جلیل سامان در مقدمه کتابش مینویسد: معمولاً رمانها، انگیزۀ نگارش فیلمنامه یا نمایشنامه میشوند. رمانها اغلب عناصر داستانی و جذابیتهایی دارند که کارگردانها یا تهیهکنندههای سینما را متقاعد میسازند که از آنها فیلم یا سریال بسازند. فروش رمان و نقد و نظرهایی که درباره آن نوشته میشود، خود محکی برای ارزیابی و پیشبینی جذابیت یا فروش فیلمها هستند، اما بد نیست بدانید این رمان براساس یک فیلم سینمایی نوشته شده است؛ فیلمی به همین نام که توسط نویسندۀ کتاب کارگردانی شده است. ایدۀ نگارش رمان از زمانی به ذهنم رسید که خود را در تنگنای محدودیتهای تهیه و پخش فیلم «وقتِ بودن» دیدم. گذشته از آنکه باید ملاحظات رسانهای را هم رعایت میکردم، اینکه نباید بهجایی برمیخورد و کلی باید و نبایدهای دیگر فیلم سینمایی وقت بودن در سال ۸۷ ساخته شد و توانست در چندین جشنوارۀ معتبر جوایزی را به خود اختصاص دهد؛ ازجمله بهترین فیلمنامۀ جشن خانه سینما، سیمرغ زرین بهترین فیلم اول جشنوارۀ فجر و همچنین دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش اول جشنوارۀ فجر. بعد از این موفقیتها، فیلم سینمایی وقت بودن به دلایلی که هنوز برای من هم مشخص نیست چندین سال است که در آرشیو صداوسیما بلاتکلیف ماند و امکان اکران عمومی و حضور در جشنوارههای بینالمللی را نیز نیافت. نگارش رمان یک سال بعد از تولید فیلم به پایان رسید
«جلیل سامان» را مخاطبان، بیشتر به عنوان یک کارگردان و فیلمساز میشناسند و هرکس میخواهد از او یاد کند نام سریالهای موفق این کارگردان را بر زبان جاری میکند. «پروانه»، «ارمغان تاریکی» و این اواخر سریال تلویزیونی «نفس». با توجه به فضای سریالهای او که اغلب حول گروههای مبارز پیش از انقلاب دور میزند، وقتی خبر از انتشار اولین رمان این کارگردان شد کمتر کسی با خود فکر میکرد این نویسنده سراغ یک مساله بومی در سیستانوبلوچستان رفته باشد. به تعبیری رمان «وقت بودن» جلیل سامان که انتشارات کتابستان معرفت آن را منتشر کرده، نخستین رمان این کارگردان است که حول مسالهای به نام «زن طلاق» شکل گرفته و بدعتی را که در آن منطقه رواج دارد، دستمایه خلق اثری داستانی کرده است. باید اعتراف کرد در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی از مردمان بلوچ کمتر گفته و شنیده شده و همین سبب شده کمتر کسی درباره آنها اطلاعات درستی داشته باشد. از این رو باید از این منظر جلیل سامان را ستایش کرد که برای نوشتن رمان سراغ سوژهای رفته که نه تنها خواننده، بلکه جامعه هنری ما نیز نسبت به آن اطلاعات درستی ندارند و جز برخی اطلاعات ثابت چیز زیادی از مردم آنجا نمیدانند. البته پیش از آغاز رمان، خواننده با مقدمهای کوتاه از سامان مواجه میشود و همین نشان میدهد این فیلمساز چقدر جلوتر حرکت کرده و برخی محدودیتها سبب شده دست به نگارش این رمان بزند. او در این مقدمه میگوید معمولا داستانها انگیزه خلق نمایشنامه و فیلمنامه میشود اما اینبار مسیر برعکس طی شده و او پس از نگارش فیلمنامه و ساخت فیلم سینمایی «وقت بودن»، دست به نگارش این رمان زده است. محدودیتهای پخش فیلم سینمایی به همین نام [وقت بودن] از جلیل سامان سبب شده او دست به نگارش رمان آن بزند. فیلمی که سال 87 ساخته شد و در چندین جشنواره سینمایی نیز توانست برای کارگردانش موفقیتهایی کسب کند اما در پخش موفق نبود و همچنان در آرشیو نهاد سفارشدهنده مانده است و همین انگیزهای شد تا یک سال پس از تولید فیلم، نگارش رمان «وقت بودن» را به اتمام برساند. رمان «وقت بودن» ماجرای نبرد میان نماینده قانون (سرهنگ کاظمی) با شخصی برخاسته از سنتهای قومی و به تعبیری نماینده سنتهای رایج در میان برخی قبایل بلوچ (جانمحمد) است. «جانمحمد» که تازه از زندان [به خاطر قتل شوهرخواهرش] آزاد شده، در مسیر بازگشت با سرهنگ کاظمی که قرار است سالهای پایانی خدمت خود در یک یگان انتظامی را در نقطهای از بلوچستان سپری کند، آشنا میشود و نخستین برخورد و کنش میان این دو شخصیت در همین نقطه روی میدهد و به نوعی خواننده در یک ورودی جذاب و گیرا وارد رمان میشود. کمی پس از آغاز رمان و رد و بدل شدن دیالوگی میان سرهنگ کاظمی و جانمحمد، شاهد یک درگیری هستیم. درگیری میان شخصیت جانمحمد و راننده اتوبوس و شاگردش روی میدهد. درگیریای که پرده از بخشی از شخصیت سرهنگ کاظمی برمیدارد و او را به خواننده معرفی میکند. درگیریای که در توفان شن آغاز میشود و با تیراندازی سرهنگ کاظمی و خوابیدن گرد و غبار ختم میشود. این بخش مهمی است و اگر خواننده دقت کند با گوشهای از شخصیت سرهنگ روبهرو میشود. سرهنگی که نمیخواست براحتی اسلحهاش را از غلاف بیرون بکشد، برای ختم کردن زد و خورد میان جانمحمد و راننده اتوبوس دست به اسلحه میشود و تیری هوایی شلیک میکند. هرچند این موضوع در خوانشهای دوباره خودنمایی میکند اما در هر صورت باید گفت برای خواننده هوشمند این نوعی برملا کردن پایان داستان است. به این معنا که خواننده درخواهد یافت ممکن است در ادامه نیز با رفتارهایی از سوی سرهنگ کاظمی روبهرو شویم که خلاف عهد و میل باطنیاش است و مجبور است برای رعایت مصالح دست به کاری بزند که خودش علاقهای به آن ندارد. در پایان رمان هم خواننده میبیند سرهنگ کاظمی کاری میکند که اصلا توقع آن نمیرود اما مصلحت ایجاب میکند او چنین اقدامی کند. لازم به ذکر است جلیل سامان آنقدر با دقت این رمان را نوشته که خواننده تا آخرین صفحه توانایی پیدا کردن و حدس زدن پایان رمان را ندارد و این یک ویژگی مثبت برای «وقت بودن» است. با توجه به مسالهای که بالاتر مورد اشاره قرار گرفت، باز هم خواننده نمیتواند حدس بزند با چه اتفاقی در پایان رمان روبهرو است که باید از این منظر به جلیل سامان تبریک گفت. سامان در فضاسازی و توصیف موقعیت مکانی داستان موفق بوده است. او در معرفی منطقه سیستانوبلوچستان نهایت همت خود را خرج کرده تا در اثرش با سیستانی واقعی روبهرو شویم و به هیچوجه شاهد یک اثر توریستی نیستیم که تنها اسمی از سیستان از آن برده شده باشد. بلکه شاهد توفانهای صد و بیست روزه، خشکی زمین، غیرقابل کاشت بودن آن، مناسبات اقتصادی و سیطره نگاههای قومی و قبیلهای بر این مناسبات اقتصادی و از همه مهمتر آداب و رسوم جاری میان افراد هستیم. از این حیث جلیل سامان دست به امر سترگی زده و در رمانش فضایی خلق کرده که خواننده بخوبی خود را در موقعیت منطقه سیستانوبلوچستان حس میکند. نباید در فضاسازی این رمان از توانایی کارگردانی سامان چشم پوشید، او در این رمان جزء به جزء صحنههای رمان را کارگردانی کرده و خواننده با یک متن روبهرو نیست، بلکه صحنهها و حتی نورپردازی در صحنههایی که توصیف میشود با دقت صورت گرفته و همین موجب میشود خواننده ارتباط بیشتری با اثر برقرار کند. قسم «زن طلاق» یک رسم در میان افراد بومی است و سرهنگ کاظمی با آن روبهرو میشود و همین باعث رقم خوردن پایان داستان آنطور که خواننده فکرش را نمیکند، میشود اما سامان 200 صفحه توصیف جزئیات نکرده تا در پایان با یک رسم بومی خواننده را گیج کند، بلکه تلاش کرده در همان ابتدای کتاب خواننده را با ماجرای این قسم آشنا کند تا در ادامه هنگام رو در رو شدن با این مساله، جا نخورد. از این منظر سامان دست روی موضوع حساسی گذاشته اما با پرداخت خوبی که از آن داشته، این رسم را به نوعی مورد نکوهش قرار داده و حتی با اشاراتی که به نظر یکی از مولویهای منطقه میکند، بیسند بودن آن را نیز به خواننده نشان میدهد اما در ضمن نشان میدهد این یک رسم سنتی است و به نظر میرسد با برخوردهای نظامی (شاید نیازمند یک رفتار فرهنگی و برنامهریزی بلندمدت است) گریزی از آن نیست و بومیان نسبت به آن احترام قائل هستند. با این حال جلیل سامان در این رمان سعی کرده به خواننده نشان دهد عواقب و پیامدهای چنین رسومی تا کجا ادامه دارد. یکی از ایراداتی که بر این رمان میتوان گرفت، نپرداختن نویسنده به طور کافی به برخی موارد است. به طور کلی رمان «وقت بودن» جای پرداخت بیشتری داشت و میطلبید رمان مفصلتری باشد یعنی سوژه و موقعیتی که سامان برای خلق اثرش انتخاب کرده آنقدر بکر و دستنخورده بود که هر خوانندهای پس از پایان اثر میگوید جای پرداخت بیشتری داشت. البته این چیزی از ارزشهای «وقت بودن» کم نکرده و شاید باید حجیم نبودن این رمان را در روزگار کنونی یک حسن برای آن برشمرد که نویسنده تکلیف خواننده با قصه را زود روشن میکند، در صورتی که میتوانست بیشتر روی موضوع مانور بدهد، البته تعلیق داستان آنقدر زیاد هست که همین میزان پرداخت هم خواننده را راضی میکند و سامان برای جذب مخاطب ابزار کافی را در رمانش در اختیار دارد و میتواند خواننده را تا پایان با خود همراه کند. از دیگر نکات قابل توجه در مورد این رمان، دیالوگهای میان شخصیتهاست. این نیز ناشی از توانایی نویسنده آن در دیالوگنویسی است؛ تواناییای که بخش عمده آن مرهون فعالیت تصویری (هم سینما و هم در تلویزیون) نویسنده آن است و همین سبب شده خواننده بخشهای قابل توجهی از رمان را به خاطر بسپارد. در مجموع این رمان را باید اثری خواندنی، پرکشش و بااهمیت از منظر فرهنگی دانست و جدا از اینکه یک اثر ادبی است که در موقعیت کنونی از نوادر آثار منتشرشده است که در فضای خارج از پایتخت رقم میخورد اما سامان سراغ سوژهای رفته که خواننده با آن هیچ آشنایی ندارد و از این حیث است که گفته میشود این رمان یک اثر بااهمیت از منظر فرهنگی است. رمان «وقت بودن» اثر جلیل سامان را انتشارات کتابستان معرفت که سال گذشته به عنوان ناشر برگزیده انتخاب شد، به قیمت 11هزار تومان روانه بازار کتاب کرده است.
خیلی دوست دارم نسخه سینمایی توقیف شده این کتاب رو پیدا کنم و ببینم. جلیل سامان، بعد از اینکه فیلم وقت بودن مجوز پخش نمیگیره و توقیف میشه، تصمیم میگیره داستان رو بصورت کتاب رمان چاپ کنه تمام مدت خوندن کتاب به این فکر میکردم کدوم موضوع جاری در داستان باعث توقیف اون شده!؟ و گمونم موضوع اهل تسنن و اینکه ممکن بوده باعث ناراحتی یا اعتراضاتی بشه، باعث شده فیلم اجازه پخش نگیره داستان درباره یک فرمانده نیروانتظامی هست ک دوسال آخر به منطقه ای نزدیک مرز پاکستان و بلوچستان منتقل میشه و درگیر مسائلی با بلوچ های اون منطقه میشه
در مورد این رمان میشود حرفهای بسیاری زد اما مهمتر از همه اینست که «وقت بودن» به معنای واقعی یک داستان است. مخاطب را درگیر جهان خودش میکند و خط به خط فکر و احساس او را با شخصیت ها و جغرافیایش، آشنا و همراه میکند تا به درک جدیدی از برخی مفاهیم برسد. وقت بودن، بهانه ای ست برای تأمل ... پس از پایان آخرین خط در ذهن خواننده تمام نشده و فراموش نخواهد شد ...
...وقت بودن داستان دوئل دو مرد است: مردی که با روستا و مردمانش بیگانه است و مردی که در آن روستا نفس کشیده و بزرگ شدهاست؛ مردی که با لباس قانون پا به روستا میگذارد و مردی که بعد از سالها، از زندان به خانهاش باز میگردد، به این امید که زندگی جدیدی را شروع کند. نقطه شروع داستان از همین جا است: درگیری بین "جان محمد" و شاگرد اتوبوس، که در دل طوفان شن آغاز میشود و با دخالت "کاظمی" فروکش میکند. اگر برخلاف من، خوانندهی با دقتی باشید، همینجا بخشی از شخصیت کاظمی برایتان هویدا میشود. سرهنگ کاظمی فرزند قانون است و آمده است که آخرین سالهای خدمتش را در این روستا بگذراند. اما در طول خدمتش با اتفاقات و پدیدههایی مواجه میشود که گاهی مجبور است بر خلاف میل و عقیده باطنیاش و در جهت حفظ مصلحت دست به اقداماتی بزند. با این تفاسیر ممکن است تصور کنید که این کتاب از دسته از رمانهای مردانه است و فضای خشک و خشنی دارد، اما حقیقت عکس این است و با تیزهوشی و دقت نویسنده و ظرافتها و لطایف داستانی که در دل داستان وجود دارد؛ میتوانیم بگوییم با داستانی زنانه طرف هستیم. داستانی که راوی مشکلات عظیمی است که زنان در یک جامعه عقب مانده و به شدت مردسالار با آن طرف هستند...
هو جان محمد، از زندان برگشته و میخواهد زندگی ای که ویران شده را از نو بسازد، اما با یک قسم زن طلاق همه چیزش در معرض نابودی قرار می گیرد... فیلم نامه ای که کتاب شده اونهم بخاطر اینکه فیلم رو اجازه اکران نمیدن... آخرش یک کمی نچسب بود!
رمان «وقت بودن» را جلیل سامان نوشته است. وی علاوه بر نویسندگی این کتاب، سریالهای پروانه، ارمغان تاریکی و نفس را هم کارگردانی کرده است. تازهترین اثر او در صدا و سیما، سریال «زیرخاکی» است که توانایی او را در داستانگویی به خوبی نشان میدهد. جلیل سامان در کتاب «وقت بودن» همهی عناصر رمان را به کار میگیرد تا تجربهای بهیادماندنی را به مخاطب عرضه کند. توصیفها کافی، گفتوگوها پیشبرنده و روایت گیرا و گاهی میخکوبکننده است. البته میتوان به نیمه ی دوم کتاب نقد وارد کرد که تقریباً سرسری به آن پرداخته شده است و کتاب گویی در سراشیبی میافتد تا به پایان برسد (ظاهراً در نسخۀ جدیدتر این کتاب، این ایراد برطرف شده است). موضوع داستان دربارهی یک جوان بلوچ و یک سرگرد کارکشته است که داستان زندگی آنها به طور موازی با هم روایت میشود. جانمحمّد که به اتّهام قتلی از هشت سال پیش در زندان به سر برده، اکنون به روستا برگشته تا زندگی ویرانشدهاش را سامان بدهد. درست از آن طرف، سرگرد کاظمی هم آخرین سال خدمتش را در منطقهای میگذراند که مشهور به خلاف است. او تمام همّتش را به کار میبندد تا امنیت را در منطقه برقرار کند؛ بدون آنکه خون یک مظلوم به زمین ریخته شود. در ادامه تصمیمهای این دو نفر به طرزی هوشمندانه با همدیگر گره میخورد و از این کشمکش به وجود آمده، داستان به پیش میرود. این کتاب علاوه بر آنکه ما را با فرهنگ مردمان بلوچ آگاه میکند و از محرومیتها و زمینههای پیدایش جرم و جنایت سخن میگوید، سفری عمیق به لایههای درونی ما انسانها دارد. جایی که خودخواهیهای ما لانه کرده است و از دل آن کارهای خطرناکی بیرون میزند. پایانبندی داستان برخلاف نظر خیلی از خوانندگان باشکوه و زیباست؛ زیرا شورشی علیه خودخواهی و سلامی بر انسانیّت است.
دیدن ایناثر باید جذاب باشد، نویسنده به موضوعی میپردازد که کسی به آن نپرداخته زاهدان و امنیت ، همه شاید امنیت کم آن منطقه را به دلیل وجود طالبان و... بدانند اما نویسنده به نقش مهم کار و... میپردازد و عملا راه حل خود را می دهد در این بین به فرهنگ و باور ها هم اشارات مهمی می کند به نظرم روایت داستان کاملا قوی بود و هیچ کش نمی توانست اخر داستان را حدس بزند، ولی خود من شاید منتظرم پایان بندی جذاب تری بودم
This entire review has been hidden because of spoilers.
یک دمان جذاب از گوشه ای از این کشور که من خیلی از احوال مردمش خبر نداشتم. ممنون از جلیل سامان که علاوه بر نوشتن فیلنمامه، رمانش هم کرده است. فضای زابل و شهرهای مرزی برای من جالب و خواندنی بود. . «وقت بودن» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/13200
این کتاب برام جذاب بود ولی نه اونقدری که ازش به عنوان یه اثر فراموش نشدنی یاد کنم. . “می دونی زرافه گردن درازی داره اما مغزش کوچیکه. وقتی یه حرفی می زنه تا از گلوش بیرون بیاد، فکر می کنه و اگه درست نباشه، دهنش رو می بنده. آدمیزاد گردن درازی نداره،اما مغز که داره!”
کتاب جذابی بود. من با بلوچستان آشنا نبودم قبلش. نویسنده خیلی خوب روایت میکنه. به نظرم خوندنش زیبا و آرومه. اگه کتابی نظیر این کتاب گیر بیارم، میخونمش. https://taaghche.com/book/13200
ماجرای خلق این کتاب برعکس روند معمول است؛ معمولاً رمانها تبدیل به فیلم میشوند، اما حالا این فیلم است که تبدیل شده به رمان. جلیل سامانِ کارگردان، وقتی فیلمش دچار توقیف شد، تصمیم گرفت آن را از پردهی نقرهای پایین بکشد و روی کاغذ به نمایش درآوردش. شروع کتاب آرام است؛ اما آرامش قبل از طوفان! بسیاری از اتفاقات و گفتوگوهای قسمت اول کتاب، مقدمهایست برای طوفانی که در قسمت دوم شروع میشود. با شروع قسمت دوم، ریتم داستان خیلی تند و نفسگیر میشود. هیجان و تعلیق این قسمت، تا خط آخر کتاب، یقهی مخاطب را رها نمیکند. اینکه بالاخره جانمحمد، بهخاطر قسم، کارش را میکند یا کاظمی عقب مینشیند. این دوئل خیلی جذاب از آب درآمده. تا لحظهی آخر نمیشود پایان دوئل را حدس زد و این عالیست.
سوژهی کتاب آنقدر بکر است که میتوانست ادامه داشته باشد و بیشتر پردازشش کرد.
نکتهی قابل توجه دیگر، استفادهی خوب و به اندازه از لهجهی بلوچیست. نه آنقدر زیاد که مخاطب گیج شود، نه کم که بود و نبودش فرقی نداشته باشد؛ کاملاً به اندازه و درست.