مارتین براو در «تجربه پلبینی»، روایتی از تاریخ ناپیوسته برخی از تجارب مبارزاتیِ پلبین های تاریخ برای نیل به آزادی عرضه می دارد که خبر از سنتی زیرزمینی، کمتر رؤیتشده و پنهان میدهد؛ تجربه ای که رخدادن استثنایی و نادر آن معادل هستی خاصِ انسان و سیاست به معنایی تماماً غیر از آن چیزی است که، تحت عناوینی چون «علم ممکنات» و «رئال پولتیک»، جهانی تحت سیطره کابوسهایی همهجایی و همیشگیِ فقر، سلطه، ترور، جنگ و ... آفریده است.
این کتاب ۳ بخش اصلی دارد و هر بخش به فصلهای مختلفی تقسیم میشوند. بخشهای سه گانه کتاب عبارتند از: «پلبها» چگونه چیزی هستند؟، مسئله شکلهای سازماندهی سیاسی، ماهیت پیوند بشری. بخشهایی از کتاب: - سیاست به معنای راستین آن نه امری معمول و رایج که امری استثنایی، تصادفی و زمانمند است. مسئله این نیست که در زمانهای طولانیِ نبودِ تجربه پلبینی «سیاست» وجود ندارد. اما سیاست در شکل راستیناش تنها میتواند گسستی باشد که در جریان اصلی رخ میدهد (۱۸). - تجربه پلبینی به منش و گرایشی اشاره داد که محدودیتهای امر حاضر و ممکنی را که ناشی از نظم مسلط است، مردود میشمارد و سر آن دارد که در عوض حیات جمعیای که در یک اجتماع سیاسی مشخص مهار همهچیز را بدست دارد، حیات جمعی متفاوتی بیافریند (۳۲). - امتناع از تن دادن به سلطه سیاسی، نیروی محرکهی نهفته در هسته اصلی تجربه پلبینی است که به بیان قسمی میل به آزادی میانجامد. آزادی به معنای سیاسی آن یعنی امکان همگانی مشارکت و نقشآفرینی در حیات شهر. - ماکیاول وقوع ستیزه را برای بسط و گسترش آزادی سیاسی ضروری میداند. - میل به آزادی میتواند به طرزی پارادکسیکال به ضد خویش بدل شود: یعنی میل به بندگی (۳۴) - تیتر: «گذار از جایگاه فروسیاسی به جایگاهی سیاسی» (۳۵) - تجربه پلبینی بخشی از سنت انقلابیِ «کمونالیستی» یا «شورایی» است، سنتی که رویکردی استوار بر عاملیت مستقیم سوژههایی محسوب میشود که در دلِ عمل قرار دارند. امکان دارد تعریف رخدادی متعلق به جهان باستان به عنوان امری «کمونالیستی» نابهنگام به نظر آید،(۲۳) اما این اصطلاح کمک میکند تا میان [دو گونه] انقلاب «از بالا» و انقلاب «از پایین» تمایز قایل شویم. همچنین به صورتی موجه میتوان کنشهای پلبینیهای رومی را به نقل از اسکار آنویلر، مورخ اهل شوروی، «نخستین نمونه تاریخی ایده شورا» تلقی کرد.(۲۴) آنویلر برای تعیین اینکه آیا یک انقلاب را میتوان انقلابی شورایی یا کمونالیستی، یا در کل انقلابی از پایین، تلقی کرد یا خیر سه معیار مطرح میکند: «۱. پیوند آن با یک قشر و طبقه اجتماعی خاصِ تابع یا ستمدیده؛ ۲. وجود دموکراسی رادیکال بهمثابه شکل آن؛ و ۳. داشتن خاستگاهی انقلابی.»(۲۵) نخستین اعتکاف پلبینیها، در مقام قسمی «صحنه آغازینِ» سنتی ناپیوسته از آزادی سیاسی، خواستی معطوف به خود رهایی را نمایان ساخت که هر سه معیار آنویلر را دارد. پلبینیها تحت سلطه پاتریسینهای رومی قرار داشتند؛ آنها فضای سیاسی برابریخواهانهای در تپه آونتینه برپا کردند؛ و [سرانجام] آنها خود را جدا ساختند، یعنی همراه با هم از نظم روم به صورتی «غیرقانونی»(۲۶) کناره گرفتند. بهعلاوه، تجربه پلبینی بر پایداری قسمی «سیاست مردمیِ»(۲۷) راستین شهادت میدهد، چیزی که به معنای عمل مستقیم عامه مردم است. - دوگانهی جالبِ فرانسی دوپویی-دئری (Francis Dupuis-Déri): آگورافیلیک (عشق به میادین عمومی)/ آگورافوبیک (هراس از میادین عمومی و مردم) (۴۲) - دوپویی دئری این اصطلاحات را، جهت ترسیم دو نگرش ممکن به ایده مردمی که به لحاظ سیاسی فعالاند، از روانشناسی وام گرفته است؛ دو نگرشی که هر دو اساس نهادها و کاربستهای مدرن و سنتی را تشکیل میدهند. وی شرح میدهد که «آگورافوبیا بیاعتمادی به مردم برای حکومت بر خود، بدون از صافی گذراندن آرزوهایشان از مجرای نمایندگان، است. [شخص آگورافوب از هاویه یا استبداد اکثریت در دموکراسی مستقیم در هراس است. آگورافوبیای سیاسی هراس از دیدن مردم در قدرت و همچنین تحقیر ظرفیتها و قابلیتهای سیاسی مردم است.» در مقابل، «آگورافیلیا» را رژیمی سیاسی به نمایش درمیآورد یا به کار میبندد که عامه مردم را قادر میسازد تا در حیات سیاسی مشارکت کنند. از این رو، سیاست به چیزی مسلماً دموکراتیک بدل میشود، زیرا سیاست از طریق عمل سیاسی عامه مردم نهادینه و مستقر میشود. تجربه پلبینی، بدان نحوی که در نخستین اعتکاف در روم آغاز گردید، از آنجا که از مجرای وضع و تأیید سیاسیِ عاملی پدیدار شد که مدتها از نقشآفرینی در صحنه سیاست روم منع گشته بود، بهتمامی یار و انباز سنت آگورافیلیک به شمار میرود، [و این یعنی] اذعان و تصدیق امری که پای آزادی سیاسی را در مواجهه با سلطه به دنیا باز کرد. - علاوه بر کمونالیسم و آگورافیلیا، یک خصلت دیگر هم در تجربه پلبینی وجود دارد که مربوط به زمانمندی محدود عمل پلبینی است. میتوان زمانمندی [تجربه] پلبینی را در کل با توجه به آنچه هانا آرنت «شکاف» میخواند درک کرد، یعنی قسمی رخداد فورانکننده و ناگهانی که به صورتی گذرا نظم مسلط را در هم میشکند. تجربه پلبینی بهخودیخود نمیتواند زمانی طولانی پایدار بماند. با وجود این، در حالی که تقدیر این «شکافِ» ایجادشده در تاریخِ سلطه آن است که رفع و رجوع شود، نمیتوان آن را چون قسمی میراث «بدون شاهد و سند» تلقی کرد.(۳۱) این بدان سبب است که تجربه پلبینی بهرغم اختصار و زمان کوتاه، ردپاهایی از خویش به جای میگذارد. به باور بوریس پورشنف،(۶۰) مورخ اهل شوروی: «آثار قیامهای پلبینی نهفقط در مکان بلکه در امتداد زمان نیز بسط مییابد؛… هیچ جنبشی هرگز بدون بر جای گذاشتن آثاری از خویش از میان نمیرود؛ هر جنبشی سالیان بسیار در اذهان تودهها به حیات خویش ادامه میدهد و رفتار آینده آنان را هدایت خواهد کرد.»(۳۲) علاوه بر این، اسکار نگت(۶۱) خاطرنشان میسازد که تأثیر انقلابی جنبشهای مردمی «عمدتاً از خاطرات، مربوط به برابری دموکراتیک آغازین و حکومت بر خویش که به شکل کنش زنده و پویا درآمدهاند سرچشمه میگیرد، ولو اینکه فعالان جنبش… از شکست پیشبینیپذیر خویش آگاه باشند». نگت میافزاید: «این خاطره جمعی به بعضی رژیمهای تاریخیِ باستانی منحصر نمیشود… در این مورد، خاطره جمعی در عین حال قسمی خاطره تاریخ سلطه فردی نیز هست.»(۳۳) دقیقاً این زمانمندی و گذرا بودن شکاف مذکور و ردپاهای پیرو آن است که شرح میدهد چرا تجربه پلبینی فتح بابی است بر قسمی تاریخ «ناپیوسته» آزادی سیاسی. در حالی که [ویژگی] ناپایداری این تجربه علت ناپیوستگی آن است، وجود ردپاها آن را به چیزی قابل ردیابی در لحظات گوناگونی از تاریخ غرب بدل میکند. - بدین ترتیب، تجربه پلبینی که گذاری است از جایگاهی فروسیاسی به پایگاهی سیاسی، [کماکان] بهمثابه قسمی آزمون تخطی از نظمِ سیاسیِ مسلط باقی مانده است، تخطیای که زاده میلی به آزادی است که ممکن است میلی به بندگی را در خود جای دهد. نام «پلبینی» اشاره دارد به تاریخی کمتر شناختهشده و مستور که مبتنی است بر به رسمیت شناخته شدنِ [توانایی] سیاسیِ عامه مردم. اما استفاده از اصطلاح «پلبها»، حتی به صورتی برجستهتر، به ماهیت بنیادین و آغازین نخستین اعتکاف پلبینی در روم باستان نیز اشاره میکند. سنگ محک تعیین اینکه چیزی مؤسس تجربهای پلبینی محسوب میشود یا نه، ملاحظه این سه ویژگیِ معرف است: کمونالیسم، آگورافیلیا و قسمی زمانمندیِ برخاسته از شکاف و گسست که ردپاهایی از خود بر جای میگذارد. بخشی از نقلقولها از سایت «یک پزشک» در اینجا yon.ir/bR7qm
Really, really excellent. This book is going to stick with me for a long time. Breaugh describes the origin (historically and philosophically) of the "plebeian", the forms of plebeian political organisation, and the nature of plebeian political bonds. In doing so he analyses the French Revolution, the English Jacobins and the creation of the British working class, and the Paris Commune.
Anyone who considers themselves an anarchist-leaning leftist should read this book. Anyone who is interested in the history of revolutionary thought and activity should read this book. Breaugh's analysis of the French Revolution is, in contrast to the bulk of (even leftist) literature which focuses on the Jacobins, truly rooted in the politics of the masses, of the sans-culottes; it's therefore essential for anyone who wishes to understand the Revolution not as the product of "great men" but of the people.
Honestly, can't recommend this book enough, please just go pick it up.