Jump to ratings and reviews
Rate this book

نهنگی که یونس را خورد هنوز زنده است

Rate this book
تازه ترین رمان سعید محسنی نامی عجیب دارد، نهنگی که یونس را خورد هنوز زنده است. این عجیب بودن در بافت رمان نیز چنان جا گرفته که ما را با رمانی متفاوت روبه رو می‌کند. محسنی که کتاب قبلی‌اش، دختری که خودش را خورد، با اقبال خوبی روبه‌ رو شد در این رمان زبان طنزآلود و روایی‌اش را حفظ کرده و درباره‌ی مردی می‌نویسد که جهان بر او تنگ آمده. او در یک کتابخانه‌ی عمومی کار می‌کند، کتابخانه‌ای فقیر، کم مراجع، خاک گرفته و در عین حال در حال پوسیدن. او باید فرمایشات همکاری را هم که مدام در حال تنگ‌تر کردن این فضاست تحمل کند. در کنار خاک پارکی که حوالی این کتابخانه است، تنهایی و بی‌کتابی کتابخانه و از آن مهم‌تر، جهانی مملو از جنون شده. در این فضا روزی دختری برای گرفتن کتاب وارد این کتابخانه می‌شود اما ماجرا آن‌جوری که احتمالا فکر می‌کنید پیش نمی‌رود...! محسنی در رمانش موقعیتی ساخته طنزآلود و مملو از احساس زجر و تک افتادگی برای کسی که چنبره‌ی مفهوم این کتابخانه‌ی نفرین‌شده در حال بلعیدنش است... مثل یک نهنگ... یک رمان متفاوت و خواندنی.

169 pages, Paperback

First published January 1, 2016

32 people want to read

About the author

سعید محسنی

4 books9 followers
پنجم اردیبهشت سال پنجاه و پنج درست ساعت پنج بعد از ظهر، چشمم به جمال دنیا روشن شد.
زادگاهم بر حاشیهٔ زنده رود بود و از همین روست که نامش «شهر زاینده رود» است. تا سال هفتاد وچهار همه چیزم مثل دیگران بود اما در این سال دو اتفاق بزرگ مسیر زندگی مرا روشن ساخت:
اول رفتن به «تربیت معلم» و معلم شدن و دوم افتخار آشنایی و شاگردی استاد «اکبر رادی».
این بود که تمام توانم صرف نمایشنامه‌نویسی شد و کوشیدم تا آن‌ها را به صحنه ببرم و سودای نمایشگری مرا تا پایتخت هم کشاند و چون در دوران «تربیت معلم» خوب تربیت نشده بودم، این بار سر از «تربیت مدرس» در آوردم تا کارشناس ارشد کارگردانی شوم.
به جز داستان بلند «آوازی برای سنجاقک‌های مرده» که در سال هشتاد و یک درآمد و از ترس لا کتاب مردن بود، بیشتر، مابقی توانم صرف نمایشنامه‌نویسی و صحنه گردانی شد و البته «صحنهٔ» ما نبود و هر چه پیش‌تر رفتم کمتر یافتم.
دلزدگی از صحنه و نمایشگری بود شاید که تصمیم گرفتم خانه‌‌ام بنشینم و در را ببندم و بی‌هول و هراس از بی‌رحمی دنیای نمایش در روزگارمان، داستان بنویسیم که حاصلش شد این کتاب و این قدر دل چسب بود که در را باز نکردم و گفتم حالا که خیری از تأتر ندیده‌‌ام پس…

هنوز در بسته است و دارم می‌نویسم

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (6%)
4 stars
10 (15%)
3 stars
26 (39%)
2 stars
16 (24%)
1 star
10 (15%)
Displaying 1 - 18 of 18 reviews
Profile Image for Mahsa.
193 reviews19 followers
March 25, 2020
همان طور كه از اسم كتاب بر مى آيد نويسنده اشاره به داستان حضرت يونس و امتحان الهى دارد و اينكه امتحان الهى هميشه در جريان است و... اما روايت مشخصاً از ديدگاه فردى با گرايشات مذهبى انجام مى شود. شخصيت داستان فردى منزوى و دور از جامعه است كه يا در خانه به مادرش رسيدگى ميكند يا كنج كتابخانه (محل كارش) در سكوت نشسته و البته اشاره خاص به عبادت فرد هم مى شود كه يعنى اين فرد اهل خداست...
خب امتحان الهى از اين ديدگاه ميشود حضور يك دختر ناشناس و به دليل نداشتن تعاملات اجتماعى اين فرد با جنس مخالف، رفتن به توهم گناه وووو...

داستان به عقيده من پرداخت متوسطى داشت. اينكه اين موقعيت پيش آمده براى شخصيت داستان بطور عام به جامعه بسط داده شود و همسنگ با امتحان الهى يونس در نظر گرفته شود و به اين وسيله نويسنده قصد داشته باشد اخطار بدهد: "حواستان به امتحان هاى الهى باشد!!" كم لطفى بود!
Profile Image for Hamid Isfahani.
71 reviews28 followers
November 8, 2018
حرف جدیدی نزد. ساختار خاصی هم نداشت.
Profile Image for Hamed Alibeygi.
8 reviews1 follower
March 28, 2020
از مهم ترین و تاثیرگذارترین مولفه های یک رمان خوب ، اسم گیرا و تاثیرگذار آن است . اگر اسم یک رمان بتواند مخاطب را به خواندنش ترغیب کند ، یعنی نویسنده در انتخاب اسم موفق بوده .
نهنگی که یونس را خورد هنوز زنده است ، به جرات یکی از بهترین اسم هایی است که در این چند سال بر روی جلد کتابی دیده ام . اسمی که همان اول کار مثل خوره می افتاد به جان مخاطب و سوالی در ذهنش میسازد که : در این داستان چه چیزهایی قرار است نماد و نشانه ی کهن الگوی پیرنگی داستان یونس و نهنگ باشند ؟
این سوال تعلیق ساز باعث میشود کسی هم که حتی از کتاب خواندن متنفر است ، ترغیب شود و کتاب را حداقل دست بگیرد و چند صفحه ای از آن بخواند .
اما چیزی که توی ذوق میزند ، عدم تناسب طرح جلد با نام کتاب است . با اینکه چوب کبیرت های کنار هم چیده شده برای اکثر مردم تداعی کننده ی بازی های دوران کودکی و خانه و شهرسازی های ماکتی است ، ولی پیدا کردن وجه مشترک بین چوب کبریت و نهنگی که یونس را خورده بود شاید کار هرکسی نباشد .

شروع کتاب اما شروع نسبتا خوبی است . شروعی که با همان چند جمله اول شخصیتی را تصویر میکند که نهنگ زمانه او را در آرواره های درهم گره خورده ی خود حبس کرده و او که نه راه پس دارد و نه راه پیش ، منفعلانه با روزمرگی هایش میسازد و سعی میکند خود را در همین وضعیتی که هست حفظ کند . وضعیتی که به زودی شاهد تغییراتی ناخواسته است ...

سعید محسنی در این داستان ، شخصیتی را خلق کرده که در دل نهنگ اجتماع گیر افتاده و هر روز عرصه بر او تنگ تر میشود . مردی که بعد از 33 سال هنوز مجرد است و همراه مادر بیمارش در خانه ای نسبتا کوچک زندگی ساده ای را میگذراند . خانه ای که شوهر خواهر نااهلش چشم طمع به آن دارد به هر ضرب و زوری که هست میخواهد آن را از چنگشان درآورد .
این مرد که در کتابخانه ای کوچک و کم مراجع کار میکند ، درگیر ماجرایی عاشقانه با دختری میشود که با وجود نداشتن شرایط ثبت نام در کتابخانه ، هرروز برای گرفتن کتاب ، به آنجا سر میزند . ماجرایی عاشقانه که شاید دربرابر او قرار گرفته تا مسیر زندگی کسل کننده و کم هیجان او را دستخوش تغییراتی بزرگ کند .
نویسنده همانطور که در انتخاب اسمی پر تعلیق برای کتابش موفق بوده ، در ایجاد تعلیق داستان هم خوش درخشیده است . حضور و رفتار عجیب دختر و ماجرای عاشقانه ی بین آنها ، کشمکشی است که هر مخاطبی را به ولع می اندازد .
او که در این کتاب قصدش روایت یک چالش عمیق در دل یک روزمرگی بی پایان است ، با قلم سرراست و طنزگونه اش توانسته به خوبی از پس آن بر بیاید . تک جمله های کوتاهی که به توصیف کم هیجان و پر جزییات ساده ترین اتفاقات زندگی می پردازد باعث شده مخاطب از همان اول کار متوجه شود با داستانی از زندگی پژمرده یک شخصیت افسرده طرف است .
داستان با اینکه از قوت خوبی برخوردار است اما خالی از ضعف نیست . برخی از قسمت های داستان کمکی به جلو رفتن سیر داستان نمی کند ، بعضی از دیالوگ ها بی دلیل کش آمده اند و یکی دو صحنه از داستان توجیه منطقی ندارد که به دلیل اسپویل نشدن ، از گفتنش خودداری میکنم .
در پایان ، اگر به داستان های ایرانی علاقه مندید ، باید بگویم با رمانی طرفید که سرش به تنش می ارزد . رمانی که حرف برای گفتن دارد و اگر چشممان را به روی ضعف هایی که در آخر اشاره کردم ببندیم ، پس از تمام شدنش میگویم : «رمان خوبی بود» . و حداقل چند روزی ذهنمان را درگیر میکند .
Profile Image for مه‌جبین.
11 reviews2 followers
December 5, 2021
کتاب، روایت مرد بی‌نامی است در میانه‌ی راه زندگی یعنی سی و سه سالگی که مبهم‌ترین سال زندگی است از نگاه او... توی شهر بی‌نامی که حدود منطقه‌اش را می‌دانی که بین اصفهان و شهرکرد و نزدیک به سرچشمه‌ی زاینده رود است و گرد و غبار آن را فراگرفته؛ اما دقیق نمی‌دانی‌اش . زمان روایت را هم دقیق نمی‌دانی و تنها از متن روزنامه‌هایی که راوی می‌خواند می‌توانی به حدود آن پی ببری. مثل همان ساعت دیواری که فقط حدود زمان را نشان می‌دهد و نه درست کار می‌کند و نه از کار می‌ایستد‌.
ریتم زندگی این مرد کتابدار سنتی‌مذهبی که هرروز بعد صبحانه دادن به مادرش و لگن برای او بردن و خالی کردن آن، سوار بر دوچرخه‌اش رکاب می‌زده تا به کتابخانه‌ی عمومی برود و کارت اعضا را مرتب کند و زمین را جارو بکشد و منتظر چند عضو بنشیند؛ با از راه رسیدن زنی ناشناس به نام پونه که مثل اسم و عطرش، وحشی و خودروست به هم می‌ریزد و شتاب می‌گیرد. شتابی که با آن رکاب دوچرخه‌ی زندگی از زیر پایش در می‌رود .
پونه که مشخصات بیشتری از خودش نمی‌دهد تا فرم عضویت را پرکند؛ هوس کتاب کرده. شاید هم هوس اغوای مردی که تا به حال چشم‌هایش هیچ زنی را نمی‌دیده‌. چون چشم راستش دیگر تقریبا چیزی نمی‌بیند و چشم چپش تنها دریچه‌ی دید او به دنیاست و حالا پلک همین چشم چپ با دیدن زن می‌پرد.
پونه کلمه‌‌ اش را گم کرده و لابه لای‌ لغت‌نامه دنبال آن می‌گردد. هربار قبل رفتن لای همان صفحه‌ای که در حال خواندن آن بوده یادداشتی می‌گذارد که کتابدار وادار به خواندن آن می‌شود تا چیزی از وجود این زن را کشف کند.‌..

ویراستاری کتاب تقریبا ضعیف است و خود نویسنده و نمونه‌خوان و ویراستار در روایت گم شده‌اند و حتی نفهمیده‌اند که زمان ماضی و مضارع را گم کرده‌اند و گاهی چند جمله‌ای که پشت هم آمده‌اند یکی ماضی و دیگری مضارع و بعدی دوباره ماضی است. حتی ایراد هکسره هم در آن پیدا می‌شود.
نمی‌دانیم چرا اکثر کاراکترها از جمله خود راوی و اعضای خانواده‌اش و حتی پدر مرحوم و مادر مسنش، لهجه‌ای ندارند‌ و مثل تهرانی‌ها حرف می‌زنند. فقط نگهبان محله لهجه دارد و موتورسوار قلدری که چند جمله‌ی اول او نشانی از لهجه ندارد و تازه در میانه‌ی مکالمه از واژه‌هایش می‌فهمیم به لهجه‌ی غلیظ اصفهانی حرف می‌زند!
داستان به آن‌جا می‌رسد که پونه برخلاف قوانین، کتاب مرجع را از کتابخانه بیرون می‌برد و جای خالی آن کتاب در میان قفسه‌ها مرد را به وحشت می‌اندازد و می‌خواهد جای آن را با چیزی پر کند‌. جای آن تاریخ یاغی‌گری در ایران را می‌گذارد و این دقیقا همان چیزی است که حفره‌ی خالی زندگی کتابدار را پر می‌کند‌. یاغی‌گری و عصیان حلقه‌ی گم‌شده‌ی زندگی این مرد منفعل است و تازه با پیدایش پونه جسارت پیدا می‌کند تا جلوی زورگویی بی‌منطق دیگران بایستد. هرچند نهنگ روزگار او را بلعیده و او هم تکرار سرنوشت پدرش را زندگی می‌کند.
همان انگشتر پدر را در دست دارد که روزی بر دست او داغ شده بود و همچنان که از سیلی بی‌دلیل و منطق پدر بی‌نصیب نمانده؛ این بار از روزگار سیلی محکم‌تر و ناجوانمردانه‌تری می‌خورد.

گرچه چند جای کتاب مثل بازخوانی کتاب تاریخ یاغی‌گری در ایران حوصله‌ام را سر می‌بُرد و ریتم خوانشم را کند می‌کرد یا بعضی بخش‌ها مثل از راه رسیدن دو مرد مسن و مسن‌تر یا جوان و مکالمه‌شان گیجم کرده بود؛ روی هم رفته از خواندن کتاب راضی‌ام. به نظرم سه ستاره مناسب‌ترین امتیاز به این کتاب است‌...

بخشی از کتاب:
یه زن...
اون‌جا بود که به خودم گفتم اگه اسکندر به خاطر یه زن تخت جمشید ما رو آتیش زده... دمش گرم... خَلَف باباش آدم بوده که سربلند نکرد بگه اگه حوا سیب خورده پس من واسه‌چی باید تبعید بشم؟ دست زنشو گرفت و اومد. هیچی هم نگفت. چون یه زن می‌تونه کاری کنه که فکر کنی با بودنش می‌تونی دنیا رو هم عوض کنی‌. فکر کنی اگه به خاطرش می‌شه قید بهشتو زد؛ پس می‌شه به همتش یه بهشت همین‌جا ساخت.‌‌‌...


۱۴ آذر ۱۴۰۰
12 reviews1 follower
March 24, 2020
کتاب محتوا و شخصیت پردازی متوسط رو به پایین داشت، خیلی بهتر بود یه داستان کوتاهی میشد و تو یه مجله ای چاپ میشد مثلا ناداستان می تونست باشه. ولی اصرار نویسنده رو برای این همه نوشتن متوجه نشدم. درحالیکه کتاب جزئیات و تشبیهات خاصی هم نداشت که بگم به اونا پرداخته. فقط یه سوالی هم برام
پیش اومده درباره متن پشت جلد کتاب. آیا شخصی که از نشر چشمه اینو نوشته واقعا کتاب و خونده؟ من زبان طنز آلود در کتاب محسنی ندیدم. بعد از تموم شدن کتاب حسی که بهم دست داد این بود که انگار یه دانشجوی داستان نویسی شب رو بیدار مونده تا تکلیفش رو انجام بده...کم لطفی نویسنده در مدل رسندن پیامش خیلی تو ذوق میزنه
Profile Image for نرگسِ شیراز.
21 reviews1 follower
May 30, 2023
اول که تو کتاب فروشی چشمم به این کتاب خورد فقط و فقط به خاطر اسمش کنجکاو شدم که بخونمش، وقتی متن پشت کتاب رو خوندم دیگه تصمیم برای خوندنش قطعی شد،خوندن یک کتاب درمورد روزمرگی های یک کتابدار و دیدن زندگی از نگاه اون برام جالب میومد،انتظار داشتم پایانش کمتر از این ابهام داشته باشه...شاید من خوب متوجه نشدم ولی خب انتظار پایان مفصل تری رو داشتم،به شخصیت های کتاب چندان پرداخته نشده بود.کتابدار کتابخونه ی ما هم چندان خودش اهل کتاب نبود...در کل کتاب بدی نبود،لذت بردم.
Profile Image for Mahbube kohan.
5 reviews1 follower
February 12, 2019
اين همه صفحه بيهوده حروم شد. مي تونست فقط يك داستان خوب سه صفحه اي ازش در بياره، كه تازه شايد خوب مي شد.
Profile Image for Amene.
815 reviews84 followers
October 6, 2020
خوب بود رئال شروع شد و سوررئال تموم شد به نظر جهش بی هوا و ناگهانی داشت.
Profile Image for Mahtab.
222 reviews67 followers
July 29, 2025
از کتاب‌های سعید محسنی خوشم میاد. فضای یه شهر کوچیک رو خیلی قشنگ توصیف میکنه.
Profile Image for Aban.
9 reviews
September 9, 2023
کتاب عجیبی بود. اوایل جذب قلم خوب نویسنده شده بودم و با اینکه موضوع خیلی خاص و عجیبی نداشت و تاحدی کلیشه بود دلم میخواست همچنان ادامه بدم، اما اواخر کتاب واقعا جذب داستان شدم، جوری که تموم شد برام خیلی جالب بود ترکیبی از تخیل، توهم، واقعیت، رویا، کابوس، تنهایی و زندگی بود. این اتفاقات تو ذهن همه ی ما آدما میوفته ولی اکثر اوقات کلمه ای برای بیانش نداریم و خودمون جرعت اعترافِ داشتنِ چنین افکاری رو حتی پیش خودمون هم نداریم، این کتاب کلماتی برای این بخش از ذهن ما آدما پیدا کرد ، بخشی از ذهن که اغلب، تنهایی باعث بروزِ دوچندانش میشه.
18 reviews14 followers
August 7, 2021
نمی تونم بهتون بگم که از خوندن این کتاب چقدر لذت بردم.

من اگه مربی داستان نویسی بودم خوندن این کتاب رو برای اثبات این موضوع که از ساده ترین چیزها و روتین روزانه میشه داستان نوشت به دانشجوهام پیشنهاد می دادم.

بازم میگم کلا کتاب برام خیلی شگفتی داشت
Profile Image for Ronak AhmadyAhangar.
387 reviews55 followers
May 17, 2024
ببخشیداااااااا ولی اگه میخواستم درس‌های بی سر و ته در باب ایمان و خداپرستی و فلان و بهمان تحویل بگیرم میرفتم از سوره‌مهر کتاب میخریدم :))
Profile Image for آدم‌حرفی.
66 reviews1 follower
November 12, 2021
خوب شروع شد، خوب پیش‌رفت؛ گنگ تمام شد.
شخصیت‌های خلق شده در داستان کم تعداد سرضرب و آدم‌هایی از جنس روزمرگی بودن.
انقدر که اسم رمان ترغیبت می‌کرد برای خوندنش در ادامه نظم ساختاری و نحوه‌ی موضوع سازی چرایی نام گرفتن این داستان با این عنوان را برات قابل لمس می‌کرد.
امتحان الهی برای جوانی که منزوی است جهانش در حد محل نمازش درون کتابخانه‌ی عمومی است که درآن درگیر شغلش شده و کارت عضویت و داشتن معرف برای ورود به دنیای اونه.
داستان جزئیات است، کی بیدار شدم که رفتم چگونه رفتم چرا رفتم کجا رسیدم چی‌شد که رسیدم و بقیه ماجرا.
خوش‌خوان بود.
اینکه پدری دنبال دخترش درکتابخانه می‌گرده، اینکه پدری انگشتری را داغ می‌کنه و دستش می‌کنه، اینکه دامادی خلاف‌کاره و سراسیمه می‌خواد که حرفی ازش جلوی مامورهایی که می‌آیند زده نشه، اینکه پونه‌نامی سروکله‌اش پیدا می‌شه، اینکه خانم باغبانی توسط ملیحه اشتباهی فهم می‌شه و خیلی چیزهایی دیگه به سرانجام رسیدن داستان کمک می‌کنه ولی بدون سرانجام رها می‌شه..
Profile Image for Fateme.
46 reviews4 followers
July 3, 2022
کتابو که میخوندم فکر میکردم حداقل بهش سه ستاره رو میدم ولی خب داستان تموم شد و نه دوستش نداشتم.
تو کتاب فروشی به خاطر توضیحات پشت کتاب کنجکاو شدم و خریدمش، اما خب اونجوری که باید داستان خوب تموم نشد، یعنی داری یه ماجرا رو میخونی و انتظار داری که حالا داستان به یه جایی برسه که همه چی معنی خودشو بده، اما اینطور نبود و داستان خیلی فضایی تموم میشه. به قول یکی از دوستان که ریویو نوشته بود رئال شروع میشه و سورئال تموم میشه.
البته نکته ی مثبت داستان، توصیفات خوب و نحوه ی روایت داستانیش بود انگار داری فیلم نگاه میکنی، اما خب هنوزم فکر میکنم داستان باید یه جور بهتر تموم میشد.
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book73 followers
November 13, 2021
کلیت کتاب بدک نبود اما هنوز ماقبل نقد است. بررسی مسئله‌ی «بحران میان‌سالیِ» زودرس، یک ایده‌ی پژوهشی و داستان‌نویسی ناب است. اما پتانسیل نویسنده آن‌چنان که باید و شاید بالا نبود.
Displaying 1 - 18 of 18 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.