Jump to ratings and reviews
Rate this book

حسد؛ بر زندگی عین‌القضاة

Rate this book

256 pages, Paperback

Published June 1, 2013

5 people are currently reading
38 people want to read

About the author

مسعود کیمیایی

2 books2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
12 (21%)
4 stars
11 (19%)
3 stars
18 (31%)
2 stars
9 (15%)
1 star
7 (12%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Mohammad.
145 reviews
April 8, 2018
رمانی تحقیقی از زندگی عین‌القضات همدانی. اگر «مردی در تبعید ابدی» نادر ابراهیمی که بر زندگی ملاصدرا نوشته شده را خوانده باشید، از همان نوع است. منتها با نثر و نگاه ویژهٔ کیمیایی. یعنی فشرده، استعاری و تصویرمحور. فهم کتاب برای خواننده‌ای که با ادبیات و استعاره‌های کیمیایی آشنا نباشد سخت‌تر خواهد بود. درون‌مایهٔ کتاب حسادت بر انسان حکیم و آزاده را بیان می‌کند. نوشتنش ۱۳ سال از عمر کیمیایی زمان برده.
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews883 followers
Read
March 28, 2016
معنی کلمات مبهم هر کسی را باید از گوینده پرسید نه از دشمن او ... هرکس را از خودش بپرس ... او را از هیچ کس نپرس. عشق را از عاشق بپرس. عشق را از قلبم بپرس. آبی را از رگ هایم بپرس. شاعر را از شعرش بپرس. من را از صبح پریشانی بپرس. نگاه مرا از چشمهای خود بپرس. سوختن را از آتش بپرس. مرا از ستاره ای کم سو نپرس. مرا از خورشید بپرس. مرا از فردا بپرس. مرا از سلجوقی نپرس. مرا از عرب نپرس. مرا از دشمن نپرس ... مرا از رفیق و همسایه بپرس ... مرا از تاریخ بپرس. مرا از مدرسه درباد بپرس. مرا از جان دادن عشقم بپرس .مرا از هوای بارانی بپرس. مرا از جنون عشق، مرا از زنجیر پشت، مرا از عطرم بپرس.
من در دشمن می میرم، مرا از خاکم بپرس.
مرا از پرنده ای که سر جنگ با زمستان دارد، مرا از همان بپرس ...
منم ... آن منم ... مرا از خودم بپرس...!

... قاضی: این دادگاه از این ساعت در فرمایش آن مرد است كه هیهات او هم همدانی است، كه غم عالم این است ایرانی است آیا بار دیگر چشمهای من دو قله اروند را در همدان خواهد دید؟
آنجا سرزمینی است كه نهاد من روئیده. از سینه همه مادران وطنم شیر نوشیده ام.
از صدای پرندگان سرزمینم به خواب رفته ام و از دست پدرم بر سرم از خواب بیدار شده ام.
هر خطی را بخواندم. هر دردی را دانسته ام. بی بادبان از اقیانوس گذشته ام.
هر ظلمی بر تنم آتش افروخته. به هر شادی در كناری تنها بوده ام. گریستن می دانم. عشق می دانم و دستم را به سایه دامان خداوند كشیده ام. این كفر نیست. این عروج من جا مانده است. در باغ من خار نیست...!
Profile Image for Iman Sohrabi.
83 reviews7 followers
September 5, 2018
«قاضی میان کتاب های مرگ، منتظر زندگی بود. قاضی به طاعت شب از هستی و زمان دور بود و به عشق بازی مشغول، میان توسل و اتصال در خود ذات هستی در پرواز». قاضی کودک است؛ دار پدر می بیند؛ کتاب می خواند و قضاوت می کند به کتاب؛ به نوشته؛ به علم. قاضی با مردم است و خوانده و خواهان از رأی اش راضی؛ نه متهم اعتراض می کند نه شاکی. قاضی شریف است و مرد؛ مثل نویسنده چون کیمیا. پاییز 73 تا پاییز 86 عمری است برای سیاهه کردن و کیمیایی 13 سال جان گذاشته است برای شرافت؛ برای مردانگی؛ برای ادای دین به عین القضات.
Profile Image for Kambizdirakvand.
94 reviews2 followers
February 12, 2025
شیوه نگارش کتاب رو دوست نداشتم.شاید هم از بی سوادی بنده باشد.شاید هم کتاب تاریخ گذشته است.ب هر حال کیمیایی یک کارگردان مولف و جریان ساز است.یک کارگردان ولی نه یک ….
Profile Image for Nadi kz.
77 reviews19 followers
July 18, 2015
این همه تن که ساکتند... عدالت ساختگی
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.