 9, 2010
دارم سعی خودم رو میکنم ، که بفهممش و هضمش کنم
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.