تشتمل "فصول منتزّعة" على أصول كثيرة من أقاويل القدماء فيما ينبغي أن تُدبر به المدن وتعمر به وتصلح به سيرة أهلها ويُسدّدوا به نحو السعادة. ممّا لا شكّ فيه أنّ أبا نصر الفارابيّ هو واضع هذا الكتاب الذي أقام "فوزي نجار" بتحقيقه، فجميع النسخ الخطيّة التي اعتمد عليها تثبت ذلك، كما أجمع ثقات التراجم على أنّ للفارابيّ كتاباً يدعى "فصول منتزّعة" أو "الفصول المنتزّعة..." وما أشبه ذلك... ويبحث هذا الكتاب في العلم المدنيّ، ولذلك فهو واحد من سلسلة صنّفها الفارابيّ في هذا الموضوع، مثل "المدينة الفاضلة"، "السياسة المدنيّة"، و"المللّة" و"تحصيل السعادة"، وقد اعتمد في منهج تحقيقه على نسخة ديار بكر الخطيّة كأساس لأنّها أقدم وأكمل النسخ المعروفة، كما صحح المتن بما جاء في النسخ الأخرى، مثبتاً الفروق الأساسية في الحواشي، وقد اقتصر على درج الفروق التي ربما تسمح بقراءة غير التي اختيرت في النص متحاشين ذكر الفروق التي تجهد القارئ ولا تفيده، وحرص أن لا يضيف شيئاً، أما حيث الإضافة ضرورة بيّنة، فقد قام بذلك ووضع الكلمات المضافة بين معقوفتين؛ وأمّا تقسيم النص إلى فصول فقد اتبع في ذلك التقسيم كما ورد في نسخة دياربكر الخطيّة مضيفاً كلمة <فصل>، أما علامات الوقف فقد وضعها معتمداً على فهمه للمعنى…
Al-Farabi (/ˌælfəˈrɑːbi/; Arabic: ابو نصر محمد بن محمد فارابی Abū Naṣr Muḥammad ibn Muḥammad Al Fārābī;, known in the West as Alpharabius (c. 872[2] in Fārāb – between 14 December, 950 and 12 January, 951 in Damascus), Born c. 872 Fārāb on the Jaxartes (Syr Darya) in modern Kazakhstan or Faryāb in Khorāsān (modern day Afghanistan) and Died in Damascus, Syria He was a renowned philosopher and jurist who wrote in the fields of political philosophy, metaphysics, ethics and logic. He was also a scientist, cosmologist, mathematician and music scholar. In Arabic philosophical tradition, he is known with the honorific "the Second Master", after Aristotle. He is credited with preserving the original Greek texts during the Middle Ages because of his commentaries and treatises, and influencing many prominent philosophers, like Avicenna and Maimonides. Through his works, he became well-known in the East as well as the West.
همون طور که از اسم اثر پیداست، مجموعهای از صد فصله که در موضوعات متنوع نوشته شده. گاهی چند فصل در ادامه هم هست و گاهی فصول تک افتادند. میشه جزو آثار سیاسی فارابی دست بندیش کرد منتهی توش گاهی درباره اخلاقیات و ... هم حرف زده. هر چی باشه ذیل حکمت عملی قرار میگیره. برای شخص حقیر با توجه به پایاننامم مباحث عقل عملی کتاب مهم بود که الحق و الانصاف فارابی سرنخهای مهمی داده.
کتاب رو با تدریس آقای دکتر لکزایی متنخوانی کردم. ایشون دقت خوبی روی ترجمه عبارات و اینکه فارابی داره چی داره میگه داشتند ولی متاسفانه فهم و ذوق فلسفیشون چیزی نزدیک به صفر بود. آقای کدیور هم یک دوره این کتاب رو درس دادن که صوتاش به صورت ناقص موجوده. با اینکه آقای کدیور احتمالا ذوق فلسفیشون از آقای لکزایی بهتر باشه ولی آقای لکزایی رو انتخاب کردم چون آقای کدیور کتاب رو درس دادن و متن خوانی نکردن. علی ای حال چون حداقل تا یک سال آینده با فارابی کار دارم، یه کانال زدم با عنوان https://t.me/farabi_studies که هرچی به درد بخور از فارابی پیدا کنم میریزم توش از جمله همین درسگفتارهای آقای لکزایی و کدیور.
ابونصر فارابی در کتاب «اندیشههای اهل مدینۀ فاضله» نبوّت را حاصل اتّصال قوّۀ تخیّل با عقل فعّال دانسته و فیلسوف و نبی را یک نفر تصوّر میکند که بر او وحی میشود (فارابی، ۱۳۶۱: ۲۴۷-۲۶۹). چنانکه در کتاب «فصول منتزعه» مقام فیلسوف را برتر از مقام پیامبر شمرده و مینویسد:
آنکس که دانش نظری را فرا گرفته و به کمال رسانده در تلاش و تکاپوی آن است تا اسباب دست یازیدن به آن کمال را شناسایی کند... ولی آنکس که به وحی عقل عملی به او بخشیده شد با همان شناخت و بینش خدادادی، هر یک از کنشهایی را که شایستۀ برگزیدن یا کنار نهادن است معیّن خواهد نمود... پس اگر به هر دو کس نام دانا نهند این نام میان آن دو انباز خواهد بود. همانند انباز بودن دانایی میان دانای دانش طبیعی و دانای کاهن و غیبگو که جدایی میان آن دو این است که غیبگو و کاهن توانایی ندارد تا به همۀ هستیهای امکانی آگاه شود (فارابی، ۱۳۸۲: ۱۰۳). حسین خدیوجم در مقدمۀ کتاب «احصاءالعلوم» متذکر شده است که مقصد فلسفه و دین در نظر فارابی یکی است، ولی فلسفه بالاتر است. فارابی دربارۀ وحی و نبوت هم عقاید خاصی دارد و آن را به نحو فلسفی تعبیر میکند. فرشتگان را همان عقول مذکور در کتب فلسفۀ یونان و جبرئیل را با عقل فعال یکی میداند (فارابی، ۱۳۸۹: ۲).
ابنطفیل نیز در مقدمۀ کتاب «حی بن یقظان» فارابی را فیلسوف مختلفالعقیدهای معرفی میکند که طی لغزشی نابخشودنی و خطایی جبرانناپذیر، مردم نیک و بد را به یک چشم نگریسته و سرانجام همه را نیستی و عدم شمرده است. چنانکه معتقد است هرچه بهجز این میگویند هذیان و خرافات پیرزنان است. و اینهمه مقترن است به عقیدۀ زشت او دربارۀ نبوت که بهزعم وی تنها منبعث از قوۀ خیال است و فلسفه که زادۀ عقل است بر نبوت مزیت و رجحان دارد (ابنطفیل، ۱۳۳۴: ۳۱-۳۲). منابع:
_ فارابی، ابونصر محمد، ۱۳۶۱، اندیشههای اهل مدینۀ فاضله، ترجمه جعفر سجادی، تهران، کتابخانه طهوری.