William Keith Chambers Guthrie was a Scottish classical scholar, best known for his History of Greek Philosophy, published in six volumes between 1962 and his death.
نویسنده در دو بخش به بررسی آراء آلکمایون و گزنوفانس پرداخته است. بخش نخست به آلکمایون، شخصیتی نه چندان معروف اما تاثیرگذار در تاریخ فلسفه اختصاص داده شده و بخش دوم به آراء گزنوفانس. وجه مشترک این دو شخصیت این است که آنها فیلسوفِ صرف نیستند و حرفه و تخصص آنها چیز دیگریست و همین موضوع سبب شده که آنها رویکردی متفاوت نسبت به گذشتگان خود اتخاذ کنند
آلکمایون
او فیلسوف فیثاغوریای بود که بر خلاف اسلاف خود که رویکردی انتزاعی نسبت به جهان محسوس اتخاذ کرده بودند، رویکردی کاملا تجربی داشت و این تجربهگرایی بیش از هرچیز نتیجهی حرفهی پزشکی بود. پزشکان بر خلاف فلاسفه، خیلی زود با نتایج آراء اشتباه خود روبرو میشدند و این مواجهه با شکست، آنها را نسبت به فلاسفه که در آن زمان ادعای قطعیت داشتند متواضعتر نموده بود. فیلسوفهای نخستین در قطعیت، خود را خلف شاعر/پیامبر میدانستند، چنانکه گویی بر اساس الهام الهی سخن میگویند
دو نقطهی بسیار روشن در کارنامهی فکری او موجود است: نخست تمایز صریح میان ادراک حسی و قوهی تفکر و اعلام این موضوع که داشتن قوهی تعقل تنها تفاوتیست که باعث تمایز انسان و حیوانات میشود. مورد دوم نظریهی او در مورد مرگ انسانها و فناپذیری جسم آنهاست. او مرگ را چنین تبیین میکند که: مردن به این سبب اتفاق میافتد که انسان نمیتواند آغاز را به انجام پیوند دهد. اندیشهای که در پس این نظریه نهفته تاثیری شگرف بر اندیشهی یونانی، بخصوص در زمینهی جهانشناسی گذاشت. آلکمایون از مشاهدهی روز و شب، تغییر فصول، زایش و مرگ گیاهان از بذر به این نتیجه رسیده بود که علت زنده بودن حرکت دوری است. فیلون اسکندرانی در تفسیر این نظریه میگوید: خدا در طبعیت آغاز را به نقطهی انجام میآورد و موجب میشود که پس از انجام، آغاز دوباره شکل گیرد. مانند اتفاقی که در گیاه میافتد. انجام گیاهِ رو به مرگ با آغاز حیات آن در رویش بذر تلاقی میکند. بعدها با مطرح شدن مفهوم سال بزرگ توسط هراکلیتس و افلاطون، حرکت دوری اجرام آسمانی به تکرار ابدی تاریخ پیوند میخورد
گزنوفانس
او بیشتر از آنکه یک فیلسوف باشد، یک نویسنده، آموزگار و شاعر بود که به سبب همین موضوع،ارسطو او را متفکری سطحی معرفی میکند. نام او در تاریخ فلسفه بیشتر به عنوان یک زندگینامه نویس و نه یک نظریهپرداز ذکر میشود و یکی از دلایل اصلی این موضوع، مطالبیست که در رسالات سقراطی دربارهی سقراط نوشته است. به عنوان مثال یکی از آثار او در این زمینه، ضیافت است که موازی با ضیافت افلاطون، ماجرای میهمانی معروف را روایت میکند
با این وجود او بطور غیر مستقیم بر شیوهی تفکر تاثیر گذاشته است. نخست آنکه عموم پژوهشگران او را پدر معنوی مکتب الیایی معرفی میکنند، به این سبب که او استاد فیلسوفی بزرگ و موسس حقیقی مکتب الیایی، پارمنیدس بوده است. نقش کلیدی پارمنیدس به سبب تاثیرگذاری بر اندیشمندان بعدی در فلسفهی کلاسیک یونان غیرقابل انکار است. دوم آنکه برای نخستین بار در آراء گزنوفانس مواجه صریح دانش(معرفت) و پندار(گمان) صورت میگیرد و بدین شیوه او احتمال و گمان انسانی را در مقابل قطعیت و حیقیت الهی قرار میدهد. سومین علت، بیش از آنکه مورد علاقهی فلاسفه باشد، مورد علاقه متالهین است. از آراء و نقلقولهای او چنین فرض شده که گزنوفانس نخستین فیلسوف یونانی یکتاپرست (در چهارچوب ادیان ابراهیمی) بوده است. از او نقل قولهای ضد و نقیضی در این مورد وجود دارد، ولی با این وجود کفهی ترازو برای نظریهی یکتاپرست بودن او سنگینتر است. او خدا را یکی میداند، بزرگترین در میان خدایان و انسانها، بی هیچ شباهتی به انسان و دیگر موجودات، شنوا و بینای کل. از سویی دیگر عقاید او دربارهی تکوین جهان این نظریه را در ذهن تداعی میکند که او جهان را کاملا الهی و واحد در نظر گرفته است، نوعی وحدت وجودی
دربارهی کتاب
نویسنده تمام تلاش خود را کرده تا با وجود منابع اندک، در محتوای کتاب گسستی ایجاد نشود و از این لحاظ امتیاز کامل میگیرد. ولی مطلب بخصوصی در کتاب عنوان نشده و میتوان با خواندن آراء گزنوفانس در جلد نخست تاریخ فلسفه کاپلستون که به صورت مختصر و خلاصه نوشته شده، به جای خواندن این کتاب در زمان صرفهجویی کرد