Jump to ratings and reviews
Rate this book

خانه‌ی دو طبقه‌ی خیابان سنایی

Rate this book
در خانه‌ی ما هیچ کتابی نبود، روزنامه و مجله هم نبود. کلاس دوم یا سوم ابتدایی بودم که شروع کردم به خواندن روزنامه‌هایی که گوشت و سبزی و چیزهای دیگری را که مادرم می‌خرید در آن می‌پیچیدند. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم بخوانم آگهی‌های روزنامه‌ها بود و بخصوص آگهی‌های سینماها که اعلام می‌کردند از فردا شب یا به‌زودی فلان فیلم در فلان سینماها به نمایش درمی‌آید. آگهی‌های فیلم‌ها مصور بودند و من خیلی وقت‌ها آن‌ها را قیچی می‌کردم و جداگانه نگه می‌داشتم و یک دوره هم در دفترچه‌ای می‌چسباندم. در ضمن مدت‌ها فکری بودم که چطور این روزنامه‌ها را همین طوری مجانی به ما می‌دهند و کسـانی که آن‌ها را می‌خرند چرا خودشان نگه‌شان نمی‌دارند.

126 pages, Paperback

First published January 1, 2018

73 people want to read

About the author

روبرت صافاریان

24 books10 followers
روبرت صافاریان (زادهٔ ۱۳۳۳ در تهران)، منتقد، مدرس و تحلیل‌گر فیلم و سینمای ایرانی ارمنی‌تبار است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (9%)
4 stars
38 (52%)
3 stars
20 (27%)
2 stars
7 (9%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 12 of 12 reviews
Profile Image for Hilda hasani.
169 reviews185 followers
July 29, 2023
به‌نظرم آنگاه می‌‌توان معیاری برای قضاوت متن‌های اتوبیوگرافی‌وار که به‌سمت جستار نرفته‌اند نظر دهیم که با هدفی خاص به سمت آن کتاب یا مجموعه نوشته رفته باشیم. می‌خواهم از خانه‌ی دو طبقه‌ی سنایی صافاریان بگویم. کمتر دیده‌ام کسی با آدرس خانه‌اش از تجربه‌ی زیسته بگوید و خب قطعا تماما این خانه و آنچه صافاریان از آن می‌گوید مکانی استراتژیک بوده، در دل تهران اواخر سال‌های ۳۰ شمسی در دل منطقه و محله‌هایی که کم‌کم شروع به ساخته شدن می‌کنند؛ یوسف‌آباد، بهجت‌آباد، امیریه، سنایی. به سنایی که خانه‌هایش در زمین‌های خاکی ساخته می‌شدند، هنوز خیابان‌کشی دقیقی وجود نداشت، حتی خانواده‌های غالبا ارمنی تازه آمده به این محله آنچنان ثروتی نداشتند تا خانه‌هایشان را یک‌جا تمام کنند. تصویری که از جامعه‌ی جا مانده از مهاجرت ارمنی‌‌ها در این کتاب تصویر می‌شود برایم جدید است، تکه‌ای از پازل است برایم. ارمنی‌هایی که از ولایت‌ها و روستاهای دیگر ایران به هوای پیوستن به ارمنستان سوسیالیستی به تهران مهاجرت می‌کنند و بی‌نتیجه‌ي خاصی همان‌جا رها می‌شوند حالا باید خودشان را با چهره‌ی متغیر پایتخت منطبق کنند. این گروه که حتی لهجه‌شان با به‌اصطلاح «ارمنی‌های شهری» متفاوت بوده، خواسته یا ناخواسته این محله‌ی تازه‌ساز را کم‌کم شکل دادند، اگر خوب جربزه‌ای از خود نشان می‌دادند مال و مکنتی به هم می‌زدند و مغازه‌هایی برِ خیابان تازه آسفالت شده می‌خریدند اگر هم نه غالبا به کارهای خدماتی تن می‌دادند. بچه‌ها نیز حداقل تا دبیرستان سرنوشت محتوم تحصیل در یک مدرسه را داشتند. راستش اگر از دل کنجکاوی‌ام، پروژه‌ای که در دست داشتم و جوییدن نقاطی برای اطالاعات بیشتر از محله‌ی سنایی نبودم شاید تصویرهای این کتاب آنقدرها برایم زنده نبود. اگر ساعت‌ها زیر تیغ آفتاب تابستان این خیابان را از گز نکرده بودم.
Profile Image for Behzad.
668 reviews130 followers
December 27, 2023
خوندن از فرهنگها و قومیت های غیر غالب، که در دل فرهنگها و قومیت های غالب، زندگی میکنند - مثل ارمنیان و افغان ها و بهایی ها و ... در میان ایرانیان مسلمان شیعه - همیشه برام جالب بوده.
کتاب حاضر مجموعه ای از روایت ها از زندگی ارمنی ها در خیابان زیبا و جذاب سنایی در تهرانه. چند روز پیش نزدیک کریسمس رفته بودم خیابون میرزای شیرازی و دکورهای خیلی خیلی جذاب درخت های کریسمس رو تماشا میکردم؛ بعد که این کتاب رو در کتابخونه دیدم به ذهنم افتاد که بخونمش. و خب واقعاً تجربۀ جالبی بود.
فکر میکنم بر ما واجب است که بدونیم انواع و اقسام اقلیت ها در کشورمون چطور زندگی میکنن و برای شناختن اونها و نزدیک شدن بهشون تلاش کنیم. بر ما واجب است که بدونیم که غیر از ما آدمهای دیگه ای با باورهای دیگه ای هم دارن بیخ گوشمون زندگی میکنن.
فاشیسم رو تعدیل میکنه و یه جور تمرینه برای دموکراتیک بودن.

و مردم دموکراتیک و غیرفاشیستی یعنی حکومت دموکراتیک و غیرفاشیستی.

آها، راستی وصف نازیک، دختر زیبای ارمنی که همۀ پسرها عاشقش بودن، هم خیلی جالب بود. راستش رو بخواین خودمم عاشقش شدم.
Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books552 followers
February 1, 2023
خیلی خواندنی. تکه هایی از جورچین یک زندگی.
یک جا در توضیح نوشتن یک اعلامیه به زبان فارسی می‌گوید:


یکم به خاطر آن که شناختی از جامعه ی ارمنی و مسائل آنان (که از مسائل دیگر اجزاء ملت ایران جدا نیست) به هم میهنان فارسی زبان به دست داده باشیم چه حتی در محافل روشنفکری نیز تصور صحیحی از ارامنه ندارند.
دوم، به خاطر روانشناسی خاص ارامنه ی ایران که اگر راجع به خود مطلبی به زبان فارسی یافتند با ولع و علاقه ی بیشتری می خوانند، و نوشته در مقیاس وسیع تری پخش می گردد.

حالا که این سطرها را از روی جزوه ی نحیف و کهنه ی چهل سال پیش رونویسی میکنم، احساس عجیبی دارم. تازه درک میکنم که این اندیشه ها تا چه اندازه مسیر سراسر زندگی ام را تعیین کرده‌اند و چطور هنوز با بنیاد آنها احساس نزدیکی میکنم.
Profile Image for hamid.
526 reviews
April 14, 2019
پاره حکایت هایی از زندگی یک آدم در جامعه ای که هر روز از خودِ نداشته اش دورتر رفته است. اگرچه حکایت های صافاریان خاطره هایی اند از آغاز کودکی تا این اکنون و اگرچه به نظر شخصی، اما روی هر کدام می شود مکث کرد و ایستاد و خیال کرد و دور شد با همه ی سادگی شان. حکایت هایی مانند همه ی حکایت های دیگر و گاه دوست داشتنی؛ شاید بشود بگویم حسبِ حال. گذر ایام. دریغ

1398/01/25
Profile Image for شایان عمان.
47 reviews23 followers
April 6, 2020
داستانی لذت بخش از زندگی یک خانواده ارمنی در خیابان سنایی و خاطرات یکی از اعضای خانواده از دوران زندگی در آن محله. یک روایت شیرین که بارها لبخند رو بر لب مخاطب جاری می کنه. پیشنهاد میشه
Profile Image for Shaghayegh.
3 reviews5 followers
October 30, 2022
یک بخشی از کتاب روایت حال و هوای سال ۵۷ بود.
سال ۱۴۰۱ ، سمتی که اون سال داشت کشته میشد و تیر میخورد،امسال داره تیر میزنه و میکشه.
Profile Image for Mercedé Khodadadi.
254 reviews18 followers
March 7, 2023
خیلی خوب بود. می‌تونست حاوی خاطرات بیشتری هم باشد. شاید هم البته بخشی از خاطرات به دلیل ممیزی حذف شده باشد. نمی‌دانم. یکی از کتاب‌های خوبی بود که در سال ۱۴۰۱ خواندم. به علاقه‌مندان خودزندگی‌نامه‌ها و خواندن درباره دیاسپورای ارمنی در ایران توصیه می‌شود.
Profile Image for Pooriya.
130 reviews82 followers
March 28, 2019
کتاب جالبی بود از چند بعد. اول اینکه با زندگی ارامنه ایران بیشتر آشنا شدم و شباهت‌ها و نزدیکی‌های فرهنگیشون با سایر اقوام ایران رو درک کردم. دوم داستان‌ها پر از حس نوستالژی بود. سوم اینکه داستان‌ها به شکل خاطرات نویسنده و یا الهام گرفته از تجربه زیسته‌ش بود. این مورد من رو یاد داستان‌های دیوید سداریس انداخت و جالب اینکه سداریس هم مثل صافاریان از نسل چندم مهاجرین به یک کشور دیگه بوده و شاید همین دلیل نزدیکی ساختار داستان‌هاشونه.
در کل پر از حس زندگی و آشنایی و خوبی بود.
Profile Image for Kieslowski.
88 reviews2 followers
March 13, 2023
بچه گی و نوجوونی عاشق پنج شنبه ها بودم.خیال راحت بابت تعطیل روز بعد و رفتن خونه مادربزرگ و بازی تا شب.لذتی که غروب پنج شنبه برای من داشت رو کل روز جمعه نداشتم، چون میدونستم تعطیلی با هر ساعت روز جمعه به جلو ،به پایانش بیشتر نزدیک میشه.حتی دلتنگی غروب پنج شنبه برای من شیرین بود چون از جنس غم غروب جمعه نبود.
از اون زمان تا به حال این حس گاهی با دیدن فیلمی زیبا یا کتابی خودمونی دوباره میاد سراغم.دقیقا  مثل  بعد از خوندن این خرده روایت های صافاریان .
نویسنده با اینکه از دهه۳۰و  ۴۰ و ۵۰ نوشته برای من حس خونه خودم رو داشت.حس خوب خانواده و جمع .انگار برای دهه ۶۰ و ۷۰ من نوشته بود.چون دقیقا اون بخش هویت سنتی خانواده تو اجتماع ایرانی کمترین بخش تغییر کرده تو این جامعه قبل و بعد بهمن ۵۷ بود حداقل تا دو دهه قبل.
خرده روایت ها به خوبی داستان رو پیش میبرن ولی ناگهان اواخر یک سکته ریزی میزنن.نویسنده ترجیح میده به جای روایت های بیشتر از خودش، چند نمونه از داستان های نوشته شده اون زمانش رو وارد متن کنه که خوب مشخصه نه از لحاظ ادبی چیز به درد بخوری هستن و نه کمکی جز تکرار گفته های قبلی به روند کتاب می کنن.البته باز دوباره به همون روایت های خودش برمیگرده ولی اون وقفه کار خودش رو میکنه و با از ریتم انداختن کتاب به جای کمک، به اون ضرر میزنه.کاری که  به راحتی میتونست به عنوان پیوست در انتهای کتاب  انجام بگیره.حجم کتاب در مقابل حرف های نگفته به نظر کم میرسه.تازه در حال ورود به دنیای ذهنی نویسنده و محیط اطرافش هستیم که به انتها میرسیم.
در کل خرده داستان های این کتاب تجربه خوبی از دنیای یک کودک و نوجوان ارمنی در دل تهران دهه های قبل از انقلاب به مخاطب در حد توان خودش ارائه میده.
Profile Image for Zahra Saedi.
382 reviews21 followers
September 20, 2025
این کتاب چند خاطره و چند داستان از روبرت صافاریان است که داستان‌ها سال‌ها قبل نوشته شده‌اند. خاطره‌ها در مورد کودکی و بعد دوران مدرسه هستند و انگار فردی دارد خیلی تند زندگی‌اش را تعریف می‌کند و در هیچ قسمتی چندان عمیق نمی‌شود. بابت همین عمیق نشدن، حجم احساسات در خاطره‌ها چندان زیاد نیست و به نظرم باعث می‌شود خواننده درگیر کتاب نشود.
از فصل «توی سر، نه موی سر» سروکله‌ی عقاید سیاسی و اجتماعی نویسنده جدی‌تر باز می‌شود و این عقاید و البته چیزهایی که درمورد زندگی خانوادگی‌اش گفته خودشان را به خو��ی در داستان‌هایی که بعدتر در کتاب آمده نشان می‌دهند. این عقاید سیاسی و اصطلاحا گرایش به چپ، به‌خصوص در این روزها که دوران شاه دورانی طلایی به نظر می‌رسد چندان برای من خوشایند نبود اما یک‌ نکته در نوشته‌ها برایم بسیار قابل ستایش بود. جایی در کتاب صافاریان می‌گوید: «و مهم‌تر، اگر می‌اندیشد و می‌گوید فلان چیز درست است، باید به آن عمل کند. این نکته‌ی آخر برای من شد اصلی اساسی در زندگی. بدون آنکه آن موقع متوجه شوم این کار چقدر دشوار است، شاید دشوارترین کار. و انقلابی‌ترین.» از نوشته‌ها حس کردم این حرف شعار نبوده و واقعی است و اگر اینطور باشد این ویژگی بسیار قابل تحسین و ستایش است.
11 reviews
August 5, 2020
ضعیف. نویسنده نه روایت را میشناسد نه تکنیک را. حتی اگر به عنوان مجموعه خاطره هم دیده شود باز ضعیف است
Displaying 1 - 12 of 12 reviews