Jump to ratings and reviews
Rate this book

گردونه تاریخ جلد 42 : هانیبال پدر استراتژی نظامی

Rate this book
Hannibal , invader from carthage, Robert N. Webb
عنوان: گردونه تاریخ جلد 42 : هانیبال پدر استراتژی نظامی؛ نویسنده: رابرت ن. وب ؛ مترجم: کیومرث صابری فومنی؛ تهران، علمی فرهنگی، 1374؛ در 135 ص؛ مصور، نقشه، موضوع: ادبیات نوجوانان - هانیبال از 247 تا 182 پیش از میلاد - جنگ کارتاژ از 218 تا 201 پیش از میلاد- قرن 20 م
جلد چهل و دو 42 از مجموعه گردونه تاریخ: سوگند دشمنی، شورش مزدوران، فرماندهی هانیبال، در تدارک حمله، فیلهای هانیبال، به سوی قله های بلند آلپ، صعود، بالاتر بازهم بالاتر، فرود از آلپ، در مجاورت رومیان، نخستین برخورد، نبرد تربیا، دامی گسترده، معطل کننده، نبرد کانائه، هانیبال پشت دروازه، نبرد نهائی، ترقی سکیپیو، آخرین نبرد

135 pages, Paperback

First published January 1, 1968

Loading...
Loading...

About the author

Robert N. Webb

42 books2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (27%)
4 stars
5 (45%)
3 stars
2 (18%)
2 stars
1 (9%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
April 24, 2019
مردی قوی هیکل و گندمگون با چشمان سیاه و نافذ از بالای یکی از قصرها به پایین نگاه می کرد. نخست به امواج پر تلالو پایین دست ها و سپس به باغ های سبز زیتون و مزرعه های قهوه ای رنگی نظر افکند که در سرتاسر ساحل کشیده شده بود. مرد به کارگران متعددی نگاه کرد که مزارع را شخم می زدند و زمین را برای کشت محصول در بهار آینده آماده می کردند.

نام او هانیبال بارکا بود. تنها 28 سال داشت، ولی بعد از مرگ پدر و برادر خوانده اش، فرمانده ارتش یکی از بزرگ ترین تمدن های تاریخ باستان، یعنی «کارتاژ» شده بود. در آن روز بهاری هانیبال با بررسی همه چیز هایی که در آن شهر می شناخت، مشغول تدارک دیدن برای یکی از بزرگ ترین و خطرناک ترین ماجراجویی های تاریخ انسانبود. او می بایست سخنرانی مهمی ایراد می کرد، و داشت به آنچه می بایست بیان می کرد، و به شیوه لازم برای بیان کردنشان فکر می کرد. او می بایست برای جنگ سپاهی تدارک می دید و عهد می بست که از خانواده، شهروندان و تمدنش محافظت می کرد...

هانیبال با صدای غرش شیپورها در حالی که آفتاب در زرهش منعکس می شد، در مقابل ده ها هزار سرباز قرار گرفت. از سکویی عظیم بالا رفت و دستش را به علامت سکوت بلند کرد. مترجمان زبان های ایبریایی، یونانی و نومیدیایی آماده ترجمه سخنان او بودند. هانیبال سخنانش را با اعلان جنگ بین کارتاژ و رم آغاز کرد. به سربازان گفت که قرار است به سمت شمال پیشروی و از آلپ و پیرنه عبور کنند و جنگ را به دروازه های رو بکشانند. از ثروت سرزمین های بین راه برایشان گفت، ثروتی که می توانستند از آن خود سازند. مزارع ایتالیا سرشار از ذرت و تاکستان های آن پر از انگور بود. ایتالیا زنانی زیبا داشت. قرار بود همه این ها را از آن خود کنند. اما سربازان بدون شک از سختی هایی که پیش رو داشتند آگاه نبودند...



در میان سپاه شایعاتی پیچیده بود با این مضمون که در آن کوه ها که بلندی شان به 3600 متر می رسد، مرگ حتمی در انتظار آنهاست. این افراد بیش از 1250 کیلومتر راه پیموده بودند، از کوه ها بالا رفته بودند و تعداد قبایلی که با آنها جنگیده بودند از دستشان خارج شده بود، و از رودخانه ای خطرناک عبور کرده بودند. سپاه رومی هم در تعقیب شان بود. هانیبال درست در اوج نگرانی و خستگی افرادش برای اطمینان بخشیدن به آنها یکی از ترغیب کننده ترین سخنرانی هایش را ایراد کرد:

این چه وحشت ناغافلی است که ناگهان وارد قلب های شما شده، قلب هایی که پیش از این هرگز ترس را نمی شناخت. شما از اسپانیا همراه من آمدید تا رم را از میان برداریم و دنیا را از شر آن رها کنیم. اکنون که بخش عمده ای از مسافت را طی کرده ایم، حالا که موفق شدیم از گردنه های پیرنه عبور کنیم... بر رود خروشان و قدرتمند فائق آییم و رویاروی جنگجویان بی شمار گل از آب های آن عبور کنیم، حالا که تقریبا رویاروی آلپ قرار گرفته ایم و می دانیم که ایتالیا در سوی دیگر آن است، اینک، درست پشت دروازه های دشمن می خواهید متوقف شوید!

فکر می کنید رشته کوه آلپ چیست؟ فقط مجموعه ای از چند کوه بلند است و بس. هیچ قسمتی از زمین آنجا به آسمان نمی رسد... مردم عادی در رشته کوه آلپ زندگی می کنند، در خاکش محصول می کارند و در آنجا دام هایشان را پرورش می دهند... قلب هایتان را قوی کنید، پیش بروید و تنها زمانی توقف کنید که دیوارهای رم را فرو ریخته باشید...


هانیبال، کابوس رومیان شده بود و طی سال های متمادی و جنگ های متعدد، شکست های سنگینی به سپاهیان رم و متحدانش تحمیل کرد. بطوریکه در رم، خانواده سربازانی که به جنگ با هانیبال وسپاهش می رفتند، دیگر امیدی به بازگشت آنها نداشتند و سال های سال از کوچه و خیابان های رم صدای ناله و شیون شان بلند بود...



سرانجام هانیبال در 64 سالگی وقتی که نگهبانان رومی ویلا او را محاصره کرده اند، برای اینکه نمی خواست او را دستگیر کنند و در خیابان ها بگردانند تا مردم رم جشن برپا کنند و او را به باد تمسخر بگیرند، با جرعه ای زهر به زندگی خود پایان داد. آخرین کلماتش قبل از مرگ این بود: بیایید به این زندگی که تا این حد برای رومی ها هراس انگیز است، خاتمه دهیم.
Displaying 1 of 1 review