بهروز صفرزاده، پژوهشگر حوزهٔ فرهنگنویسی و ویراستار است. او در سال ۱۳۴۸ در تهران به دنیا آمد. زیر نظر علیاشرف صادقی در طرح تألیف فرهنگ جامع زبان فارسی همکاری داشت. در حال حاضر یکی از مؤلفان و ویراستاران لغتنامهٔ بزرگِ فارسی در مؤسسهٔ لغتنامهٔ دهخدا است. کتاب او با عنوان فرهنگ موضوعی فارسی در سیوششمین دورهٔ جایزهٔ کتاب سال ایران، بهعنوان شایستهٔ تقدیر برگزیده شد. وی از ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۸ عضو هیئتمدیرۀ انجمن صنفی ویراستاران تهران بود.
شک ندارم که جناب صفرزاده، یعنی نویسندهی کتاب، از باسوادترین افرادی هستند که در حوزهی ویرایش شناختهام. پس چرا در نهایت خشونت به کتاب دو ستاره دادهام؟ چون اولاً از کتابهای باسمهایِ/کلیشهایِ ژانرِ «درستنویسی» حوصلهام سر رفته و ثانیاً نیمهی دومِ کتاب بیربط به نیمهی اول و مقصودِ کتاب بود و ثالثاً لحنِ کتاب خشک بود و رابعاً... بگذریم.
کتاب «دستنامهی ویرایش» از ردهی «غلط ننویسیمِ» مشهور است؛ اما نثرِ دلنشینِ وحیدالعصر و فریدالدهر، استاذنا ابوالحسن نجفی، را ندارد و تنها چیزی هم که بر آن افزوده رفعِ برخی از اشتباهاتِ نجفی است. شاهدمثالهای استاد و توضیحاتِ مفصلش در کار نیست، تعدادِ مداخل هم به نظرم آمد که کم شده، بعضی از مدخلهایی هم که اضافه شده پرت و پَلاست: چرا من باید دو واژهی همنگاشتِ «خَر» به معنای الاغ و «خِر» به معنای عامیانهی گلو را اشتباه به کار ببرم؟! واقعاً لازم است بنویسند «این دو واژهی همنگاشت را نباید با هم اشتباه کرد»: «دُوَل» به معنای دولتها و «دول» به معنای آلت تناسلی؟! واقعاً؟ درصدِ خیلی زیادی از ما مترجمها و نویسندههای دههی شصت به اینور کمسواد هستیم؛ اما دیگر نه اینقدر.
سالهای سال است که امثالِ منِ ویراستار و مترجم به کتابهای دقیقتر نیاز داریم... جملاتمان دیگر نه ساختارِ فارسی دارد، نه زیبا و روان است. گیرم که بالاخره دیکتهمان بهتر شد و فرقِ دول و دُوَل بر ما نادانها مکشوف شد؛ بعدش چه؟ هنوز عاجزیم که دو تا جملهی درستوحسابی بنویسیم. اما کتاب «دستنامهی ویرایش» در مدتِ کوتاهی به چاپِ سوم رسیده؛ لابد چیزی دارد که «غلط ننویسیمِ» نجفی ندارد و نسلِ جدید آن را میپسندد. ولی من خوشم نیامد. گویا پیر شدهام و سنتی فکر میکنم.
توصیهام به رفقای جان این است: 1) همان «غلط ننویسیم» را با جان و دل بخوانید و دقیق بخوانید و کمی هم مقاله دربارهاش بخوانید که بدانید کدام توصیههای استاد نجفی از حَیّز اعتبار ساقط است. 2) کتابهای ترجمه و تألیفِ قدیمی را زیادتر بخوانید (خصوصاً دههی چهلِ خورشیدی به قبل)؛ به جملاتِ معمولاً زیباترشان دقت کنید. یعنی حواسمان باشد مغزمان را با ترجمههای جدید پر نکنیم. اکثرِ نویسندهها و مترجمهای نسلِ ما فارسی نمینویسند. 3) اگر مترجمید، کتاب «فرهنگِ برابرهای ادبیِ» صالح حسینی را از دست ندهید. توصیههایش برای برابریابیِ خیلی از لغات شاید به دردِ خیلی از لحنها و کتابها نخورَد اما الهامبخش است. نثرِ مثالهایی که در این کتاب است اسطقس دارد. 4) همانقدر که وقتتان را صرفِ یادگیریِ انگلیسی میکنید به فارسیِ مادرمرده هم اهمیت بدهید؛ خصوصاً اگر اهلِ ترجمه هستید. مترجم باید زبانِ مقصد را بهتر بداند. 5) اگر «دستنامهی ویرایش» را خریدهاید عیبی ندارد. بخوانیدش. بههرحال تا حدی کارِ آدم را راه میاندازد، اما خیلی زود بیندازیدش دور و فارسینویسی و دستور زبان را از منابعِ بهتر یاد بگیرید. خیال نکنید با فهمیدنِ فرقِ «اثیر و اسیر» کارتان راه افتاده است و حالا از فارسیدانهای بزرگ شدهاید و وقتش رسیده دیگران در محضرتان زانوی تلمّذ بزنند.
گاهی از نسخهپیچیهای سلیقهای نویسندهاش در عجب شدم! و باید بگویم اکنون از نظر قبلی خودم برمیگردم. برخی منطق و لغتنامه در کتشان نمیرود حتماً باید در کتابی نوشته شده باشد و آنها بروند نسخهی شابکگرفته را ببینند و الا واویلا! درنتیجه نوشتههای بدیهیاش هم خوب است. اگر تا امروز میگفتم کی به این موارد تابلو شک میکند؟ از امروز میگویم یه عده که شک میکنند بهکنار، هرچه هم با منطق و دهخدا و معین و سخن بهشان میگویید قبول نمیکنند. باید یک جا نوشته باشند آقا این غلط است و درستش این است، نقطه سر خط.