نمایشی در باب تئاتر و زندگی در تئاتر . این تئوری که تا چه حد مفهوم پدیده تئاتر با مفهوم زندگی همخوانی و نزدیکی دارد . از 2 مرد و 2 رن خواسته میشود که در جلسه ای که در مورد کاری در تئاتر است حضور پیدا کنند و سپس به آنها گفته میشود که باید بداهه ای بر اساس خود زندگی شان بزنند و در واقع خود زندگی را بازی کنند . نمایش خوب آغاز میشود با یک شروع سریع و شخصیت های جالب ولی در پایان بسیار نا امید کننده و ناگهانی به پایان میرسد .
اعتراف میکنم دوباره فریب خوردم، چون اسم چیستا یثربی تهش بود گفتم خب نوشته هاش ناامیدت کرده اوکی اینکه ترجمهاشه اونم کسی که مدعیه تو تاتر بوده ال بوده بل بوده فلان کرده بهمان کرده حتما چیز بدی انتخاب نمیکنه برای ترجمه کردن... اه افتضاح بود. تقصیر نویسنده است تقصیر مترجمه تقصیر هردوعه. خلاصه هیچیشو دوست نداشتم بزور تمومش کردم که تو گوشه تموم نشده ها نمونه
شخصیتها، وارد صحنه تئاتر شدهاند و به آنها گفته شده که باید بداهه بازی کنند. و بحثها پیرامون مساله بداهه بودن و خود بودن و مرز بین زندگی واقعی و تئاتر است. آیا میشود به تئاتر دیگر تقلیدی از زندگی نباشد بلکه خود زندگی باشد!؟
نمایشنامه روون بود. متن دلنشین و صمیمیای داشت و به نظر ترجمه خوبی هم شده بود. فقط نمیدونم که چرا مترجم بهجای استفاده از واژه بداههپردازی، که ترجمه درست عنوان نمایشنامه هست، از عبارت دو مرد و دو زن در آکورایوم استفاده کرده.
I directed this one-act play in high school, and thought I would revisit it today. It is a short read about 4 actors that are taken out of their comfort zone. Being that I have undergraduate degrees in both, Musical Theatre and Psychology, I have always found this play to be fascinating. Actors always want to be "in character" but in this situation they are forced to play themselves through the improvisation of a play. Typecasting runs rampant in this story, until the actors slowly turn about. All in all, they learn much about themselves and each other in only 27 pages.