What do you think?
Rate this book


168 pages, Paperback
First published January 1, 421
زنان کمخردند، میپذیرم.و علت و پیامد این کمخردی میشود غلبهی احساس و ناپایداری عاطفی و در نهایت تصمیماتی دشوار و خونبار برای جبران ضربهای که از همسر یا مادر خوردهاند. از سوی دیگر همین انتقام هست که زن را از انفعال و حاشیه بیرون میآورد و تبدیل میکند به طرحپرداز و کنشگری که به نویسنده اجازه میدهد در سطحی انسانی و فراجنسیتی مفهوم عدالت را بکاود.
— داستان مرگش را بگو
— آسان است! میآید و خونش ریخته میشود.
زنی آگاه باید که در همه چیز بهفرمان باشد، من میگویم زنانی را که اینگونه نمیاندیشند در شمار نیاور.
از این بیزارم که در شهر کود��ان را نه به نام پدرشان، یک مرد، که به نام مادرشان مینامند.
آنگاه که شویی از این شاخ به آن شاخ میپرد و بسترش را فراموش میکند، زن از شویش پیروی میکند و یاری دیگر مییابد. سپس مردم یکسره از کار ما زنان برآشفته میشوند، اما در کار شوهران که به راستی باید پاسخگو باشند خطایی نمیبینند.زن هنوز به جایگاه مرد برنیامده، و قرار هم نیست بربیاید، اما شمایلی انسانیتر دارد، تضادها را میفهمد و عیان میکند و مخاطب را غافلگیر. دیگر زندگیبخشی تنها راه اثرگذاری زن بر دنیا نیست، بلکه او با گرفتن جان به ساحت عمومی وارد میشود.
گرچه بینوایم اما دون و فرومایه نیستم
در دل مردی توانگر کاستی دیدم و شوری ارجمند در تنی افتاده.انگار دموکراسی آتنی کمکم راهش را به انتخاب شخصیتها هم پیدا کرده.


چه سادهدل بودی تو که پنداشتی
به مکنت و مالی که گرد آوردهای، باری کسی شدهای.
خطایی هول بود این پندار.
چرا که مکنت و مال
روزی هست و روزی نیست
و مرد نه به آنچه دارد
بل به آنچه هست سنجیده میشود.
-همان هلن که هرگز به تروا نرفت-
از سرای پروتئوس در مصر بازآمده
آری، زئوس شبحی هلنگونه را به ایلیوم فرستاد
چرا که خواستار کشتار مردمان بود