صدمین کتابی که شیعیان ایرانی تنها بهخاطر محتوا مطرح کردهاند، به چاپ بالا رساندهاند و بعدش نشستهاند دورش و با اسلام بازیهایاش خودارضایی کردهاند و با ذوق برای دیگران تعریفاش کردهاند. تنفربرانگیزهای بیبته. بعدش چه؟ قرار است تا کی با این چرندیات تخمی ارضا شوید؟ توانایی شما در حرصدرآر بودن قابل تقدیر است
تو یه جلسه با اقای حسن بیگی صحبت کردم و گفتن که کتابشون خیلی جالبه و پیرنگ نوآورانه ای داره و خیلی مشتاق شدم بخونمش حتی چند ماهی دنبال کتاب بودم و وقتی خریدمش متوجه شدم سخت در اشتباه بودم. خیلی ناامیدم کرد این کتاب. ابراهیم حسن بیگی یکی از اولین نویسنده های جنگ ایران بوده که ضدجنگ نوشته و من توقعم ازشونن خیلی بالا بود.کتاب مجموعه ای از دستورات دیکته شده ی اسلام ایرانی شده است. مثل فیلم های ارزشی و اصلا جالب نبود.توانایی نویسندگی ایشون خیلیییی بیشتر از این چیزاست.میتونست داستان رو خیلیییییییی زیبا و جذاب بنویسه ولی اینکارو نکرده به جاش یه کتاب حوصله سربر چاپ کرده :/
کتاب ناقوس ها به صدا در می آیند نوشته ی ابراهیم حسن بیگی داستان یک کشیش است که به وسیله ی کتابی با زندگی امام علی آشنا میشود و شیفته ی امام میشودو زندگی وافکارش تغیر می کند. این کتاب باشروعی جذاب خواننده را جذب میکند اما مسئله اینجاست که وقتی به اواسط کتاب میرسیم و به جایی که قرار است با زندگی امام علی آشنا شویم نثر خیلی خسته کننده میشود . هدف داستان که نشان دادن زندگی امام علی بود هدف ملموسی بود و اما مسئله این است که اگر میخواهیم به وسیله ی این کتاب دیگران را با زندگی امام اشنا کنیم به هدف خود نخواهیم رسید به چند دلیل اول اینکه کسی که به دانستن زندگی امام علاقه ای نداشته باشد قطعا چنین کتابی رو نمیخواند مگر اینکه برایش جذابیت ها ی دیگری داشته باشد یعنی باید نویسنده کتاب خود را جذاب و دارای جذابیت هایی میکرد که برای قشرهای مختلف جذاب باشد. دو اینکه ما تصور میکنیم فردی هست که میخواهد این کتاب را بخواند و از موضوع این کتاب هم اگاه است خواننده شروع به خواندن کتاب میکند و در خوش بینانه ترین حالت بیشتر صفحه هارا رد میکند تا به انتهای کتاب برسد البته اگر همان اول از خواندن کتاب خسته نشود و کلا ان را کنار نگذارد . سه قطعا کسانی هستند که این کتاب را خواندن و از ان لذت هم بردند اما نویسنده با جذب این افراد هنر نکرده چون قطعا کسانی که حوصله ی خواندن این کتاب را داشتن خود زندگی نامه ی امام را هم خواندن یا میخوانند پس خواندن . درکل هدف هدف والایی بود اما میشد برایش خیلی بیشتر تلاش کرد.
موضوع کتاب یکی از موضوعات زیبا و بکر بود که میشد بهتر ازین ها ازش بهره برد ولی نویسنده در سطح پایین و به شکل بسیار ابتدایی و ساده داستان را روایت میکند. قصه ای که میشد با پیچ و تاب دادن به حوادثش داستانی خواندنی و پرکشش ایجاد کرد. متاسفانه شاهد یک نثر ساده و کم عمق و ناشیانه بودیم.
این کتاب سخنانی از امام علی (ع) رو در قالب یک رمان بیان کرده بود. خط داستانی خوبی نداشت ولی چون پند ها و نوشته هایی از امام علی داره ارزش خوندن رو داره.
خداوندگارا! یاعیسیمسیح، یهوه، الله، کریشنا، هیدیز و امثالهم. این چه مزخرفی بود؟ اگر اسم نویسنده نوشته نمیشد فکر میکردم اصغر فرهادی آن را نوشته است. چرا که گدایی و دریوزگیاش برای دریافت جایزه و کارت صدآفرین از _نمیدانم_کدام موسسه و آکادمی، تنها هدف برای نوشتن کتابیست که پلات چلاقی دارد، بدون اطلاعات کافی از شخصیتها و مکانهای دور و غریبه استفاده کرده تا مزخرفات و باورهای مذهبی خود را در آن بچپاند.
اینکه داستان در مورد حضرت علی بود عالی بود. به نظرم ایده ی داستانی خوب بود ولی خیلی خوب ساخته و پرداخته نشده بود، به نظرم داستان باید بسط داده میشد و شاهد رشد بیشتر کاراکترهای داستان می بودیم. من ترجیح میدادم توی شخص اول داستان پدر ایوانف به عنوان یه کشیش مذهبی مقاومت بیشتری برای درک و پذیرش مقام حضرت علی میدیدم ،خصوصا که داستان با نوشته های عمروعاص شروع شده که از امام علی بد گفته بود! اما خب توی داستان سیر تحول و علاقه مندی کشیش به شخصیت حضرت علی خیلی سریع اتفاق میفته و ما نمیتونیم شاهد پختگی شخصیتش باشیم. در هر حال بهترین نکته ی این کتاب تشویق مخاطب به خواندن نهج البلاغه هست، همینطور اسم چند تا کتاب دیگه هم که در مورد حضرت علی هست توی داستان آورده شده که برای خواننده مشتاق اطلاعات خوبیه.
رمان قوی ای نبود و تنها نکات مثبتش اون قسمت هایی از تاریخ و نوشته هایی از افراد مختلف بود و برای ما هایی که توی خواندن تاریخ تنبلی میکنیم، تلنگر خویی بود. و خب قسمت هایی که سخنان امام علی بود هم خیلی خوب بود.
این کتاب، به مسئلهی تاریخی مناسبی پرداخته بود اما نثر داستان جذابیتی نداشت. البته، میشه اینطور گفت که برای کسی که مطالعهی تاریخی نداشته و با امیرالمؤمنين آشنا نیست این کتاب میتونه یک نگاه روشن برای مطالعهی بیشتر بهش بده.
این رمان از اینجا شروع میشود که یک مرد تاجیک برای فروش کتابی که پیدا کرده به نزد کشیش در یک کلیسا می ره. این کشیش عاشق کتاب های خطی و قدیمی است. با دیدن این کتاب به ارزش تاریخی آن پی می بره اما پس از خوندن کتاب به ارزش حقیقی کتاب یعنی همان شخصیت امام علی بن ابیطالب علیه السلام پی می بره و با اون آشنا میش. ابتدای داستان خیلی جذاب شروع میشه و مخاطب رو جذب میکنه. در ادامه، روال داستان به صورت خطی هست و اونقدری فراز و نشیب نداره. اما برای خود من در ادامه کتاب هم خوندن متنهای مختلف از زبان امام علی (علیه السلام) یا مرور وقایع مرتبط با دوران ایشون جذبم میکرد. در کل برای اینکه تلنگری باشه برای خود ما مسلمونها که چقد از آموزه های دینیمون و الگوهای اصلی زندگیمون دور شدیم خیلی خوبه. به نظرم برای نوجوونها هم انتخاب مناسبی هست.
به نظرم پایان داستان جای کار بیشتری داشت. از اونجا که کشیش در عالم خواب و بیدار، ظاهرا حضرت مسیح رو میبینه که به نوعی بهش گوشزد میکنه که این امانت رو بدستت سپردیم، انتظار میره که این امانت داری مسئولیت سنگین تری رو داشته باشه به نسبت اینکه صرفا کشیش این کتاب رو بخونه و یه سری تحقیقات رو انجام بده. در حقیقت به نظر من هدف سپردن چنین امانتی باید خیلی بزرگتر از این مورد باشه. به نظرم جا داشت بیشتر به این قضیه پرداخته بشه. البته احتمالا نویسنده کلا قصد نداشته که داستان رو خیلی شرح و بسط بده و هدفش معرفی کلی امام علی علیه السلام بوده.
سه ستاره داستان بیشتر به خاطر تکه های نهج البلاغه توی داستان بود، و داستان اونطور که باید پیچ و خم نداشت، و هیچ پیشرفت شخصیتی دیده نمی شد. احساس می کنم اگه نویسنده خودش مسیحی بود، و نگاهش با تبعیض و شکل گرفته نبود، خیلی بهتر در میومد
آقای حسن بیگی جملات و قسمت های خوبی از نهج البلاغه برای تاثیرگذاری بیشتر داستانش انتخاب کرده بود اما انتظار ما از رمان های آیینی مذهبی خیلی بیشتر از اینهاست و یک نویسنده کار کشته هم جرات میخواهد که در این وادی بنویسد. ایده خوبی برای داستان پردازی بود ولی فکر میکنم هنوز جای کار داشت ، به خوبی پرداخت نشده بود،شاخ و برگ ها کم بود و توصیف های ایستا زیاد داشت، فضاسازی کم بود وخواننده خودش را کاملا در صحنه نمیدید.. اتفاقاتی که برای کشیش می افتاد ابتدا در مسکو بود ولی اصلا خواننده متوجه نمیشد اینقدر که فضا سازی ها کم بود چه بسا اگر اسم های ایوانف و.. استفاده نمیکرد فرقی نمیکرد. در کل به نظرم مخاطب را راضی نمیکرد و بیشتر شبیه تمرین نویسندگی یا رمان کودک و نوجوان بود.
خیلی جالب بود. داستان یک کشیش و آشناییش با حضرت علی از طریق یک کتاب قدیمی. البته داستانه و واقعی نیست. ولی به طرز عجیبی امشب ، شب شهادت حضرت علی به دستم رسید و واقعا مطالب جالبی در مورد حضرت خوندم.
نامش ایوانف است. میخائیل ایوانف. سن و سالی از او گذشته. سن و سالی که در کلیسا و به عنوان کشیش در این سال ها طی کرده است. در مسکو خانه دارد. اصالتش برای همین کشور است اما بیشتر زندگیش را در بیروت گذرانده و به همین خاطر به زبان عربی مسلط است. مردی معتقد و پرهیزگار که نامش به نیکی در بیروت و مسکو بر زبان آورده میشود.
ابراهیم حسن بیگی تو ۱۳۵ صفحه رمان نوشته. داستانی که نام امیرالمؤمنین علی (ع) در اون میدرخشه. روزی یک مرد تاجیک یک کتاب قدیمی رو به دست کشیش میرسونه که بخشی از اون دست نوشته های عمرو عاص برای قبل از جنگ صفین و ... این ها مهم نیست. چیزی که مهمه اینه که کشیش ایوانف با شخصیت امیرالمؤمنین آشنا میشه در اونجا و آروم آروم جذب حضرت میشه و ادامه ماجرا. نویسنده از کتاب نهجالبلاغه و امام علی صدای عدالت انسانی از جرج جرداق و ۸ منبع دیگه استفاده کرده و با این اسناد و تخیل خودش این اثر رو خلق کرده تا مولا رو به مخاطب بشناسونه.
داستان تعلیق کافی رو داره و میتونه خواننده رو تا انتها ببره بدون خستگی. قلم نویسنده اما خیلی معمولی بود. موقع خوندن انگار داشتیم یک نثر از یک داستان خیلی معمولی رو میخوندیم. من با آقای حسن بیگی آشنایی نداشتم و نمیدونم باقی آثارشون هم همینطوره یا نه. خود داستان هم پیچش خاصی نداشت و قوی نبود. معمولی بود. در واقع محتوا خوب بود اما فرم، آمممممم. چیزی که داستان رو نگه داشته و جذاب کرده بود وجود شخصیت امام علی بود. اگر از قبل با امیرالمؤمنین آشنایی کافی دارین و نهجالبلاغه رو خوندین و با تاریخ و حکایت های زندگی امام علی هم کم و بیش آشنایی دارین، چیز خاصی براتون نداره این اثر. در غیر این صورت (که متاسفانه خیلی هامون همینیم چون نخوندیم نهجالبلاغه رو) میتونین داستان رو بخونین و از ضعفاش که گذشتید، از کلام و شخصیت مولا که در کتاب هست لذت ببرید و حسرت بخورید برای نخوندن نهجالبلاغه و شناخت کمتون از امام مسلمین.
همه چیز امسال متفاوت و عجیب بود از دعوت ها و برنامه هایی که مسبب الاسباب چیده بود تا تقارن شب آخر محتمل قدر با باران و شب جمعه از فرصتهایی که او به وجود آورد تا حال خوب و عجیب اغلب مردم در تقریبا همه مجالس برگزار شده این ایام از فرصت شب زنده داری ایام تعطیلات تا وفور نعمت و مجلس مناجات خوانی از انفاس قدسیه روزه دارها تا فرصت خلوت کردنی که همیشه این ایام توسط استاد توصیه می شد و امسال خودبهخود از اول ماه مبارک و علی الخصوص در هفته اخیر پیش اومد
اما یکی از اتفاقات عجیب و جالب، توفیق همراهی با این کتاب بود. توصیف *ناقوس ها به صدا در می آیند* رو مدت هاست از اینور و اونور شنیده بودم. اما نمی دونم چرا هر دفعه برای خریدنش داستان هایی به وجود می اومد. القصه اواخر سال گذشته به دستم رسید و موند تا سر موقع اش. حتی یکی دو بار رفتم که کتاب رو شروع کنم اما نشد ...
رسید به اول این هفته و چه شب های خوبی فرصت همراهی با وصف امیرالمؤمنین علیه السلام در بستر داستان، اما بر مبنای منابع موثق و معرفتی مان که با هنر نویسنده در بستر داستانی مخفی شده بود. و عجیب تر آنکه کتاب باید روز ۲۳ ماه مبارک و به عبارتی در پایان ایام عزاداری شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام تمام بشود ...
کتاب خوشخوانی که ساعات خوب و توأم با تفکری رو برای تان ایجاد خواهد کرد
به معرفی انجمن ادبی دانشگاه خوندمش. یک داستان نسبتا کوتاه با ژانر معمایی_مذهبی هست. در مورد یک کشیش که به صورت اتفاقی با زندگی علی(ع) آشنا میشه... به نظر من این کتاب برای آشنایی با زندگی علی(ع) هرچند کافی نیست، ولی خلاصه و مفیده و البته انتظار کامل بودن هم نباید ازش داشت؛ چون در واقع یک کتاب داستانی هست و نه صرفا زندگی نامه. شروع داستان خیلی خوب بود ولی حیف که در ادامه این جذابیت رو حفظ نکرد. ولی در کل کتاب خوبی بود، به خصوص قسمتهایی که رفتار و منش علی(ع) آورده شده بود و خواننده کتاب رو به مقایسه این شخصیت با دیگر حاکمان جامعه اسلامی وامی داشت...
. کشیش: (در کلام هیچ پیامبری،کلامی چون کلام علی ندیدم که این همه به فکر مردم گرسنه و پابرهنه جامعه باشد. علی گویا خدمت به مردم را بر خدمت به خود و خانواده اش برتری داده است. سعی کن راهی را که من در پیری شناختم،تو در جوانی بشناسی.توصیه میکنم درباره علی مطالعه کنی.) . . 📚ناقوسها به صدا در میآیند📚 . آشنایی "پدر ایوانوف" از طریق یک نسخه کتاب خطی قدیمی با امیرالمومنین و شیفتهی علی شدنش.
پ.ن: کتاب رو بخونید احتمالا انگیزه خوبی برای مطالعه مستمر و کامل نهج البلاغه پیدا میکنید.
مسیحیت و پیوندش با اسلام همیشه به نظر من جالب بوده و هست. مخصوصا در این یک سالِ اخیر، که دارم با مسائل خیلی عجیبی در همین زمینه دست و پنجه نرم میکنم. (متاسفانه یا خوشبختانه. بستگی به نتیجهی این کشمکشها داره) چیزی که من رو کنجکاو کرد تا کتاب رو آغاز کنم، مسیحی بودن کشیش بود. و باید بگم که واقعا از خوندن این کتاب خوشحالم. واقعا زیبا، خواندنی و پر از جملات جذاب و «هایلایت کردنی» بود.
این کتاب شما رو به امام علی نزدیک میکنه.امام علی رو بهتون معرفی می کنه و توی طول داستان شما رو همراه خودش نگه میداره.بشدت پیشنهادی «ناقوسها به صدا درمیآیند» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/78145
داستان یک کشیش که به صورت اتفاقی با علی (ع) آشنا میشه تم داستان خیلی جذابه و میتونست روایت قویتری داشته باشه کاش داستان نویس قویتری این کتابرو دست میگرفت
کتاب از لحاظ ادبی قوی نیست. نه از لحاظ بیان و ادبیات و سیر داستانی جذاب و رمان محسوب میشه و نه کتاب تاریخی مستند و جامع. برای امثال بنده که مطالعات دینی داشتیم هم چیز جدیدی نداشت. حتی برای کسی که یک بار سریال امام علی(ع) را دیده باشد هم تکرار بود. فکر میکنم بیشتر مناسب خارجی ها و غیر مسلمانان یا تازه شیعیان باشد و باعث جذب و آشنایی اولیه با مولا علی شود. اما حداقل نکته مثبت و تاثیر گذار کتاب برای من این بود که قصد کردم بالاخره حداقل یک بار نهج البلاغه را کامل مطالعه کنم;علی رغم بارها مطالعه پراکنده دینی و مذهبی و علمی و آموزشی. بعلاوه مستند یا تخیلی بودن اصل داستان (نوشته عمروعاص) برایم مشخص نشد.
This entire review has been hidden because of spoilers.
داستان از یک کلیسا در مسکو آغاز میشود. میخائیل ایوانف کشیش مسیحی عاشق جمعآوری نسخ خطی است و یک مجموعه از کتب خطی دارد. ازقضا مرد مسلمان تاجیکی به اسم رستم رحمانف برای فروش یک نسخه خطی پیش کشیش میرود. کشیش کتاب را بررسی میکند و به نظرش از نظر تاریخی ارزشمند میآید، کتاب را از مرد مسلمان میگیرد تا آن را بررسی کند و صفحاتی را بخواند. کشیش بعد از بررسی کتاب متوجه میشود این اثر، نهج البلاغه علی بن ابیطالب، امام اول شیعیان است که از قضای روزگار به دست او رسیده است، پس از آن ایوانف هر چه پیش میرود در دنیای معرفت علی (ع) غرق میشود... اين كتاب باعث شد كه تصميم بگيرم به سراغ خواندن نهج البلاغه بروم.
ایک کتاب کہ جو ناول کی شکل میں ایک روسی پادری کی زبانی بیان کرتا ہے کہ جسے ایک چرچ میں کوئی لڑکا آ کر ایک بہت ہی پرانا نسخہ کتاب کا جو کھدائی کے دوران ملتا ہے۔ وہ اس کتاب کے اوراق کو پڑھتا ہے اور پھر کسی علی نام کی شخصیت سے آشنا ہوتا ہے اور جستجو میں لگ جاتا ہے کہ یہ علی کون ہے۔ پھر لبنان جا کر جرج جرداق کہ جس نے نہج البلاغہ پڑھا اور علی کا عاشق ہو گیا، ملاقات کرتا ہے۔
یہ کتاب بہت ہی خوبصورت انداز میں فضایل مولا علی علیہ السلام کو بیان کرتا ہے۔
اے کاش! یہ اردو میں ترجمہ ہو کر ہمارے معاشرے میں بھی نشر ہو۔
سوژهی خوبی داره، ولی داستان خیلی جذاب نیست و میتونست خیلی بهتر باشه. این که نویسنده خواسته امام رو از دید اندیشمندان مسیحی نشون بده جالبه، اما برای من صد در صد قابل استناد نیست و بهترین قسمتاش به نظرم همون قسمتهایی بود که از نهجالبلاغه آورده بود! فکر میکنم کاش وقتم رو گذاشته بودم روی کتابهایی که معتبرتر هستن. ضمنا توقع داشتم کتاب این موضوع رو اشاره کنه که وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ ولی خب دیدگاهش کثرتگرا بود! فکر میکنم برای یه آشنایی اولیه بد نیست ولی کتابای خیلی بهتری میشه خوند...
این کتاب رو دوست داشتم جالب بود من اول که کتاب رو شروع کردم خیلی خوشم اومد و هنوزم ازش راضی ام داستان خوبی داره به نظرم و مطالب خوبی بیان شده راجب امام علی علیه السلام و نهج البلاغه امیدوارم بقیه هم با دید خوب و این که داستان هست این کتاب رو بخونن و با امیرالمؤمنین علیه السلام و نهج البلاغه بیشتر آشنا بشن https://taaghche.com/book/78145