Kōbō Abe (安部 公房 Abe Kōbō), pseudonym of Kimifusa Abe, was a Japanese writer, playwright, photographer, and inventor.
He was the son of a doctor and studied medicine at Tokyo University. He never practised however, giving it up to join a literary group that aimed to apply surrealist techniques to Marxist ideology.
Abe has been often compared to Franz Kafka and Alberto Moravia for his surreal, often nightmarish explorations of individuals in contemporary society and his modernist sensibilities.
He was first published as a poet in 1947 with Mumei shishu ("Poems of an unknown poet") and as a novelist the following year with Owarishi michi no shirube ni ("The Road Sign at the End of the Street"), which established his reputation. Though he did much work as an avant-garde novelist and playwright, it was not until the publication of The Woman in the Dunes in 1962 that he won widespread international acclaim.
In the 1960s, he collaborated with Japanese director Hiroshi Teshigahara in the film adaptations of The Pitfall, Woman in the Dunes, The Face of Another and The Ruined Map. In 1973, he founded an acting studio in Tokyo, where he trained performers and directed plays. He was elected a Foreign Honorary Member of the American Academy of Arts and Sciences in 1977.
اولین اثری که از کوبو آبه خوندم. دوستش داشتم و ترجمه خوب و روونی هم داشت. نگاه خوبی داشت به روانشناسی و خشونت توده ای. به قول معلم، اومده بود تا یه زندگی آروم و ساده و بی دغدغه روستایی رو تجربه کنه، اما واقعیت اینه که ظرفیت انسان برای خشونت همه جا وجود داره، خصوصاً وقتی که بحث یک «گروه» به میون بیاد. قصدشو نداشتن ولی شد! این گفته بارها توی متن تکرار میشه. قصد چقدر اهمیت و اثر داره، وقتی رفتار یه چیز کاملاً متفاوته؟
درسته شاید ایدهی این کتاب کمی شبیه به کتاب آدمخواران باشه، ولی یک سری تفاوت بنیادین و مهم داره. اول اینکه این کتاب اون خشونت عریان و تهوعآور کتاب آدمخواران رو نداره. همین نکتهی مثبتیه. نصف اون کتاب توصیف جزئی کشتن اون انسان بختبرگشته بود. دوم اینکه اینجا بیشتر از هدف اون جمعیت و علت وقوع این جنایت اطلاع داریم. میدونیم چرا این مردم ایگوچی و اون نفر دیگر رو میکشند. چون مردم جزیرهند و درک این موضوع ممکنه برای کسانی که از جزیره نیستند کمی سخت باشه. کوبو آبه وحشت عجیبی از شهرهای کوچیک که مردمش به هم نزدیک هستند داره. توی کتاب ریگ روان هم اتفاق مشابهی افتاد. فکر میکنم حق داره. من هم کمکم دارم میترسم. پیشنهاد میکنم بخونید.
حجم کمی داشت و در دو ساعت تمومش کردم. اولش ازش خوشم نیومد ولی به خوندن ادامه دادم و کنجکاو بودم که داستان به کجا کشیده میشه. وسطهاش خسته میشدم اما قلاب داستان دیگه بهم گیر کرده بود و وقتی تموم شد، حس کردم که لذت بردم از خوندنش. این اولین کتابیه که از کوبو آبه میخونم.