پولک در بیمارستان چشم باز میکند. هیچ چیز از گذشته اش به یاد ندارد و حتی خودش را نمی شناسد. داستان از آن جایی شروع میشود که پولک می فهمد شاهد پرونده قتل بزرگی است. قاتل نامزد پولک و در زندان به سر می برد. اگر پولک همه چیز را به یاد نیاورد نامزدش اعدام می شود. در این بین قاتلین واقعی تصمیم به کشتن پولک می گیرند و فرزام عظیمی نیا مسئولیت حفظ جان پولک را بر عهده می گیرد.
هما صفاری پوراصفهانی، یکی از رماننویسان مشهور ایرانی است که آثارش در بین خوانندگان الخصوص نوجوانان جای خود را باز کرده است. هما پور اصفهانی ۱۲ اسفند ۱۳۶۹ در اصفهان به دنیا آمد. وی متاهل و تحصیلاتش را در رشته روانشناسی تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داده است و همیشه میتوان تلفیق روانشناسی را با آثارش دید. او از ده سالگی به نوشتن روی آورد و ابتدا داستانهایش را در فضای مجازی منتشر میکرد. او بخشی از موفقیتش را مدیون انتشار آثارش در فضای مجازی به خصوص انتشار رمان قرار نبود در سایت نودهشتیا است. حال تمام رمانهای وی از نشر سخن به چاپ رسیده و یا در دست نگارش یا بازنویسی است.
اتمام ۹/تـیـر/۰۰ ۳ ستاره ای که به این کتاب دادم فقط برای تم معمایی و پلیسی داستان بود! (که البته همچین معمای خفنی هم نداشت) کلا چیزای دیگهی داستان رو در نظر نگرفتم که اگر میگرفتم احتمالا ۱ یا ۲ ستاره میدادم🥲 تازه حس میکنم ۳ستاره رو هم نباید میدادم-_- خیلی از قسمتهای کتاب (خاطرات پولک) رو سر سری میخوندم و فقط ورق میزدم چون بشدت برام حوصله سر بر بودن همشون! (دلیلی که کتاب ۸۰۰ صفحه ای رو تو ۲ روز تموم کردم) رسما نصف کتاب پر شده بود از لحظات حوصله سربر و غیر ضروری بدون اینکه هیچ ربطی به موضوع اصلی داستان داشته باشه..! منظورم اینه که بنظرم اگه نبودن هیچی از داستان کم نمیکرد:| و بهتر بود که نبود چون حجم کتاب رو بیخودی بالا برده! (این نظر منه!) شاید اگه این کتاب رو تو زمان خودش مطالعه میکردم این نظرو نداشتم بهش ولی الان درحال حاضر نه 🙃
درکل همون ۳ ستاره رو بهش میدم اونم با نادیده گرفتن چیزای زیادی که از این کتاب دوست نداشتم پ.ن: خدایی وقتی کتابی به گودریدز اضافه میکنین یه عکس درست حسابی بذارین براش!
خب میتونم بگم از تمام آثاری که از هما پوراصفهانی خوندم، بیشتر دوستش داشتم. داستان گره داشت، معمایی برای حل شدن داشت. تکه های پازل یواش یواش و بعضی وقتها هم یکهویی کامل میشدن. تا قبلِ ۱۵۰صفحهی آخر که هنوز معما حل نشده، کاملاً غیرقابل حدس بود. کاملاً. و واقعاً آدم درگیر داستان میشد. که پس قاتل کی بوده؟ اینکه شخصیت اصلی به عنوان یک آدمی که بهخاطر صحنهای که دیده، فراموشی گرفته و به گیجیِ خوانندهس، خواننده رو با کتاب همراهتر میکرد. بعد حل شدن معما میشه گفت ناامید شدم. که چه حیف که این همه مدت ما رو کشوند با خودش و درگیر کرد ولی حقیقت همچین بود. که کاش به اندازهی مسیر فهمیدن حقیقت، به خودِ حقیقت هم بیشتر پرداخته شده بود و فکر شده بود. ولی به هرحال دو روز منو این کتاب گرفت و ارزش یک بار خوندن رو داشت.
عااالی ..از اون رمانهایی که هرچند وقت یه بار باید برسه خلاصه...راستی چه خوبه هر چند وقت یه بار ریست بشیم با دید بیطرفانه به آدمها و اطافمون نگاه کنیم ..دقیقا انگار هیچ کسی رو نمیشناسیم
باورم نمی شه مجبور شدم این کتاب رو بخونم. درسته! آدم باید تو رودربایستی قرار بگیره تا مجبور بشه این کتاب رو تموم کنه. قهرمان دختر داستان یکی از بی منطق ترین، بی ادب ترین و مشکل دارترین( از لحاظ روانشناسی) آدمی بود که تو داستانها خوندم (حتی وقتی که فهمید رفتارهای گذشته اش بد بود و به اصطلاح عاقل و بالغ شد!). و نکته جالبش به این بود که بعنوان قهرمات داستان تو باید ازش خوشت هم بیاد. نمی دونم نویسنده مخاطب رو چی فرض می کنه ولی این رو مطمئنم در خیالی ترین حالت ممکن یه داستان تو هیچ وقت نمی تونی یه شخصیتی رو خلق کنی که ادعا می کنه پدرش رو دوست داره اما در اولین فرصت (جایی که به نظر می اد حتی چهلم پدر تموم نشده) دختر داستان دنبال لباسهای رنگی هستش و می خواد تیپ بزنه. خانم پوراصفهانی میشه لطفا بگین شما پدر خودتون رو چطوری دوست دارین که عشق یه فرزند به پدرش رو اینطوری توصیف کردین؟ و راستش این کمترین نقطه ضعف منطقی داستان هستش. به دختر قهرمان داستان سوء قصد می شه. با تیر کمان!!!!! ببخشید من گیج شدم. به نظر میاد داستان در زمان حاضر داشت رخ می داد. چطور شد برگشتیم به زمان رابین هود!!!! توصیفات نویسنده از سر وضع و تیپ و ... وای خدا!...حتی نمی خوام ادامه بدم. 780 صفحه؟فقط نزدیک به چهار پنج صفحه دختر داستان با دوستاش عمو سبزی فروش می خونند!!! تا به حال این نکته به گوشتون خورده که داستان باید چنان بهم چفت بشه که شما اگه یه صفحه از کتاب رو پاره کنید مخاطب لنگ بمونه که چه اتفاقی تو روال داستان افتاده؟ بالای 300- 400 صفحه کتاب توصیفات و اتفاقات اضافه ای هست که هیچ نقش کلیدی تو داستان ایفا نمی کند. خلاصه کلام اینکه این کتاب و قلم نویسنده فقط و فقط به درد نوجوانهای 14-15 ساله می خوره و بس!
خب... کتاب با یه فراموشی بزرگ شروع میشه. با اینکه این فراموشی قراره مهمترین بخش داستان باشه باید بگم که اصلا خوب بهش پرداخته نشده. دختر داستان مثلا فراموشی گرفته و به خاطر شوک نه یه بخشی از حافظشو بلکه کل حافظشو از دست داده اما هنوز میتونه اسم عجیب رنگها رو بیان کنه و لباساشو ست کنه. با همه هم خیلی راحت کنار میاد انگار نه انگار که براش غریبهان. اوایل داستان واقعا غیر قابل تحمله. سرعت گذر زمان خیلی تنده و خیلی بیشتر از چیزی که باید باشه. هر دو سه صفحه میره یه روز بعد، دو روز بعد، یه هفته بعد و انگار انسجام نداره. شخصیتها به شدت سطحین! حتی خود شخصیتای اصلی هم اونقدر قوی نیستن اما بقیه شخصیتا بعضی وقتا رو اعصابن. یه سری شخصیتا که انگار اصلا از روی هم نوشته شدن. خیلی از شخصیتا حضورشون بی دلیله. انگار فقط اومدن که صفحهها پر شه اگر هم بعدا توی داستان نویسنده سعی کرده دلیلی براش بیاره اصلا موفق نبوده. یه سری شخصیتا همینجوری وارد و خارج شدن. انگار نه انگار که اصلا بودن. نقش مهمی داشتن مثلا، ذهن شخصیت اصلی رو درگیر کردن و یهو نیست شدن. بعضی اتفاقا بی دلیل افتادن. یه چیزایی که وقتی بیان میشد به نظر میرسید قراره به چیز مهمی برسه اما هیچی... جوکها همه بی معنا و بی دلیل. جملهی "همه زیر خنده زدن" بارها و بارها تکرار شده اونم توی چیزایی که اصلا خنده دار نیست. با این حال قسمتی از اینا رو میتونیم به زمان نوشته شدن این رمان ربط بدیم که این دست دیالوگها و شخصیتها خیلی زیاد بودن. متن کتاب بد نیست. روونه و میشه همشو سریع خوند. با این حال نه توصیف قشنگی داره نه تشبیه دلنشینه. یه روایت قصهی ساده ست که بعضی قسمتاش اعصاب خورد کنه. مثل حرف زدن دختر با خودش و تقریبا همهی دیالوگا. از وسطای کتاب البته قابل تحملتر میشه چون بخش جنایی داستان یکم فعالتر میشه. هرچند میگم بُعد جنایی داستان خیلی توی همهی دراماهای بی دلیل گم بود. دربارهی جنایت رمان بگم باید بگم که تقریبا خوب بود. البته که چیز خیلی خاصی نبود اما خب فکر کنم برای چهارسال پیش خوب بوده. قسمتای مختلف جنایت بهم خوب ربط داده شده بود. شاید اگه بیشتر بهش پرداخته میشد قشنگتر هم بود. در واقع بیشتر از رسیدن به خود پرونده و اتفاقات پلیس بازیا و رفت و آمدا و مراقبتای جناب سرگرد بارها توصیف شده بود که فکر نکنم نیازی باشه بگم چرا و جناب سرگرد کیه! در ضمن کتاب پر از غلطهای نگارشیه. انگار اصلا ویراستاری نشده. به جای نه نوشته شده "ته" به جای ظاهر نوشته شده طاهر و...حتی در بعضی جاها اسم شخصیتها اشتباه نوشته شده! به جای فرانک نوشته شده فریماه. به جای رهام نوشته شده فرزام. به جای پویا نوشته شده پوریا. کتاب نکتههای خوبی هم داشت. مثلا رفت و آمد به گذشتهای که دختر داشت یادش میومد جالب بود. نه اذیت میکرد و نه بی جا بود. درست سر جای خودش، سر زمان خودش و به مدلی که آدم خوشش میومد نوشته شده بود. عزاداری خیلی قشنگ توش توصیف شده بود. هرچند که بازهم فقط چند صفحه رو به خودش اختصاص داد و بعد از یه پرش زمانی کوتاه حال شخصیت خوبِ خوب شد اما همون چنو صفحه خوب توصیف شده بود. اینکه پرونده چطور حل شد و آخرش چطور به همهی جوابا رسیدن رو هم من دوست داشتم. توی زمان و مکان مناشب اتفاق افتاد. هرچند که بازم قاطی یه دراما شد که بزرگتر از جواب همهی سوالا بود اما خوب بود.
در کل باید بگم که دلیلی که این کتاب رو بعد همون پنجاه صفحه اول کنار نذاشتم این بود که نویسنده خیلی یهویی ربطش داده به آخرین کتاب یه مجموعه دیگه که قرار بود سه کتاب داشته باشه و چهارتایی که نه، پنج تاییش کرد! من هم چون هم اون کتابها رو داشتم و هم این تصمیم گرفتم هر طور شده بخونمش.
خوب من کتابای خانم اصفهانی و خیلی دوست دارم. خوب داستان کتاب جدید بود و کمی به دور از کلیشه های جزئی بود. داستان خیلی خوب درمورد کسایی که مثل پولک تعریف میکنه توقعاتشون انتظاراتشون رفتاراتشون تفکراتشون چیزی که الان توی جامعهی ما پر شده. درواقع پولک دختری بود که توی جامعهی ما ازش خیلی هست.
این کتاب رو چندین سال پیش وقتی نوجوون بودم خوندم و برام خیلی با ارزش و خاصه.. چیز زیادی از داستان یادم نمیاد ولی یادمه که اون موقع جذاب ترین چیزی بود که خونده بودم..
ژانر پلیسی و معمایی کتاب باعث شده تا تعلیق کتاب از ابتدای آن تا انتهای داستان حفظ شود.کتاب شخصیت پردازی خوبی دارد و تکامل شخصیت اصلی ان کاملا ملموس است.
این کتاب با توجه به ژانر خودش (جنایی) میشه گفت خوب نوشته شده اما در کل به بعضی بخش ها زیادی پرداخته شده و داستان کمی بیشتر از حد معمول کشدار شده. https://taaghche.com/book/60945
داستانی با محتوای نیمه پلیسی و عاشقانه. داستان در رابطه با دختری است که حافظه اش را از دست داده و نامزدش متهم به قتلی است که تنها شاهدش این دختر است... https://taaghche.com/book/60945