Jump to ratings and reviews
Rate this book

گرگ

Rate this book

1 pages, Audiobook

Published January 1, 2017

2 people are currently reading
39 people want to read

About the author

هوشنگ گلشیری

41 books501 followers
From the Golshiri foundation website

Writer, critic and editor, Hooshang Golshiri, the prominent Iranian literary figure, published his first collection of short stories, As Always, in 1958. His second book, a short novel, Prince Ehtejab (1959) brought him fame and was later made into an internationally acclaimed film (1974). It has since been translated into several languages. His writings include eight novels, five collections of short stories, two books on literary theory and criticism, and a 2 vol. collected essays and articles.

Alongside his writing, he set up workshops and classes to nurture new generations of writers, edited various literary journals, and actively participated in the struggle for freedom of thought and expression in Iran, and the establishment of an independent Iranian writers association. He was awarded the Hellman--Hammett Prize (Human Rights Watch) in 1997, and the Erich Maria Remarque Peace Prize (City Of Osnabruck) in 1999, in recognition of his commitment to human rights and freedom of speech.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
10 (9%)
4 stars
32 (29%)
3 stars
37 (33%)
2 stars
25 (22%)
1 star
6 (5%)
Displaying 1 - 15 of 15 reviews
Profile Image for Mohammad Javad.
175 reviews165 followers
August 12, 2020
«هر آنکس عاشق است از جان نترسد
یقین از بند و از زندان نترسد

دل عاشق بود گرگ گرسنه
که گرگ از هی هی چوپان نترسد»
Profile Image for Mahsa.
46 reviews28 followers
July 9, 2019
داستان عجیب اختر و گرگ و دکتر و سوال های متعدد حل نشده در ذهن، گلشیری به عنوان مولف، جهان ذهن خودش را در این داستان بازگو میکند و به زیبایی داستانی روانکاوانه خلق می کند که ریشه اش از ناخودآگاه ذهن خودش نشات گرفته است. گلشیری جز اولین کسانی بود که تکنیک های مدرن را در نگارش داستانهایش به کار گرفت و با نویسندگان غرب اشنا شد و از طریق همین اشنایی رمان های روانشناسانه زیادی خواند و در این راه خودش بارها گفته است که بهرام صادقی کمک بسیاری به او کرده است و باعث پختگی اش در داستانویسی مخصوصا داستان های کوتاه اش شده است. او توسط بیضایی برای تدریس به دانشگاه هنرهای زیبا تهران دعوت میشود و از آنجا که عاشق کار گروهی بوده با همراهی چند تن از دوستانش حلقه ادبی به نام جُنگ اصفهان تشکیل می دهد و باعث بالندگی و معرفی چندین نویسنده سرشناس میگردد. گلشیری در بیشتر داستان هایش بر شخصیت ها تمرکز دارد و مهم ترین اصل را در داستان شخصیت پردازی می داند نه پرداختن به جزئیات صحنه، از نگاه من گلشیری ادامه دهنده راه هدایت و چوبک و صادقی است و از مهمترین و تاثیرگذارترین وزنه های داستان نویسی ایران است. حالا برسیم به داستان کوتاه گرگ، سالها پیش کتابی از فروید خواندم که به زیبایی ناخوادآگاه ذهن انسان را شرح می داد و آن را به سه بخش تقسیم میکرد : نهاد ، من ، فرامن، نهاد را مرکز تجمع افکار و احساسات میدانست جایی که میل های سرکوب شده دائما در تلاش هستند که به سطح خودآگاه من نفوذ کنند و دو نیروی محرکه هم هستند که غریزی نهاد را یاری میکنند، غریزه زندگی و غریزه ویرانگر، غریزه زندگی همیشه به دنبال برتری فرد و شهوت در سلطه گری و کامیابی است و از طرف دیگر غریزه ویرانگر به دنبال نابودی و ویرانی فرد و جامعه و قطع همیشگی زندگی اجتماعی است. من هم بخش منطق و استدلالگر ذهن است که با جهان بیرون ارتباط دارد، فرامن هم منبع اخلاقیات و آموزه هایی است که توسط جامعه ساخته شده و کارش جلوگیری از پیشروی و افسارگسیختگی نهاده و همیشه اونو رام نگه میداره، داستان کوتاه گرگ مرا به شدت به یاد همین حرف های فروید در مورد ناخودآگاه و ذهن انداخت جایی که گرگ همان نهاد است و پیوسته به دنبال زیاده خواهی و لذت و نابودی و اختر که شخصیت پیچیده و محوری داستان است نماد من است و هدف گرگ برای سلطه و چیرگی و از طرف دیگر دکتر نماد فرامن و عامل بازدارنده گرگ، بن مایه اصلی داستان هم کشمکش های سه شخصیت اصلی هستند. تقابل عشق و علاقه به دکتر و از طرف دیگر کشش و دلبستگی مرموز و غریزی به گرگ که اختر را وارد بحرانی جدید می کند و در پایان هم می بینیم نتیجه این کش و قوس ها اختر را به نابودی و نیستی می کشاند. داستان گرگ به زیبایی پیچیدگی های روانکاوانه را به تصویر میکشد و در سال ۵۱ نوشتن چنین داستانی به واقع آوانگارد و نوآورانه است و صد البته تحسین برانگیز و از نگاه من در زمان خودش جز بهترین ها محسوب می شود و به زیبایی می توان از خط داستانی اش استفاده کرد و فیلمی زیبا از آن ساخت .....
Profile Image for Masoud msn.
11 reviews
September 10, 2024
انصافا جذاب نوشته شده بود و سویه های روانکاوانه هم داشت ولی میتونست جمع بندی خلاقانه تری داشته باشه.
Profile Image for Sohail.
473 reviews12 followers
May 24, 2017
گرگ اثر هوشنگ گلشیری گویا نوشته ای است که خیلی ایرانی نیست؛ یا حداقل من اینطور برداشت کردم. تفاسیر متعددی از این اثر دیدم که ظاهراً هیچکدام متوجه معنی داستان نشده بودند. شاید هم من متوجه معنی داستان نشده ام و برداشت آن ها درست تر از برداشت من است. اما آنچه این مفسران اصلاً به آن توجه نکرده اند و به آن نپرداخته اند؛ یکی اشاره مستقیم به جک لاندن، و دیگری توجه نویسنده به حالت گوش ها و دم گرگ و عکس العمل زن دکتر به رفتار گرگ است؛ به خصوص پایان داستان که راوی روستایی و نادان داستان که از ساختار اجتماعی گرگ ها خبر ندارد، مرتب تاکید می کند نقاشی یک سگ را دیده. گرگ ها (و سگ ها که در واقع گرگ هستند) موجوداتی اجتماعی اند که حالت روحی خود را در رفتارشان بروز می دهند تا ارتباط بر قرار کنند. حالتی که نویسنده برای گرگ داستان توصیف کرده؛ حالت یک گرگ مطیع است. گویی گرگ عاشق زن دکتر شده و زن دکتر یک گرگ ماده غالب است که او را اسیر کرده و گرگ برای بردن او می آید؛ مخصوصاً وقتی در نظر بگیریم در پایان دکتر تاکید می کند که صدای فریاد زنش را نشینده. زن نیز از قبل می دانسته که قرار است برود و این را از پیغام آخرش می توان فهمید. این درواقع یک داستان سمبلیک از عشق و خیانت است: از پزشکی که به زنش بی توجهی می کند و مرد غریبه ای که از راه می رسد و زن تنها و سر خورده را فریفته خود می کند و او را همراه می برد.
غیر از ساختار و معنی ساختار شکنانه و کاملاً غیر ایرانی داستان که نقطه قوت آن است؛ باید نوشتار ضعیف و پر ایراد آن را نقطه ضعفش به حساب آورد.
Profile Image for Rozhin Beigzadeh.
54 reviews9 followers
July 19, 2020

خوندن داستان کوتاه «گرگ» و یه نقد و تحلیل خوب ازش روزمو ساخت.
اولین تجربه‌ی خوندنم از گلشیری عالی بود.
Profile Image for Lunacy.
123 reviews3 followers
November 6, 2024
داستان عجیب و زیبایی بود.
درباره زن جوانی که به یک گرگ دلبسته می‌شود و گرگی که هرشب میاد پشت پنجره و به زن نگاه می‌کنه.
Profile Image for Cham.
176 reviews35 followers
April 13, 2019
خوبیش اینه که گه اولش هیچی هم از داستان نفهمی، بازم ناخودآگاه قدرت قلم نویسنده روت تاثیر می ذاره.
70 reviews
November 1, 2019
متن فضاسازی خوبی داره، ولی منظور دقیقش خیلی مبهمه. هر چند با خوندن چند نقد میشه تا حدودی مفاهیم جالبی رو ازش برداشت کرد.
روی طاقچه به رایگان در دسترسه و منم از همونجا خوندمش.
Profile Image for Mostafa.
433 reviews51 followers
January 31, 2024
4 star
این اثر را می توان منطبق با نظریه فروید در خصوص تقابل عناصر سه گانه نهاد من و فرامن در شخصیت انسان تحلیل کرد
بر این اساس گرگ همام نهاد است که انسان را متوجه اصل لذت و اعمال قدرت بدون توجه به عواقب اجتماعی آن می کند

اختر همان " من" است که تلاش دارد بین اصول خلاقی صادر شده توسط فرامن و اصل لذتی که توسط نهاد ارائه می شود تناسب برقرار کند

دکتر ( همسر اختر در داستان)همان فرامن اختر می باشد که در انسان او را به رعایت اصول برجسته اخلاقی در تقابل با نهاد یا گرگ هدایت میکند

در این داستان گرگ، اختر و دکتر یک شخصیت هستند... و نشانه آن این است که دکتر که همسر اختر است، بدون نام است و اسمی ندارد
درگیری بین فرامن یعنی دکتر و نهاد یعنی گرگ در داستان کاملا مبین کشمکش های درونی و اخلاقی در انسان است... گرگ توجه به اعمال قدرت دارد و دکتر توجه به رعایت ضوابط اخلاقی و حال این اختر( من) است که می بایست در این کشاکش های درونی به گونه ای رفتار کند که نه در آن نهاد پیروز شود و نه فرامن بتواند نهاد را سرکوب کند زیرا سرکوب نهاد می تواند عواقب خطرناک روانی داشته باشد

تقابل بین اختر و گرگ در داستان جالب است... اختر در نقاشی هایش تلاش می کند که نهاد و گرگ را نادیده بگیرد... او عکس سگ را به جای گرگ می کشد... سگ برخلاف گرگ درندگی ندارد و یک حیوانی است که با انسان دم خور می شود و بخ او کمک میکند... این تلاش های اختر در نادیده گرفتن نهاد ثمر بخش نیست او علی رغم تلاشی که برای سرکوب کردن گرگ درونش میکند موفق به کنترل آن نمی شود و در قسمت انتهای داستان زمانی که با دکتر که همسرش است در ماشین در برف گرفتار می شوند، اختر گرگ را در آن طرف جاده میبیند که او را فرا میخواند و او هم به سمت گرگ( نهاد) حرکت میکند اما روز بعد دیگر خبری از او پیدا نمی کنند... نهادی که سرچشمه تخریب و عصیانگری در انسان است... اما در بخش انتهای داستان برگ نقاشی اختر است که به همسر معلم روستا داده است و آن تصویر یک سگ است... این نقاشی آخر که اختر به صدیقه( همسر معلم روستا) می دهد را در واقع می توان وصیت نامه اختر قلمداد کرد.. آنجا که دیگران را توصیه به مبارزه با نهاد میکند یا می خواهد به آنها بگوید که من تلاشم را برای تقابل با گرگ درون کردم اما موفق نشدم
Profile Image for Alborz Taheri.
198 reviews28 followers
January 2, 2025
یکی از جذّابیّت‌های روایت در داستان کوتاه «گرگ» در این است که راوی بخش‌های مهمّی از داستان را یا به صورت مستقیم روایت نمی‌کند (نقل در نقل است.) و یا به شکلی روایت می‌کند که گویا حرفی/داستانی را از ما در حال پنهان کردن است.
داستان «گرگ» فضایی مبهم دارد و همین ابهام در فضاسازی و روایت کشش خوبی به داستان می‌دهد و البته به سبب پی‌رنگ و سه شخصیّت اصلی (اختر، دکتر و گرگ) و نسبت‌شان با هم و با الگوهای فرویدی، می‌توان رگه‌هایی از یک خوانش روان‌کاوانه را نیز به داستان نسبت داد.
Profile Image for Aida Zare.
104 reviews2 followers
March 31, 2023
یه ماجرای رازآلود و تا اندازه‌ای مخوف. نفهمیدم پایانش چی شد. شخصیت‌پردازی و فضاسازی‌ش رو دوست داشتم. راستش با این که جانداران واقعی سوژه‌ی ترس داستان‌ها و فیلم‌ها باشن موافق نیستم، ولی فک می‌کنم توی این داستان مقصور ترساندن نبود.

https://taaghche.com/book/18465
Profile Image for Hadii.
32 reviews4 followers
June 20, 2020
همیشه از مدل کتابهای هوشنگ گلشیری خوشم میومد اما این کتاب یا بهتر بگم داستان کوتاه جذابیتش بیشتر موقعیت خاص و حضور کاراتر گرگیه که در عین حضورش انگار که نیست
1 review
July 29, 2023
داستان کوتاه خوبی هست. نماد ها درست و به جا هستن. فضا سازی هم خوب هست‌.
Displaying 1 - 15 of 15 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.