غفارزادگان در این رمان مخاطب خود را از شلوغی فضای شهر به شیطنتهای نوجوانی در جغرافیایی خارج از تهران میبرد، به میان روستاهای سبلان که الهامبخش بسیاری از نویسندگان ایران برای داستاننویسی بوده است.
داستان «پرواز درناها» روایت یک تلاش است، تلاش برای بیشتر دانستن و روایتی نوستالژیک از سوادآموزی در یک روستا. ماجرای این رمان از اختلافات نوجوانان دو روستا برای حضور در مدرسه و تلاش آنها برای شکل دادن به روستایی منحصر به خودشان شروع میشود و در ادامه روایتگر تلاش آنها برای حضور معلم در روستای آنهاست؛ که در نهایت نیز با روایت نوستالژیک بازگشت درناها به روستای آنها با پایانی ویژه همراه میشود.
داوود غفارزادگان در این رمان مهارت مثالزدنی خود در نوشتن برای مخاطب نوجوان را پیش چشم کشیده است، مهارتی که در آن هر مخاطبی در رمان، خود را به سادگی در جایگاه قهرمان داستان قرار داده و با او در کش و قوسها، شیطنتها، نزاعها، همفکریها و تقلایش برای کسب چیزی که نداشتنش او را آزار داده است، همراه میکند.
این رمان را میتوان نمونهای جذاب از تولید ادبیات داستانی ملی برای نوجوانان به شمار آورد که از سویی به طور تقریبی صاحب سبک روایی منحصر به نویسنده است و از سوی دیگر در زمانه خود منجر به خلق پیوندی مبارک و تازه میان داراییهای فولکلور فرهنگ ایران با ادبیات داستانی تکنیکزده دهه پنجاه و خلق گونهای نو از روایت شده است.
بازچاپ این رمان در زمانهای که غفارزادگان سالهاست دست از نوشتن به ویژه برای مخاطب نوجوان برداشته است و بیش از هر چیز ترجیح میدهد تا به انتقال تجربیات خود و تربیت داستاننویسان نوجوان اقدام کند، رایحهای خوش در بازار ادبیات داستانی نوجوانانه ایران باز میآورد.
داوود غفارزادگان متولد ۱۳۳۸ دراردبیل، بیش از دو دهه است که برای گروه سنی بزرگسال و نوجوان مینویسد. رمان جنگی «فال خون» این نویسنده در امریکا ترجمه شده و مجموعه داستان «ما سه نفر هستیم» از کتابهای برگزیده بیست سال ادبیات داستانی است. از آثار بزرگسال این نویسنده میتوان به کتابهای «راز قتل آقا میر»، «دختران دلریز»، «شب ایوب» و «کتاب بینام اعترافات» و در حوزه نوجوان از «پرواز درناها»، «سنگ اندازان غار کبود» و «آواز نیمه شب» و کتابهای دیگر نام برد.