این کتاب تلاش دارد تا زندگینامه ملکه ریاضی جهان، مریم میرزاخانی را به تصویر بکشد. این کتاب علاوه بر مروری کوتاه بر زندگی این دانشمند بزرگوار، تلاش دارد تا خواننده را با اهمیت تحقیقات ایشان آشنا کند.
خوندن زندگی نامه این بانو بزرگوار، خالی از لطف نبود. اما افسوس، افسوس که این کتاب اونطور که باید حق مطلب رو ادا نکرده بود. به شدت جای خالی مصاحبه با نزدیکان مریم حس میشد. خواننده این کتاب بیشتر تمایل داره که از شیوه و نسق زندگی ایشون الگو بگیره. که متاسفانه توی این کتاب چیز چندانی دستگیر نمیشه. به علاوه یه سری اضافات داره این کتاب. از جمله زیاده گویی هایی درباره ی زنان و انقلاب و... که کاملا مشخصه برای پر شدن صفحات کتاب هستن. به نظرم باید که کتاب جون دار تر و پر محتواتری از زندگی ایشون نوشته بشه...
مک مولن که خود در سال 1998 توانسته بود مدال فیلدز را کسب کند، درباره پروفسور مریم میرزاخانی می گفت: او تخیل بی پروایی داشت. می توانست در ذهنش یک تصور خیالی را به وجود آورد و بعد به دفتر من می آمد و آن را توصیف می کرد. عاقبت از من می پرسید: این طوری درست است؟ و من همیشه احساس غرور می کردم که وی انتظار دارد من درست بودن تخیلاتش را تایید کنم. (صفحه 21) ت تقریبا تمام کسانی که مریم میرزاخانی را از نزدیک می شناختند، در درجه اول فروتنی و سادگی او را تحسین می کردند. وقتی که از مشارکت او در علم پرسش به میان می آمد، در نهایت تواضع می گفت: صادقانه بگویم فکر می کنم سهم خاصی نداشتم (صفحه 33) ت