What do you think?
Rate this book


Audiobook
First published April 1, 1974
روزها عروسک در دست من با آهنگ بابام میرقصد. همراهِ بابام هستم. همراه نغمهٔ سازش میرم و آهنگها و غصههای ما خیابان را پر میکند. یک روز، یک حاجی فیروز پیش ما میآید و کنار ما مینشیند. با پدرم دوست میشود. حاجی فیروز یک دایره زندگی دارد و شعر خوبی میخواند. بابام خیلی از آن شعر خوشش میآید و آن شعر را یاد میگیرد و میخواند. بابام تار میزند و عروسک میرقصد و شعر حاجی فیروز را میخواند:
ای برادر تو بیا بشنو حدیث پرغمِ احوالِ ما
تا بدانی تا کجا رفتهست آه سوزناکِ سینهها
مرغ و ماهی، خاویار و خامه و شیر و کره مال شما
نان و دوغ و شیره و جغوریبغوری مال ما
شبنم و بوی نسیم، برفِ قشنگ مال شما
سیل و سرما و بلا، خانهخرابی مال ما
هرچه باشد تازه و نو جملگی مال شما
آشغال و درب و داغان و قراضه مال ما
قالی و کفش و کلاه و چتر و شال مال شما
کوری وبیپولی و رنج و چلاقی مال ما
...