این کتاب یکی از منابع درسی دورهی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی بینالمللی من در دانشگاه تهران بود. آن موقع به رسم کلاسهای دانشگاهی دو سه فصلی را خواندیم و امتحان دادیم و تمام. من اما همچنان کتاب را گوشهی کتابخانهام منتظر نگه داشته بودم تا فرصتی پیدا کنم و کامل بخوانمش. حالا این فرصت دست داد.
ویراست اول این کتاب بیش از بیست سال قبل منتشر شده ولی بیش از اینها به نظر من، که مدیریت و کارآفرینی را کموبیش از زاویهی استارتاپی دیدهام و یاد گرفتهام، تاریخ گذشته میرسید.
دانش مدیریت احتمالاً از جهت سرعت تغییر و تحولات یکی از پیشتازان در میان علوم اجتماعی و انسانی است. آنقدر که شاید خواندن مقالات و گزارشهای مثلا هاروارد بیزنس رویو و ژورنالهای مشابه برای بهروز نگه داشتن خودمان منطقیتر باشد. من البته همچنان کتاب خواندن را مفیدتر میدانم و تجربهی کار کردن با کسانی که کم کتاب میخواندند و به این بیاطلاعی از مبانی مدیریت افتخار میکردند، برایم تجربهی لذتبخش و موثرثمری نبوده است. بگذریم.
این کتاب علاوه بر این فاصلهی معناداری که با فضای امروزی کسبوکار دارد، عمدتاً مرتبط و وابسته به زمینهی کسبوکار آمریکا و قوانین و مقررات آنجاست و به همین دلیل بخشهای زیادی از آن معنای روشنی برای مدیر و کارآفرین ایرانی ندارد جز اینکه از آن به عنوان مادهی پژوهش یا نمونهکاوی استفاده کنند.
در هنگام خواندن کتاب به درستی میتوانید ببینید که دانش مدیریت بر محور و به منظور افزایش سود و بهبود کسبوکار توسعه پیدا کرده و ردپای پررنگ سرمایهداری و اولویت سودآوری در آن پیداست. این را در مقام تخطئه نمیگویم. برعکس معتقدم اگر نگاه پراگماتیستی به مدیریت، و شاید خیلی از زمینههای علوم اجتماعی، نداشته باشیم به سرعت از دایرهی معناداری و کاربرد بیرون میافتیم.
ترجمهی کتاب به اندازهی خودش کهنه است و خیلی از معادلهای انتخابی امروز استعمال نمیشوند. در مجموع همه چیز این کتاب به فضای دانشگاهی ما که عقبمانده و منتزع از واقعیت امروز کسبوکار ایرانی است، میآید.