رفت ایستگاه و منتظر ماشین شد. نه خبری از مینیبوس بود، نه روی نیمکت انتظار کسی دیده میشد. صدایی از پشت سرش شنید. برگشت و مردی را توی پیادهرو دید که پیر و فرسوده مچاله شده بود و چندک زده بود روی زمین. بقچهای را بغل زده بود و چشمانش خالی از گرمی زندگی بود؛
داستان مهمانی سبکی شبیه بوف کوره داره یعنی سبک سورئالیستی البته برای بوف کور برخی میگن رمانِ انکونسیان، یعنی رمانی که با زبان ناخودآگاه نوشته شده است. یعنی رمانِ خوابگونه. چون زبانِ خوابها هم همان زبان ناخودآگاه است. رمان های انکونسیان رمان هایی هستند که ذهن ناخودآگاه نویسنده آن ها را خلق می کند. یا در هر حال، ذهن ناخودآگاه نویسنده بیشتر از ذهن خودآگاه او در خلق آنها نقش دارد. بنابراین زبان این رمان ها شبیه زبان ناخودآگاه است تا زبان معمولی. اما مگر ذهن ناخودآگاه زبان مخصوص به خودی دارد؟ بله، فروید معتقد بود ذهن ناخودآگاه زبان مخصوص خودش را دارد. زبانی که با زبان معمولی فرق می کند. آنچه از حرف های فروید و پیروان او در مورد این اختلاف می شود استنباط کرد به این صورت است: در زبان معمولی نقش تفکر منطقی پررنگ¬تر از زبان ناخودآگاه است. توصیف در زبان معمولی نقش مهمی بازی می کند. در حالی که در زبان ناخودآگاه خبری از توصیف نیست. زبان معمولی مفاهیم انتزاعی را زیاد به کار می گیرد. اما زبان ناخودآگاه فقط تصویری است. https://www.facebook.com/groups/15005... من بیشتر توضیح نمیدم لینک بالا توضیحات مفصل تری داده ، در واقعا این سبک دنیای سورئالیستی خواب گونه ای
توی سبک اقای درخشان در داستان مهمانی این بوضوح میشه دید،داستان در مورد معلمی که برای تدریس به یک روستا قدم میزاره ، معلم عاشق دختری به اسم لیلاس بعد داخل روستا از زنی به اسم نرگس هم خوشش میاد ، معلم با چالش های زیادی مواجه میشه از چالش با سرایدار مدرسه تا مردمان روستا و دانش اموزان در قسمت های نویسنده اشاراتی به گذشته معلم میکنه که در کودکی پدر خشنی داشته و در میکانیکی کار میکرده دست مالیم شده ، اگر سبک داستان ندونید برای شما سوال پیش میاد چرا انگار همه روستا از تک تک کارهای معلم با خبر هستن ، انگار مردمان روستا ایین جهان نما دارن و تک تک کارهای معلم رو میبینن نمیخوام داستان رو تعریف کنم ولی اوج داستان بنظرم قصه گویی معلم برای دانش اموزانه که اون ها رو هیپنوتیزم میکنه و باعث شهامت معلم میشه
ایراداتی که شاید به داستان بشه گرفت یکی این بود در اوایل داستان نویسنده زیاد از استعاره استفاده میکنه و بعد در اواسط استعاره ها کم میشن یکجوری اعتدال در استفاده از استعارها رو رعایت نشده اگه کسی با این سبک اشنا نباشه یا خوشش نیاد گیج میشه و کشش لازم برای خوندن ادامه داستان شاید نداشته باشه اخر داستان خواب بودن همه چیزها تقریبا اشکار میشه ، پیرمرد در انتظار اتوبوس ، همون معلم داستان ماست که اگه از دیدگاه خواب گونه تعبیرش کنیم مردی که در حسرت و انتظار رسیدن به عشق و کار مستقل و رها شدن از چنگال پدر مستبد و گذشته تلخش تلاش میکنه ، اما این امید باطلی
برای فهم این داستان باید با نظرخواب فروید اشنا باشید چون بیشتر مطالب داستانه نماده، موش ، زن نما ، نرگس ، لیلا ، کدخدا ،و....... من فکر میکنم این اولین کار اقای درخشان بود برای اولین اثر کار خوبی بوده