Jump to ratings and reviews
Rate this book

دختر رعیت

Rate this book

172 pages, Hardcover

First published January 1, 1950

4 people are currently reading
97 people want to read

About the author

م.ا. به‌آذین

54 books60 followers
محمود اعتمادزاده (م. ا. به‌آذین) فعال سیاسی، نویسنده و مترجم نامدار معاصر ایرانی بود. به‌آذین فعالیت‌های ادبی خود را از سال ۱۳۲۰ – زمانی که قهرمان مجروح دوران جنگ بود – با انتشار داستان‌های کوتاه خود آغاز کرد. نوشته‌ها و داستان‌های کوتاهِ بیشتری در طولِ سال‌های بعد به رشتهٔ تحریر درآورد و با‌ترجمهٔ آثار شکسپیر، بالزاک، رومن رولان و شولوخوف و نگارشِ خاطرات و تجربیاتش از زندان‌های دههٔ ۱۳۵۰، به خدمات ادبی خود ادامه داد. شهرت وی از زمان سردبیری هفته‌نامهٔ کتاب هفته و سپس ریاست کانون نویسندگان آغاز شد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
16 (19%)
4 stars
24 (28%)
3 stars
22 (26%)
2 stars
16 (19%)
1 star
6 (7%)
Displaying 1 - 21 of 21 reviews
Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books549 followers
December 1, 2019
1. به نظرم با این که نویسنده کوشیده بود رنج طبقات فرودست و رعیت را بیان کن اما به دام شعارزدگی و ناله و نفرین کردن فرادستان و سیاه نمایی نیفتاده بود.

2. از نظر توصیفات زندگی و رسوم محلی واقعا قوی و گیرا بود. با جزئیات جالب فراوان که باعث میشد صحنه ها واقعا جاندار و جذاب پیش چشم مخاطب شکل بگیرند. مثلا صحنه تحویل سال در ابتدای رمان :
"مانند سگهای پیر از کارافتاده که گاهی به خیال واهی پارس کنند، يك جفت توپ سر پر، که قشون قبله عالم از روز پیش در قرق کارگزاری به زنجیرشان بسته بود، با غرش خفه ای تحویل نوروز را به مردم رشت اطلاع دادند. بچه ها همه یکباره فریاد کردند: « آهاه!...»
حاج آقا از کیسه کوچکی که در جیب بغل داشت يك سكه ده مناتی طلا بیرون کشید، خوب با سر انگشتان آنرا لمس کرد، و بی آنکه به کسی یا چیزی توجه کند، يك ثانیه نگاه خود را بر آن دوخت."

3. با این که شخصیت اصلی رمان "صغری" است که دختر یک رعیت زن مرده است اما نویسنده به فراخور موقعیت زمانی از شخصیت صغری فاصله می‌گیرد و اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی را شرح میدهد که در این مورد هم به افراط نمی‌افتد:
"به تدریج که روزگار میگذشت و لشکریان تزار در داخل خاک ایران گسترش می‌یافتند، دامنه معاملات حاج آقا احمد هم وسیع تر میشد. تا بجائی که دیگر سرمایه اش به تنهائی کفایت نمیکرد. برای اینکه کار از دست نرود، حاجی به هر ترتیبی که بود، برادرش را حاضر به شرکت با خود نمود. حاج آقا ابراهیم، گرچه هنوز هم از نجف فتوی نداشت، ولی علاقه برادری و امید سود بی خطر مشکل داد و ستد با لشکر کفار را بر او آسان کرد..."

4. انگلیسی ها و حکومت مرکزی نماینده ظلم و چپاول هستند و سرمایه داران و اربابان دستشان با این ها در یک کاسه است. در یک مقطع با برآمدن میرزا کوچک خان امیدی برای رعایا به وجود می‌آید اما نهایتا آن امید هم می‌میرد.
"صبح روز دیگر سربازان انگلیسی و گورخه با چند زره پوش به رشت تاختند و خود را به بانک رسانیدند . عده شان به سیصد نفر هم نمیرسید. به همین جهت به شتاب دفترها و موجودی بانک را در اتومبیل نهادند و عقب نشستند . دو سه روز به آرامی گذشت . انگلیسها در اردوگاه خود سنگر بسته بودند و انتظار كمك از قزوین داشتند . كمك رسید و آنها صبح زود به شهر حمله کردند. چند هواپیما در آسمان به پرواز در آمدند..."

5. احمدگل پدر صغری که در ابتدای اثر از سر بی چارگی دختر کوچکش را هم به رعیتی پیش خانواده یکی از متمولین رشت گذاشته حالا که به جنگلی ها پیوسته هیبتی پیدا کرده و جرئت می‌کند توی روی ارباب بایستد:
"احمد گل را با تفنك و قطار فشنگ در برابر خود ایستاده دید. کنجکاوی آمیخته به تمسخرش یکباره به ملاحظه و پروا مبدل گشت. احمد گل سربلندوبانگاه مطمئن، مانند کسی که ارزش خودراخوب میداند، ایستاده بود. خانم به خود اجازه نداد که اورا سبك بگیرد، یا اینکه از همراهی میرزا کوچک‌خان سرزنش کند. فقط به گله مندی مزورانه گفت :
. خوب حق نان و نمك هیچ! اقلامیخواستی گاه سری به دخترت بزنی .
احمدگل گفت: دیگر دختری نداشتم که به کنیزی بیاورم!"

6. و اما همان طور که دوستان دیگر هم نوشته اند اثر انتقادات تند و صریحی به شخصیت و منش سیاسی میرزا کوچک خان دارد که البته به عنوان توصیف شخصیت داستانی اصلا درنیامده. فقط حرفی است که نویسنده میگوید و میرود.

7. پایان بندی اثر هم به غایت ضعیف بود و تقریبا پایان بندی در کار نبود و نویسنده با یکی دو جمله نسبتا شعاری شاعرانه خواسته بود داستان را هم بیاورد و مخاطب را از صرافت دنبال کردن ماجرای زندگی صغری بیندازد.

نمره واقعی م تقریبا 3/5 است.

به بهانه سالگرد شهادت میرزا کوچک خان برشی از این رمان را خوانده‌م: بشنوید
Profile Image for Mohammad Javad.
175 reviews165 followers
July 24, 2019
اکثریت این کتاب رو یک رمان حزبی و محمل تفکرات چپی به آذین میدونن - که واقعا هم اينجوريه - اما واقعا بلده داستان بگه و گلیم خودش رو از آب بکشه بیرون. هر چند بعضی جاها قشنگ دو سه صفحه شروع میکنه به توضیح دادن اتفاقات و وقایع تاریخی که هیچ ربطی به داستان نداره و پایانش هم خیلی داغونه خداييش.
اما چیزی که بیشتر تو ذوق ميزد خود شخصیت صغری بود که ديگه آخرای داستان نمی دونم چرا گم می شد لای اتفاقا و شخصیت های ديگه.
Profile Image for Robert Khorsand.
356 reviews392 followers
March 20, 2024
🌟نوروز مبارک🌟
به کانال یوتوب سر بزنید چون هم معرفی کتاب داریم، هم عیده و می‌تونید عیدی بگیرید 🎁❤️

رمانی ساده، روان، اما بسیار تلخ
فکر می‌کنم تعریف چگونگی آشنایی با این رمان گزافه نباشد. در آستانه‌ی نوروز، به یاد این افتادم که چگونه خواننده‌های مسیحی در آستانه‌ی کریسمس به دنبال کتاب‌هایی با تم کریسمس و المان‌های آن نظیر درخت کریسمس و... می‌روند، آیا رمانی با تم نوروزی نداریم؟
کمی جستجو کردم و به چند عنوان برخورد کردم. جستجو را محدود به نام‌ها کردم و یک نام توجه من را به خود جلب کرد. استاد محمود اعتمادزاده ملقب به به‌آذین! ایشان را به عنوان یک مترجم کاربلد می‌شناختم و چندین اثر خوب را با ترجمه‌ی ایشان خوانده بودم اما این نخستین کتابی بود که به قلم او می‌خواندم، و البته از خواندنش خوشحالم چون او کارش را بلد بود. اصلا اجازه دهید راحت‌تر بیان کنم: استاد کار بود.
دختر رعیت یک رئال اجتماعی است که استاد اعتمادزاده در حین روایت داستانش به شرح وقایع تاریخی نیز می‌پردازد و این مهم دست‌کم برای من که از خواندن کتاب‌های تاریخی فراری هستم و علاقه دارم تاریخ را در قالب داستان بخوانم لذت بخش بود. رویدادهای داستان در دوران احمدشاه قاجار به وقوع می‌پیوندد و پر واضح است که نظام حاکم در کشور، نظام ارباب رعیتی است. داستان کتاب در فاصله‌ی چند روز مانده به نوروز، با مردی دهاتی به نام احمدگل آغاز می‌شود که اهل یکی از ده‌های شهرستان لولمان است که فاصله تقریبی ۴۰ کیلومتری با مرکز شهر رشت دارد. او به مانند سایر رعایا در حال جمع‌آوری سور و سات برای اربابش است تا به دوش بکشد و این راه طولانی را با پای پیاده برایش تا رشت ببرد. هر ساله رسم داشت تا دست زنش را بگیرد و با هم به خانه‌ی ارباب روند. هفته‌ی نخست عید را آنجا بگذرانند و ضمنا بتوانند به خیابان‌های رشت بروند و مردمان رنگارنگ و خندانش را ببینند، اما دو سالی بود که نرجس از دنیا رخت بسته بود و احمد گل دل و دماغ نداشت. از نرجس صاحب پنج فرزند شده بود اما فقط دو دختر برایش مانده بود. بزرگ کردن و نگاه داری از دو دختر بدون زن برایش ممکن نبود و بنابراین خدیجه را در خانه‌ی ارباب به کلفتی نگاشته بود اما دختر کوچکش صغری... به او دل بسته بود و در غیاب همسرش، مونس تنهایی‌اش بود و نمی‌توانست از او دل بکند. در این دو سال که نرجس مرده بود، تنها دو روز پیش از تحویل سال به رشت می‌رفت و سور و سات ارباب را می‌برد و همان روز عید پس از نهاری مختصر از خانه‌ی ارباب بی‌آنکه به شهر برود و به تماشای مردم نونوار و هیاهوی جلوی دکان‌ها بنشیند و آلوآلبالوی خیسانده بخورد به لولمان باز می‌گشت. اینبار صغری بهانه گرفت که با پدرش به خانه‌ی ارباب برود تا بتواند خدیجه یعنی خواهرش را ببیند. دل دخترک تنگ بود و اگر چه زن همسایه به آن‌ها سر می‌زد اما نه مادری داشت و نه خواهری و از طرفی نه بستگانی چون همه‌ی خانواده احمدگل مرده بودند.
احمدگل رضا نبود اما وقتی دل تنگی و حال دخترش را دید طاقت نیاورد و از خود پرسید مگر چه می‌شود این دختر را با خود ببرد اما نمی‌دانست که بردن دخترش به خانه‌ی ارباب سرآغاز رویدادهایی خواهد بود که زندگی خود و دخترانش را به طور کل تغییر خواهد داد...
درست است که داستان با احمدگل آغاز می‌شود اما از نقطه‌ای به بعد می‌فهمیم شخصیت اصلی کتاب صغرا است. او به شرحی که در کتاب می‌خوانیم و من به جهت جلوگیری از اسپویل از صحبت در مورد آن خودداری می‌کنم، بزرگ می‌شود و ما ضمن خواندن چگونگی زندگی او با نظام حاکم در ایران یعنی نظام ارباب رعیتی آشنا می‌شویم. پیشتر عرض کردم که در حین روایت داستان، استاداعتمادزاده به رویدادهای تاریخی آن دوره می‌پردازد. میرزاکوچک‌خان و نهضت جنگل پای‌شان به داستان وا می‌شود و می‌بینیم چطور می‌آیند و چطور نابود می‌شوند. حتما شنیده‌اید که می‌گویند با خواندن کتاب‌ها می‌توانیم در دنیاهایی دیگر زندگی کنیم؟ چنین کتاب‌هایی دقیقا اثبات کننده این حرفند. داستان سیاه و تلخ است و در انتهای کتاب با قلبی دردناک پای کتاب نشسته بودم و آن را به پایان رساندم، اما از خواندنش خوشحالم و خواندنش را به شما نیز پیشنهاد می‌کنم.

فایل پی‌دی‌اف کتاب را در کانال تلگرام آپلود نموده‌ام. در صورت نیاز می‌تواند آن را از لینک زیر دانلود نمایید
https://t.me/reviewsbysoheil/745

یکم فروردین‌ماه یک‌هزار و چهارصد و سه
Profile Image for Forough.
95 reviews2 followers
August 8, 2014
داستان گیل مردی صاحب دو دختر و همسری فوت شده که دختر اول را به خدمت در خانه اربابی گذاشته و در این سفر نیز که برای سورسات نوروزی راهی شده دختر دیگر را که تنها یادگاری نرجس (همسر فوت شده )را به خانه برادر ارباب به ناچار و بدون رضا به خدمت می گذارد، در حقیقت اینجا اغاز رمان است، و داستان زندگی صغری در خانه اربابی و روایت فشرده ای از واقعه تاریخی قیام میرزا کوجک خان و ... رمانی به روایت سوم شخص و بسیار ساده و روان و البته با جاذبه برای خواننده.
Profile Image for Nahid.
22 reviews41 followers
January 10, 2016
زمان داستان اواخر دوره ی احمدشاه در رشت است و با اشاره هایی به قیام جنگل و جمهوری شورایی سوسیالیستی گیلان و شکستش، زندگی دخترکی روستایی ر�� در خانه ی ارباب روایت میکند.
داستان قوی نیست و نگاه ایدئولوژیکی روایت نویسنده را تحت تاثیر قرار داده. تنها از نظر تاریخی مردم شناسی آن دوره ی شهر رشت شاید جالب توجه باشد.
Profile Image for Saied Morvarid.
9 reviews4 followers
August 22, 2022
کتاب خیلی قابل پیش بینی بود، کلاسیک از همون موارد تکراری در مورد زندگی کلفت و خان و تجاوز و بچه نامشروع...
البته بخش خوب کتاب آشنایی با فرهنگ استان گیلان و اتفاقات تاریخی که می افتاد بود. در کل اگه این بخش نبود بسیار غیر قابل تحمل می شد.
Profile Image for Yalda.
10 reviews
July 16, 2015
خیلی دردناک و تلخ ولی زیبا. من ترجمه های به آذین را خیلی دوست داشتم و وقتی این کتاب را دیدم تصمیم گرفتم که دست به قلم این مترجم بسیار خوب را امتحانی بکنم که خیلی خوب بود. داستان زیبا و روان بود ولی خیلی تلخ.
Profile Image for zoya.
19 reviews
August 3, 2008
هم موضوع داستان جالب بود و هم سبک نگارش شیوا و رسا بود
Profile Image for Katya.
134 reviews10 followers
June 12, 2017
A classic story of a peasant daughter falling in love with the master`s son, happening in Rasht in the days of Mirza Kuchak Khan`s uprising.

It`s a high quality classic novel where the author gives historical background of the time and surprisingly unconventional ending for typical Iranian novels.

After reading The Peasant`s Daughter you`ll definitely be encouraged to travel to Rasht in the north of Iran.
Profile Image for Nikta Yekrang Safakar.
74 reviews8 followers
December 3, 2023
نویسنده انگار نمی‌تونه بر یک روال داستان بگه و این خیلی تو ذوق خواننده می‌خوره ولی با این حال، حال و هوای داستان برای من لذت‌بخش بود.
Profile Image for Peyman Talebi.
151 reviews36 followers
June 15, 2019
دختر رعیت اولین رمان محمود اعتماد زاده یا م.آ. به آذین نویسنده و مترجم فقید گیلانی ست. به آذین را بیشتر با ترجمه هایش می شناسیم علی الخصوص ترجمه آثار بالزاک، رومن رولان و شولوخف. وجه نویسندگی به آذین در تاریخ ادبیات فارسی به نوعی با ترجمه های درخشانش مغفول مانده و از این حیث کمتر آثار داستانی وی مورد مطالعه و نقد و بررسی قرار می گیرد.
رمان دختر رعیت در گیرودار انقلاب مشروطه اتفاق می افتد و از نیمه کتاب شاهد دو روایت در داستان هستیم: اول روایت صغری دختر احمدگل رعیتی که برای کار خانه به شهر آمده و دوم روایت به آذین از نهضت جنگل. به آذین با نگاهی کلی و البته تند در خلال روایت اصلی و داستانی اش، به نقد جنگلی ها نیز می پردازد و انتقاداتش به میرزا را هم به صراحت بیان می کند.
دختر رعیت روایت حقارت و ذلت قشر فقیر جامعه از سوی ثروتمندان و ظلم نظام ارباب رعیتی ست. با این توضیح که برای بیشتر به چشم آمدن این ظلم، نویسنده مظهر مظلومیت را دختربچه ای انتخاب کرده و در مقابل او ظالمی را قرار دارد که حاج آقایش می خواند!
به اعتقاد بسیاری از منتقدین از جمله حسن میرعابدینی در کتاب «صد سال داستان نویسی ایران» به آذین در این اثر به خوبی توانسته در آفرینش یک رمان واقعی بکوشد.
3 reviews
April 7, 2015
پرنده ای که از قفس بیرون می پرد و به شادی بال و پر می گشاید، سر مست آزادی بازیافته است، نه در غم آشیان تازه. رمان دختر رعیت حکایت آدم های مجبوری است که به امید آزادی از قفس بیرون می پرد غافل از این که دنیا برای این آدم ها همان قفس بوده و باقی خواهد ماند.
Profile Image for Negar Khalili.
215 reviews77 followers
January 4, 2025
سعی کردم کتاب رو در ظرف زمان خودش ببینم. به هرحال کتابی بود که خیلی متعهدانه به همون مسئله‌ی قدیمی، فقیر و غنی و ارتباط‌شون، نگاه کرده بود.
از اسم کتاب هم هویداست.
دختر رعیتی در خانه‌ی اربابی به کنیزی برده می‌شه. بعد از کلی رنج و بدبختی و کار سخت و بی‌پولی و تحقیر و توهین و تجاوز و ... وقتی اربابش به بهانه‌ی بچه‌ی حرام‌زاده از خونه بیرونش می‌کنه، تصمیم می‌گیره زندگی بدون آقابالاسری برای خودش بسازه. البته ما نمی‌دونیم می‌سازه یا نه. اما به هر حال تصمیم می‌گیره.
کتاب از جنبه‌ی روایت خیلی کلاسیکه. روایت از نظر زمانی کاملا خطیه. از بچگی صغری شروع می‌شه و تا تصمیم کبری‌ش ادامه پیدا می‌کنه. ما طی کتاب از قیام جنگلی‌ها و حضور انگلیسی‌ها در گیلان هم می‌خونیم.
خیلی معمولی و مشخصا متعهد به ادبیات چپ بود.
ولی مزیت مهم کتاب از نظر من این بود که سریع تموم شد و گیر توصیفات چرند و الکی و زائد نیفتاد. حرفش رو زد. و به پایان رسید. پر طمطراق هم نبود. همونی بود که باید می‌بود. یک رمان متعهد به اندیشه‌ی چپ با شرح ماجراهای جنبش جنگل در گیلان.
Profile Image for Reza.
41 reviews
June 11, 2013
داستان ضعیفی بود!
Profile Image for Maryam Peyrovi.
194 reviews4 followers
May 18, 2024
"به او گفته بودند که بچه‌اش یک ساعت هم زنده نمانده است. او هم به آسانی پذیرفته بود و از روی رضا گفته بود: "بهتر!" هیچ چیز به اندازه‌ی این یک کلمه نمی‌توانست شکستگی روح او را وصف کند."

خواندن این کتاب، مثل قصه‌های کودکی لذت‌بخش بود اما ایرادات زیادی داشت که آن را از یک رمان پیشنهادکردنی دور می‌کرد؛ یکی از این موارد، صحبت‌های زیاد و شعاری راوی و اجازه ندادن به شخصیت‌ها برای معرفی خودشان بود. مشکل دیگر، سرنوشت خدیجه است که به درستی بیان نمی‌شود و به نوعی راوی با وارد کردن شخصیت‌های زیاد خود را مجبور به رها کردن تعدادی از آنها کرده است. مشکل نهایی هم تاریخ‌نویسی راوی بود؛ گویی که نمی‌شود تاریخ را در دل داستان قرار داد و باید حتما تک‌تک اتفاقات میرزاکوچک‌خان و قزاق‌ها را نام برد.
خلاصه که جالب بود و به دلم نشست اما پرمشکل بود.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Ali.n.
162 reviews3 followers
January 7, 2020
دختر رعیت به نظر من یک رمان الگوبرداری شده از دن آرام شولوخف بود که توسط همین نویسنده ترجمه شده است. فضای روستا و زندگی روستایی در ابتدای آن توصیفاتی نزدیک به همان روستای کنار دن داشت. تضاد طبقاتی بین اربابان و رعیت آن‌ها تا حد زیادی حس یکسانی در دو رمان داشت. حتی رفت و برگشت‌های داستان بین زندگی خانواده‌ی اصلی و اتفاقات اجتماعی و جنگ، شبیه به همان رفت و برگشت‌های جنگ و روستای دن آرام بود. پایان هر دو داستان هم یک حس و یک فضا را داشت. شاید بتوان گفت یک نمونه‌ی 150 صفحه‌ای از دن آرام 2400 صفحه‌ای و البته با فضاسازی‌ها و شخصیت‌های کمتر را در دختر رعیت می‌بینیم.
Profile Image for masumeh javadi nasab.
3 reviews1 follower
Read
April 23, 2019
روایت کتاب و قصه گویی خیلی قوی نبود. تصویرسازی ها اونقدر نبود که بشه فضای داستان رو تجسم کرد. انگار نویسنده تنها میخواست به بهانه قصه آشنای دختر رعیت و خانه اربابی گوشه ای از سیاست و نهضت جنگل و قزاق ها رو بازگو کنه که اون هم وسط قصه گفتن یک دفعه چند صفحه ای به مرور تاریخ سیاسی آن زمان رشت و شهرهای گیلان میگذشت و همین، دوباره بازگشت به قصه.
قصه و شخصیت ها ویژگی خاصی نداشتند که در ذهن ماندگار بشن. تنها روایتی بود که به سرعت می شد خواند و در گوشه ذهن چیزی از احوال مردم اون روزگار به یاد نگه داشت.
Displaying 1 - 21 of 21 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.