پدیدهی شیفتگی را باید خیلی فراتر از تعبیر سنتی آن دانست. شوکر به نقل از لویس بر آن است که این شیفتگی یک مصرف منفعل و بیمعنا و تقلیدگونه نیست، بلکه فعال است و از روی انتخاب و بامعنا صورت میگیرد. از این رو، میتوان این شیفتگی را برای مخاطبان/ جوانان قدرتبخش، لذتآور و نوعی سرمایهی فرهنگی تلقی کرد. این قدرتبخشی به ویژه برای دختران حایز اهمیت است. تلاش آنان برای گردآوردن صفحههای موسیقی، تماشای کنسرتهای گروه مورد علاقهشان از تلویزیون و حتی رفتن به کنسرتهای زنده به دلیل تجربهی نوعی «قدرت حاصل از با جمع بودن» است. این تجربه برای دختران از خود موسیقی هم مهمتر است. تجربهی با صدها و گاه هزاران دختر و زن در یک مکان بودن احساسی از قدرت به آنان میدهد که با تجربهی زندگی روزمره و احساس بیقدرتیشان فاصلهی زیادی دارد. گوش سپردن به صفحههای موسیقی، سیدیها و کانالهای رادیویی در آنان نوعی شعف و هیجان پدید میآورد، شعف و لذتی ناشی از کشف و تجربهی خود. این لذت صرفاً ناشی از گوش سپردن به موسیقی نیست، بلکه لذت ناشی از داشتن چیزی باارزش در درون خود (دانشی دربارهی موسیقی، ستارگان، سازندگان و معنای مندرج در آلبومها) است. سرانجام، این، خود نوعی سرمایهی فرهنگی برای شیفتگان موسیقی مردمپسند است. سرمایهای که آنان را به گفتهی بوردیو از دیگران (جریان پاپ تجاری) متمایز میکند و به آنان جایگاهی در طبقهی نخبهی جامعه و فرهنگ مشروع آن میدهد. این موضوع به ویژه برای دختران نیز حایز اهمیت است. آنان به این شیوه به کسب سرمایهی فرهنگی دست مییازند که میتواند به آنان جایگاهی ممتاز در جامعه بدهد.
یکی از مشکلات این کتاب، تکرار چند بارهی بعضی از مطالب تو فصلهای مختلفه که ممکنه مخاطب رو خسته کنه. اما با این وجود، اگر به این حوزه علاقه دارید، خوندنش رو توصیه میکنم. یه بینش کلی نسبت به موسیقی مردمپسند بهتون میده و کمک میکنه بدونید که ترجیح میدید رو چه قسمتی از اون برای مطالعهی بیشتر متمرکز بشید.