This book uses storytelling as an analytical tool for following wider social attitude changes towards sex and female sexuality in Iran. Women born in 1950s Iran grew up during the peak of secularization and modernization, whereas those born in the 1980s were raised under the much stricter rules of the Islamic Republic. Using extensive ethnographic research, the author juxtaposes narratives of body and sexuality shared by these different generations of women, showing the intricate ways in which women construct and convey meanings and communicate their emotions about the unspoken aspects of their lives.
کتاب در واقع رساله دکتری نویسنده است که در قالب هفت فصل به نگارش درآمده. موضوع جذاب پژوهش و نثر روان انگلیسیاش کتاب را بسیار خوشخوان کرده. نویسنده در ابتدا طرح مسئلهای کلی از بدن زنانه و سکسوالیته ارائه میدهد و بعد منظر تئوریکاش را بر پایه مفهومی از عاملیت بسط میدهد که با تعبیر رایج متفاوت است. عاملیت در روابط جنسیتی الزاماً به معنای مقاومت و مبارزه با هنجارها و رسوم مردسالارانه تعریف نمیشود بلکه زنان گاهی عاملیت را با چانهزنی و بده و بستانهایی که درون نظام مردسالار جای دارند، نشان میدهند. برای مثال، نویسنده بحث میکند مقاومت در برابر رسوم دیرین و سنتهای غلطی مانند دستمال زفاف، در زمانهی رواجاش در میان زنان چند نسل قبل از ما، چیزی نیست که بتوان انتظار داشت زنانی از پایگاه اجتماعی-اقتصادی پایین با سبک زندگی سنتی و اغلب مذهبی و کمسواد در برابر آن مقاومت کنند. چرا که صرفنظر از سطح آگاهی و دانش این زنان، آنها با مقاومت علنیشان با این رسم هم جایگاهشان را به عنوان عروس خوب و نجیب در خانواده شوهر از دست میدادند و هم انگ بیعفتی به خاندان خودشان میچسبید و دیگر اعضای خانواده را بدعاقبت میکرد. در نتیجه در زمینهی روابط جنسیتی نمیتوان زنان را به سادگی در دستهبندیهای مرسوم جای داد. دستهبندیهایی که یا زنان را ابژههای منفعل تحت ستم میخوانند و یا عاملهای قدرتمندی که اقتدارشان را به کار میگیرند. همچنین در بحث روابط جنسیتی، عاملیت زنان نمیتواند همواره به معنای مقاومت آنها در برابر مردسالاری و نظام سلطه باشد. زنان استراتژیهای متفاوتی در مقابله با سلطه اتخاذ میکنند. استراتژیهایی که هم مقاومت فعال و هم مقاومت منفعل را شامل میشود. استراتژیهای روزانهای که پیچیدهتر از آناند که بتوان در دوگانهی منفعل و قدرتمند جای داد. اگرچه این تعریف از عاملیت منتقدانی نیز دارد اما با صرفنظر از بحثهای تئوریک، برای من جذابیت اصلی کتاب در سه فصلی است که به طور جداگانه و مفصل به بیان روایت مصاحبههای عمیق نویسنده با دو نسل از زنان ایرانی (متولدین دهه ۱۳۳۰ و دهه ۱۳۶۰) درباره تجربیات و درکشان از بکارت، پریود و ازدواج میپردازد. بدیهی است که تجربیات متولدین دهه ۶۰ از بدن زنانه و روابط جنسی، با تجربیات متولدین دهه ۳۰ بسیار متفاوت باشد اما نکته جالب توجه آن است که تجربیات متولدین سالهای ابتدایی دهه ۶۰ با متولدین سالهای انتهایی آن هم بسیار متفاوت است. برای مثال روابط جنسی پیش از ازدواج و حفظ بکارت برای متولدین نیمه اول دهه ۶۰ ، تابو محسوب میشد و اگرچه بودند کسانی که برخلاف جریان اصلی شنا کردند اما در همان زمان تحت فشارهای سنگین اجتماعی و خانوادگی قرار گرفتند. فشارهایی که غیرمستقیم و بواسطهی شناخت دختران از نگرش غالب خانواده و فامیل به آنها وارد میشد وگرنه هیچیک آنقدر جسارت نداشتند که مسئلهای مثل از دست دادن بکارت در رابطه با دوستپسرشان را مستقیماً با مادر یا فردی از خانواده مطرح کنند. آنها این مسئله را همچون رازی مگو تا سالها با خود حمل کردند تا سرآخر با خود کنار بیایند و به دنبال زندگی مستقل و کسب لذتی که دیگر حق خود میدانستند، بیتوجه به فشارهای جامعه (که البته سال به سال کمتر میشود) بروند. هر چه دختران به لحاظ تحصیلات در مرتبه بالاتری باشند و به لحاظ اقتصادی مستقلتر باشند، راحتتر میتوانند در برابر فشارها و کنترلهای اجتماعی بر بدن زنانه مقاومت کنند.
The book is actually a doctoral thesis that researches topics of (strictly cis hetero) women's sexuality, relationship with their bodies, marriage, and relevant cultural, traditional, political, legal, and religious norm
The research is based on extensive ethnographic research and one of the key claims that Nafiseh Sharifi is making is that women's attitudes and actions cannot be classified purely from the perspective of oppression/resistance. Even though the author makes an argument and shows that there is room for negotiating and bargaining, I was left unconvinced to which extent bargaining within the system (facilitated by some socio-economic privileges of some women) can be seen as acting outside of the 'oppression/resistance' spectrum.
The overall point I was getting is rather that the nature of their experiences with patriarchal oppressive mechanisms is not defined purely through their womanhood but rather through a combination of factors some of which are systemic (i.e. their class) and some of which are more connected to luck (i.e.chracter of their partners).
Otherwise, the book gives a great overview of women's experiences across two generations and various social, economic, and religious backgrounds and information on the transformation of the social and political climate that allows for subsequent transformation of the perception of women's sexuality and relationship with their bodies.