تصادف محوری ترین عامل محرک آدمی است کل نمایش همین موضوع رو در بر میگیره، تو چند وقت اخیر این از معدود نمایشهایی بود که پایان شیرین داشت برای همین لذت بردم، بجز دو سه دیالوگ آخر فلارنس نقش زن نمایشنامه، بقیه دیالوگ ها چیز دندان گیری نداشتند
نمایشنامهای کوتاه. دربارهی آدمهایی که فکر میکنن زندگی نفرینشدهای دارند. اما خب، گاهی نفرین زندگی فقط یه سری همزمانی و توالی تصادفی اتفاقهائه. ظاهرا یه کم از بالاتر اگه بتونیم نگاه کنیم میشه راهحلهایی دست و پا کرد. آخرشم خوشه. مناسب دم غروب پاییزی.
نمایشنامه از کلم مارتینی کانادایی که دغدغه محیط زیستی دارد با محوریت یک فیلبان باغ وحش و فیلهایی که قرار نیست دیده شوند اما در پسزمینه داستان حضور دارند. راستش هپی اندش کمی باسمهای بود اما کلیت روابط سه شخصیت خوب بود. دیالوگ منتخب: خب من هر دفعه بعد از اولین دفعهای که دیدمت رو پیش خودم یه قرار عاشقانه فرض کردم. که با این حساب، این دومین قرارمونه. این بود که فکر کردم با یه ابراز محبت یا دادن یه ساعت جیبی بهرسم یادگار جاودانهش کنم. که به نظرم رسید اولی مناسبتره.
فیلها سی میلیون ساله رو زمینن تا در عرض یکی دو دهه نابود شن فقط برای اینکه کلیدهای پیانو و ژتونهای ما رو تامین کنند. خدایا! نمیبینی؟ این یه مصیبت بزرگه. این ..... این فاجعهست. افتضاح وحشتناک هولناکیه و من نمیدونم چیکارش کنم. حالا به من بگید ببینم کس دیگری هم هست که حس کنه اینجا داره تاریک و تاریکتر میشه؟
فلارنس: همینم هست. ولی یادت باشه که من از همین راه با تو آشنا شدم،و همین نشون میده که برای همه چیز فرصت و جای کافی هست، که این همه چیز حتی شامل دیوونگی هم میشه گمونم. گلن:تو واقعا همچی اعتقاد داری؟ فلارنس:نمی دونم. من همیشه حرفایی می زنم که فقط نیمچه اعتقادی بهشون دارم،یا حرفایی که می خوام بهشون اعتقاد داشته باشم ولی ندارم.بنابراین سخته از حرفایی که می زنم سر در بیاری که چی می گم و منظور واقعیم چیه....
یه نمایشنامه کوتاه و متوسط چیز خاصی برای ارائه نداشت و آنچنان شگفت انگیز نبود ولی احساساتی که توش بود رو دوست داشتم، یه چیز سبک برای شبی که حوصله فیلم دیدن خوندن کتاب سنگین نداشتم ولی چیزی نبود که بخوام کسی رو توصیه به خوندش کنم. نمره 2.3 از 5
نمایشنامهِی خاصی نبود. فقط چندتا از قسمت هاشو دوست داشتم. مثلا یه قسمتی درمورد افسردگی فیل صحبت میکنه و میگه که گزارش دادن ته سیگار ها دم قفس گم میشن خیلی بامزه بود. . یا اون قسمت تصادفی بودن بدبخت شدن شخصیت ها هم همینطور که پوینت اصلی داستان بود.